200 baris pertama.
«« زمــانِ مُــردن »»
دون ديگو» تشريفدارن؟»
کي دنبالشه؟
بالاخره اينجاست يا نه؟
داره اونجا چند تا از اسبها رو .وارسي ميکُنه
.بفرما
ميخوام .دون ديگو» رو ببينم»
.بله، بفرما
،مايلم «دون ديگو مارتين ايبانيِز» رو ببينم .مالکِ اينجا
،دون ديگو مارتين ايبانيِز»، پدرم» .چند سال پيش فوتکرد
چهکاري از دستم برات ساختهست؟
.من «خوان ساياگو» هستم
.همراهم بيا
دون ديگو مارتين ايبانيِز» که ايشالا خدا بيامرزدش» ... به من گفتن
نگران نباش، بهمحضِ اينکه بدهيت رو" ".به قانون ادا کردي، بيا به ديدنم
شغلت همچنان" ".در انتظارت خواهد بود
آخرين باري که از اين شهر خبري دريافتکردي، کِي بود؟
،حدوداً 14 سال قبل .موقعيکه مادرم فوتکرد
پس خبر نداري نقشهاي کِشيدهشده .تا در ازايِ اون مرگ، ازت تلافيجويي بشه
ببخشين؟
،دارم سعي ميکُنم بهت هشدار بدم .«خوان ساياگو»
،من 18 سال رو در زندان سپريکردم، قربان .يکي پس از ديگري
بدونِ در نظر گرفتنِ گرانقدر بودنِ عمر، بازم ممکن نيست .سنگينتر از تقاصي که من پسدادم وجود داشتهباشه
پسرهايِ «رائول تروئبا» معتقدن تقاصِ مرگِ پدرشون .بايد 2 بار گرفته بشه
،ولي نه اونها و نه من .هيچکدوم 2 تا جون نداريم
.و منم ندارم
.پس جنگودعواتونو ببريد جايي دور از اين خونه - .هر جور ميلِ شماست، قربان -
فقط لطف کُنين .و اسبم رو پس بدين
اسبت رو؟
،وقتي منو ميبردن .گذاشتمش اينجا پيشِ بقيه
،نه اينکه به حرفت شک داشتهباشم ولي چطور انتظار داري بعد از 18 سال پيدا بشه؟
دون ديگو مارتين ايبانيِز» که ايشالا خدا بيامرزدش» ... به من گفتن
نگران نباش، وقتي برگردي" ".يه اسبِ ديگه بهت ميدم درست مثلِ قبلي
زينم هم بايد .هنوز اونجا باشه
.هرگز شانسش پيش نيومد که امتحانشکُنم .فقط نياز به کمي صيقلکاري داره
ببين «خوان»، به حرمتِ احترامي که ... پدرم برات داشت
بهت يه اسب .ميبخشم
ولي فقط .به يک شرط
که از اينجا بري .يه جايِ ديگه
ولي اينجا .زادگاهمه، قربان
،اگه براتون اشکالي نداره .همينجا ميمونم
،پس در اينصورت .اسب رو بيخيال ميشم
ولي زين رو که ميتونم بردارم؟
.مالِ خودته
،ولي به هيچ دردت نميخوره .چون تا 24 ساعتِ ديگه مُردي
،من به اونچيزي که ميبينم چندان وقعي نميذارم، قربان .ديگه چه برسه به حرفهايي که مردم ميگن
بعد از ظهرِ خوبي .داشتهباشين
!سلام رفيق
بهبه !رفيقِ قديمي
نگاهکُن چقدر !پير شديم
تقريباً ديگه آمادهايم که ببرمون !غسالخونه
چي ميل داري؟ - .همون هميشگي -
مشکل چيه، جوون؟
.افسارم پارهشده .ديگه خيلي فرسوده شدهبود
.بذار ببينم
بايد هميشه پيشبينيِ .بدترين اتفاقات رو کرد
فعلاً مالِ منو بردار .تا کارت راه بيفته
.از نقرهست
.علامتِ «مورِليا» هم روش مهُرشده، پسر .ديگه از اينها ساخته نميشه
اين فقط يه قرضه .تا وقتي مالِ خودت درست بشه
برش دار «پدرو»، دوستِ من خوشنداره .دستش پسزدهبشه
،پس در اينصورت .بذار واست يه نوشيدني بخرم
.بهتره بري با همسنوسالهات خوش بگذروني .وقتتو با پيرپاتالها تلفنکُن
.بهزودي باز همديگه رو ميبينيم - .خيلي متشکرم، آقا -
