De eerste 200 regels.
عمیقترین و صمیمانهترین سپاسگزاری ما از آقای راهول دراوید.
میخوام یه داستان دیگه رو براتون تعریف کنم
از کسی که افتخار داشتم کنارش بازی کنم
و در طول چند سال گذشته باهاش آشنا شدم،
کسی که، میدونی، برای من نماد شور و اشتیاق تو زمین کریکت بود.
و نه... منظورم اینه که، خیلی وقتها مردم میان اینجا
و انتظار دارن من درباره، میدونی، تندولکار صحبت کنم
و لاکشمن، گانگولی و کومبل.
همهشون بازیکنهای کریکت بزرگی هستن، و من با خیلیهاشون بازی کردم.
همهشون، میدونی، ویژگیهای فوقالعادهای داشتن.
اما داستانی که من دوست دارم براتون تعریف کنم، درباره پراوین تامبهست.
سوال خوبیه.
حتی خودم هم این سوالو پرسیده بودم. پراوین تامبه کیه؟
اما آدم باید همیشه قبل از پرسیدن حواسش باشه
که اون شخص کیه و چه هدفی داره؟
چون وقتی یه نفر تو زندگیش تصمیم به کاری میگیره،
اونوقت فقط برای اثبات کردن به من یا تو نیست،
بلکه اون آدم کاری میکنه که
تمام دنیا بدونه که واقعاً کیه.
آقای تامبه، به خاطر شما کار ما گیر کرده.
باندو.
فقط به این آقا نشون بده چجوری دستشویی کنه؟
چیکار میکنه؟
داره وانمود میکنه دستشویی میکنه.
نوک پنجههات وایسا. بالاتر... یه کم بالاتر... یالا...
یالا، یه کم بالاتر.
نمیتونی، نه؟ -نه.
قدش کوتاهه، آقا.
خب که چی؟ فقط مردهای قدبلند از این استفاده میکنن؟
من به آدمهایی با قد این آقا چی بگم؟
ازشون بخوام از خونههاشون چهارپایه بیارن که دستشویی کنن؟
آقا، من اینو طبق طرح ساختم.
بذار ببینم.
اگه طبق طرح بود،
اونوقت این پله چهار اینچ کوچیکتر نبود.
چهار اینچ.
چی بهت گفتیم انجام بدی، و تو چی کار کردی؟
آقا، فقط اگه شما مصالح رو تأمین کنید
من میتونم طبقات باقیمونده رو تموم کنم.
باشه، مصالح رو بهت میرسونم،
اما اول تو طبقات بالای این رو تموم کن.
هرچی بخوای بهت میدم. -نگران نباش. انجام میشه.
هنوز نرفتی؟
با معلم پراناو جلسه داری.
یادت رفت، نه؟
من دارم میرم، وایشو. چرا منو تو این چیزا درگیر میکنی؟
از اون ور.
میدونی اینجا چقدر سرم شلوغه؟
و فکر میکنی من سرم شلوغ نیست؟
هر دفعه من باید...
ببین، لباسشوییه هم اینجاست.
وایشالی، چطوری؟ -عالی.
همه چی خوبه. -آره.
کلاً هفت تا لباس؟ -آره.
هفت هفت تا؟
هفت هفت تا؟
چهل و نه.
چهل و نه. -آره، دقیقاً.
دفعه پیش هم من مجبور شدم برم مدرسه پراناو.
فقط من حواسم به درساشه.
اون فقط اسماً پسر توئه.
چی گفتی؟
دارم برات چیودا درست میکنم.
چی گفتی؟
دارم برات چیودا درست میکنم. مورد علاقهات.
قبلش چی گفتی؟ که اون فقط اسماً پسر منه؟
درسته.
پراناو پراوین تامبه.
اسم من اینجا هیچجا نمیاد؟
چه باعث افتخارت بشه چه شرمسارت کنه،
همیشه فقط به اسم تو گره خورده.
به خاطر همین میگم... بیشتر حواست به پسرت باشه.
چی؟ تو هیچ خبری از این قضیه نداری؟
باورم نمیشه، آقای تامبه.
تو این چهار ماه اخیر،
پسرت امضاهای شما رو جعل میکرده.
ببینید.
خانم، این امضای منه.
نه، بابا. من کردم.
به خدا قسم.
چه صداقتی، پسرم.
تا الان چهار تا آزمون ریاضی برگزار شده.
بله. -تو همهشون نمرههای بدی گرفته.
و علاوه بر این، پسرتون داره امضای شما رو هم تو تمام برگهها جعل میکنه.
کی حواسش به درساش باشه؟
خانم چی میپرسه، پراناو؟
من از شما میپرسم، آقای تامبه،
کی حواسش به درساش باشه؟
کی...
ما اینجا حواسمون بهش هست، مگه نه پراناو؟
ولی اینکه بچه تو خونه درس میخونه یا نه
رو شما باید چک کنید، درسته؟
بله.
اینقدر سرتون شلوغه؟
و مادرش چی؟
مادرش...
