200 baris pertama.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
سه یون
جونگ یون
سویونگ
سوهیون
سانگ وون
هی جی
جی مین
یه رین
جی وو
پیونگ سوک
::::::::: آيــــ(نـوزده تا بیـسـت سالـگی)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
با یه رین اینجا بودم- واقعا؟-
درمورد چی صحبت کردین؟
نمیتونم بهت بگم- اوه، متاسفم-
بالاخره، جی مین
و به این ترتیب مبارزه شروع میشه- مگه اون تخت سه یون نیست؟-
…من واقعا چیز زیادی ازت نمیدونم
،چون وقتی انتقالی گرفتی به مدرسمون واقعا بهم نزدیک نبودیم
درسته- الان بهم نزدیکتریم؟-
بعد از آشپزی بهم نزدیکتر شدیم- آره-
وقتی باهات هستم خیلی لذت میبرم
...چون، اوه حرف زدن واقعا ادامه داره
هممم
خیلی خوش میگذره وقتی با تو هستم
و تو خیلی زیبایی- …چی ما باید-
آره، خیلی… خیلی زیبایی
این چیه؟
یهویی بود
جی وو، باید حس متفاوت بودن داشته باشه- خیلی سریع جلو رفتن-
وقتی اومدی، فکر کردم زیبایی
اولین دیدی که بهم داشتی چی بود؟- که چقدر خوشگلی-
واقعا؟- این اولین فکرم بود-
پس یه جورایی جذبت شدم، آره
آره- ...خدایا-
حسم بهت این بود
از اونموقع، اوه یه حسی نسبت بهت داشتم
،پس میخواستم بیشتر بشناسمت ولی جونگ یون شکستم داد
فقط دارم نگاه میکنم- واقعا؟-
آره، باهاش خوبم- جدی هیچ نظری نداشتم-
باحالی- واقعا؟-
اگه بهم نمیگفتی، هیچوقت نمیفهمیدم
راستش، من خیلی خجالتیم
این اولین باره که همچین چیزی رو میبینم
دیوونه کنندهست- مگه نه؟-
من فکر کردم بهتره اینو برات روشن کنم
و دوست دارم سرقرار بریم تا بیشتر بشناسمت
البته، اینو دوست دارم- پس الان میدونی که من چه حسی دارم-
میخوام بیشتر باهات باشم- آره، حتما-
من جدی هیچ ایدهای نداشتم
واقعا؟ ما قبلا صحبت جدیای نداشتیم
وقت نداشتیم- به خاطر همین هیچ ایدهای نداشتی-
میخوام باهات قرار رویایی برم
حتما- ممکنه پیشنهادم رو قبول کنی اگه بگم؟-
البته- باشه-
خیلی خنده داره
پاهات رو که تکون میدی همچین میشه
پس لی جی مین رو اونجا مینویسم- باشه-
بریم سرقرار- بریم-
فکر کن به اون کاری که میخوای انجام بدی اون چیزی که میخوای بخوری
باشه، کی باید بریم؟
من فردا با سه یون میرم هرموقع که بعد از اون خوبه
از فردا به بعد برنامهای ندارم
حیف شد که فردا قرار داری
و از الان، سعی میکنم بهت نزدیکتر بشم
پس توام باهام راه بیا، باشه؟- حتما-
واااو، برگام فکرشم نمیکردم
جالبه- واو-
جی مین از موقع مدرسه رفتن این حس رو داشت
…الان، همه یهویی- جدی اصلا تصورشم نمیکردم-
من فکر کردم این کارو وقتی که مسته کرده
پس احساس خودش رو به جی وو اعتراف کرد
من موندم که چطوری جی وو از پس این همه احساسات برمیاد
سورپرایز شد- "سورپرایز شدم، فکرشم نمیکردم"-
"ممنون"- ممنون" اینطوری بود"-
یه نظر میرسه با حرف سه یون هیجان زده شد- قطعا-
درسته- مگه نه؟-
خوشش اومد و هیجان زده شد
حتی ما هم حس کردیم- درسته-
…ولی این بار واقعا
چون سر ظهره؟- آره شاید-
چون مشروب نخورده بودن؟
خب، صحبتم یکم قراره طولانی باشه
برای من یه رین کسی بود که بیشتر از همه دوستش داشتم
ولی حالا که اینجام
جی وو و جونگ یون رو دیدم
…حس خیلی خوبی ندارم- …اوه-
اصلا نمیتونم در مورد اونا فکر نکنم
"اینطوری نمیشه"
واقعا باید صادقانه بهش بگم
...یه رین گفت نمیخواد تحت فشار باشم، ولی میدونی
یه سری وقتا بهتره که صادق باشی- آره، صداقت خوبه-
جی وو و من صحبت طولانی داشتیم
ما برای مدتی صحبت کردیم و به همدیگه گفتیم که احساسمون چیه
ولی حتی بعد از اون که حس واقعیم رو گفتم
