His Dark Materials

His Dark Materials

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 1

Maklumat siaran

His Dark Materials S01E03 The Spies 720p HDTV H264-MTB
His Dark Materials S01E03 The Spies 1080p HDTV H264-MTB
His Dark Materials S01E03 The Spies INTERNAL 720p HDTV x264-FaiLED
His Dark Materials S01E03 The Spies INTERNAL 1080p HDTV x264-FaiLED
His Dark Materials S01E03 The Spies 720p HDTV x264-ORGANiC
His Dark Materials S01E03 The Spies 1080p HDTV x264-ORGANiC
His Dark Materials S01E03 The Spies HDTV x264-ORGANiC
His Dark Materials S01E03 The Spies HDTV x264-MTB
His Dark Materials S01E03 The Spies 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
His Dark Materials S01E03 The Spies 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Ulasan oleh EILIA
💢 EILIA ایـلیـا 💢 DibaMoviez.com

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
Diterbitkan pada: 2019-11-24
Muat Turun: 52
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫بذارین برم!

‫اینجا بپیچ

‫به نظر خالیه

‫پس دختره رو ببریم داخل

‫برو! برو!

‫بذار بره!

‫بذار بره!

‫ببین عقب ماشین کسی هست یا نه

‫لایرا

‫تونی کاستا

‫ارائه‌ای از تیم ترجمه دیباموویز

‫ترجمه از ایـلیـا

‫از اونجا شروع کنین!

‫هر چیز ارتدادآمیز یا غیرقانونی رو پیدا کنین

‫می‌تونی کار رو برای خودت خیلی راحت کنی

‫فقط بگو دختره کجاست

‫من لایرا رو سپردم به تو

‫بهت اعتماد کردم که ازش مراقبت کنی

‫اون یا اینجاست

‫یا می‌دونی کجاست

‫از بوریل انتظار نداشتم ‫حق مصونیت آموزشی رو درک کنه

‫- ولی تو... ‫- نه، نه جناب رئیس، من هرگز،

‫منم هرگز درکش نکردم

‫چرا تحقیق و آموزش ‫نیازمند حفاظته؟

‫اعتقاد نداری تفکرات بکر ‫نیازمند محافظ هستن؟

‫خب، اگه اون تفکر به اندازه کافی هوشمندانه باشه

‫خودش یه راهی برای پنهان شدن،

‫از دست کلیسای اعظم پیدا می‌کنه. نه؟

‫مصونیت آموزشی فقط یه راه دیگه

‫برای محافظت از امتیازات قدیمیه

‫پیرمردای خسته، در مورد چیزای قدیمی و خسته‌کننده ‫به یه روش قدیمی و خسته کننده حرف می‌زنن

‫وای عزیزم

‫و تو رئیس

‫از امتیاز مخصوصی که داشتی سوءاستفاده کردی

‫انکار می‌کنی که اینا مال تو ان؟

‫روشهایی داریم که مشخص می‌کنه ‫آخرین بار کی اینا رو خونده

‫اونا متن‌های آموزشی هستن

‫من حق دارم که ...

‫این کتاب‌ها برای اوناییه ‫که می‌خوان از دستگاه حقیقت‌یاب استفاده کنن

‫مجوز استفاده از حقیقت‌یاب‌ها ‫فقط توسط کلیسای اعظم داده میشه

‫هیچ سند و گزارشی از وجود ‫یه حقیقت‌یاب در کالج جوردن وجود نداره

‫حالا، لایرا حتماً اینجاست،

‫بهم بگو کجاست ‫وگرنه حقیقت‌یاب رو پیدا می‌کنم

‫می‌دونی که می‌کنم

‫و اگه پیداش کنم...

‫دیگه دست من نیست

‫دست کیه؟

‫لایرا

‫وقتی به من سپردنش، ‫اون دستگاه باهاش بود

‫صرفاً بهش پسش دادم

‫بهم بگو کجاست...

‫وگرنه تمام اینجا رو نابود می‌کنم

‫من 12 سال توی این کالج ‫صحیح و سالم بزرگش کردم

‫و بعد سپردمش به تو ‫تا مراقبش باشی،

‫و تو گمش کردی

‫همین الانش هم بدترین کاری ‫که می‌تونستی رو انجام دادی

‫شنیدین چی گفت

‫همه چی رو نابود کنین!