خانم، دیگه این اتفاق نمیافته.
قول میدم.
به وایشو میگم...
منظورم اینه که با مادرش صحبت میکنم.
ببین، اگه لازم شد دعواش کن.
باید یه خورده باهاش سختگیر باشین.
صبح بخیر، آقا معلم. -صبح بخیر، پسرم.
منظورم رو میفهمین، درسته؟
سختگیر!
تو لایق این دوسا هستی؟
چون کارهات به جاش کتک خوردن داره.
فکر کردم دعوام میکنی.
مامان کتکم میزنه.
باید یاد بگیری با شرایط روبرو بشی.
هر بار که شکست میخوری، دروغ میگی؟
چرا نمیتونی بجنگی؟
خوب درس میخونم. تو ریاضی نمرات بهتری میگیرم.
هر برگه رو نشون بده.
و باور کن، از حالا به بعد دیگه هیچ شکایتی نیست.
عالیه.
تصور کن، اگه برای امتحانهات هم اینقدر خوب درس خونده بودی،
نمراتش تو کارنامهات دیده میشد.
حالا بخور.
همین الان بیا پایین.
نه، تروخدا.
کی درس میخونه؟
من میخونم، مامان. قول میدم.
چرا تو کلاسهای آقا معلم نیر ثبت نامش نکردی؟
هزار و پانصد روپیه اضافهتر مهم نیست.
چیودا خوبه. -واقعاً؟
تنده؟
درست مثل خودت. -بیخیال!
درجه یک. فقط...
بیا پایین. چی فکر کردی... -ببخشید، مامان.
خودتو اذیت میکنی. -ببخشید، مامان.
فکر کردی تو رو یادم رفته؟
لهت میکنم.
وایشو، چی میگی؟
پراناو، به مامان بگو چی به من قول دادی.
بگو.
خوب درس میخونم. تو ریاضی نمرات بهتری میگیرم.
هر برگه رو نشون بده.
ببین، داره قول میده.
برو بازی کن.
کجا برم؟
پراوین، تو داری لوسش میکنی.
همیشه ول میگرده.
الان داره قول میده. حداقل یه فرصت بهش بده.
وایشو...
این خوبه پراناو؟
از صبح هیچی نخوردی، مگه نه؟
چیودا درست کردم.
چیودا رو بخور و بعد برو بازی کن.
بیرون چی خوردی؟ بیرون چی خوردی؟
میتونم بیام تو، آقا؟
کجا بودی؟
همه داشتن صدات میکردن.
ببخشید، آقا. داشتم موتورسواری میکردم.
جلسه مدرسه چطور بود؟
نپرس.
از معلم پراناو دعوا شدم.
این پرونده آمادهست.
زمین چی شد؟
پسفردا انجامش میدم.
چرا اینقدر طولانی؟ چرا فردا نه؟
فردا چه خبره پراوین؟
بازی کجاست؟
زمین پلیس، آقا.
جلسه تمرین احتمالیهای رانجیه.
انتخابکنندهها هم اونجا هستن. -خب؟
انتخاب رانجی؟ -بله.
یعنی با بچههای ۱۵ ساله رقابت میکنی؟
کی قراره تو رو انتخاب کنه، پراوین؟
تو ۴۰ سالته.
همونطور که میگن، آقا، ۵۰ سالگی، ۴۰ سالگی جدیده.
به همین ترتیب، ۴۰ سالگی هم ۳۰ سالگی جدیده، آقا.
و بازی من رو ببینین، آقا. همچنین آمادگی بدنیام رو.
به خاطر همینه که همراه با بچههای ۱۵ ساله انتخاب شدم.
و من به سن و سال اعتقاد ندارم، آقا.
سن و سال مثل روح نیست که بهش اعتقاد داشته باشی یا نداشته باشی.
پراوین، این یک واقعیته. باید قبولش کنی.
این کار زندگیات رو راحتتر میکنه.
میتونم زندگی رو همونطور که هست قبول کنم.
من فقط...
میخوام یه بار رانجی بازی کنم، آقا.
فقط یه بار.
آقای رام، دیدین؟
دیدم.
داره فوقالعاده بازی میکنه.
آمادگی بدنیش...
به آمادگی بدنیش نگاه کنین.
فوقالعادهست.
شش هفت ساله که ما مداوم اسمش رو میفرستیم.
چه فایدهای داره فقط برای احتمالیهای رانجی انتخابش کنن؟
پنج سال پیش، گفتن خوبه، ولی ۳۵ سالشه.
دفعه بعد، میگن خوبه، ولی ۴۰ سالشه.
مراقب باش.
چرا از کریس اومدی بیرون؟
نباید هرگز روی پای جلو میزدی.
اون موقعها،
تمبه رو روی پای عقب به زانو درآوردم.
باید بدونی برای کدوم توپ روی پای عقب بازی کنی.
وگرنه-- -بولد شد!
حالت خوبه، آشوک؟
No comments yet. Be the first to leave one.