200 baris pertama.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
دور دوم؟
نه. دارم مطمئن میشم
قیافهت داد نزنه که من و تو همین الان...
همون کاری رو کردیم که هر شبی که زندان بودم
دلمون میخواست بکنیم؟
هوم، برای سومین بار این هفته.
باشه، باید راه بیفتیم.
یه شیفت دوبل دیگه میرم تا بدهی عروسی رو صاف کنم.
و...
- تو هم امروز روز مهمی داری. - آره.
بالاخره همهچیز داره جور میشه.
کَل فایر از همیشه نزدیکتره.
من و تو هم...
میتونیم. میتونیم از پسش بربیایم.
این بار واقعاً با هم.
هر وقت آماده بودی.
من اصلاً آماده نیستم
یه تصمیم بزرگ برای زندگیم بگیرم.
توی یه تریلر موقت زندگی میکنم
که پول عروسیای رو که هیچوقت برگزار نشد به خانوادهٔ دیهگو پس بدم.
و من...
حتی نمیتونم با بابای خودم روبهرو شم.
گبز، ببین.
تو از عروسیت زدی بیرون.
من با اسلحه از یه مغازه سرقت کردم.
یعنی تو... توی یه ایرستریم زندگی میکنی؟
من توی زندان زندگی کردم.
و امروز منو ببین.
ازم نپرس چی هستیم. نپرس بعدش چی میشه. من...
فقط همین الان رو میتونم بهت بدم.
همین الان رو قبول دارم.
باشه، ولی نه دقیقاً همین الان.
برو.
دیرمون میشه.
یواشکی برو بیرون.
ممنون که وقت دادین.
هر وقت بتونم خودم رو برسونم،
- میام. - مشکلی نیست، خوشحالم تونستم کمک کنم.
- این دیگه چه مزخرفیه. - من خبر دارم.
خب، جواب آزمایشها اومده
و هیچ نشونهای از نارسایی عضو نیست.
کلیهٔ احمقانهٔ برادر احمقت سالمه.
که خبر خیلی خوبیه، نه؟
نه، یه چیزی رو دارن از قلم میندازن.
من... منم همینو بهشون گفتم.
از زمان گنبد گرمایی
حالم درست نشده و شونهم هنوز خشکه.
خب، خودت رو کشتی
تا اسموکیز رو دوباره باز کنی.
درسته؟ مطمئنم فقط...
میدونی، یه عضله رو کش آوردی.
اوه، چه خوب.
پس اگه تو فکر میکنی خوبم، حتماً خوبم.
ولی نیستم.
برای همین خواستم آزمایشهای بیشتری بگیرن.
چرا همه جوری باهام رفتار میکنن انگار...؟
ببخشید. خبر تو چی بود؟
بُدی میخواد از خونه بره.
- وای خدای من، نه! - نه، نه، نه، نترس.
نگران نشو. اتفاق خوبیه، باشه؟
دنبال آپارتمان میگرده.
اون تماس هم صاحبخونهای بود که داشت محل سکونت فعلیش رو بررسی میکرد.
میدونم بالاخره یه روز میره،
ولی الان وقتش نیست.
نباید حداقل... نمیدونم... دورهش رو تموم کنه؟
فکر کردم سر این توافق کردیم.
دیگه پدر و مادرِ بیشازحد مراقب نباشیم.
درسته؟
آمادهست.
سر این یکی باید قبول کنیم که اختلاف نظر داریم.
یه ضربدری کوچیک،
بیار بالا و جا بزن.
اگه پسره،
بهتره تا جای ممکن پوشیده نگهش دارین.
مگر اینکه دلتون بخواد خیستون کنه.
پس دخترا راحتترن؟
نمیگم راحتترن.
خب، کی میخواد امتحان کنه؟
- هوم؟ - من امتحان میکنم.
باشه. سلام بچهها.
چطورین؟
- چه خبر، کاپیتان؟ - سلام.
میتونم باهات حرف بزنم؟
خب رفیق، اوضاع چطوره؟
عالیه.
این بچهها پدرهای خیلی خوبی میشن
- وقتی از اینجا برن بیرون. - من از خودت پرسیدم.
میدونم گبز هنوز نیومده ملاقاتت.
نه.
ولی خب، میدونی، اونم قبول داره که بالاخره
میخوایم دوباره یه خانواده بشیم،
پس به همین امید میمونم.
همین رو دوست داشتم بشنوم.
باشه، رفیق.
