200 baris pertama.
***ملاقات کنندگان شب***
کارگردان : مارسل کارنه
*ارائه ای از سایت نقد فارسی* تقدیم به دوستداران سینمای کلاسیک
و اینچنین، در ماه دوست داشتنی می سال 1485...
شیطان دو نفر از مامورانش را به این دنیا فرستاد
... تا انسانها را به ناامیدی بکشانند
اونجاست
...مرد خوب، بهم بگو
...آیا فرمانروای این قلعه پذیرای دو نوازنده خواهد بود
که از راه دوری برای سرگرم کردنش اومدن؟- مطمئنم هست-
شما خوش شانسین
جناب "بارٌن هوگس" عاشق موسیقیه
و به زودی دوشیزه "آن" با جناب "ریناد" ازدواج میکنه
از زمان نامزد شدن اونها دائما ضیافت و مهمانی برقراره
در زمانهای جشن به مهارت من احتیاجی نیست
و واسه وقت گذرونی ماهیگیری میکنم
ممنونم، مرد خوب
نه، من از شما ممنونم که منو مرد خوب صدا کردین
با وجود اینها، شنیدنش خوبه
بیاین اینجا، قورباغه های خوشگل
افکارتون رو عوض کنین
از جلاد میترسین؟
پس بیابن پیش مرد خوب
ارباب من
ارباب مهربان
چقدر قلبم سنگین شده
حیوونی که به هیچکس صدمه نزده بود
حیوونی که همه قلعه رو می خندوند
اون فقط وارد سالن شده بود و نگهبانها بهش تیراندازی کردن
فقط واسه تفریح
این تموم چیزیه که واسم مونده
اون مرده، ارباب مهربون
!اون مثل برادرم بود
حالا چکار کنم؟
!وای بر من
چرا این کارو کردی، ژیل؟- لذت میبرم بعضی وقتها کار خوب کنم-
چه زحمتی داشت؟
داره از این اجراها خوابم میگیره
امیدوارم این یکی سرگرم کننده باشه
شما مشکل پسندین
من یه شعبده باز بسیار سرگرم کننده پیدا کرم
اون چهره غمگینی داره
پدر، چهره اون غمگین نیست؟
میخوای بندازمش بیرون؟- نمیخوام بهش آسیبی برسه-
باعث تاسفه که چنین چهره ای ندارم
موافقم، گونه های فرورفته اش منو گرسنه میکنه
بلند شو نشونمون بده میخوای چکار کنی
خودم هیچکار، ارباب بزرگوار
اما میتونم سه مخلوق بسیار کمیاب رو نشون بدم
افراد کمی تابحال اونا رو دیدن
مردم عادی ساده هستن و خیلی میترسن
فقط بزرگان میتونن ارزش این ناهنجاریهای طبیعی رو بفهمن
تو خیلی حساسی، آن
یه نگاه بنداز، قول میدم خیلی بامزه هستن
نمیخوام
نگاه کن، واسه خوشحال کردن من
بعدش به من نگاه کن
اونوقت بیشتر عاشقم میشی
نمیخوام نگاهشون کنم
واسشون متاسفم
ببرشون
نمیخوام تو ناراحت باشی، عزیزم
این مهمونی ها واسه خوشحال کردن توست
فکر میکنی خودت خیلی خوشگلی که اونا رو مسخره میکنی؟
من خوشگل نیستم
اما در برابر اونا، بایدم خوشگل باشم
فکر میکنم که دخترم دوست داره تا چیزی بشنوه
چیزهای خوشایندی که به دل بشینه
داستانهای عاشقانه
آرزوهای دلهای ساده
خواننده ای در تالار هست؟
دیوها و جادوها
بادها و موجها
تقریبا دور شده اند
جزر و مد تمام شده است
و تو مانند یک گیاه دریایی هستی
که توسط باد نوازش میشوی
در شنهای بسترت
تو در خواب تکان میخوری
دیوها و جادوها
بادها و موجها
تقریبا دور شده اند
جزر و مد تمام شده است
اما در چشمان نیمه باز تو
دو موج کوچک
هنوز باقی مانده
دیوها و جادوها
بادها و موجها
دو موج کوچک
تا خودم را در آن غرق کنم
خیلی خوب آواز میخونی، مرد جوان
کی هستی؟
اسمم "ژیل" هست
این هم برادرم هست، دومینیک
یه آواز دیگه واسمون بخون