هروقت به افسارت احتياجداشتي .فقط کافيه همينجا برام پيغام بذاري
اون «پدرو»ئه، پسرکوچيکهيِ .«مرحوم «رائول تروئبا
.اين که بچهست - .بچهاي که درست بهاندازهيِ برادرش مَرده -
از بختِ بلندت بود که اون يکي .اينجا حضور نداشت
چون تو رو هرجايي .بجا مياره
،بايد اينجا رو ترککُني .رفيق
اصلاً جالب نيست آدم از زندان دربياد .واسه اينکه بره سينهيِ قبرستون
هنوز مونده تا معلوم بشه آيا اين بچهها .دلوجگرشو دارن يا نه
.بيش از نيازشو دارن
اينها از اونجورهاش نيستن که خريدارِ اون داستاني باشن .که ميگه «خوان ساياگو» ضدِگلولهست
دردِ من .بابتِ اونها نيست
بابتِ اون 18 سال عمريه .که از دست دادم
چه خبر از «ماريانا»؟
،ازدواجکرد، يه بچه آورد .و بعدش بيوه شد
حالا با پسرش تنها زندگي ميکُنه تويِ همون خونهاي که ... سابقاً محلِ زندگيِ راهبهها بود
.پشتِ کليسا
بهندرت بيرون مياد. ميگن طوريه که انگار .تويِ دنيايِ خودشه
.دارم ميام
!دارم ميام
دارم از تشنگي .هلاک ميشم
.بيا تو
خيلي مشتاقِ .ديدنت بودم
لابد سرووضعم .حسابي دربوداغونه
خودت ميدوني که زندگي .تويِ اينجور شهرها چطوريه
کِي رسيدي؟
.يک ساعت هم نشده
حتي وقتشو نداشتم که گردوغبارو .از خودم بتکونم
کليدهايِ خونهات .پيشِ منه
،چند لحظه بشين .لطفاً
.بيا
نميدونم الان خونهات .در چه وضعيه
... فقط تصورم اينه
،که بعد از فوتِ مادرت .متروکه شده
مارسيال» شوهرم» .زحمت کِشيد درشو قفلکرد
و کليدو هم نگهداشت .محضِ اينکه يهروز برگردي
.متشکرم
از «مارسيالِ» خدابيامرز .متشکر باش
،تويِ آخرين ماههايِ عمرِ مادرت .حسابي ازش مراقبت کرد
خودمم .همينو شنيدم
.مردِ بسيار خوبي بود
کِي قراره بري؟
.فکرِ رفتنو نکردم
چرا نميري به سان ميگل دل نورته»؟»
مارسيال» اونجا دوستاني داشت» .که ميتونن کمکت کُنن
الان يک هفته ميشه که .شبها يه خوابِ کامل نداشتم
ولي اينجا جونت .در خطره
کجا نيست؟
،بابتِ همهچيز متشکرم .«ماريانا»
.خداحافظ
چه اتفاقي افتاد؟ چرا اينقدر دير کردي؟
.آخه افسارم پارهشد
يه غريبه تويِ کافه .اينو بهم قرض داد
فقط تا وقتيکه .مالِ خودم درست بشه
کي بود؟ چهجور قيافهاي داشت؟
از اون نوع آدمهايِ قابلِاعتماد .که ميشه فوراً تشخيصشون داد
،يه مردِ تنومند نبود با چشمهايِ ريز ولي سرزنده که خيلي آروم صحبت ميکُنه؟
.بهگمونم همينطوره .لازمه که دوباره ببينمش
يارو «خوان ساياگو»ئه. قرار بود همين روزها .موقعِ برگشتنش باشه
.نه، فکرنميکُنم اون باشه .آخه آدمحسابي بهنظر ميرسيد
،مزخرف نگو، داداش. قبلاً به دلم افتاده بود که مياد .ولي حالا ديگه شک ندارم
يالا بريم .پيداش کُنيم
!چخه
.اينجاست، کميسر
حالت چطوره، پسر؟ .داشتم دنبالت ميگشتم
،خُب من اينجام ديگه، قربان .فقط اينکه پيرتر شدم
نه، ظاهرت عاليه. انگار تمامِ اين سالها .کوچکترين اثري روت بجا نذاشتن
.بيا بريم - کجا؟ -
.همراهم بيا ديگه .قراره با هم يه گپِ کوچولو بزنيم
،بهعنوانِ يکي از مقاماتِ محلي .وظيفهمه که ازت محافظتکُنم
.سپاسگزارم، کميسر
ولي من با هيچکس .دعوايي ندارم
.بگير بشين
عازمِ کجايين؟
فقط اومديم بيرون .کمي سواري کُنيم
