200 baris pertama.
"مهتاب در روز"
"تولد 30 سالگی کانگ یونگ هوا"
چیه؟
تمام مدت اینجوری نگاهم میکردی؟
میخواستم اولین نفری باشم که تولدتت رو تبریک میگه
تولدت مبارک
کانگ یونگ هوا
ممنون
این بهترین کادوئه
واقعا؟- آره-
پس احتمالا کادو تولد نمیخوای، نه؟
معلومه که میخوام
یه کادو تولد خیلی گرون انتخاب میکنم
بهتره که آماده باشی
باشه
یکم دیگه بهش میرسیم
"مهتاب در روز"
خیلی خوشگله
به چی فکر میکنی؟
که دلم میخوام زمان همینطوری متوقف بشه همچین چیزی
انقدر عالیه که مشکلی با متوقف کردنش ندارم
راستش یه چیزی کم داره تا واقعا عالی و کامل بشه
درسته، باید از نیمه شب بگذره تا همه چی واقعا عالی بشه
میشه فقط یه قولی بهم بدی؟
مطمئنم اتفاقی نمیفته
ولی اگه اتفاق خطرناکی افتاد
اول از خودت محافظت میکنی
درباره چی حرف میزنی؟ فقط از خودم محافظت کنم؟
هر اتفاقی هم که افتاد فقط روی محافظت از خودت تمرکز کن
اینجوری میتونیم برنده بشیم
اینکارو میکنی نه؟
فقط روی زنده موندن تمرکز میکنم، به خاطر خودمون
ولی روی تو هم تمرکز میکنم
باید باهم زنده بمونیم
پس تو هم باید بهم قول بدی
هر اتفاقی هم که افتاد، مراقب خودت هستی
اینکارو برای من بکن
باشه
چی شده؟ چیزی اونجاست؟
نه، چیزی نیست بیا بریم
"قسمت چهاردهم، فقط زندگیت رو بکن"
ممنون، یون جه
خدایا
گرسنه ای، نه؟- کاملا-
بیا عجله کنیم
تو یه چشم بهم زدن میگذره خیلی نگران نباش
اگه سوک چول هوان امروز پیداش شد
باید فورا اینجارو ترک کنین
منظورت از اگه چیه؟ احیانا فکر میکنی بیاد اینجا؟
هرچقدرم عجله داشنی، آروم رانندگیت رو بکن
متوجهی، نه؟
چرا اینجوری حرف میزنی؟
انگار که تو با ما نمیای
نمیاین؟ نمیخواین جشن تولد بگیریم؟
چرا، دارم میام
بی خودی نگران نباش و بیا
تادا
واو
باشه، یک، دو، یک، دو، سه، چهار
چی؟
نمیدونه چطور متوجه جو اتاق بشه
نادیده بگیرش، دوباره از "تولدت مبارک، کانگ یونگ هوای عزیز" شروع کن
یک، دو، یک، دو، سه، چهار
تولدت مبارک
تولدت مبارک
این بهترین تولد عمرمه
خیلی ممنونم از همه تون
بذارین آرزو کنم
سال دیگه هم چهارتایی تولدم رو جشن بگیریم
شمع هارو فوت میکنم
چی؟ چرا خاموش شد؟
"کیم سونگ هاک"
اونی
یادته چی گفتم، مگه نه؟
برای اینکه ما برنده بشیم باید روی خودت تمرکز کنی
صدمه نبین
من خوبم از در پشتی برین بیرون
...از اونجایی که رفتی تو یه کلبه و ناپدید شدی
نزدیک بود نتونم پیدات کنم
!برین، برین
!برین، برین
یون جه
آقای جانگ
آقای جانگ
یون جه
خیلی وقت پیش باید کارت رو میساختم
خیلی طول کشید
برو کنار
برای سر و کله زدن با یکی مثل
وقت ندارم
!کلید، کلید
کلید رو نمیبینم، یونگ هوا
تکون نخور، و همینجا با آقای جانگ منتظر بمون
کانگ یونگ هوا
فقط یکم دیگه، لطفا
یون جه
کانگ یونگ هوا
هیچوقت نمیتونی از دستم فرار کنی
نا یون