هنوز نمیتونم افکارم رو سر و سامون کنم
نمیدونم واقعا حسم چیه- درسته-
همه چی خیلی سخته، خیلی سخته
شماها دیروزم رامیون خوردین؟- اوهوم-
شما بچه ها یوکگاجانگ خوردید؟
جفت کسایی که یه رین رو میخوان اینجان- اوه، درسته-
درست میگه- پیونگ سوک و سه یون-
یه کاسه میخوای؟
یه کاسه؟
بهم میدی؟
آهان، میخوای از مال من بخوری؟ باشه، بیا بخور
ممنون
هی، یهویی دلم میخواد نوشیدنی بخورم
پاشو بریم اگه غذات تموم شده- هوم؟-
مگه نمیخواستی بلند بشی؟- نه نه، پاشم؟-
پس همینجا بمونیم؟- حتما-
چیه؟ من برم؟- نه، نه-
شماها نمیخورید؟
خیلی خوبه
چرا انقدر داغه؟- باید بلند شم-
خیلی داغه- گرمه-
بعد از صحبت کردن با سه یون
تصمیم گرفتیم کاری نکنیم که معذب بشیم
ولی یه جورایی انگار باهم معذب شده بودیم
...بعد از اون روز
من حس کردم که سه یون سعی داشت ازم فاصله بگیره
حس میکردم که ناراحت شدم، و فکر میکردم "چیکار باید بکنم تو این وضعیت؟"
میخوای بری طبقه پایین؟
بقیه توی زیرزمین هستن؟- آره-
دارن بازی میکنن- چه بازی؟ بیاین ما هم بازی کنیم-
بریم- تو نمیای؟-
شماها برید، من بعد این که اینو بخورم میام
باشه- من دستام رو میشورم-
ما باهم فردا میریم سرقرار؟
هوم؟- میریم سرقرار؟-
فکر کردی که کجا دلت میخواد بری؟
به این زودی؟
بهم گفتی که دیروز تصمیم گرفتی- آره-
پس بیشتر دربارهاش فکر کن
...میریم بیرون؟ خب
باشه، بیا بعدا حرف بزنیم
گیج شدم و یه خورده ترسیدم
...اگه راستش رو بگم
وقتی یه رین، جی وو، و من نزدیک به همدیگهایم
یکم احساس ناراحتی میکنم
…پس شمع درست کنیم
کی میخوای بری؟
…یا میتونیم
اوه، جی وو
چیه؟ چیه؟ چیه؟
...چیزی که الان دارم جلوی چشمام میبینم
جالبه، خیلی سرگرم کنندهست- درمورد چیزی که بهش فکر میکنی کنجکاوم-
…دیروز، من
آره، شنیدم که با جی وو صحبت کردی
آره، دیروز همهی شجاعتم رو جمع کردم
اوهوم
خیلی سرگرم کنندهست
حس میکنم دارم سریال میبینم
تو چی؟ تو چی؟- هوم؟-
درمورد تو چی؟- چی؟ چی درمورد من؟-
چی درمورد من؟
...یه جوری میگی انگار چیزی نیست
درمورد من؟ چی درمورد من؟
بعد از زندگی کردن توی خونه
بیشتر سرگرم کننده بود و با پیونگ سوک حرف زدم
به این معنیه که حسم نسبت بهش بیشتر شده
بیشتر برام جالب شده
من درمورد هی جی و پیونگ سوک تعجب کردم
حس میکنم با پیونگ سوک اتفاقی میوفته
منم همچین حسی دارم
اوه، بولینگ- وای، بولینگ-
میخوای بولینگ بازی کنی؟
چند امتیاز میتونی بگیری؟- معمولا میتونم ۲۰۰ امتیاز بگیرم-
واقعا؟ پس خیلی خوبی
من تو بهترین حالت، فقط میتونستم ۱۵۰ تا بگیرم
ببین، من باید به پیونگ سوک یه چیزی نشون بدم
باشه- بیا اینجا-
اوه- میخوام یه چیزی بهت نشون بدم-
کفشم همش درمیاد
کجا بهتره؟
چیه؟
دنبالم بیا، میخوام یه چیزی بهت نشون بدم
چرا انقدر کثیفه؟
اینو ببین
چیه؟
واقعا فکر کردی قراره چیزی بهت بدم؟
هی، فکر کردم داری میری بیرون
چیه؟
فردا چیکار میخوای بکنی؟- فردا؟-
کاری نمیکنم
بریم
برای شام- بریم؟ شام؟-
اما امروز، اوه
اونا امروز قرار های رویایی جدید رو اعلام میکنند
اگه قرار رویایی اون چیزی باشه که من میخام
بعد من تو رو میارم
نظرت چیه؟- اوکیه-
اوکی؟ بعد وقتی من اون چیزی رو که میخوام ببینم میرم
قبولش میکنم من همین حالا رضایتت رو گرفتم
باشه- باشه-
اگه قرار رویایی اونقدرام خوب پیش نره
بعدش فقط فردا شام میخوریم
اما اگه اون چیزی که تو میخوای باشه
و تو میخوای با یه نفر بری
بعدش فقط برو رضایتش رو بگیر و انجامش بده
No comments yet. Be the first to leave one.