De eerste 200 regels.
«عشاءِ نیمهشب»
«کتابِ ششم» «اعمالِ حواریون»
لعنتی
ارین
به کمکت نیاز دارم
و حالا تو فکر میکنی من دیوونهام
چون خودمم الأن حرفایی که زدمو شنیدم و فکر میکنم دیوونه شدم
آره
بنظر مسخره میاد
...تا حالا چیزی از
ایگناز سملوایس شنیدی؟
نه
اون یه پزشک متخصص مجارستانی توی دههی 40 قرن 19ام بود
که ریاست دو بخش زایمان رو به عهده داشت
،اولیش یه مدرسهی آموزشی بود که در نوع خودش بهترین بود
،از زایمان گرفته تا کالبد شکافی و تمام چیزای مربوطه اونجا انجام میشد
دومی یه کلینیک مختصِ زنانی بود که از پس مخارج درمانی بر نمیومدن
،حتی دستِ دکترها هم نبود ماما ها مسئول اونجا بودن
تعجبی هم نداشت که یکی از بخشها از اون یکی آمار مرگ و میر بالاتری داشت
میدونی کدوم یکی بود؟
اولیش بود
.همون مدرسهی آموزشی آمار مرگ و میر بیداد میکرد
اگر زنها توی خیابون زایمان میکردن شانس زنده موندن بیشتری داشتن
،ولی دلیل منطقیای براش وجود نداشت برای همین سملوایس دیوونه شده بود
،بعد از کلی مطالعهی و بیوقفه و تلاش مداوم
،آخرش به این نتیجه رسید که
،شاید بخاطر هیچ دلیلی که با عقل جور در نمیومد
،بهتر بوده شاگردهاش دستهاشونو
قبل از کالبدشکافی و بعد از ورود به بخش زایمان بشورن
برای همین قانون شستشوی اجباری دستها با کلر رو وضع کرد
در کمال تعجب، آمار مرگ و میر فرو ریخت
و انجمن علمی دهنشو سرویس کرد
تازه نظریهی میکروبی 20 سال بعد از این ماجرا تایید شد
افرادی که تا قبل از اون همچین نظراتی میدادن مورد اهانت ، تمسخر و تبعید قرار میگرفتن
حتی سملسوایس رو انداختن تیمارستان !یه تیمارستان
به دستور یه دانشمند دیگه
که در واقع همونجا هم مُرد
میدونی وقتی توی اون بخشها یکی رو جایگزینش کردن
و اون قانون شستشوی مسخره رو کنار زدن چیشد؟
آمار مرگ و میر دوباره رفت بالا
پس آره، ارین داستان تو شاید مسخره باشه
بذار تا بحثشه منم یه چیز مسخره بهت بگم
...منظورم اینه که
یکم حرفای مسخره بین دوتا رفیق که چیزی نیست، نه؟
...مامانم به شکلی حالش بهبود پیدا کرده
که تا حالا اینجوریشو ندیده بودم
و این اواخر سعی کردم بیسر و صدا ،ازش سر در بیارم
چون اگر به اعضای انجمن پزشکی ،چیزی که کشف کردم رو توضیح میدادم
احتمالاً فکر میکردن دیوونه شدم
فکر میکردن کامل زده به سرم
این اواخر داشتم آزمایشاتی انجام میدادم ...کلی آزمایش
که میخواستم نمونه خونها رو به منطقهی مرکزی بفرستم تا روش آزمایش کنن
،ولی هنوز نفرستادمشون چون مدام داشتم اینکارو تکرار میکردم
تا فقط یه بار دیگه ببینمش
علمم درمورد همین چیزاست
با چیزایی سر و کار داره که به طور مکرر قابل مشاهده و آزمایش و تکرار هستن
اومدی بهم میگی که رایلی فلین توسط نور آفتاب آتیش گرفت؟
درسته
یعنی به معنای واقعی زیر نور آفتاب جزغاله شد؟
حق با توئه ارین، این مسخرست
در حدی مسخره که هرکی اینو گفت باید پرتش کنن تیمارستان داری اسکیزوفرنی بخوره
کسشعر محضـه