رئیس هان
خانم کانگ الان کجاست؟
نا یون
اول برو بیمارستان
یونگ هوا- من میرم سراغش-
حتما برو بیمارستان
رئیس هان
کانگ یونگ هوا
الان نباید اینجوری فرار کنی
احیانا، هنوزم نمیدونی
که اگه امشب زنده بمونی چی میشه؟
آره، کانگ یونگ هوا
بفرما و ناپدید شو
دیگه دوها رو نمیبینی
!رئیس هان! رئیس هان
!بلند شو، رئیس هان
الان دیگه چیزی نیست که ازت محافظت کنه
زودباش و فرار کن
برو
بیا حالا تمومش کنیم
و تو زندگی بعدی همو ببینیم
چرا انقدر برای محافظت کردن ازش تلاش میکنی؟
میدونی که خودتم ناپدید میشی
درباره چی حرف میزنی؟
کانگ یونگ هوا، خوب گوش کن
من 1500 سال کنارت بودم
...فقط برای اینکه
از تو محافظت کنم
و برای اینکه بتونم اینکارو بکنم
باید باهم خداحافظی کنیم
اگه من از بین برم
دلیل وجود داشتن دوها هم از بین میره
نظرت چیه؟
هنوزم میخوای زنده بمونی؟
وقت زیادی نمونده
...پس، اگه یکم دیگه تحمل کنی
نه
نه، نرو
حقیقت نداره، نه؟
اشکال نداره
حتی بدون من هم
به خوبی زندگیت رو ادامه میدی
...چونکه
...سر قولت به من موندی
!کافیه
من هیچ قولی ندادم
نه
...دلیل اینکه مدام تناسخ پیدا میکرد
به خاطر اینه که انتقام من کامل نشده
نه
به خاطر این بود تو به دست من کشته نشدی
باید 1500 سال پیش بهش پایان میدادم
و بالاخره الان اینکارو میکنم
تو هم نادونی
...تو هم در آخر
اونو برای همیشه از دست میدی
نه
نه
بدون تو چیکار کنم؟
آخه بدون تو من چیکار کنم؟
من همیشه کنارتم
پس گریه نکن
از بین همه انتخاب های بدم
تو خوش یمن ترین اتفاقی بودی که برای من افتاد
نرو
اون روز اشکای کانگ یونگ هوا شبیه بارون سرازیر شدن
برای اولین بار بعد از 1500 سال، من خوابم برد
و لحظهاتی که با تو ملاقت کردم شبیه یه رویا به جریان دراومدن
...برای کشتنم به من نزدیک شدی، ولی
زنده بمون
هرطور شده زنده بمون
لحظه ای رو دیدم که تنها دلیل زنده موندنم شدی
بعد از تماشای مرگ های بیشمارت
لحظه ای که تونستم برای اولین بار ... به عنوان کانگ یونگ هوا تو رو ببینم
نمیگم برای همیشه بمون
...میشه فقط یکم بیشتر
کنارم بمونی؟
فکر میکردم تو رو مقصر میدونم و ازت متنفرم
ولی لحظاتی بودن که فهمیدم همهی اون احساسات دلتنگی من برای تو بوده
با تماشای اون لحظات رویایی که بالاخره با هم بودیم ...متوجه شدم که
توی زندگی طولانیم گاهی بدبخت بودم
ولی چون تو رو ملاقات کردم
بالاخره تونستم
لحظات فوق العاده شادی داشته باشم
نه، نه
نه
نه، نه
نرو، نرو
نرو
نه
نه
ماه تو آسمونه
...به خاطر اینکه خورشید خیلی درخشانه
ماه قابل رویت نیست
حتی با وجود اینکه اون بالاست
!راست میگی
ماه تمام روز رو اون بالاست
فقط ما نمیبینیمش
فقط چون نمیشه اون رو دید به این معنی نیست که وجود نداره
مثل تو؟
آره، مثل من
No comments yet. Be the first to leave one.