200 baris pertama.
AmirH_Na زیرنویس از
من تو رو خیلی خوب نمیشناختم
از زمان آشناییمون خیلی نگذشته بود
ولی واقعا خوش گذشت
اون مدت زمانی که با همدیگه گذروندیم
واقعا خوش گذشت
اوه، خدای من. واقعا تموم شده
تموم شده. تموم شده تموم شده. تموم شده
!تموم شده. تموم شده
!واقعا تموم شده
من واقعا دارم میمیرم
!تو نمیفهمی. تو متوجه نمیشی
!من واقعا دیوانه نیستم. من دیوانه نیستم
لطفا متوجه شو، من دیوانه نیستم
ما یه وقتی داشتیم
ما یه وقتی داشتیم ولی حالا دیگه تموم شده
فردایی در کار نیست
فردایی در کار نیست
!من واقعا دیوانه نیستم
سلام، خونهی جدید چطوره؟
خوبه
به نظرم خیلی عالیه که خونه داری
این بهترین کاریه که میتونستی انجام بدی
آره - آره. این... الو؟ -
...صبر کن، الان چیزی گفتی؟ چون نمیتونم
میشه بیای اینجا؟
نمیتونم
من باید برم به جشن تولد زن داداشم
ولی واقعا دلم نمیخواد برم
فقط واقعا میخوام خونه بمونم
چون اون از من متنفره
باشه
الان چی گفتی؟
صبر کن. داری به سمت موبایل صحبت میکنی؟
صدات رو درست نمیشنوم. حالت خوبه؟
نه واقعا
اوه، لعنتی، اِمی
اگه بتونم میام، باشه؟
باشه
ببین، فقط استراحت کن
کاری نکن که ممکنه ازش پشیمون بشی
برو یه قدمی بزن یا چرا نمیری یه فیلم ببینی؟
فیلم یک ساعت و نیمه
.از حرفات "یک ساعت و..." رو شنیدم ادامش چی گفتی؟
یک ساعت و نیم... چی؟
دراز کشیدی و داری به سمت موبایل حرف میزنی؟
الو؟ نمیفهمم چی میگی
میشه به سمت موبایل صحبت کنی؟
اوه خدای من. صبر کن، برادرم الان بهم پیام داد
سالاد بیارم؟ سالاد... من حتی دلم نمیخواد به این جشن بیام
من توی سالاد درست کردن خیلی افتضاحم
ببین، اونا یهویی دقیقهی نود ازم یه همچین چیزایی میخوان
زنش حتی خوشش نمیاد که من میرم اونجا
...اون خیلی با من بدرفتاری میکنه. نمیدونم نمیدونم چیکار کردم
لعنتی
امی؟
!امی
سلام، جین
چه خبر شده؟
از اونجا بیا پایین
...داشتم فکر میکردم
از من میشه ژاکت چرم ساخت
این قبلا زنده بوده
و حالا من فقط روش راه میرم و حتی به تمام جوانبش فکر هم نمیکنم
ولی با مرگ مفید میشه، میدونی؟
من میخوام با مرگ مفید بشم
بیا، اینو بخور
نمیخوام
ولی من دارم بهت میگم
چون میخوام
مطمئن بشی بعد از مرگم این اتفاق بیفته
اگه بازم عود کنی میمیری
من عود نکردم
...ولی دارم الکل میخورم، پس این
از نظر فنی عود حساب میشه
...آره، ولی
مهم نیست
بهم بگو ترتیبشو میدی
هیچکس تو رو تبدیل به ژاکت چرم نمیکنه
حرفات منطقی نیست
تو درست فکر نمیکنی چون مستی
نگام کن
نگام کن
...من
فردا میمیرم
نه، نمیمیری - بله، میمیرم -
نه، نمیمیری - بله، میمیرم -
نه، نمیمیری - بله، میمیرم -
نه، نمیمیری - بله، میمیرم -
نه، نمیمیری - بله، میمیرم -
نه، نمیمیری - بله، میمیرم -
نه، نمیمیری - بله، میمیرم -
ایرادی نداره
نه، نمیمیری
نه، ایراد داره
کاریش نمیشه کرد
...خب
فردا یه روز دیگه است
من نمیتونم اینجا بشینم و مست شدنت رو ببینم