!یاخدا
اونجا چیکار میکنی؟
شد یه روز بگذره و تو صدای آلارم هشدار دود رو در نیاری؟
درسته، مامان
من دیوونهام
همهمون مستحق تیمارستانیم
مانسینیر، باید بیشتر مراقب باشی
پردهها گوش تا گوش بازن
اون مُرده
نمیدونم چطور متوجه میشم
بهگمونم شاید همونطوری که فهمیدم لیزا میتونه دوباره راه بره
همونطور که میتونم صدای فرشته رو بشنوم
تا خورشید طلوع کرد متوجه شدم
اون مُرده
متأسفم - عمرش یه هدیه بود
هدرش داد
همانا پاداش گناه مرگ است» ،ولیکن هدیهی پروردگار زندگی جاودانه
«به متحدانِ ارباب ما ، عیسی مسیح است تصمیمش با خودمونه
،چقدر از تصمیم اون دل شکستهای حالا ببین خدا چه حسی نسبت به این دنیا داره
آره
بابت تصمیمی که رایلی گرفت متأسفم
دلتو میشکنه ، ولی این دلیل اصلیش نیست، مگه نه؟
دلیلش اینه که بعضیها به هدر دادنِ عمر خودشون قانع نیستن
باید عمر بقیه رو هم هدر بدن
،متأسفم که اینو میگم متأسفم که همچین فکری میکنم
،ولی دنیا به همین روال پیش میره و ما باید حواسمون رو جمع کنیم
همونطور که مسیح میگه «مثل مار هوشیار، مثل کبوتر بیآزار باشید»
خدا میدونه تمام شبو با کی حرف میزده
،خدا میدونه دیگه چهکارهایی کرده
تا بقیه رو از رحمات خدا گمراه کنه
یهودا هم بخشی از نقشهی خدا بود
یهودا هم بخشی از اون بود
اعمالِ حواریون
وقتی دستهی اول پیروانِ شجاع ،مثل گوسفندایی بین گرگها
به نقاط مختلف جهان سفر کردن «تمام ایمانداران باهم یکدل و یکرأی بودند»
و هیچکس دارایی خود را از آنِ خود نمیدانست»
«و همگی در اموالِ خود با یکدیگر شریک بودند
آدمایی مثل رایلی همیشه هستن و خواهند بود
کسایی که سعی دارن افراد با ایمان رو علیه خداوند گمراه کنن
،ولی امشب
،بیا به کلیسامون ایمان داشته باشیم ،توی داشتههامون باهم شریک بشیم
مراسم احیاءِ عید پاک همیشه شبی برای غسل تعمید بوده
مگه نه؟
یه اختلالِ خونی هست که بهش میگن پروتوپورفیِ اریتروپتیک، مختصراً ایپیپی
خیلی از اون افسانهها از همین اختلال سرچشمه میگیرن
افراد مبتلا حساسیت شدیدی نسبت به نور دارن
تا جایی که پوستشون میسوزه و تاول میزنه و از کم خونی شدید رنج میبرن
پس یه اختلال خونیه؟
در این مورد نه
ولی شاید از یه خانواده باشن
همونطور که سرماخوردگی عادی
و طاعون خیارکی از یه خانواده هستن
گیریم که مردم این جزیره یه چیزی خورده باشن
یه ویروس، آنزیم یا نوع جدیدی از سلول
خدا میدونه، شایدم یه جور انگل؟
،یه چیزی که سلولهای آسیب دیده رو ترمیم میکنه
،شدیداً به نورحساسـه و باعث کمخونی شدید میشه
،و عطش زیادی به آهن داره همون آهنِ موجود در خون
اولش، مقدار کمی از این ماده توی خون وجود داره
ولی هرچی مقدارش بالاتر میره ،تغییراتِ جسمانی بیشتر
به چشم میاد
،مامان وقتی خون تو رو زیر نور آفتاب گذاشتم ،و همینطور خونِ تو ارین
این ماده کاملاً سوخت و خون شما رو بهجا گذاشت
خون من؟
خون تو
...نمونهی خونتو بعد از اینکه
و شرط میبندم اگر نمونهی خون ،لیزا اسکاربورو رو بعد از اینکه
