200 baris pertama.
بالا
آلفا، از وضعيت تازه خبر بده تکرار ميکنم، وضعيت رو آپديت کن
بالا لعنتي
آلفا، جواب بده
يه نفر مُرده دارم به يه جنازه نگاه ميکنم
آلفا، همين الان خارج شو تکرار ميکنم، همين الان خارج شو
نميتونيم اينجا ولش کنيم
خيلي خطرناکه بايد از اينجا بريم بيرون
من هيچ جا نميرم
بايد ببريمش بيرون
رومئو، به آلفا گوش کن جوليت، تلاشت رو بکن
کمال، بيا بريم
آلفا، فورا قفلش کن- دريافت شد-
ببخشيد، ببخشيد
نميتونيد بريد داخل يه وضعيت اورژانسي پزشکي پيش اومده
نميتونيد بريد داخل، لطفا برگرديد بريد عقب، لطفا بريد عقب
وضعيت اورژانسيـه بايد بريد عقب
ازتون ميخوام بريد عقب، آقا ازتون ميخوام بريد عقب، آقا
داداش، اسماعيل بذارين من بگيرم
لطفا عقب بايستيد
لطفا بريد کنار
لطفا عقب بايستيد يه وضعيت اورژانسي پيش اومده
يالا، سريعتر
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اسکايلر - ويرايش: فاطمه
تو خونهي امن ميبينمت- باشه-
برو
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
لطفا بريد عقب وضعيت اورژانسيـه
ويکتور، بسته امنه تمام شد و زديم بيرون
قربان- جوهي و روحاني رو وصل کن-
به دستورات توجه کنيد
جوهي تا 22 دقيقه ديگه شمارهي مهتا رو برات ميفرستم
اون با کنسولگري هند کار ميکنه
براي پاسپورت و مدارک به تو و بالا کمک ميکنه
چشم، قربان
تو بالا رو به خونه مياري
روحاني، تو فورا به تهران ميري
آويناش، تو به تفليس ميري
به کمال بگو، خونه امن رو جمع و جور کنه و خودش بره زير زمين
قربان، ما ميدونيم که حافظ اينجاست
...هنوزم ميتونيم- تو هيچي نميدوني-
حافظ بالا رو شناسايي کرده، آويناش
شما بالا رو پس گرفتين
خيلي زود همه چيز رو بهم ربط ميده
قربان، نميتونستيم بالا رو ول کنيم خودتون اين رو بهمون ياد دادين
و حاضرم تقاصش رو بدم
مطمئنم حافظ به ولاديمير دربارهي اين حادثه خبر داده
يا به زودي اينکار رو ميکنه
به زودي دوربين هاي مداربسته رو بررسي ميکنن
و تصاويرتون تو کل باکو پخش ميشه
پليس و مافيا هر دو شروع به گشتن دنبال شما ميکنن
شماها مهرهي سوخته شدين
پس فقط کاري که گفتم رو انجام بدين گورتون رو از اونجا گم کنيد
عـمـلـيـات ويــــژه
الو- مهتا، منم-
بله، قربان؟ اين موقع؟ همه چيز روبراهه؟
يه مشکلي هست
يه جسد؟- بله، يکي-
يه دختر باهاشه، واسه برگردوندنش
به زودي بهت زنگ ميزنه و همهي جزئيات رو بهت ميگه
خيلي خب
اون آدم منه، مهتا
لطفا مراقبش باش
باشه
زنده باد، هند قربان- زنده باد هند-
چه خبر شده، چودري؟- قضيهي عجيبيه، قربان-
بخاطر همين پليسها اومدن ديگه- بله، حق با شماست-
قربان، اين حبيب ناياک هست از لاکنو
...دو روزه گذشته رو با سه تا دخترش
اينجا توي مسکن آدارش ميموند
اون بايد به رياض بره- خب کجاش عجيبه؟-
پارسال، به شرجه رفته بود با دو تا دختر مختلف
خب؟
دو سال پيش به عمان رفته بود با دو تا دختر متفاوت
من يه عمويي دارم خدا عمر طولاني بهش بده
اون سه تا زن و 12 تا بچه داره
هم دختر و هم پسر حالا بگو ببينم
ولي هيچ کدوم از دختراش تا امروز ...به ادارهي پليس نيومده
که بگه اون پدرش نبوده
حالا ديگه يه راه و روش داري، چودري
از شما ياد گرفتم، قربان
دختره چي گفت؟
اون ادعا ميکنه که امامـه دختراي خانواده هاي فقير رو ميخره
و به کشورهاي خاورميانه ميفروشه
اون يه دلالـه
دلال، آره؟
اين دختر اهل حيدرآباده دو تا دختر ديگه هم هستن
که اونها هم از حيدرآباد به لاکنو آورده شدن
و دو هفته آموزش ديدن که مثل دختراش رفتار کنن
و بعد به دهلي آورده شدن