من گروگانت نمیشم
پس من از اینجا میرم
و تو فردا بهم زنگ میزنی
برای من فردایی در کار نیست
من باید برم اوه خدای من. خودت میدونی
...یه مردی هست
توی دانمارک
...تو کارِ چرمه، میخوام
نه. بس کن
خدافظ
آهای؟
آهای؟ آهای؟
داشتم خواب میدیدم؟
خب، این قراره اتاقِ اضافی باشه
ولی باید کاغذ دیواری کردنش رو تموم کنم
چون مالکهای قبلی اینجا رو
با یه جور رنگِ آبی بچگونهای رنگ زده بودن
انبار اضافی
داشتنش خوبه
...و اینجا اتاقه
تلویزیون بزرگیه
چند اینچه؟ ۵۰ اینچ؟
نمیدونم، مال مالکهای قبلی بوده
اونا همینطوری اون تلویزیون رو اینجا گذاشتن؟
آره
میخوای یه چیزی تماشا کنیم؟
نمیدونم کار میکنه یا نه
تو هنوز سعی نکردی روشنش کنی؟
نه
من زیاد تلویزیون نمیبینم
درک میکنم
تخت بزرگیه
میدونی، من راستش واقعا پشیمونم که
چند سال پیش تابستون نرفتم مایورکا
چون داشتم سعی میکردم دل دوستدختر سابقم رو بدست بیارم
ناراحتکنندست
من کل ماجرا رو برنامهریزی کرده بودم
واقعا حیف شد
این یه پشیمونیِ واقعیه
البته اگه بخوام صادق باشم
ماجرای بدی بود
تو چطور؟
پشیمونی داری؟
فقط حقیقت رو باید بگی - باشه -
بگو
من پشیمونم که بلد نیستم املت درست کنم
به نظرم این پشیمونی نیست
من خیلی تلاش کردم
و خیلی هم شکست خوردم
خیلیخب، باشه. بعدی
برو بعدی
فقط یه مقدار خیلی کوچیک از فضای مغزم رو اشغال میکنه
ولی به هر حال یه فضایی رو اشغال میکنه
من وقتی ۲۲ سالم بود به بارداریم خاتمه دادم
خاتمه دادی؟
منظورم اینه که سقط جنین کردم
...میدونم... فقط اون کلمه
من زیاد بهش... من بهش فکر نکرده بودم
تا وقتی که این خونه رو خریدم
تو فکر نکرده بودی... به چی؟ به بچه؟
خب، بچه که نیست
...یه مشت سلول توی رحممه، ولی
آره، من به بچه فکر نکرده بودم
تا وقتی که این خونه رو خریدم
بابتش پشیمونی؟
جواب این سوالم رو نده
نه، نیستم
بابتش پشیمون نیستم. احتمالا اگه بدنیا میآوردمش
نمیتونستم این خونه رو بخرم
نمیدونم چرا دارم اینطوری واکنش نشون میدم
نه، بابتش پشیمون نیستم
نظرت چیه الان بریم ببینیم اون تلویزیونه درسته یا نه؟
ببخشید
چی؟ فکر میکردم گفتی
سالاد رو میاری؟
میدونم ولی اگه بیام
من صرفا قراره حواسم پرت بشه
و من صرفا میخوام بشینم و با این ایدهها بازی کنم
میدونی که وقتی یه چیزی به ذهنم میرسه نمیتونم کنترلش کنم
من که به هر حال فقط قراره "سوزان" رو اذیت کنم
ببین، شما رو میبرم شام فردا
یا یه وقت دیگه
به سوزان بگو که من گفتم تولدش مبارک، باشه؟
معلومه که میگم
فردا بهم زنگ میزنی؟
آره، باشه. دوستت دارم، خدافظ
امکان نداره
نه نه، وایسا. وایسا
گرفتم
...این
امی، داخلی؟
لعنتی، در رو باز کن
خیلیخب. امی، من واقعا الان دارم زهرهترک میشم
به خاطر اون حرفایی که اون موقع زدی
چی داشتی میگفتی؟
...و نمیتونم مثلا الان
نمیدونم کجایی
یا چه خبر شده
امی؟
سلام، امی هستم
پیغام بگذارید یا اگه مهمه پیام بدین
No comments yet. Be the first to leave one.