‫جستجو رو گسترش بدین ‫دختره اینجا نیست

‫هیچوقت اینقدر کولی ندیده‌ بودم

‫این آدما کی‌ان؟

‫کولی‌ها فقط توی آکسفورد نیستن لایار

‫از همه جای کشور اومدن ‫تا اینجا توی لندن دور هم جمع بشن

‫تا بچه‌های گمشده رو پیدا کنن

‫تونی لطفاً توضیح بده چطور پیداش کردی

‫از اول

‫- رفته بودیم بیرون خرت و پرت جمع کنیم ‫- چه خرت و پرتی؟

‫خب یه ون بود،

‫که یه نفر داشت می‌روندش

‫و یه صداهایی از پشتش میومد...

‫یه صدایی شبیه جیغ خفه

‫ما هم گفتیم آره باید جلوشو بگیریم

‫پس تعقیبش کردیم و شانس باهامون یار بود

‫تونی نجاتم داد، ما کاستا

‫نمی‌فهمم

‫فقط با بچه‌ها رفته بودم بیرون مامان!

‫هیچوقت بهم دروع نگو تونی کاستا،

‫چون خودتم می‌دونی که ‫دروغگوی خوبی نیستی

‫یه سرنخ پیدا کردیم! ‫بالاخره یه سرنخ پیدا کردیم که بیلی کجاست!

‫خیلی نزدیکیم

‫ولی نزدیک، کافی نیست، مگه نه؟

‫بالاخره یه چیزیه

‫یه شروعه

‫شروع شکست دادنشون

‫همین کارو هم می‌کنیم

‫دختره رو نیاز داریم

‫چیزی نیست

‫شانس آوردی و فرار کردی لایرا بلاکوا

‫ولی الان، ازت می‌خوام بهمون کمک کنی

‫تونستی بفهمی کجا دارن می‌برنت؟

‫اون حرف نمی‌زنه؟ همون گابلره

‫هنوز نه. خب، چیزی ندیدی؟

‫من نمی‌دونستم کجام

‫و نمی‌دونستم کجا دارن می‌برنم

‫متاسفم، کاش می‌تونستم بیشتر کمک کنم

‫ما کاستا موافقت کرده که تو رو ‫پیش خودش نگه داره

‫پس اگه تونستیم فردا دوباره صحبت می‌کنیم...

‫- منو اینجا نگه می‌دارین؟ ‫- برای امنیت خودت

‫می‌خوایم ازت مراقبت کنیم

‫چرا؟ من باید دوستم راجر رو پیدا کنم!

‫نمی‌دونم شما کی هستین!

‫و خیلی خنده‌داره که دوباره یه جا زندونی شدم...

‫ممکنه ما رو نشناسی،

‫ولی ما تورو می‌شناسیم لایرا

‫و می‌شناختیم ‫از وقتی که یه بچه بودی

‫تو زندانی ما نیستی لایرا

‫ولی همیشه برای ما مهم بودی

‫به خاطر پدرمه؟

‫به خاطر لرد ازریله؟

‫کی اینو بهت گفته؟

‫پدرت با ما خوب بود

‫همیشه به روش زندگی ما احترام گذاشته

‫ولی تو به خاطر خودت خاصی

‫چرا؟!

‫باعث ناامیدیه ولی،

‫این سوال رو من نباید جواب بدم

‫نمی‌تونم ازت بخوام بهمون اعتماد کنی لایرا

‫فقط می‌تونم امیدوار باشم ‫اعتمادت رو به دست بیاریم

‫ما همه‌مون می‌خوایم ‫بچه‌های گمشده رو پیدا کنیم

‫پس... باهامون می‌مونی؟

‫دختره باید پیدا بشه ‫خانم کولتر به شدت روی این امر اصرار داره

‫- هر کمکی که کلیسای اعظم بتونه... ‫- مصونیت کالج جوردن

‫امری باسابقه است ‫و امروز صبح منطقع شده

‫ایشون کاری رو کرده که لازم بوده بکنه

‫به طرز بد و گستاخانه‌ای این کارو کرده

‫و با رضایت، عواقبش رو می‌پذیره

‫تو بخشی از این یورش نبودی؟

‫منم با رضایت کامل ‫عواقبش رو می‌پذیرم

‫اینطور که مشخص شده...