قراره فردا به دبي برن
اين دختره شب به بهونه سبزي خريدن بيرون زد
و دوون دوون به ادارهي پليس اومد
قربان، اگه قضيه فقط همين بود خودم بهش رسيدگي ميکردم
ولي با شنيدن حرفاش، خشکم زد
قربان، ..حبيب ناياک، دختر شاهزادهي پاکستان
نور محمد رو پارسال تو اسلام آباد عقد کرد
بخاطر همين، بايد پرونده رو به شما ميدادم
چند وقته که پيش شماست؟
حدود دو ساعت
کسي از محل خارج يا وارد شده؟
خير، قربان
دخترم، چند نفر تو اتاقن؟
شب بو، آفرين و اون مرد سه نفر
اونها سلاح دارن؟
تونستم يه چيزي تو کيف ببينم
خوبه
براش آب بيار
بهش آب بدين- چشم، قربان-
عزيزم، چيزي ميخوري؟
باشه
جليقه بيارين- جليقه رو بيارين-
قربان- قربان، من هم با شما بيام؟_
چيه؟ ميخواي مثل يه مجسمه وايسي اينجا
و من رو تنهايي بفرستي اونجا پدر**؟
من اين رو يادت دادم؟- ببخشيد، قربان-
اتاق ناياک کدوم يکيه؟
ناياک کجاست؟
ناياک
هي، وايسا
هي عوضي
وايسا
ايست- ايست-
حالا فرار کن، عوضي
بديمش دست ستاد مبارزه با تروريست؟
نه چودري نميتونيم اون رو به ستاد مبارزه با تروريست بديم
قربان، باورتون نميشه کي رو گرفتيم
سلام، اسماعيل
ممنونم، آقا حافظ
گفتين زود بيام اوضاع روبراهه؟
چيز خاصي نيست، اسماعيل
فقط ميخوام بهت بگم که يه مخبر بين ماست
يه مخبر؟
که همهي حرکاتمون رو به يکي گزارش ميده
توي باکو به جونم سوء قصد شده بود
مجبور شدم اون آدم رو بکُشم
از اين تعجب کردم
که وقتي داشتم با همين دستام ميکُشتمش
توي چشماش هيچ ترسي از مرگ نبود
...چشماش داشتن بهم ميگفتن
...که اون تنها نيست
و وقت من به سر رسيده
الان حالتون خوبه؟
سوال درست اين نيست
بين ما کي ميتونه مخبر باشه؟
به کي شک دارين، آقاي حافظ؟
...من شکم به
السلام عليکم آقاي نور
و عليکم السلام حافظ
خبراي خوب بهم بده
مبارک باشه
ديروز قرارداد زمين هاي نفت فالي بسته شد
حالا ديگه هيچکس نميتونه جلوي جامات رو بگيره
به همه بگيد که جايي براي نگراني وجود نداره
باريکلا من هميشه به تو ايمان داشتم، حافظ
هويت ما اهميت و وجود ما
تا وقتي هست که با هند درگيري داشته باشيم
اگه اين جنگ تموم بشه، اهميتمون رو از دست ميديم
بله
ايخلاق رو ديدي؟
بله جناب نور ديدارمون کوتاه بود
خودش امروز با شما حرف ميزنه
خوبه
انفجار توي دهلي، بايد تا اينجا حس بشه
انشالله کل دنيا صداش رو ميشنوه جناب نور
...و همه ميفهمن که عواقب
بد رفتاري با کشمير خيلي شديده
شما خيالتون راحت باشه
خداحافظ- خداحافظ آقاي نور-
داشتي يه چيزي ميگفتي، اسماعيل
به کي شک دارين؟
مخبر کي ميتونه باشه؟
کسي که ما رو تحت تاثير قرار داده، اسماعيل
با اين کار، شکها رو هم به خودش متمايل کرده
امجد
داستانش خيلي چشمگيره
و زيادي هم موفقـه
...آقاي حافظ، من اون رو ميشناسم- اسماعيل-
من از امجد خوشم مياد
ولي خودت که ميدوني، خيلي راحت از چيزاي زشت و زننده خوشم مياد
بايد درمورد اون همه چيز رو بدونم
ببين از وقتي به اينجا اومده کي رو ديده
و کجا رفته
کمکم کن بفهمم که اون تا چه حد عوضيه
باشه، قربان
من فردا به اسلام آباد ميرم
قبلش همهي اطلاعات رو پيدا کن
حتما
خدافظ- خدافظ-
لعنتي! لعنتي
لعنتي
سلام آقاي حافظ- سلام ولاديمير-
بگين لطفا
ميخوام در حقم يه لطفي کني، دوست من
قربان- بيا، همت-
با افسر وظيفهي ويژه آشنا شو، سوريا کومار
سلام- اون از سازمان اطلاعاتـه-
امروز نمايندهي وزير دفاع از اسلام آباد به اينجا مياد
مسئوليت کل گارد امنيتش با سورياست
اون ميخواد درمورد هشداري که دريافت کردي باهات صحبت کنه، همت
No comments yet. Be the first to leave one.