200 baris pertama.
شاید من بیشتر از همه.
بعد از همه چیزایی که باهاش سر و کله زدیم سخته نباشیم
پس ما عقب نشینی میکنیم
به جاهای
آشنایی که بیشترین احساس امنیت رو میکنیم
پشت دیوارهای قلعمون
اما همش افسانست
ما جامون امن نیست
نه پشت این دیوارها
نه توی خونه های خودمون
نه داخل پوست خودمون
چون ما گول خوردیم
اما نه با فریب دهنده بزرگ
چون شیطانی وجود نداره
شیطان باشه یا نباشه
شر واقعیه، وجود داره
ما رو آلوده کرده
نفرت رو گسترش داده
و جنون...
و مرگ
و حالا
انتخاب امروز از کتاب مقدس.
چی چیزی باید امشب ما رو نورانی کنه؟
چه کلماتی...
ما رو برای نبرد نیرومند میکنه
مزامیر چطوره؟
پس از درسه و به ما یه حسه میده
که داریم زندگی صالحی انجام میدیم
خیلی زیاد...
مزخرف.
یا حزقیال،
که ما رو یاد حاکمیت خدا میندازه
بر همه خلائقش
- اون داره میخنده -به اندازه کافی شنیدم
و این فقط کتاب عهد عتیقه
ما حتی به جایی رسیدیم
که خدا وعده میده برای نجات ما یک منجی بفرسته
متی
چرته جان
چرته
-اوه باورم نمیشه... -دود
دنیا رو گرفته
حالا من باور دارم که
خیر و شر هست
و این که خوبی باید پیروز شه
- آمین. - و پیروز میشه
تا زمانی که
در قلب افراد صالح باشه
- آمین. - من به تخمم نیست که..
میخوای اسمشو چی بزاری
اما اگه میخوای کاری که مورد پسند خداست روی زمین انجام بدی
-به اسم اون یه ارتش جمع کن -آمین
برو بیرون، دشمن رو پیدا کن
-و نابودش کن -آمین، بله
چون خدا میدونه
اون این کارو برای ما انجام نمیده
- آمین. - آمین.
ما هیچوقت ازدواج نمیکنیم
اون میخواست
مخصوصا بعد از به دنیا اومدنت
اون اسم منو برداشت
میخواست که داشته باشیش
ولی من همیشه فکر میکردم بخاطر بد شانسی بود
نمیخواستم تعفن من تو رو هم در بر بگیره
فکر میکردم آسونتره وقتی میخوای پاشی بری
اون چیزی نبود که من میخوام
فکر کردم که اگه من پیشت نباشم اونا از تو میگزرند
یه بار همینطور راجب خانوادم فکر کردم
فرقش اینه که من به خانوادم سر میزدم
میخواستم مطمئن شم پسرم توی یه کمد زندانی نشده باشه
کتک نخوره
موهاش کنده نشه
میدونی...
اینجور چیزا
میدونم که از من ناراحتی
اما وقتی برای جلسه درمان نداریم
بعد این که رفتی
از مامان راجبت میپرسیدم
اون کجا رفت؟
چطور آدمی بود؟
دوسش داشتی؟
تقصیر من بود؟
همیشه فقط میتونست دو تا کلمه بگه
اون رفت
حالا اینجایی، چجور آدمی هستی؟
تو رهبر یه فرقه مذهبی هستی که پایان دنیا رو تماشا کنی؟
چون مطمئنا اینجور به نظر میرسی
دنیا لازم نیست به پایان برسه پسر
به اونا گفتی؟
که فرد منتخبتون اون بیرونه؟
فکر کنم به اونا یه مشت چرت و پرت تحویل میدی
و فکر کنم اونا هم یه خانواده دیگن که ازشون خسته شدی
حسش میکنی مگه نه؟
باعث میشه مو به تنت سیخ شه
انگار قراره رعد و برق بیاد
و اگه چشاتو ببندی میتونی ببینیش
اون نقطه های نورانی که توی تاریکی میرقصن
اونا چراغا هستند
و دارن میان
به زودی.