دارم اينو .خيلي مؤدبانه ميگم
،اگه فقط يک گلوله تويِ اين شهر شليک بشه .جفتتونو مقصر ميدونم
،و تو، پسرخونده
شلوارتو ميکِشم پايين و .يه کتکِ جانانه بهت ميزنم
.شرط ببند، پدرخونده
ساعتِ يارو .بالاخره فرا رسيده
،مِنبعد هر ثانيهاي که عمر کُنه .چيزي نيست بجز زمانِ عاريتي
،قراره چکار کُنيم داداش؟
نبايد بيگدار .به آب زد
فرصتش دير يا زود .بههرحال پيش مياد
حدسبزن سروکلهيِ چهکسي .پيدا شده
.«خوان ساياگو»
.بيا خودت ببين
حفظِ آرامشِ اينجا ،واسمون کُلي کار و زحمت داره
و شغلِ من اينه که از برقراريش .اطمينان حاصل کُنم
اون شب .خوابِ عقرب ديدم
.که بديُمنه
،خلاصه يا بيسروصدا ميري يه شهرِ ديگه .يا همينجا تويِ زندانِ من ميپوسي
به چه اتهامي؟ - .بخاطرِ محافظتکردن ازت -
نميتوني بدونِ هيچ اتهام يا حکمي .منو حبسکُني
.تمامِ عمرم دربارهيِ اين يارو شنيدم .و حالا وقتي ديدمش، بجاش نياوردم
هميشه تصور ميکردم .قيافهيِ جنايتکارها رو داره
.آدمِ بدي بهنظر نميرسه - .فعلاً که نه -
ولي تقصيرِ اون بوده که من .هرگز پدرمو نديدم
دلت به حالش نميسوزه؟
،حتي اگرم ميسوخت .بازم پدرم برنميگشت
حتي نميخواي به دلسوزي فکر هم بکُني؟
.گيجم نکُن
،اون مرد «رائول تروئبا» رو کُشته .و بايد بابتش تقاص پس بده
.من ميترسم
.نگران نباش .همهچيز روبهراه ميشه
شما دو تا کجا بودين؟
رفتهبوديم .يه شبح رو ببينيم، بابا
حالا ميتوني .راحت بخوابي
.شما دارين قانونشکني ميکُنين - .بههيچوجه -
هميشه اول دستوره .و بعد قانون
،و از اونجاييکه هيچ جايي برايِ خوابيدن نداري .دارم مهماننوازانه ازت پذيرايي ميکُنم
شبِ خوبي .داشتهباشي
اين آقا .زنداني نيست
،هرچيزي که لازمداشت بهش بديد .و ضمناً احترامِ کاملشو هم نگهداريد
،ايشون به ميلِ خودش اينجاست .و اگه مايل بود بيرون بياد، بهش اجازه بديد
در تمامِ عمرم، هميشه داشتم خودمو .برايِ چنين روزي آماده ميکردم
.به همين دليله که نه همسري دارم و نه بچهاي .هيچچيزي وجود نداره که منو مقيد کُنه
هيچي نميتونه مانعم بشه .از انتقامجويي
امروز چي ميلداري بخوري؟ - .بعداً بهت ميگم -
.بيا اينجا
،آخرين باري که ديدمش .درست همينجا نشستهبود
من فقط 17 سالم بود، ولي باهام مثلِ .يه مردِ بالغ صحبتميکرد
،گفت : "امروز بعد از ظهر ".يا ميرم زندان يا قبرستون
،«اما در هر دو حالت، «خوليان" ".يهچيزيو بهم قولبده
هرگز مردي مادونتر از" ".پدرت نباش
بعداً برايِ تحويلگرفتنِ جنازه .همراه مادر رفتم
اونقدر بزرگ بود که تويِ تابوت .جا نميشد
.هيچوقت نشونم ندادهبوديش .تيراندازيِ بينقصي بوده
.يارو حقهيِ کثيفي بکار بست .و بايدم اين کارو ميکرد
«چون هرگز هيچکس با مهارتِ «رائول تروئبا .در تيراندازي وجود نداشته
.ولي از روبهرو تير خورده ... پس فکرميکُنم که
هرچيزي که ميشنوي رو .باور نکُن
شرافت، جايِ هيچ شکي .باقي نميذاره
«من ميدونم که «رائول تروئبا .چهجور مردي بود
خودم يهبار ديدمش که يه خروسِ زنده رو ... انداخت هوا
و با دستِ چپش 4 تا گلوله .بهش شليککرد
No comments yet. Be the first to leave one.