،دوباره تونست راه بره گرفته بودم بازم همون نتیجه رو میداد
ولی درمورد شما دوتا میتونم بگم خونتون هنوز غالباً یه خون عادیه
که متشکل از همون گلبولهای خونِ قدیمیه
ولی رایلی، شاید مقدار بیشتری از اون ماده توی جریان خونش داشته
برای همین وقتی پرتوهای فرابنفش ،به پوستش نفوذ کرده
خونش، یا بهتره بگم این ماده که به خونش غالب شده بود، آتیش گرفت
این ماده؟
...اگر یکی مصرفش کنه
اگر حامله باشه چی میشه؟
اون موقع چی میشه؟
بهطور فرضی، حاملگی یعنی وجود یه جسم خارجی درون بدن انسان
،فرآیندهای متعددی برای جلوگیری بدن مادر
.از حمله به جنین در رحم صورت میگیره ...حتی بعد از اون، گاهیاوقات
ولی بهطور فرضی، با توجه به رفتار ،پرخاشگرانهی این ماده در تغییر ساختار بدن
واکنشش نسبت به جنین هم میتونه به همون اندازه پرخاشگرانه باشه
میشه جلوشو گرفت؟
اگر هنوز خونت نسبت به اون ماده غالب باشه؟
میشه جلوی فرآیندشو گرفت؟
نمیدونم، اطلاعی ندارم
،بنظرم وقتی انسان سم ، اسکل ...یا چیزی از این فبایل مصرف میکنه
اگر قبل از یه موعد مشخص ،جلوی پیشروی اون رو بگیره
شاید بدنش اون رو پس بزنه
تصفیهاش کنه، همونطور که هر مادهی مضری رو پس میزنه. اگر بیش از حد نباشه
ولی خب این چیزیه که من دوست دارم اتفاق بیفته
راستشو بخوای ، مامان من هیچ اطلاعی ندارم
خیلیخب
خیلیخب
الأن باید چیکار کنیم؟
رایلی
دارم سعی میکنم به یاد بیارم آخر سر بهم چی گفت
ولی اصلاً یادم نمیاد درست خاطرم نیست
ولی یه چیزو خوب یادمه
بهم گفت فرار کن
آهای؟
اد فلین! صبحت بخیر
...سلام عرض شد، میشه بیام
شرمنده مزاحم شدم
،اختیار داری داریم واسه امشب حاضر میشیم
حالت خوبه، دالی؟
چه کمکی ازمون ساختهست ، اد؟
اشکالی نداره بریم یه قدمی بزنیم؟
چیزی که میخوام بگم یکم خصوصیه
...راستش - بههرحال ما داشتیم میرفتیم -
از قرار معلوم امروز کلی کار داریم
تنهاتون میذارم
دالی - اد -
وید
اد - استرج -
خدا بهت برکت بده، اد
امشب میبینمت
بازم میگم، شرمنده مزاحم شدم - مراحمی -
،نمیدونم چطوری اینو به زبون بیارم پس میخوام راحت حرفمو بزنم
پسرم. شما بهش گفتین چیکار کنه؟ بهش گفتین نامه بنویسه؟
و جبران مافات بکنه؟ - آره -
،بخشی از روند بهبودیش این بود که جبران مافات کنه داریم روش کار میکنیم
...خب
فکر نکنم حالش خوب باشه
برای من یا تو یا هرکس دیگهای ...تعجبی هم نداره
چند تا نامه نوشته
برای من و مادرش
من مال خودمو اول خوندم یکم نگران کننده بود
بعد مال انی رو خوندم ...و مال اون
مشخصه که حالش خوب نیست
...یعنی این چیزا
چیزای مسخره و متوهمانه
،و حتی نمیدونم الأن کجاست نمیدونم کجا دنبالش بگردم
،نمیدونم کجا برم نمیتونم برم پیش کلانتر
...آخه اگرم دستش تو کار خلاف باشه
و تماس من باعث دخالت پلیس بشه
اونوقت دوباره برمیگرده ... یعنی دوباره میفته زندان
،و اون موقع من مقصرم که اینکارو کردم
No comments yet. Be the first to leave one.