‫پیشرفت‌هایی شکل گرفته

‫شایعه شده که پیش کولی‌هاست

‫دختره

‫- و کی رو فرستادین؟ ‫- چندتا افسر پلیس رو فرستادیم

‫این شرایط ناشایسته ‫هرچه زودتر به پایان برسه،

‫بهتره

‫نمی‌تونیم از دستشون فرار کنیم

‫گفتی یه فرصت بهشون میدی

‫اونا بیشتر از ما ‫در مورد گابلرها می‌دونن

‫با اونا احتمالش بیشتره که بتونیم ‫راجر رو پیدا کنیم

‫پن، از کجا می‌دونی اینجا جامون امنه؟

‫اونا می‌خوان بچه‌ها رو نجات بدن

‫فکر کنم می‌تونیم بهشون اعتماد کنیم

‫ولی هیچوقت به اون زن اعتماد نداشتم

‫خب توی لباس اونا ‫بهتر از لباسای اون می‌تونیم مخفی بمونیم

‫لایرا، این نمادها چه معنی‌ای دارن؟

‫مشخصه که یه معنی‌ای دارن، ‫ولی اصلاً نمی‌دونم چی

‫لایرا!

‫نگاهش کن ‫یه کولی واقعی شدی

‫خیلی بهتر شد

‫دارم آشپزی می‌کنم، میای کمک؟

‫دوستم راجر

‫توی آشپزخونه کار می‌کرد

‫هیچوقت نخواستی یاد بگیری؟

‫به چه دردم می‌خوره؟

‫یه زن کولی توی آشپزخونه ‫چیزایی بیشتر از آشپزی یاد می‌گیره

‫لایرا بلاکوا. اینجا ما مسلحیم

‫بفرما دختر خوب

‫حالا که توی این اتاقا گیر افتادی،

‫چندتا از حقه‌هامونو یادت میدیم

‫خوبه! درس اول رو یاد گرفتی

‫عجب زن کولی‌ای بشی

‫باید همچین چیزی بشم؟ ‫یه زن کولی؟

‫تو هرچیزی که دلت بخواد میشی

‫دنبال مسیر خودت باش

‫انتخابش با خودته

‫فقط و فقط خودت

‫خوشحالم که اینجا می‌مونی لایرا

‫جات اینجا مثل خونه‌ات امنه، مطمئن باش

‫ما شبیه خانم کولتر نیستیم

‫فقط می‌خوایم تو در امنیت باشی

‫آره، اونم همچین حرفایی بهم می‌زد

‫مطمئنم همینطور بوده

‫شاید واقعاً منظورش همین بوده

‫ولی شاید خانم کولتر، اونقدری که ‫فکر می‌کنه قدرتمند نیست

‫چون تو از دستش فرار کردی، مگه نه؟

‫هرچند هنوز نتونستم بفهمم

‫که چرا تجلی روحش یه میمونه

‫در کل، معمولاً در مورد تجلی‌ها گیج می‌زنم

‫هیچوقت حدس نمی‌زدم که

‫تجلی تونی کاستا، ‫شکل ثابت شاهین به خودش بگیره

‫فکر کنم من شکل ثابت موش کور بگیرم

‫اوه! موش کور، آره؟

‫آره، اینجوری می‌تونیم زیر زمین تونل بکنیم

‫و از دست شما آدم بزرگا در امان باشیم

‫خیلی منطقیه

‫ولی توی آب زیاد خوب نیست، ها؟

‫زیر آب نمی‌تونی تونل بکنی

‫من نمی‌خوام پنتالایمون ‫شکل ثابت به خودش بگیره

‫می‌خوام برای همیشه بتونه شکلش رو تغییر بده

‫اونم همینطور

‫خب زمانی میاد که از تغییر کردنش خسته میشی

‫وقتی سنت بالاتر بره ‫و تجلی روحت، شکل ثابت خودش رو پیدا کنه،

‫معلوم می‌کنه که واقعاً چطور آدمی هستی

‫ظاهراً از شکلی که ‫تجلی روحت به خودش گرفته خوشت نمیاد؟

‫خب این یعنی زیاد راضی نیستی

‫خیلی از آدما دوست دارن ‫تجلی روحشون یه شیر باشه

‫ولی یه سگ کوچولو نصیبشون میشه

‫نه من نمی‌خوام یه موی سوفانکس تغییر کنه

‫ولی معنیش این نیست که

‫بعضی وقتا خواب نبینم که یه شکل دیگه شده

More Farsi Persian subtitles for His Dark Materials

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left