200 baris pertama.
«« مـردي بـراي سـوزانــدن »»
اي دوستانِ من، احساس ميکُنم که .دوستدارم همهتون رو در آغوش بگيرم
... «روکو»، «واني»، «توري»
... «وينچنتزو»، «آنتونيو»
هرچند شايد تويِ کار کردن .تا اندازهاي کُند باشين
،ولي خُب .اين زمين مالِ شما نيست
.دستِکم نه هنوز
ولي من حالا ديگه .برگشتم
!«واني»! «روکو» !«باستيانو»
.اين فريادِ «کولا»ست
!«روکو» - کولا»! موضوع چيه؟» -
.گوشبديد چي ميگه
!حالا ديگه اين زمين مالِ ما ميشه !ميگم مالِ ما ميشه
چرا؟ مگه چي شده؟ - !سالواتوره» برگشته» -
حالا مگه اين يارو «سالواتوره» کيه؟ يه شبح؟
.درست همينطوره، «باستيانو»يِ عزيزم .من يک شبح هستم
اما مافيا ... آيا اونها احتمالاً چه نقشهاي بخاطرِ بازگشتِ من تدارک ميبينن؟
لابد بهم .هشدار خواهند داد
از طريقِ ذبحِ !مرغوخروسها
.اين واسه «سالواتوره»ست
و اينم هديهيِ برگشت .از طرفِ منه
!«لودُويکو»
اينجوري قصد داريد من رو بترسونيد؟
.همون شيوههايِ قديمي
بهتره بريد به مدرسه ،تويِ شهرهايِ بالايي
.درست مثلِ من
هميشه همون .آدمهايِ قديمي
،«روزاريو»، «ياکينو» .«لودُويکو»
... تا الان
لابد کُلِ دهکده دارن دربارهيِ من .صحبت ميکُنن
،«تويِ «تومينِلو»، «ناسکورديو .«بِپينِلي»
... «و تويِ «کوزيمانو .«باربارا»
!اون برگشته
يعني «باربارا» الان چهشکليه؟
يعني «باربارا» الان چهشکليه؟
،چونان خورشيدِ نوراني و تابان .که طلوع ميکُند هر روز در آسمان
!«سالواتوره»
!مامان
!«سالواتوره»
.ممکنه ببيننت
!شونههات .شونههاتو بپوشون
!مامان! مامان
چيه؟
.چه ميدونم والا
.درد دارم
مگه دکتر رو خبر نکردي؟
من به کسي نياز دارم .که ازم مراقبتکُنه
و اونوقت تو .مادرتو فراموشکردي
فقط به فکرِ .ديگران هستي و بس
.اوه، حتماً «روکو» واست گفته
اونها واسه اِشغال .منتظرم هستن
اِشغال؟
،اگه قصدِ همچين کاريو داري .قبلش بايد منو بکُشي. اين تنها راهشه
.نه، يه راه آسونتر هم هست ... ما الان 2 سال ميشه که از هم جدا بوديم
مطمئنم که ميتونيم 2 سالِ ديگه هم .جدا سر کُنيم
،خيلهخُب بفرما .اونوقت منم ميدونم بايد چکار کُنم
!مامان
اينو از کجا خريدي؟ - .از يکي از شهرهايِ بالايي، 2100 ليره -
دار و دستهيِ مافيايِ روستا خوششون نمياد .اينقدر شيکوپيک ببيننت
اونها مرغوخروسها رو .ذبح کردن
.«آره، تويِ مرغدونيِ «اسکورديو
تصورشو هم نميتوني بکُني .که چقدر به اين جاده نزديکه
تصورشو هم نميتونم بکُنم؟
ميتونم کُلِ صحنه رو .واست شرح بدم
.حتماً «روکو» برات تعريفکرده - .نه -
.من اينجا يه سينماتوگراف دارم
.پس حتماً تخيلش کردي
من ميتونم ببينم .چهچيزي در انتظارمه
اي بابا! ميدوني که من .از اين حرفها خوشم نمياد
.اون ذبحکردن بخاطرِ بازگشتِ من بود .اينو تضمين ميکُنم
ذبحِ مرغوخروسها علامتِ هشدار به آدمهاست، نه؟
آنگاه که ميتابد خورشيد ... در آسمان
!اونوقت داره آواز ميخونه
.ميدونم .من يه احمقم