چهره لطیف و خطرناک عشق
شبی بر من ظاهر شد پس از یک روز طولانی
شاید آن یک کماندار با کمانش باشد
شاید یک نوازنده با چنگش
بیشتر از این نمیدونم
چیزی نمیدونم
تمام چیزی که میدونم
این است که او مرا زخمی کرد
شاید با یک تیر
شاید با یک آواز
تمام چیزی که میدونم
این است که او مرا زخمی کرد
ضربه او قلب مرا برای همیشه زخمی کرد
میسوزاند بسیار میسوزاند
این زخم عشق
!عشق، همیشه عشق
همراه با کمی افسوس و مقدار زیادی فریبکاری
قبلا حداقل آوازهایی داشتیم درباره جنگ، شکار
اشتیاق به جنگ، به کشتن
تو خیلی خشنی، ریناد
شاید من مثل این آوازها عاشق "برتا" نبودم
اما اون برام خیلی مهم بود
خیلی
اما همسرم مرده و زمونه عوض شده
حالا همه از عشق حرف میزنن
!خیلی زیاد من اونجوری دوست ندارم
به نظر تو خیلی مغروری
چطور به خودت اجازه میدی به چشمهای بانو خیره بشی وقتی داری اون مزخرفات رو میخونی؟
ریناد، خواهش میکنم
اگه من تو رو حلق آویز میکردم
با یه طناب دور گلوت بازم اینقدر ملایم میخوندی؟
شک دارم
پس دیگه نخون
اونوقت زندگیت ترحم برانگیز میشه
حواست جای دیگه ای هست، آن
از این ناراحتی که من اونجوری درباره عشق حرف زدم؟
نه دوست عزیز
از دست تو عصبانی نیستم
میدونی، منم قبلا میرقصیدم
وقتی که "برتا" هنوز زنده بود
این موجودات خسته هستن
کجا میتونن بخوابن؟
بهتون اتاق رزرو شده رو نشون میدم
به چی داری فکر میکنی؟- هیچی-
پس به کی داری فکر میکنی؟
تا حالا من دلیلی برای حسادت بهت دادم؟
خوشبختانه نه
فقط میخوام که یادت باشه که به زودی تو مال من میشی
شنیدی چی گفتم؟- بله ریناد-
تمام میل و هوس و حتی غمی اگه داری
باید نسبت به من باشه
میشه حداقل رویایی داشته باشم؟
خیلی خیلی کم
رویاها خطرناک و بیهوده اند
من هیچوقت خیال پردازی نمیکنم
از همون لحظه ای که تو رو دیدم فهمیدم که چرا راه دوری رو سفر کردم
از خدا متشکرم که من رو به سمت تو هدایت کرد
از لحظه ای که تو رو دیدم
فهمیدم که به خاطر من اومدی
میدونستم
مطمئنم که زندگیم تغییر میکنه
تو از این ناراحتی؟
نه
ناراحت نیستی؟
هرگز
حتی اگه در عذاب باشم
اونایی که عاشقن هرگز عذاب نمیکشن
اونا رو ببین
در عذابن؟
نه
اونا احساسی عالی در تنهایی دارن
نور ماه به عشق اونا میتابه
و چشمان خیره اونا مثل ستاره
اونا به چی فکر میکنن؟
هیچی
اونا عاشق همدیگه هستن
اونا خوشحالن
و اون مرد تنها
خیلی غمیگن و ناامیده
حتما معشوقه اش اونو ترک کرده یا برعکس
و ماه، ستاره ها
پرنده ها، درختان این باغ
واسه اون دیگه وجود ندارن
اون چیزی نمیشنوه
اون چیزی نمیبینه
اون کاملا تنهاست
عشق اون رفته
اگه تو ترکم کنی
من خیلی ناامید میشم
مثل اون
پیشخدمت من "ایام" با "اگنس" ؟
نمیدونستم اونا عاشق هم بودن
نیستن
واسه اونا، این یه بازیه
اونا عشق رو بازیچه گرفتن
کسی که واقعا عاشق "ایام" هست
لویزان؟
اون پنهان شده و اونا رو تماشا میکنه
اون میخواد گریه کنه
اون زشته، کسی عاشقش نیست
اگه عاشق اونه پس چرا زشته؟
این منصفانه نیست
خیلی من رو ناراحت میکنه
نمیخوام که امشب ناراحت باشی
!حالا اون خیلی زیبا هست
No comments yet. Be the first to leave one.