200 baris pertama.
= قسمت 26=-
حتی براش گل نگرفتی
حدس زدم ...میدونستم تو براش میاری
فکر چیزای بی اهمیت نباش
به اندازه کافی متاسف هستی
فقط بهش قول بده خوب زندگی میکنی
آره
همینکارو میکنم
چرا لباس کم پوشیدی؟
هنوز بهار نیومده
تا اواسط آوریل هوا گرم نمی شه
درست میگی
فکر کردم بهار اومده
فکر کردم بهاره
بیا با هم زندگی کنیم
من برات یه اتاق آماده کردم
هر وقت خواستی بیا فقط زیاد دیر نکن
...چرا یهویی
وقتی بیای خودت می فهمی
فقط بیا
اگه برم می فهمم؟
چی رو می فهمم؟
قهوه کنیا لطفا
بوکس شروع کردی؟ منم اونجام
دیروز دیدمت
چه مدتی اینکارو میکنی؟
سه سال
وقتی دیدمت بهت کمک میکنم
بازم تو ؟ نمیخوام باهات حرف بزنم
باهاش حرف نزن فقط قهوه تو بخور
نزدیکش نشو
مخصوصا در مورد بوکس ساکت بمون
لطفا ...ازتون متشکرم
هی بچه ممنوع ، پارکینگ ممنوع
فضولی ممنوع
آشغال پرت کردن ممنوع
با تمام اینها تو هیچی نیست
قبل از اندازه گیری حق نتیجه گیری نداری
از نظر من که نیازی به اندازه گیری نیست
سون ایدین
برو برام کافی بیار باید آسیاب کنم
همین الان؟ - همین الان -
زود باش
گفتم برای من عددی نیستی
تو نمیدونی کجاس؟
این مدیر دیوونه است
حتما میدونی باید جواب پس بده
اول می چرخونش تا اعذابش بده
بعدش اخراجش میکنه
بذار ادامه بده موضوع مهمی نیست
سون جین به زودی پولدار میشه
بهتره نگران خودت باشی
بخاطر همین زنگ زدی؟
پس قطع کن دیگه
من دیدمش
توی فروشگاه دیدمش
کی رو؟ سان مو هان؟
چی؟ اومده سر کار اون؟
داره میمیره ولی موقع بستنی خوردن لبخند میزد
حتی ماشین جدید خریده بود
عجب هیولایی ، ماشین جدید؟
با ماشین جدید کجا میرفت؟
زندگی پس از مرگ؟
اون هیولاس
چه آدم شریری
هر چی بهش گفتم تو گوشش نرفت
پس واقعا رابطه شون عاشقانه است
خیلی نا امید شدم
با اینحال تو منو درک میکنی
این باعث میشه خیالم راحت تر بشه
اونی منم همینطور
نمی تونم به کسی بگم
مجبورم تو خودم بریزم
حتی از خواب گاهی می پرم
می فهمم چی میگی
برای ما خیلی سخته
از یه طرف نمی تونم باورم کنم ما گول خوردیم
حتی به قتلش فکر کردم
چرا چشمهاش اونقدر صادق بود؟
اگه اون فروشنده بود
همه چی رو ازش میخریدم
دقیقا
من راضی میشدم کلا کارت اعتباریمو بهش بدم
لعنتی چشمهاش خیلی صادق بود
اولش کامل به حرفهای من گوش داد
داشتم فکر میکردم بخاطر اتفاقی که افتاده متاسفه
مجبور شدم تازه تشویقش کنم
آره منم دیروز رفته بودم دفترش
منم نزدیک بود ازش تشکر کنم
نزدیک بود دستشو بگیرم و براشون آرزوی خوشبختی کنم
اون آدم ترسناکیه
آدم نمی تونه یک کتابُ از روی جلدش قضاوت کنه
...بیچاره سون جین
میدونم دوستش داره
اما چطوری میتونه تو آپارتمان اون بمونه؟
سون جینم عجیب غریبه
من که نمی تونم درکش کنم ...تو چی؟
چی؟ عجیب غریبه؟
به نظر من که تو عجیبی
