De eerste 200 regels.
.خب، پس دردتون عمدتاً تو قسمت بالای سمت راست بدنتونه
و در حال حاضر دارویی مصرف میکنید؟
.نه
.ولی بامزه بود
.آره، همیشه کلی میخندن بهش
.باشه
در مورد سابقه خانوادگی چی؟
.باشه، لطفاً عصبانی نشید
.ولی برای اینکه بیام اینجا یه دروغ شاخدار سرهم کردم
.باشه
.درد واقعی من تو روحمه
.اوهوم
...من فقط
.شوهرم اینجا کار میکنه
.ما حسابی دعوا کردیم، ولی حالشو جا میارم
.یه لحظه میمونم
.اون فوقالعادست
.قویه، باهوشه، خوشتیپه
.اوه. اوه
داری در مورد دکتر کافمنِ بخش جراحی پلاستیک حرف میزنی؟
!اوه، ساق پاهاش چه گنده است
!برام مهم نیست که مصنوعی باشن. وای خدای من
فکر کنم میبینمش. صبر کن. اونی که سمت چپه؟
!اوه، چه تیکهای
.آره
!مت
.متیو، منم
!وایولت؟ اوه
!اوه
!اوه، اِه اِه
خوبی؟
.خوبم
اِه اِه کیه؟
.اوه
.زن مت
.پس ظاهراً چند سالی زن و شوهر بودن
.بعد وقتی اون رفت دانشکده پرستاری از هم جدا شدن
.عجیبه که هیچی ندید
اوه، اونجاش عجیب بود؟
چی؟
.باشه
.اگه هیچکس نمیگه، من میگم
!یه زن، یه زن واقعیِ آدمیزاد با مت ازدواج کرده
.اوه، بیخیال
.خب، راستش برام قابل هضم نیست
.ممنون
.باشه، حالا فهمیدم
شماها دارید بیادبی میکنید، میدونید؟
.اوه! وای وای وای
صبر کن، من از دست دادم. چیکار کرد؟
.اوه اوه
!متیِ بچه زن گرفت
خب، میدونی معنیش چیه؟
.آخرین بازمانده، آره
ازدواج؟
.نه، ممنون
!زندهم به دستم نمیارید
.عقب وایسا
.نه
.نه، نه به خاطر بروس. اِم اِم
اون همهی «لباساتو از روی زمین بردار،»
و، میدونی کی فیلم رو انتخاب میکنه؟
.اوه
.یه روی دیگهای هم داره، آره
.رفاقت، حتماً
.عشق، اعتماد
.ثبات، فرض میکنم
.آره، ثبات
.آره
.من هرگز اون رو نخواهم داشت
الکس، میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
.آره. یه جور گفتگوی سختیه
.پس شاید بخوای کنار وایسی، وَل
.نه
.خب، باشه
.الکس، زمان رسیدگی به بیمارامون خیلی کُنده
.حالا، من تو رو مقصر نمیدونم
.من پرستارهایی رو مقصر میدونم که زیر نظر تو کار میکنن، مثل وَل
.ببخشید، وَل، ولی من بهت هشدار داده بودم
.خوبم
...ببین، هر چی بیمار بیشتر منتظر بمونه
.کمتر از مراقبتهاشون راضی هستن
.میدونم
.آره، باید پرستارای بیشتری استخدام کنیم
.نه، این مشکل تعداد نیست
.این مشکل نگرشه
.پرستارات به شور و حال بیشتری نیاز دارن. شور و حال
.منظورم اینه، الان به خودمون نگاه کن
.ما اینجا فقط داریم وراجی میکنیم
.فقط دهنمونو گرم میکنیم
.تو از من خواستی که حرف بزنم
.آره، و امیدوار بودم که سرت شلوغ باشه
.که یه دقیقه وقت اضافی نداشته باشی
جويس، ما داریم تمام تلاشمون رو میکنیم، باشه؟
.اورژانس تو هر شیفت دوازده ساعته، به طور متوسط چهل بیمار داره
.باشه، خب، ما باید این رو به پنجاه برسونیم
.باشه
.خب، متاسفانه ما امروز یه پرستار کم داریم
.امروز، برای همین احتمالا حتی به هدفمون هم نمیرسیم
.هدف معمولیمون رو
.به ۵۰ میرسیم چون خودم قراره دست به کار شم
.میبینی که یه کم انرژی چقدر کارا میکنه
.آره
.دکتر هندرسون برگشت سر کار
.نه، بیخیال
.پرستار هندرسون، پزشک
رفیق، چطور هیچوقت نگفتی زن داری؟
.آخه این یه چیز مهمیه که نمیشه از قلم انداخت
.میدونم
