Shining Vale

Shining Vale

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 1

Maklumat siaran

Shining Vale S01E08 WEB x264-TGX
Shining Vale S01E08 720p WEB H264-GGEZ
Shining Vale S01E08 1080p WEB H264-GGEZ
Shining Vale S01E08 720p WEB H264-GLHF
Shining Vale S01E08 1080p WEB H264-GLHF
Shining Vale S01E08 WEB XviD-NGP
Shining Vale S01E08 WEBRip x264-ION10
Shining Vale S01E08 720p HEVC X265-MeGusta
Ulasan oleh Prolator
█⫸ پرولیتور | DigiMoviez.com

Tag

web
XviD
x264
720p
720
1080
webrip
BRip
Diterbitkan pada: 2022-04-17
Muat Turun: 62
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫آنچه در شاینینگ ویل گذشت...

‫قرص‌هاتو بخور و من میان داخل تو

‫باشه، رزماری

‫من با آدرال کتابم رو تمام کردم ‫بفرما!

‫گور باباش ‫من می‌خوام یه مهمونی بگیرم

‫فقط وقتی عجیب میشه ‫که خودت عجیبش کنی

‫رزماری، من واسه جلسه مشاوره دیرم شده

‫کنسلش کردیم ‫چون اوضاع دوتامون خیلی خوبه

‫اگه شیطان باشه...

‫باید همین حالا ترتیبش رو بدی

‫فکر کردم مهمه که...

‫رقیبمون رو بشناسیم ‫نظرت راجع به اون پسره بلیک چیه؟

‫من بدم نمیاد با خودم ببرمش خونه

‫چکار کردی؟

‫من فقط می‌خوام یه خانواده معمولی باشیم

‫تری، ما فلپس هستیم ‫ما همه کاری می‌تونیم بکنیم

‫مگه بازیکن غیرحقیقی نیستی؟

‫من دیزی‌ام ‫من قبلا اینجا زندگی می‌کردم

‫مامانم همیشه گردنبندشو گردنش می‌انداخت

‫اما زمانی که فوت کرد گردنش نبود

‫من از تو نمی‌ترسم

‫باشه

‫خب، پایین رو نگاه نکن ‫پایین رو نگاه نکن

‫بیخیال پت

‫خدای من

‫لعنتی

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫زیرنویس از پرولیــــــتور ‫Prolator@

‫هیس!

‫راکسی، مامان داره یه کاری انجام میده

‫هیس! راکسی!

‫مامان، زدی راکسی رو کشتی؟

‫عزیزم ‫باید این راز بین خودمون باشه

‫تو که یادت هست چطور راز نگه‌دار باشی، نه؟

‫بابا!

‫مامان راکسی رو کشت ‫داره توی حساط پشتی چالش می‌کنه

‫آه، جیک

‫داری شوخی می‌کنی؟

‫گینور، اونطور که فکر می‌کنی نیست

‫جدی؟

‫چون بنظر میاد بالاخره ‫عقلتو پاک از دست دادی

‫هرزۀ روانی

‫هی، فکر کردم یه لحظه صدات رو شنیدم

‫این بیل مال منه؟

‫اینا بچه‌های مان؟

‫گور باباش

‫خدای من

‫راکسی، تو زنده‌ای

‫نباید با زندگیِ سگ کسی ‫شوخی کنی!

‫نگاه کن! انگار فقط یه تیکه اسکلت ‫پشمالویی

‫اینجایی پس!

‫فکر نمی‌کنم تا حالا راکسی رو ‫خیس دیده بودم

‫- تری، دیشب بدترین خواب رو دیدم ‫- جدی؟

‫خواب دیدم که تو و راکسی و بچه‌ها...

‫همگی توی حیاط پشتی دفن شدین

‫بعدش وقتی بلند شدم ‫دیدم تمام هیکل راکسی پر خاکه

‫فکر کردم شماها مردین

‫راکسی رفت بود تو باغچه... ‫صبر کن ببینم!

‫تو فکر کردی منو بچه‌ها مردیم...

‫اما اول رفتی راکسی رو حمام دادی؟

‫آخه واقعا کثیف شده بود

‫من...