تو نمی تونی اونو درک کنی
تو کسی هستی که من نمی فهمم
تو از موهانم ترسناک تری
نمی تونی یه کتاب از روی جلدش قضاوت کنی؟
چطوری میتونی اینهارو به زبون بیاری؟
به کاری که کردی فکر کن
تو خودت هیولایی
طوری رفتار نکن انگار به من نزدیکی
مگه ما باهم دوستی داریم؟
نه
...من و تو
خیلی با هم فرق داریم
.خداحافظ
نزدیک بود باهاش دوست شم
فقط یک لحظه اتفاق افتاد
باید مراقب باشم
اگه جی مین مارو ببینه منو می کشه
اگه میتونی ازش مخفی کن
بهش نگو همو دیدیم
اگه بفهمه ناراحت میشه
گاهی وقتها
زنها اگه چیزی ندونن ، راضی ترن
وقتی فهمیدی خیلی عذاب کشیدی؟
بهتر بود هیچ وقت متوجه نمیشدی؟
دیگه مطمئن نیستم
حسابی بخور
باید قاشق بذارم تو دستت؟
کی میخوای از اونجا بیای بیرون؟
همونطوری که گفتم منم برای جی مین متاسفم
نمی خوام دیگه نگران تو یا جی مین باشم
بیا بعد از شام بریم وسایل تو رو جمع کنیم
باورم نمیشه دارم میخورم
خیلی بیچاره ام
قبلا هم بودم
شاید همونجا بمونم
...اولش که رفته بودم اونجا
ازش خجالت می کشیدم
اونو از دست میدم
ولی حداقل دستمزد خودمو میگیرم
دیووونه ای؟
این چه حرفیه
فکر کردی اگه اینو بگی من باور میکنم؟
از اونجا بیا بیرون
دیگه نمی شه اونجا بمونی
اون 20 میلیون دلار داره
حتی نصفش بهم برسه میشه ده میلیون
میخوام اون پولو بگیرم
...من میگیرمش
تو کاری نداشته باش من هیچ کاری نمیکنم
حتی زمانی که اون بمیره
من حداقل سی سال دیگه زندگی میکنم
من هیچ پس اندازی نداشتم
توی این سن چیکار میتونم برای زندگیم بکنم؟
ما رسما ازدواج کردیم
اگه همینطوری زنش بمونم
اون پول بهم میرسه
این انتقام منه ازش
و این تنها راه برای زنده موندنمه
اینطوری نباش
تو اینطوری نیستی
نباید همچین کاری بکنی
نه
من نمی تونم احساساتم رو پیروی کنم
من فقط به هدفم فکر میکنم
پول اون هدف منه
سعی نکن جلوی منو بگیری
فایده ای نداره
برای زندگی اینکارو میکنم من میخوام زندگی کنم
می خوام زنده بمونم
...من به دا اون قول دادم
می خوام خوب زندگی کنم
...من کسی ام که
به اون آسیب میرسونه
دیگه نمی تونم صدمه ببینم
از طرف اون
یا هر کس دیگه ای
انتخاب کن و تمرکز کن
بین سیب زمینی و تمپو
شوهر سابقت
چطوری میتونم به این زودی از ت بدم بیاد؟
ما فقط شش فرصت برای با هم بودن داریم
اگه کسی بود که از منم بی توجه تر بود
بازم متوجه میشد که خیلی کارت بده
دیگه حق نداری دست اونو بگیری
اگه خیلی نیاز داشتی پاشو بگیر
من تقریبا حسودیم شد
امروز باید چیکار کنیم؟
رمز در عوض کردم
تاریخ تولد منو از کجا میدونستی؟
سون جین
.سون جین
بگو
هر چی که باشه
میتونی بهم بگی
انتخاب و تمرکز
از حالا شروع کن
من فقط روی تو تمرکز میکنم
...چه اطرافم باشی
چه نباشی
درک میکنم
برای چی دنبالم اومدی حمام؟
No comments yet. Be the first to leave one.