200 baris pertama.
از آغاز کودکي به ما ياد ميدن که دروغ گفتن کار اشتباهيه
و شما رو تبديل به آدمِ بدي ميکنه
اما اين خودش اولين دروغه
دروغها به ما کمک ميکنن تا با ترس هامون مقابله کنيم
اونها در مقابل ديگران از ما يه چهره مناسب و موجه ميسازن
به صورت خلاصه؛ اونها به ما کمک ميکنن زندگي کنيم
" کارت شناسائي "
من تو زندگيم هزاران بار دروغ گفتم
هيچوقت هم احساس گناه يا پشيموني نکردم و رسوا هم نشدم
تا وقتي که تصميم گرفتم تبديل به ليديا آگيلار بشم
بهش گفته انتخاب نشده
دن فرانسسکو؛ دختره گول خورده
به زمين و زمان قسم ميخوره که
اين خانم مانع شرکت کردنش تو آزمون شده
تو هم فکر ميکني من فريبش دادم؟- قطعا با مشخصاتت جور در مياد -
اين مسخره س؛ من ليديا آگيلار هستم
اگه هستي؛ چرا کارت شناسائيت رو به ما نشون نميدي؟
نياوردمش - آره حتما؛ چه تصادفي -
خب اومدم سر کار - آره؛ آره؛ تو بميري -
هرگز چنين شرايطي نداشتم
من تک تک کارکنان رو ميشناسم
ميدوني چند تا آنتونيو گارسيا يا دلورس رويزس اونجا هست؟
با اطلاع دادن به من کار درستي کردي اما
مايلم مساله همينجوري که هست بمونه
فقط يه تصادف ناراحت کننده س
بله؛ البته قربان - ممنونم آنجل -
اگه اجازه بديد
با دختره صحبت کن؛ نزار به همه بگه
متاسفم که بخاطر من مجبور شدي دوباره دروغ بگي
اون برام مهم نيست - ولي برا من مهمه -
کاملا مشخصه که من فقط دردسر برات درست ميکنم
وقتي که نبودم؛ همه چيز بر وفق مرادت پيش رفته
ميخواي وانمود کني هيچ اتفاقي نيافتاده؟
اون بوسه اشتباه بود - نه نبود آلبا -
از وقتي تو اومدي؛ همه چيزِ من تغيير کرده
چي ميخواي؟
تو رو
بهم بگو که نميخواي
فـصـل اول قسمت سـوم " دروغ ها "
پسرم؛ چه خوب که هنوز اينجايي
پرنده سحرخيزه که کِرم رو شکار میکنه
پس احتمالا فقير ها به همين دليل زود بيدار ميشن
کاري که کاملا مشخصه تو نيازي نيست بکني
نه نيست؛ هيچکدوم مون لازم نيست انجام بديم
پدر و فرانسسکو به خواست خودشون زود ميرن
بايد با تو صحبت کنم؛ خواهرت نگرانِ فرانسسکو شده
!مادر؛ خواهش ميکنم - کِي نگران نبوده؟-
...باهاش حرف بزن؛ ببين چيزي براي نگراني
پاي زنِ ديگه اي تو کاره؟
باشه
آره؛ واقعيت داره
داره بهت خيانت ميکنه
!با شرکت تلفن
!احمق
محض رضاي خدا؛ شوخي هات هم هميشه همينقدر مزخرفه
مادر؛ تنها مشکل فرانسسکو اينه که سخت کار ميکنه
ميبيني دخترم؟ لازم نيست نگران باشي
عقده اي بازي در نيار و بزار به زندگيمون برسيم
داروهات رو خوردي؟
خوشحال شدي؟ - آره -
مرکز سوئیچ؟ صبح بخير من خانم سيفوئنتس هستم
ميخوام با کارولينا؛ منشي شوهرم حرف بزنم
دفتر مديريت بفرمايين
صبح بخير کارولينا - صبح بخير اليسا -
وصلت ميکنم به فرانسسکو - نه؛ نه -
ميخوام با تو صحبت کنم
چند وقته براي شرکت کار ميکني؟
سه يا چهار سال؟
بدون حساب کردن دوراني که تو قسمت سوئيچ بودم؛ دقيقا چهار سال و نيمه
ميدونم
و تو هميشه هر وقت من کاري داشتم؛ حاضر بودي؛ درسته؟
البته؛ شما ميدوني که من چقدر مديون خانواده تون هستم