پس «دون گائتانو» هنوز دستور ميده مرغوخروسها رو ذبحکُنن، درسته؟
.نه، اون نه مگه نشنيدي؟
دون گائتانو» ديگه هيچ» .مرغوخروسي رو ذبح نميکُنه
مگه مُرده؟
مراسمِ تدفينش .همين امروزه
.من ميرم به ميدون
روغنِ مو ميخواي؟
هنوز وقت دارم .که بهشون برسم
حتي اون وکيلِ .اهلِ «پالرمو» هم اومده
يعني الان چهکسي رئيس ميشه؟
،خُب جنابِ وکيل .اموراتِ «دون گائتانو» بدستِ من ميمونه
«بايد در «پالرمو .دربارهاش بحثکُنيم
.بفرمايين، خانم - .بسيار خُب -
.شما تنها شخص تويِ اين شهر نيستين. «کارملو» هم هست - .البته -
«ما درک ميکُنيم که جايگزينيِ «دون گائتانو .به اين آسونيها نخواهد بود
اينطور نيست، «وينچنتزو»؟ - .درسته -
نينا»، ناهارِ جنابِ وکيل» آمادهست؟
آره آره. پس اونم داره مياد؟ - .آره -
.نه
،همسرتون که رانندگي بلده اينطور نيست؟
ميترسين؟ .بفرمايين، نگرانش نباشين
«همسرِ «وينچنتزو .داره اونو با خودش ميبره
.خداحافظ
همسرت داره چکار ميکُنه؟
.قصد داشتم بهت بگم .جنابِ وکيل عجله داشت
بنابراين «فرانچسکا» داره مستقيماً ... ميبرش به
به «پالرمو»؟
فرانچسکا»؟» - .من رانندگي نميکُنم. بخاطرِ قلبم، ميدوني -
منظورت اينه که ميخواستي .منو از سرِ راه کنار بزني
.ممکنه صداتو بشنون !بيا داخل. بيا داخل ديگه
تو داري .مُخِ يارو رو ميزني
تو ميخواي که اون وکيله .زمامِ امور رو بدستت بده
و ضمناً اونجور واسم !قيافه نگير
تو دنبالِ جايگاه .دون گائتانو» هستي»
.جفتشون همينو ميخوان .اونها با همديگه هستن، شوهر و همسر
اين ديگه چيه؟ بهنظر ميرسه که يه ناهارِ حسابي .واسه جنابِ وکيل ترتيب دادهبودي
ولي هيچکدوم از دوستان رو دعوت نکردهبودي، ها؟
.يه غذايِ درجهيک ميتونه معجزهکُنه .مخصوصاً با دستپختِ معرکهيِ همسرت
همسرِ من از دستورات !پيروي ميکُنه
،تو هميشه زنها رو در اولويت قرار ميدي !و من از اين خوشم نمياد
باريکلا! صداتو ميتونن .از بيرون بشنون
اينجا خونهمه و ميتونم !هر کاري دلم بخواد بکُنم
،و قطعاً موقعيکه اين دو نفر در حالِ دعوا هستن .نفرِ سومي داره ازش کيف ميکُنه
چهکسي؟
.«سالواتوره»
.اون اينجاست
!چقدرم باکلاس شده
طوري باهاش سلاموعليک ميکُنن !که انگار يارو شهرداره
ولي چهکسي باهاش سلاموعليک ميکُنه، ها؟ چهکسي سلاموعليک ميکُنه؟
آتش! اونهايي که تحريک بپا ميکُنن رو .ميبايست آتش زد
خُب پس چرا ... اونو نميسوزوني
قبل از اينکه پا رويِ زمينمون بذاره؟
هرگز لمسش هم !نخواهد کرد
!آره، همينجور جيغوداد بزن !جيغوداد بزن
ولي ظاهراً جيغودادت نميتونه جلوشونو بگيره .تا زمينمونو نگيرن
.رويِ کاغذ، شايد
ولي هيچچيز .رسمي نيست
اين قضيه هنوز !تويِ دستهايِ ماست
.نه، امروز هيچکس اينجا غذا نميخوره - چرا؟ -
خروس چه قوقوليقوقويي ميکُنه !وقتيکه گشنهشه
.ميز رو کُلاً جمعکُن. مگه وکيل اينجاست؟ نه .پس خبري از غذا خوردن نيست
دور ريختنِ اينهمه نعمتِ خدا .گناهه