راستی، خودش چطوره؟
جای جدیدش چطوره؟
راستش من... خبر ندارم.
نه خودش رو دیدم، نه خونهش رو.
خب پس...
این خوب نیست.
وقتی یه چیزی گابریلا رو اذیت میکنه، خودش رو قایم میکنه.
وقتی رفتم اسموکیز، دربارهش میپرسم.
آهان، آره، برای بازگشایی میری، نه؟
نه، اِم...
برای یه...
موضوع خانوادگی میرم.
ممنون که اومدین، بچهها.
دقیقاً نمیشه گفت جمعیت زیادیه.
مگه فروش فوقالعادهٔ دان مرغ گذاشتن؟
نمیدونم، من... توی کل شهر آگهی زدم.
واقعاً فکر میکردم مردم میان.
حداقل کارآموزها اومدن.
- درسته؟ - آره.
من برای غذا اومدم.
- و حمایت، رئیسها. - آره.
خب، پس میرم یه کم دیگه
خون از دستم بکشن.
اوه، بعد از اینکه با بُدی حرف بزنم.
اِ، دربارهٔ رفتنش از خونه زیاد سخت نگیر، باشه؟
داری بهم میگی چطور با پسرم حرف بزنم؟
پس بابات میگه میخوای از خونه بری؟
کاش برای خودم نگهش میداشتم.
وقتی یه جا پیدا کنم.
نگران نباش، پول یا...
- میدونی، ضامن. - واقعاً؟
واقعاً؟ ما که میدونیم کارآموزها چقدر حقوق میگیرن
و اجارهها هم چقدره.
ولی باید خودم این کارو بکنم.
باشه؟ برای خودم.
هی، لازم نیست نگران باشین.
باشه، باشه.
باشه.
- من که خیلی نگرانم. - منم.
بیشتر بابت این همه پولی که داریم توی این بارِ متروکه میریزیم.
هی، گبز رو دیدی؟
اِ، چطوره اول بگی:
«سلام جیک.
«دوست عزیزم.
- حالت چطوره؟» - سلام.
ببخشید.
چه خبر شده؟
- خوبی؟ - مرسی، آره.
و نه، گبز رو ندیدم.
میشینی؟
آره، نمیتونم زیاد بمونم.
اِ، باید یکی رو ببینم.
تو رو خدا بگو همون دختر خوشاندامِ کتلبله
که با شوخیهای باباییِ مضطربت کلافهش میکنی.
باشه، خفه شو، نه.
میخوام برادرم رو ببینم.
اوه.
وای، اِ...
میدونستم به الایجا پیام دادی، ولی...
آره، خودمم مطمئن نبودم جواب بده.
ولی...
حالا اینجاییم.
یه طرفدار داجرز توی شمال کالیفرنیا.
قراره حسابی کتک بخوری.
شاید، ولی اِ...
نه به بدیِ بلایی که فصل بعد سر جاینتس میاد.
انگار باد سانتا آنا زیادی به سرت زده.
نیومد.
فکر میکنی پیچوندهم؟
کی پیچوندهت؟
سلام، گبز.
اینجاییم.
من...
- هیچی نمیگم... - هی. اوه.
اِ...
سلام.
دوباره با هم شدین، ها؟
نه.
ولی با هم میخوابین، نه؟
ها! درست گفتم.
لعنت. درست گفتم. پول رو بده.
پس دوباره قراره همهچیز رو عجیب کنین؟
اوه، شک نکن دوباره عجیبش میکنن.
باشه، من میرم یه نوشیدنی بگیرم.
منم یه نوشیدنی میگیرم. یهو تشنهم شد.
آره، آره. آب بدنتون رو تأمین کنین، بچهها.
آره.
بی، با این قضیه مشکلی نداری؟
داریم یه جوری مدیریتش میکنیم.
باشه، ببین، دیگه مربیت نیستم.
پس بهعنوان دوستت،
این هر چی که هست...
نذار هدفت رو خراب کنه.
تقریباً آموزش رو تموم کردی.
ولی اون مرحلهٔ آخر...
سخته.
ببین، این...
این ماجرای من و گبز...
سرعتم رو کم نمیکنه؛ داره هلَم میده جلو.
انگیزهست، میفهمی؟ که آموزش رو تموم کنم،
یه جای خودم بگیرم،
همهچیز رو سر و سامون بدم تا...
وقتی اون آماده شد بتونیم جلو بریم.
ببین کی اومده.
خونهخرابکن.
No comments yet. Be the first to leave one.