چيزي که ميخوام بهت پيشنهاد بدم بايد بين خودمون بمونه
نميخوام هيچکس متوجه بشه
اليسا چطور ميتونم کمکت کنم؟
ميخوام راجع به فعاليت هاي شوهرم مطلع بشم
...اگه منظورت برنامه ي اونه؛ ميتونم
کارولينا خواهش ميکنم
ما هر دو زن هستيم و ميدونيم آقايون چه کارهايي ميکنن
بايد با جزئيات شرح بدم که چي رو ميخوام بدونم؟
ميخوام بدونم معشوقه داره يا نه
معشوقه؟ فرانسسکو؟
...من خيلي متاسفم ولي
اگه چيزي فهميدي فقط بهم بگو
بهت اطمينان ميدم من ميتونم خيلي سخاوتمند باشم
چطور تونستي اينکارو با من بکني؟ ميخواي اخراجم کنن؟
نه نميخوام. فقط ميخوام حقيقت رو بگي
تو يه چيزي رو داري مخفي ميکني
مهم نيست که چي بگي؛ من باور نميکنم
بهتره فکر کني که من يه دروغ گو هستم و راجع به ماريو هم بهت دروغ گفتم
اينجوري خيلي بهتره
ميدوني چيه؟ اگه ناراحت شدي برو به اون بگو نه اينکه سر من تلافي کني
من هيچ ربطي به اين جريان ندارم
چه خبره؟ صداتون تا توی راهرو میاد
بهشون بگو؛ بهشون بگو
اسمش ليديا آگيلار نيست؛ دروغ گوئه
چي داري ميگي؟ - انکار کردنش فايده نداره؛ حقيقته -
تو دروغ گوئي - آنجل -
به گول زدن خودت ادامه بده؛ زندگيِ توئه؛ مال من که نيست
آره؛ زندگي منه؛ شوهر منه
تو هيچي نديدي؛ از خودت درآوردي
اون از خودش در نياورده آنجل
اون هيچکس رو با هيچکس ديگه نديده
من ديدم
تو شب مهموني افتتاحيه؛ در دستشوئي رو باز کردم و
من نميدونستم که اون شوهر توئه جرات گفتنش بهت رو هم نداشتم
ليديا فکر کرد تو بايد بدوني
بهت گفتم که دروغ نميگم
آنجل حالت خوبه؟
آنجل؟
چي شده؟
با ليديا دعوام شد؛ خيلي بد بود کارولينا
با ليديا؟
يه دختري هست که ميگه ليديا آگيلار اونه
و اون ليديائي که ما ميشناسيم؛ اصلا ليديا نيست
اون کسي که ادعا ميکنه نيست
صبح هم به همين دليل با فرانسسکو حرف ميزدي؟
آره؛ بهش گفتم ولي حرفمو باور نکرد
ميگه اتفاقيه
سرم گيج ميره - آنجل؟دنبالت ميگشتم -
حالت خوبه؟
نه خوب نيست؛ اون يه ذره ناخوشه سارا
خانم ميلان ميشه امروز مرخصي بگيرم؟
بله البته؛ اگه حس ميکني خوب نيستي
ممنونم - من تا بيرون باهاش ميرم -
دخترا؛ ميخوام باهاتون صحبت کنم
همه چيز خيلي قاطي شده؛ نتونستم آنجل رو متقاعد کنم
ولي نميخوام که شما هم شکي داشته باشين
آره؛ تصادفيه؛ خيلي ها اساميِ مشابه دارن
نگران ما نباش
کارلوتا ميشه باهات حرف بزنم؟ - بله البته -
حال آنجل خوبه؟
...من تو راهرو ديدمش و انگار - بله -
خب؛ نه؛ موضوع شخصيه - متوجهم -
نميخوام فضولي کنم؛ فقط نگران شدم مبادا در مورد کار باشه
ميدونستي فردا آخرين روز کارشه؟
بله شنيدم - آنجل يه کارمند نمونه س -
داشتم فکر ميکردم ترتيب يه مهمونيِ خداحافظي رو براش بدم
اگه تو بتوني کمکم کني - البته؛ خوشحال ميشم -
تشخيصِ ارزش و توانايي يه زن؛ چيزي نيست که هر روز تکرار بشه
به هر حال؛ بابت حرفهات تو جلسه ی ديروز بهت تبريک ميگم
ممنون؛ فقط چيزي رو گفتم که فکر ميکردم
چيزي رو که خيلي از ماها فکر ميکنيم