میخواستم یه شروع تازه داشته باشم، میدونی؟
.نمیخواستم اون آدم عجیب و غریب باشم
.خب، تو که همون آدم عجیب و غریبی
.و این هیچ چیزی رو عوض نمیکرد
...میشه یه سوال شخصی بپرسم، میدونی
از یکی مثل خودم که طلاق گرفته؟
.خب شرایط ما یه کم فرق داره
.میدونم، تو پیری
...ولی تا حالا تو وضعیتی بودی که
همسر سابقت فکر میکردی اشتباه بزرگی کردی
و واقعاً میخواست دوباره باهات باشه؟
.نه، مت، من هرگز با همچین مشکلی روبرو نشدم
.اون مشکل خاص
...ما یه گفتگوی خوب داشتیم در مورد اینکه چقدر
.از غرامت بیمه عمرم بهش تعلق میگرفت
این کمکی کرد؟
.وایولت اینقدر مطمئنه که باید یه فرصت دیگه به رابطهمون بدیم
.خب، بهش بگو نمیخوای
.یعنی، مگه اینکه هنوز عاشقش باشی
.درسته
.مجدداً فراخوان دکتر امرسون
.دکتر امرسون به منطقه A
.دکتر امرسون، فوراً به شما نیاز است
!به زندگیم برگردی
.من یه نفر رو تو اون شرایط تنها گذاشتم، بروس
.خب، منم همین کارو با تو کردم
.صبر کن، وایسا. وایسا، وایسا، وایسا
.من... من فقط فکر نمیکنم که به رابطهمون فرصت کافی دادم
.من باهات بهم زدم
.چون برای اینکه خودمو دور نگه دارم، از نظر عاطفی سرد بودم
.من تو رو از خودم دور کردم
.نمیخوام وارد جزئیات شم
.ولی ماشینت به طرز وحشتناکی کثیف بود
.حالمو بهم زد
...ولی چی میگی
یه فرصت دیگه به این رابطه مسخره بدیم؟
.بروس
.میتونیم یه نفر رو استخدام کنیم ماشینتو تمیز کنه
.اینو تا جایی که بتونم محترمانه میگم
.نه. باشه
.خب، محترمانهترین راه این بود که بگی بله
.حتی اگه ته دلت کاملاً مخالف بودی
.تموم شد
.دارم با یکی دیگه قرار میذارم
.ماهی زیاده
.البته هیچکدوم یادم نمیاد
.اُم، یه مورد گلوی چرکی کاملاً مشخص
.اون داروها رو بگیر و برو دیگه
.شوخی کردم ولی کارت راه افتاده
.خیلی خب، داریم با خیال راحت به سمت ۵۰ پیش میریم
.مثل اینکه یه کم انرژی داره نتیجه میده
...اگه اون ما رو به ۵۰ بیمار برسونه
.هیچوقت پرستار بیشتری استخدام نمیکنه. خدایا، میدونم
باید یه راهی پیدا کنیم تا سرعتشو کم کنیم، میدونی؟
.ثابت کنیم اشتباه میکنه
...منظورم اینه که، اگه یکی از بیماراش میمُرد
!وَل
.ولی سرعتشو کم میکرد که
.وَل، بس کن
.اومهوم
.اون شوخی میکنه
.ببخشید که منتظرت گذاشتم
.نه، من متاسفم
.من اینجا کاملاً ناگهانی سر و کلهم پیدا شد
.مثل یه فلفل تند تو بستنی موزیِت
!فقط اینکه اوه، آخ، خدای من
حالت خوبه؟
چقدره که این اذیتت میکنه؟
.چیز... چیز خاصی نیست
.ام، معدهام درد میکنه چون قلبم تنهاست
.و خیلی عرق کردم چون قلبم غمگینه
.بله
...خب، شاید ما هنوز باید
.من یه چیزی آماده کردم
.روی یه تیکه دستمال توالت از دستشویی قطار نوشتمش
.متیو ابنزر چارلز جددیاه پیرسون
.منم، وایولت الیزابت چستیتی استوکلی پیرسون
...وایسا. من... من
.من بهت اهمیت میدم، باشه؟ خیلی
.ولی من فقط... فکر نمیکنم دیگه اون ارتباط رو با هم داشته باشیم
...زندگیهامون واقعاً متفاوته، و... و
.آه، باشه
.چیز بدی نیست. آره
.یه جورایی خجالتآوره
.کل دستگاه رو خالی کردم
.وایولت
.مردم احتمالاً بدون دستمال موندن
.و همهش الکی بود
.اشکالی نداره
.من خوبم
.ام، من میخوام الان برم
No comments yet. Be the first to leave one.