200 baris pertama.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(سرنوشت الهی)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت بیست و نهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
فقط شعلهی آبی قلعه شیطان میتونه
نیروی الهی بدن یینیین رو خارج کنه
مهم نیست که چجوری، فقط باید تلاشمو بکنم
بالاخره دیدمت
مواظب باش روچن
ارشد
ارشد
ارشدها
چرا مارو درخفا اینجا
جمع کردین؟
حتما شنیدی که
استادها
سر اینکه چطوری با دشمن مقابله کنن اختلاف نظر دارن
ولی پیشوا هنوزم روی دفاع کردن بدون هیچ حملهای اصرار داره
شاید اونم هدفای خودشو داره
ولی نمیتونیم بیشتر از این صبر کنیم
...پس منظورت اینه که
منظورش اینه
،وقتی فرقه در خطره
شاگردهای جوونی مثل ما
حتما باید یه حرکتی بزنن
ولی نمیدونم شما
حاضرین از دستورات سرپیچی کنین
و باهم بریم پایین کوه یا نه
پایین کوه؟
پس منظورت اینه که
مارو جمع کردی تا بریم پایین کوه و یه حمله غافلگیرانه انجام بدیم؟
باشه از خیلی وقت پیش میخواستم اینکارو کنم
درسته
چرا همیشه باید
مثل ترسو ها توی کوه قایم بشیم؟
درسته دیگه نمیتونیم بیشتر از این قایم بشیم
درسته نمیتونیم بیشتر از این قایم بشیم برو پایین کوه
تا چقدر باید پنهان بشیم؟
قایم شدن دیگه بسه بریم پایین کوه
بریم پایین کوه
،از اونجایی که همتون با این موافقین
بیاین امشب همدیگرو توی دروازه کوه ببینیم
و باهم بریم پایین کوه
تا همشون رو بکشیم
آره خوبه
!همشونو میکشیم
همشون رو میکشیم- آره خودشه-
چینگ
فکر میکردم
به خونهی توی جنگل بامبو برگشتی
میرم
،ولی قبل اینکه برم
میخوام دوباره ازت بپرسم
واقعا میخوای بمونی
تا به سون گو کمک کنی؟
اگه بگم آره چیکار میکنی؟
و اگه بگم نه چیکار میکنی؟
یینفنگ
میترسم اگه به سون گو کمک کنی
تو آینده از کارت پشیمون بشی
به سون گو کمک میکنم تا از شر مردی که همه غارهای معنوی رو نابود کرد خلاص بشه
به خاطر آدمای توی این دنیا
چرا پشیمون بشم؟
پس با من بیا
بیخیال بنوش
بزن بالا
شنیدم کلی گنج توی
کوه شیشوان هست
،بعد اینکه شیشوان رو نابود کردیم
نمیتونیم اینارو
هدر بدیم
درسته
همگی
،وقتی حمله کردیم
نباید از هیچ کدوم از شاگردای شیشوان بگذریم
باید همشون رو بکشیم
آره
همشون رو میکشیم
نذارین هیچکسی فرار کنه
درسته
نباید از هیچ شاگرد مردی بگذریم
ولی باید از جون چند تا شاگرد زن بگذریم
جناب وانگ چن نظرتون چیه؟
شماها
چیزی که شما میخواین رو من نمیخوام
فقط میخوام بره بالای کوه
تا ارشدم رو بکشم
همگی نگران نباشید
وقتی از کوه بریم بالا
خواستههای تک تکتون رو به واقعیت تبدیل میکنم
بیا
خوبه
بروبالا
بیا
برو بالا
دیدی؟
اونا فقط هدف خودشون و خواستههای شیطانی دارن
گفتن میخوان به خاطر آدمای این دنیا شیشوان رو نابود کنن
ولی فقط بهونهست
اگه واقعا به اونا کمک کنی ،تا شیشوان رو نابود کنن
اگه تو آینده بهش فکر کنی
ازش پشیمون نمیشی؟
لطفا
شراب خوبیه
...خب
همگی لطفا ادامه بدین
پیشوا شوشوان لطفا باهام بیاین
بیخیال بیا بنوشیم
تا ادامه بدیم
بیخیال ادامه بده