ملاقات با افرادي که آدم بتونه باهاشون باورهاش و نظرهاش رو به اشتراک بزاره؛ خيلي خوبه
اما مراقب باش با کي در مورد جلسات سخنراني حرف ميزني
همه با ما موافق نيستن
حتما؛ متوجهم - برگرد سر کار -
چيه؟ديوونه شدي؟ - آنجل همه چيزو به من گفته -
همه چيز رو يا فقط درباره من؟ - منو نميتوني گول بزنی -
امثال تو رو خوب ميشناسم
مثل کَره اي میمونین که تو دهن آدم آب نميشه - راجع به خودت حرف ميزني يا من؟ -
من خيلي سختي کشيدم تا به اينجا برسم
نميزارم کسي اونو به خطر بندازه
سرت به کار خودت باشه وگرنه اوني که مشکل پيدا ميکنه توئی نه من
...اميدوارم بتوني ثابت کني کي هستي
چون اگه نتوني؛ بايد براي پليس اثباتش کني
چي شده؟
فکر کردی تو اون اتاق داشتیم گپ میزدیم تا حالا؟
آنجل شايد يه قديس باشه و ول کنه؛ ولي من نميتونم بزارم اين جريان تموم بشه
فرانسسکو چي؟ - اون هر کاري ميتونست کرد -
يکي از اپراتورها رو متقاعد کردم؛ اما؛ ويکتوريا؛ اگه پليس بياد
عزيزم؛ اگه اومدن؛ بهتره اونجا نباشي
الان نميتونم ول کنم برم - چرا؟ -
اگه الان برم؛ اونها تمام دخترايي که به من کمک کردن رو اخراج ميکنن
آلبا داره خودشو واسه چند تا دوست قربوني ميکنه؟
فکر ميکردم بهت ياد دادم که احساساتي نباشي
و بعد از اتفاقي که براي جيمنا افتاد؛ تو درست رو ياد گرفتي
به اوراق هويت قلابي نياز دارم که بگه من ليديا آگيلارم
باشه؛ براي کِي؟ - امروز -
غير ممکنه؛ ميدوني حداقل دو روز وقت ميخوام
يه گواهي تولد؛ هر چيزي
باشه؛ با طرفم حرف ميزنم
خانم آگيلار؟
حدود شب بيا؛ اميدوارم تا اون موقع حاضر باشه
چه اتفاق خوشايندي؛ باعث ميشه اومدن به سر کار لذت بخش بشه
خب؛ اتفاق يا شايد تقدير
واسه من که افتضاحه اما شما ميتوني هر جور دوست داري بهش نگاه کني
چرا؟
ميدونيد که؛ بخاطر توبيخ؛ قسمت خدمات مشتريان
آهان؛ اون توبيخ
هميشه اينقدر واقع گرا هستين؟ - شما چی؛ هميشه اينقدر سبکسَر هستين؟ -
شما يکي از معدود افرادي هستين که من ميشناسم و هميشه چيزي رو که فکر ميکنن؛ ميگن
بايد خيلي چيز کميابي تو زندگيتون باشه
درسته؛ اما بايد تصديق کنم شما اينبار نااميدم کرديد
پسرِ رئيس بودن؛ با قاشق غذای نقره تو دهنم
معنيش اين نيست که دستم خاليه
من براي خودم آرزو دارم و براي شرکت هم همینطور
متاسفم دلتون رو شکستم
اين به اين معنيه که ديگه از دعوت من براي شام دست ور ميداريد؟
!نه - !بابا زگيل -
اين دنيا مال سرسخت هاس
و من وقتي که يه رويا تو سرم باشه؛ اينقدر دنبالش ميکنم تا به چنگ بيارمش
و روياهاي شما چيه؛ خانم آگيلار؟
بعضي از ما لاکچريِ رويا داشتن رو نداريم
فقط تلاش میکنیم زنده بمونیم
ميگوئل چيکار داري ميکني؟ - هيچي؛ دن ريکاردو -
اين بهترين تقليد کردنم از پدرم نبود
...مثل پدرت؛ مثل - جمله ت رو تموم کن تا اخراج بشي -
حس ميکنم حالت مضطربت بايد دليلي بيشتر از مشکلات خطوط داشته باشه
جرقه ي نبوغانه اي به سرت نزده که لازم باشه بدونم؟
No comments yet. Be the first to leave one.