The Legend of Vox Machina

The Legend of Vox Machina

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Musim 4

Maklumat siaran

The Legend Of Vox Machina S04E10 480p WEB RMT
Ulasan oleh AtefehBadavi
🖤☮︎ عاطفه بدوی ☮︎🖤

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2026-06-24
Muat Turun: 22
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

191 baris pertama.

پناه بر خدایان

پایک... این چه کاری بود که کرد؟

.از دروازه رد شد ...و گراگ... اون

یعنی جفت‌شون مُردن؟ - نه -

پایک اون مداله گردنش بود همونی که پیروان فرقه باهاش از دروازه عبور می‌کردن

احتمالا زنده مونده

ولی دیگه نه گویی هست، نه درگاهی ...نه راهی برای دنبال کردن‌شون، اون‌ها

از دست رفتن. هیچ امیدی نیست

نیازی نیست اینقدر وحشت کنید

‫گراگ شاید...

اما یه راه برای رسیدن به پایک هست

و اون راه در اعماق وایت‌استونه

واضحه که دلایلا از این گوی‌ها برای رفت‌وآمد به این قلمروئه

یعنی ثار آمفالا استفاده می‌کرده

و ما هم یه گوی داریم

ولی تو غیرفعالش کردی

پس مجبوریم دوباره راهش بندازیم

و امیدوار باشیم

که پایک هرجا هست

تا وقتی پیداش می‌کنیم دووم بیاره

« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::

خیلی‌خب کسکش‌ها

بیاین کار رو یه سره کنیم

‫«افسانه واکس ماکینا» ‫«قسمت دهم: نجوای زهرآگین»

پس منتظر چی هستین؟ یالا

نجواگر چشم‌به‌راه شماست

چی؟

دوست‌‌هاتونن؟

منتظرن بتِ دروغین‌تون خودش رو نشون بده؟

منتظر شمان

.خواهر پایک دیدن یک چهره‌ی آشنا خوشحالم کرد

مثل یه کابوس می‌مونه

واکس ماکینا که شکست نمی‌خوره

بهت اطمینان می‌دم که کاملا امکان‌پذیره

فقط معمولا عواقبش اینقدر دردناک نیست

ولی نه همگروهی‌ها. دوست‌هامون

فکر نمی‌کردم زندگی یک ماجراجو این شکلی باشه

فقط منم که نمی‌تونم درست نفس بکشم؟

کاش می‌شد بگم با گذشت زمان برات آسون‌تر می‌شه

،حرف زدن کمک می‌کنه، اما الان آره، طبیعیه که درد بکشی

پرسی بهش به چشم یه مسئله نگاه می‌کنه که باید حلش کنه

هرکی یه جوری باهاش کنار میاد

جوانه‌ی تازه

جواب داد

آروم

الان وقت نداریم نگران وضعیت من باشیم

چرا داریم

وَکس، گمونم یه چیزی رو باید نشونت بدم

اول باید پایک رو پیدا کنیم

تا اون موقع، هیچ چیز دیگه‌ای مهم نیست

شاید شماها از همه بهشون نزدیک‌تر بودید اما همه‌ی ما در این فقدانِ دردناک شریکیم

امیدوارم فکر به این‌که ازخودگذشتگی پایک و گراگ

هرگز از یادها نمی‌ره، کمی مایه‌ی تسلی‌تون بشه

.مأموریتی غیرممکن بود بار همه‌ی ما روی شونه‌های اون‌ها بود

حالا که اون‌ها به آرامش رسیدن شاید این کابوس هم بالاخره به پایان برسه

ببخشید، منظورتون چیه؟

.با نابود شدن گوی دوم، راه بسته شده دیگه همه چی تموم شد

هیچی تموم نشده - همون‌طور که داشتم می‌گفتم -

بله درسته گراگ رو از دست دادیم ولی پایک هنوز اونجا گیر افتاده

می‌تونیم از طریق گوی زیر زیگورات خودمون رو بهش برسونیم

ممکنه هنوز زنده باشه

واقعا ممکنه؟ من که بعید می‌دونم

.خوش‌بینی‌تون ستودنیه اما خطرِ فعال کردن دوباره‌ی گوی بیش از حد زیاده

شاید راه بازگشت نجواگر رو درست زیر قلعه باز کنه

ما که مطمئن نیستیم چنین اتفاقی میفته

مسلماً نمی‌خوای دوباره خونه‌مون رو سر حدس و گمان به خطر بندازی، درسته؟

همه‌ی شما دوران بسیار سختی رو پشت سر گذاشتید

شاید بد نباشه این رو هم در نظر بگیرید که ما هیچی درباره‌ی ثار آمفالا یا منشأش نمی‌دونیم