بذار برات شراب بریزم
باشه
...یینفنگ تو
از اونجایی که مشاور امپراتوری
قراره سرت با فتح کردن شیشوان شلوغ بشه
من و چینگ دیگه مزاحمت نمیشیم
باید بریم
پیشوا شوشوان لازم نیست دنبالشون کنیم
،با پری کو
نمیتونیم یینفنگ رو اینجا نگه داریم
،اگه برن
...نگران حملمون به شیشوانم
پیشوا شوشوان
نگران نباش
نقشهی کاملی دارم
فقط ما؟
توی هنرهای الهی به موفقیت کوچیکی رسیدم
برای از بین بردن تشکیلات وویای شیشوان
و اون پیرمردای توی کوه کافیه
باورم نمیشه هنرهای الهیت
به همچین سطح بالایی رسیده
تحت تاثیر قرار گرفتم
کی هستی؟
پادشاه شیاطین کسی که یه زمانی بر نه جهنم حکمرانی میکرد
و اینکه پدرت هم هستم
پدرم؟
،در سه قلمرو
فقط من و تو شعله ابی نُه جهنم رو توی بدنمون داریم
پس وقتی دیدمت فهمیدم
تو فرزند منی
،اگه حقیقت داره
قبلا اینجا
چه اتفاقی افتاده؟
،ده میلیون سال پیش
نه جهنم انرژی معنوی رو از طریق غار های معنوی
به دنیای فانی منتقل کرد
برای اینکه در سه قلمرو تعادل بر قرار کنه
در اون زمان نه جهنم رونق داشت و مردم در صلح زندگی میکردن
میشد به عنوان مرفه ترین مکان در سه قلمرو
در نظرش گرفت
تا موقعی که نا میرای بزرگ، تایی بیاد
تا موقعی که پادشاه نامیرا ها گوشه نشینی میکرد
شانسش رو امتحان کرد و یه حمله به سمت نه جهنم شروع کرد
…اون غار های معنوی نه تپه رو
که به دنیای انسان ها انرژی میفرستادن رو از اول ساخت
این باعث ایجاد موج بلندی در دنیای انسان ها شد
نه جهنم هم در هرج و مرج بود
اون چی میخواست؟
میخواست فرمانروای هر سه قلمرو بشه؟
آره
میخواست فرمانروای سه قلمرو بشه
،بعد این که نه جهنم رو خراب کرد
…برج شیطانی رو روی
خرابه های پادشاهی تو نه جهنم ساخت
،بعد از این که برج شیطانی متولد شد
…یکی از غار های معنوی
توی دنیای خدایان شد
،تا اون موقع
…نامیرای بزرگ، تایی میتونه از این برج
استفاده کنه و همهی انرژی های توی بهشت و جهنم رو بگیره
…پس استاد منو
،از عمد فرستاد
چون که از من میخواد خرابش کنم
تو و من مثل همیم
،ما با شعلهی آبی نه جهنم متولد شدیم
تنها چیزی توی این دنیا که میتونه قدرتی بیشتر از قدرت روحی توی سرزمین مقدس داشته باشه
بعد از این که نامیرای بزرگ، تایی برج رو اینجا ساخت
اومد دنبال من
اون موقع
تو تازه متولد شده بودی
و منم خیلی صدمه دیده بودم
میدونستم که نمیتونم ازت محافظت کنم
…برای همین از زوج معصوم خواستم
…تا تو رو به نه جهنم ببرن
و تو رو در دنیای انسان ها قایم کنن
…احیانا زوج معصوم
جانگ و هوانیانگ هستن؟
آره
…ما پیشبینی کردیم که
ده میلیون سال بعد
نامیرای بزرگ، تایی با یه بحرانی روبهرو میشه
،اگه اون موقع برج رو خراب بکنیم
یه شانس کوچیکی برای بردن داریم
،پس
وقتی که زوج معصوم تو رو به دنیای انسان ها بردن
من ستارهی مخفی رو در سرنوشت تو فعال کردم
که باعث شد تو ده میلیون سال بخوابی
،تا بیست سال پیش
که زوج معصوم با خودشون فکر کردن که زمان خوبیه
برای همین بیدارت کردن
و تو رو مثل یه آدم معمولی بار آوردن
No comments yet. Be the first to leave one.