!آفرين، خانم ... پس حالا که ما اينجاييم
!بذار بزنيم تويِ رگ
چهکسي پنجره رو باز کرد؟ - .«لودُويکو» - داري چکار ميکُني؟ -
!ببندش، احمق
!اون پنجره رو ببند
،«لودُويکو» ... بگو ببينم
کدوم مُشتي به مُخت خورده که اينجوري عيب برداشته؟
.اون که ديگه بوکس کار نميکُنه .راحتش بذار
داره به چي نگاه ميکُنه؟
«مگه «راکي مارسيانو تويِ رينگه؟
،ببين دايي جان .من همچين اجازهاي بهش نميدم
شنيدين؟ فقط همين کمبود که اين زپرتي !بگه همچين اجازهاي نميده
!حواست به خودت باشه
،بايد با کله بوکسبازي کرد و نه با مُشتها .مخصوصاً وقتي پايِ آدمهايي مثلِ «سالواتوره» وسط باشه
ولي شايد آبوهوايِ شهرهايِ بالايي .يهچيزهاييو براش روشن کردهباشه
،بالاخره هر چي نباشه .اون آدمِ باهوشيه
پس ميبايست بهش .نزديک شد
واسه من اون هيچي نيست .بجز يه شارلاتان
فقط يه قدمِ اشتباه ديگه کافيه .تا با اون اراضي خداحافظي کُنيم
.و قانون هم طرفِ اونه .ما حالا به شيوههايِ نويني احتياجداريم
آره، مثلِ همون شيوهاي که ازش واسه .مُخزدنِ وکيله استفادهکردي، خودت و همسرت
پس اين ميزي که خودت واسش چيدهبودي چي؟
آها، ازش خوشت نيومده؟ !نينا»، اينو کلاً جمعشکُن»
.ولي من هنوز پاستام رو تمومنکردم - !ميگم جمعشکُن -
!آره، جمعشکُن
چند بار بايد بگم، ها؟
نينا»، يالا اينو کلاً» !جمعشکُن
يهنفر مياد و .يهنفر ميره
... سالواتوره» برميگرده»
.و «دون گائتانو» فوت ميکُنه
.اون مُرده
هي، «سالواتوره» ميدونه؟ - .نه -
،ما زنده هستيم ... هرچند سنگدلانهست
و قراره از اين آشفتگي .منتفع بشيم
«پس هرکس که به «سالواتوره ... باور داره
از سرِ راه !برو کنار
من بهتون .يه قولي ميدم
.اِشغالِ زمينها
.ظرفِ همين ماه
فردا، آره؟
.فردا
فردا چي؟
فردا ساعت 4 .زمينها رو اِشغال ميکُنيم
!«فردا، «سالواتوره !فردا زمينها رو اِشغال ميکُنيم
!فردا - شنيدي، «سالواتوره»؟ - !«فردا، «سالواتوره -
!«سالواتوره» - خوشحالي؟ - !فردا -
«عمراً اگه «دون کارملو !انتظارشو داشتهباشه
!فردا - !بهشون نشون ميديم -
،حسابي غافلگيرت کرديم مگه نه؟
و انگار غافلگيريِ !ناخوشايندي بوده
!آخه بدجور نااميد شده - اين صدايِ کيه؟ - فکر ميکُني کيه؟ -
.خواهرزادهام «باربارا»ست .داره شوخي ميکُنه، ميدوني
،من دارم شوخي ميکُنم .ولي «سالواتوره» نه
.ببين چقدر نااميد شده
اصلاً کي ميدونه که .چه انتظاري داشته
،لابد فکر ميکرده که ما بيعُرضهايم .و منتظريم تا رهبرمون برگرده
.و بههميندليل اينقدر نااميد شده - !«روکو» -
!«روکو» روکو» کجاست؟»
.باستيانو»ئه» - باستيانو»؟» -
.باستيانو»! اينها همهچيزو برام گفتن» !آفرين
!«روکو»! من دارم ميرم «راگوتزا» چي بايد بهشون بگم؟
فردا تويِ ميدون يا تويِ خيابون؟
!رينو» رو ميفرستم، اون همهچيزو ميدونه» - !صبر کُنين -
!«روکو»، منم همراهش ميرم «راگوتزا» !دارم ميام
No comments yet. Be the first to leave one.