حتی احتمالش هست امکان ادامه‌ی حیات اونجا وجود نداشته باشه

...پایک احتمالا خیلی وقته که مُرده - کافیه -

قبلا هم عزیزانم رو رها کردم

با خودم عهد کردم دیگه هیچ‌وقت این اشتباه رو تکرار نکنم

برادر، می‌شه صحبت کنیم؟

چطور ممکنه؟

جسمم در این بُعد محبوس بوده

،اما با افزایش ایمان مردم به من قدرتم هم به مرور بیش‌تر شد

و تونستم نزد عده‌ی معدودی در قلمرو شما پدیدار بشم

نجواگر. پس تمام این مدت تو بودی

خب، چی می‌تونم بگم؟

،تو به همه دروغ گفتی! به اون‌ها !به من، به پدربزرگم

می‌دونی چیه؟ واقعا حقم بود

حالا وقت مردنته

صبر کن، این دیگه فرق می‌کنه

،قبل از این‌که از اون شمشیر استفاده کنی چیزهایی هست که باید بدونی

باز هم دروغ؟

تردیدت رو درک می‌کنم

اما حقیقتی که می‌خوام به زبون بیارم همون چیزیه که روشنایی ابدی نمی‌خواد به گوشت برسه

.دیگه هیچ رازی در کار نیست هرچی‌ نباشه

تو به دوستم زیرکسوس فرصت دادی حرفش رو بزنه

زیرکسوس. چطور؟

همه‌چیز از همون‌جا شروع شد

انتخاب‌هایی که حالا پیش روی تو گذاشته شده

همون‌هایی‌ان که باعث شدن سر از اون زندان دربیاره

شیطان بیچاره هزار ساله که به فراموشی سپرده شده

واقعاً می‌تونی بابت این‌که می‌خواد

چرخه‌ی رنج و بی‌اعتنایی رو بشکنه، سرزنشش کنی؟

مگه خواسته‌ی تو هم همین نیست؟

کله‌خر حرومزاده

چطور جرأت می‌کنی به من بگی احساساتی؟

پرسی، داری جایگاه من رو زیر سؤال می‌بری

اوه، و ظاهراً سهم خودت در این قضیه رو هم نادیده می‌گیریم

باید قبل از این‌که یه دی رولو دیگه رو از دست بدیم جلوشون رو بگیرم

مطمئنی؟ اون تو رفتن به‌نظر خیلی خطرناکه ها

عزیزم، من دعوای خواهر و برادری رو خوب می‌شناسم

بعضی وقت‌ها فقط یه گوش شنوا لازمه

اصلاً کارمون به اینجا نمی‌کشید...