‫منم دوست دارم در مورد ‫دیشب باهات صحبت کنم

‫نه ممنون. من خوبم

‫من نیستم. یه اتفاقی افتاد

‫و من می‌خوام تو رو در جریان بذارم ‫راستش، روی کاغذ نوشتم

‫می‌خواستم کلماتم رو خیلی، خیلی ‫به دقت انتخاب کنم

‫ببین، پت...

‫شرمنده‌م که بگم دیشب...

‫پیمان ازدواجمون رو شکوندم

‫- چی؟ ‫- می‌دونم

‫فقط عزیزم بذار تا آخر بخونم ‫باشه؟

‫اگرچه اکثر سالی که گذشت ‫شرایط از «بد»...

‫به واقعا «افتضاح» سوق پیدا کرد ‫من متعهد و صادق بودم

‫- نه، خدای من ‫- بله، بدتر هم میشه

‫دیشب به واسطۀ مقدار زیادی مشروب...

‫اوه

‫و همینطور بخاطر عدم ‫داشتن احساس به صورت کلی از طرف تو

‫درباره‌ش حرف زدیم ‫بین من و همکارم...

‫کاترین دان، بوسه‌ای رد و بدل شد

‫- خدا لعنتت کنه ‫- می‌دونم

‫ببین، بعد تمام اتفاقاتی که...

‫دیشب افتاد. شرایطی عجیبی بود

‫می‌دونی من می‌خوام ‫اعتماد رو دوباره بوجود بیارم. باشه؟

‫می‌خوام برای این موضوع بجنگم ‫بگو چکار کنم؟

‫- پت! ‫- چیه؟

‫هیچ مشکلی بینمون نیست ‫من بهت اعتماد دارم

‫تو چه زن فوق العاده‌ای هستی

‫نه، نه واقعا نیستم

‫من باید برم

‫مامان، یه ثانیه وقت داری؟

‫نه، واقعا ندارم

‫خدایا، فقط یه ثانیه ازت وقت خواستم

‫بهت گفتم وقت ندارم

‫پس یه جوری رفتار نکن ‫که انگار به من اهمیت میدی

‫اونا هم کفشای منن ‫هرزۀ روانی

‫فکر نکنم بدونی داری با کی ‫حرف میزنی

‫مامان، میشه این شمشیر رو ‫با خودم ببرم مدرسه؟

‫چی؟ نه

‫همین الان هم پرونده داریم ‫چون با خودت پورن بردی مدرسه

‫اوه، جیک

‫این کلید‌های لعنتیِ من کجان؟

‫- این شمشیر منه. بهش میگن اِپه

‫راستش زمانی که توی دانشگاه ‫شمشیربازی می‌کردم ازش استفاده کردم

‫می‌خوامش برای وقتی که دان برگرده

‫دان؟ تو مدرسه کسی اذیتت می‌کنه؟

‫پس باید فن پِساتو-سوتو رو یادت بدم

‫این دانـه

‫اینو بده به من

‫چرا نمی‌تونی مثل بچه‌های معمولی باشی؟

‫پت، آروم باش

‫چی شد؟

‫معذرت می‌خوام عزیزم. ببخشید

‫برای چی؟

‫من باید برم. واقعا باید برم

‫خب، فقط من اینطور فکر می‌کنم یا...

‫یا مامان از مواقع دیگه ‫دیوونه‌تر شده؟

‫زث، تسخیر شدم.

‫اوه، باشه، الان دارم با کی حرف می‌زنم؟

‫پت فلپس

‫مگه چند تا زن تسخیر شده...

‫اینجا میان؟

‫آروم باش.

‫با آرامش و لحن دلنشین ‫می‌خواییم صحبت کنیم

‫از آخرین باری که دیدمت چه اتفاقاتی افتاد؟

‫من شیطان رو به داخل بدنم دعوت کردم

‫یه مهمونی گرفت ‫یکم کوکائین مصرف کرد

‫بعدش با یکی از مهمونا سکس کردم

‫و یه چیزی تو مایه‌های ژلۀ بوقلمون درست کرد

‫خب...