تو از کجا میدونی؟
چون من بهشون گفتم
به کجا رسید؟
ما میخوایم دور هم جمع شیم
مثل آبی که دنبال اقیانوسه
برای همین چند نفرمون اینجا جمع شدیم
قبلا هم اینجور بوده؟
با اون هشت تا چراغی که دیدم توی اوراقی دفن شدن؟
بگو که کار تو نبوده
کیه؟
منم.
به من دست نزن
باشه، باشه
فقط...
-دختر من کجاست؟ -اون حالش خوبه
اون خوبه، بهت اطمینان میدم
ما کجا هستیم؟
تو و بچت به نظر کاملا سالم میرسید
سطح اکسیژنت یکم پایینه
پس فکر کردم بهتره یه برنامه آموزشی بارداری رو شروع کنیم
-ویتامین- -چه جور دکتری هستی تو؟
دوست داری سونوگرافی رو ببینی؟
زنان زایمان تخصص من نیست، من..
بیشتر یه محقق بودم
ولی اون یه دختره
اون قابله به من یه چیز دیگه گفت
ولی اون اینم باور داشت که بچه یکی از شماست
آدم واقعا نمیتونه تشخیص بده
با سر من ور نرو!
من پاکم، بچمم پاکه
تو الان گفتی جفتمون حالمون خوبه
راستش من نمیدونم کسی از ما با این شرایط باردار بوده باشه
بدن همیشه یه راهی پیدا میکرد که...
بیرونش کنه
مگان، این..
بهت قول میدم.
هر کاری در توانم باشه میکنم
که بچتو به دنیا بیارم
ممنون، ولی بمن ویتامینامو بده فقط
و من هر چند هفته چک میکنم
پیشنهاد میکنم سعی کنی یه مشغله جدید پیدا کنی
و گرنه 7 ماه آینده برات ناخوش آینده
بزار برم بیرون!
بزار برم!
بزارم برم! لعنتی!
نه!
بزار برم
بله؟
بله میفهمم، من با یه پروژه دیگه کارم به تعویق افتاد
اما من فکر میکنم تو خیلی...
من میفهمم.
من باید سارا رو خارج کنم
برو ماشین قدیمی دات رو بررسی کن ببین هنوز کار میکنه
کسیو با تجربه پزشکی میشناسی؟
جیکوب میتونه حلش کنه
خیلی خب.
یادت باشه، اون مثل ماست
اون خالصه
حتی اکه قضایا اونطور که باید اتفاق می افتادند نیوفتادن
سایمون، ما داریم...
هر چیزیو که نیاز داریم آماده میکنیم
تجهیزات، سلاح، برای وقتی که ادغام بیاد
و من به تو افتخار میکنم
تو قوی موندی، هر کاری گفتم انجام دادی
گناهان دنیا شسته میشه
و فقط خالص ها بخشیده میشن
-این چیزی بود که گفتی! -این یه دین نیست
این یه استراتژیه
حالا شاید تو اشتباه فهمیدی
ولی من این کارو با تو یا بدون تو انجام میدم
به خودت بستگی داره
میخواستم به جو لیسی برای ختم خبر بدم وقتی...
فهمیدم
نمیدونم اون یکی از ماست یا یکی از اونا
من خودم به حسابش میرسم
یه جایی بود که ما اتراق میکردیم
یکم سمت راستش به یه آبشار میرسید
هیچ کسی اذیتش نمیکنه
من کمکت میکنم
تا زمانی که به دعا نیازی نداشته باشی
اون میرفت کلیسا
من نه.
من متاسفم بایرون
تو لازم نیست معذرت خواهی کنی
هر کاری تونستی کردی
بهت گفتم گمشو
میخواستم اینجا بشینم
کل آخرالزمان مست باشم
هیچ کاری نکنم
ولی رزی من نه
اون تصمیم گرفت
با چیزی که من برای مقابله باهاش ضعیف بودم مواجه بشه
و اون نمیتونست بعدش با خودش زندگی کنه
این یکی مهمون من جان
این یکی مهمون من
تو ضعیف نیستی
و مطمئنا رزی هم ضعیف نبود
و تو تنها نیستی
مردمی هستند دور از نور خدا
اونا دیدن چه اتفاقی داره میوفته
No comments yet. Be the first to leave one.