امیدوارم مزاحم نشده باشم - چیه؟ -

مطمئنم آخرین چیزی که هردوتون می‌خواید شنیدن نظر یه نفر خارج از این بحثه

اما پرسی جان، توی این مورد

حق کاملاً با کاساندراست

اجازه بده من به‌جای برادر کله‌شقت ازت عذرخواهی کنم

تو در غیابش به تنهایی این شهر رو آباد کردی

چیزی که انگار کاملاً فراموشش کرده

هیچ‌کس از پس کاری که تو کردی برنمیومد

بهت قول می‌دم کسی به گوی دست نمی‌زنه

من هم حالا از نجیب‌زادگانم و اینجا خونه‌ی من هم هست

خدا رو شکر که با یکی بهتر از خودش ازدواج کرد

دیوونه شدی؟

پرسی جانم، چیزی نگو که بعدا پشیمون بشی

.ما قطعاً از اون گوی کوفتی عبور می‌کنیم همین امشب

تو... به اون احتیاج پیدا نمی‌کنی

بذار این دور و اطراف رو نشونت بدم

راستش رو بخوای

اینجا جای مزخرفیه

به میل خودم اینجا نیومدم، مجبورم کردن

می‌دونم. همه چی رو دیدم

آه، الهاماتت

اما تمام حقیقت رو ندیدی، عزیزم

فقط چیزی رو دیدی که خدایان می‌خواستن

خب تو چی می‌خوای؟

دنبال جوابم. درست مثل تو

مثلاً این‌که چرا حاضر شدی برای اومدن به اینجا جونت رو به خطر بندازی

اون هم بدون این‌که بدونی اون طرفش چی در انتظارته

گراگ هم اگه لازم بود، بارها و بارها حاضر بود همین کار رو برای من انجام بده

به نظر میاد دوست خوبی بوده باشه

هر دومون داریم سعی می‌کنیم چیزی رو درست کنیم و هیچ‌کدوم حاضر نیستیم «نه» بشنویم

.من از این زندان متنفر نیستم می‌خوام تغییرش بدم، بهترش کنم

تنها خواسته‌م همیشه این بوده که درد و رنج رو از این جهان حذف کنم

و اختیار سرنوشت مردم رو به خودشون بسپارم

اما این با خواستِ بعضی‌ها در تضاد بود

هیچ‌وقت نفهمیدم چرا خدایان مانع این کار شدن

قدرت و آگاهی باید میان همه تقسیم بشه

باید اعتراف کنم حرف‌های قشنگی می‌زنی اما من باورشون نمی‌کنم

پس اجازه می‌دی چیزی رو نشونت بدم؟

گراگ

دوستت حسابی تنومنده

کسایی که بی‌اجازه پا به این قلمرو می‌ذارن خیلی بدتر از این هم سرشون اومده

ترمیم بدنش انرژی زیادی گرفت

و زنده کردنش قدرت به مراتب بیش‌تری می‌طلبه

و فعلاً قدرت عملم در اینجا محدوده

مـ... می‌تونی برش گردونی؟ چطوری؟

خیلی چیزها رو ازت پنهان کردن

این فقط آغاز ماجراست

نه، نمی‌تونم بهت اعتماد کنم

دیدم پیروانت چه بلایی سر گراگ

و بی‌شمار افراد دیگه آوردن

حق با توئه. فرزندان حقیقت مرتکب اعمال هولناکی شدن

اما می‌دونستن اگر به هدف‌مون برسیم هیچ‌کدوم از این‌ها مهم نخواهد بود

منظورت چیه؟

هر بار که یک نفر به من می‌پیونده

،هر نافرمانی در جهان شما به این آرمان قدرت می‌بخشه

ما چشمان اوییم

انرژی الهی به اینجا هدایت - ما صدای اوییم -

و صرف بازگرداندن‌شون می‌شه

تمام عمرم فقط یک رویا در سر داشتم

که به رنج از دست دادنِ عزیزان‌مون پایان بدم

تا دیگه هرگز تلخی فناپذیری رو نچشیم

پایک، هدف من درمان خودِ مرگه

حالا حاضری داستانم رو بشنوی؟

...بانو

درد می‌کنه

آروم باش. من پیشتم. در امانی

پرستاری بهتر از این گیرم نمیومد

هرچند کاش بیمار بهتری بودم

خب آره زیاد ناله می‌کنی

...خوشبختانه بدجوری عاشقتم و

حرف ندارم

این چیه؟

اکسیری که می‌تونه نفرین‌های الهی رو از بین ببره

از نمونه‌ی یک گل کمیاب ساخته شده که توی آزمایشگاه دلایلا پیدا کردم

سعی داشته شکوفه‌ی کاملش رو پرورش بده ...تا سایلس رو درمان کنه، اما

خب، مثل من که از پسِ طبیعت برنمیاد

عزیزم

نمی‌تونیم به چیزی که ساخته و پرداخته‌ی دست اون بوده اعتماد کنیم

اون‌وقت به بانوی کلاغ‌ها می‌شه اعتماد کرد؟

حداقل دلایلا داشته برای نجات کسی غیر از خودش تلاش می‌کرده

کی‌کی - ...فقط -

اگه قراره بریم به ثار آمفالا که امکان داره با هر چیزی درش روبرو بشیم

می‌شه حداقل بهش فکر کنی؟

من کی باشم که از فرمان صدای طوفان سرپیچی کنم؟

،خب، ما میدان گوی رو از کار انداختیم حالا باید خودِ غیرفعال‌سازی رو غیرفعال کنیم

More Farsi/persian subtitles for The Legend of Vox Machina

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left