‫تا حالا سعی کرده به لحاظ ‫فیزیکی به خودت یا اعضای خانواده‌ت صدمه بزنه؟

‫منو برد روی لبۀ ساختمان

‫و همسایه‌مون خودشو پرت کرد ‫روی نرده‌های خونه‌مون

‫و گردنبندشو توی یکی از کشوهام پیدا کردم

‫بله

‫شیاطین دوست دارن یه یادگاری ‫ار قربانیاشون داشته باشن

‫- فکر کردم قاتل‌های سریالی اینکارو می‌کنن ‫- ها، ها، ها

‫راستش این، موضوع رمان منه

‫اشباح قاتل سریالی

‫راستش، دوست ندارم همچین درخواستی کنم ‫ولی میشه...

‫یه چیز کوتاه برای جلدش بنویسی؟

‫نمی‌خوام چیزی واسه ‫کتاب کوفتیت بنویسم

‫- من تسخیر شدم! ‫- امم؟

‫باشه، منو از شر این شیطان خلاص کن ‫منم می‌ذارم یه چیزی از من نقل کنی

‫عالی شد

‫خب می‌تونیم جن‌گیری انجام بدی ‫ولی باید بری...

‫واتیکان و تقریبا یک سال هم طول می‌کشه

‫تا اونموقع دیگه مثل عنکبوت‌ها از پله‌ها پایین میام

‫- دیگه چی؟ ‫- شیاطین یه میزبان لازم دارن

‫میشه میزبان رو نابود کرد

‫منظورت منم؟

‫درسته

‫یعنی باید خودمو بکشم؟

‫این یا اینکه با خودت عهد می‌بندی ‫یه زندگیِ پاک، بدون دلهره...

‫عصبانیت، استرس و دارو داشته باشی

‫پس باید خودمو بکشم؟

‫می‌دونم که می‌خواد کتاب رو تمام کنه

‫- چطوره بذارم اینکارو کنه؟ ‫- نه، نه، نه

‫وقتی با شیاطین معامله می‌کنی...

‫اگه کاملا به تعهدت عمل کنی...

‫دیگه برای همیشه صاحب تو میشن

‫پس داری میگی من به گا رفتم؟

‫یه کاری هست که می‌تونیم انجام بدیم

‫شیطان، از من فاصله بگیر

‫دشمن بدون شک فرار خواهد کرد

‫من حفاظت و حمایت به دست آوردم

‫چهرۀ خبیثت رو از اینجا ببر!

‫- برو بیرون! ‫- چه اتفاقی افتاد؟

‫من اینکارو کردم؟

‫فقط برو بیرون!

‫می‌تونست خیلی بدتر بشه

‫لااقل هنوز زنده‌ای

‫برو بیرون

‫خب شیطان. داستانت تمام شد ‫

‫لعنتی

‫پاتریشا، داری چکار می‌کنی؟

‫ما یه قراری داشتیم ‫و خوب نیست زیر قولت بزنی

‫خب تو هم ازدواجم رو بگا دادی

‫و احتمالا هم فکم رو

‫پس فکر می‌کنم بی‌حساب شدیم

‫سلام، کم

‫سلام. تیریش. بد موقع که نیست؟

‫دیگه بدتر از این نمی‌تونست باشه

‫من چند تا خبر خوب...

‫و چند تا خبر بد دارم

‫دیگه چی شده؟

‫ما کتابتو برای تابستون می‌خواییم

‫قراره بشه انتشار ویژۀ انتشاراتمون

‫خب، خبر خوب چیه؟

‫این خبر خوب بود

‫پس کتاب کلر چی شد؟

‫خیلی عجیبه

‫روز بعد از مهمونیِ تو ‫به کما رفت

‫- اوه، لعنتی! ‫- می‌دونم

‫ولی ما هم باید در این موارد ‫عملگرا باشیم

‫شاید کلر هم همین رو می‌خواست

‫کم، ببخشید، نمی‌تونم انجامش بدم

‫پت‌بازی در نیار ‫شغل من در خطره

More Farsi Persian subtitles for Shining Vale

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left