De eerste 190 regels.
کریسمس مبارک
کریسمس مبارک. ممنون
مبارک
کریسمس مبارک
سلام. آآآه
اوه، خدا
نه
نه! ولم کن
نه! نه! نه
یالله. باید برم. دیرم میشه
نه. بمون
نه. نمیذارم بری
نمیتونم
روز خوبی داشته باشی
دختر جوان: صبر کن. هنوز کسی این توئه؟
دختر جوان ۲: اون دختر ساکتهست
هی
خداحافظ
جادوگری
طبق اسناد رسمی شهر، مسبب اون آتشسوزی
یه محفل نامقدس از ساحرههای شیطانی بوده
اما یادتون باشه، تاریخ همیشه اون چیزی نیست که واقعاً اتفاق افتاده
اون چیزیه که مردم میگن اتفاق افتاده
چیزی که اون زمان یادداشت کردن
و اینکه بقیه بعدها چطور تفسیرش میکنن
اسلاید بعدی، لطفا
دختر جوان: پس اصلاً جادوگری در کار نبوده
بوده؟
تو چی فکر میکنی؟ سامانتا؟
جادوگرها واقعی نیستن اما قربانیها چرا
احتیاج داشتن تقصیر رو گردن کسی بندازن
پس چرا یه داستان دربارهی جادوگرها نسازن؟
خب، جادوگر باشه یا نباشه، اون آتیش کل شهر رو نابود کرد
طبق آمار فقط چهار نفر زنده موندن
و اونها دقیقاً پایین همین کوهی که
امروز این مدرسه توش بنا شده، یه شهر جدید ساختن
بسیار خب. کریسمس خوبی داشته باشید بچهها
و یادتون باشه که مقالههاتون رو باید
درست بعد از تعطیلات تحویل بدید
دختر جوان: من حدود ۲۰ تا لباس جدید لازم دارم
دختر جوان ۲: آره
دختر جوان: اوه خدای من. جدی میگی؟
دختر جوان ۲: چطور توقع دارن بریم سر کلاس
وقتی یه قاتل روانی آدمکش آزاده؟
این سومین مورد تو این هفتهست
کمتر از ۳۰ مایلی اینجا اتفاق افتاده
اولی تو دنویل بود. دومی تو ریوینگتون
و دیشبی هم تو سامرست بود
همهشون هم یه شکلن
یه خونه رو که یه زوج خوشبخت توشن انتخاب میکنن
و بعد تیکهتیکهشون میکنن
تا جایی که فقط رشتههای گوشتشون باقی بمونه
دختر جوان: اه، حالم بد شد
اون نماد معنیش چیه؟
اگه از من بپرسی، احتمالا یه جور مزخرفات شیطانیه
دختر جوان ۲: خب، امیدوارم قبل از اینکه
از تعطیلات برگردیم، بگیرنشون
خوشبختانه ما تا یه مدت از اینجا دوریم
خب، حداقل اکثر ما
هی کلارا، چرا هیچوقت نمیری خونه؟
پدر و مادرت ازت متنفرن یا چی؟
شاید یتیمه
از اونجایی که کل کریسمس رو اینجا تنهایی
شرط میبندم کلی وقت داری که رو کارهای هنریت کار کنی
داری روی چی کار میکنی؟
اوه خدای من
دخترا. این چیه آخه؟
این عکس «قاتلان کریسمس»ـه، خانم مدیر
این رو از کجا آوردی؟
از دوستپسار خانم تنر
تراژدی وحشتناکیه، اما دلیلی نداره با این
مزخرفات زرد خودتون رو بترسونید
خب، همینطوری نشینید. برید سر کلاس
چشم، خانم مدیر
من با جیمی صحبت میکنم
آره. حتماً این کار رو بکن
هوم-هوم
«قاتلان کریسمس دوباره حمله کردند.»
فکر میکنی این مطلب برای ذهنهای جوون و تأثیرپذیر
مطالعهی مناسبیه؟
آخه داشتم فکر میکردم شاید بهتره
از «خفهکنندهی سینسیناتی» دعوت کنیم تا
دربارهی قتلعام برامون سخنرانی کنه
ببین، اونا از من میپرسن
چیکار باید بکنم؟ بهشون دروغ بگم؟
خب
نه، ولی لازم نیست همدیگه رو بترسونن
همینطوری هم اینجا به اندازهی کافی ترسناک هست
من به یه استراحت از اینجا و این همه تنهایی نیاز دارم
نباید قبول میکردم که بمونم
شاید ترم بعد بتونم توی یه مدرسهی دولتی کار پیدا کنم
و برگردم به تمدن
میدونم به چی نیاز داری
میدونی دخترا بهت میگن دوستپسرم؟
اوه-اوه
خب، ما که اینو نمیخوایم، مگه نه؟
هان
دوشیزه کریمر. پدرت پیغام گذاشته
نمیتونی منو همینطوری اینجا ول کنی
آقای کریمر: ببین، بیا معرکه راه نندازیم
عادلانه نیست
فقط همین یه کریسمسه
گفته بودی... میدونم
قول داده بودی
میدونم
فقط میخوام برم خونه
اون خانم رو دوباره بفرستید پشت خط
بله آقای کریمر. متوجه هستیم
بله البته. برنامهها تغییر میکنن
کاریش نمیشه کرد
نه، اصلاً مشکلی نیست
اوه، خب، در واقع نه. من اینجا نخواهم بود
اما یکی از معلمها و
یکی دیگه از دخترا اینجا هستن
صبر کن! نه، نه
نه. چی؟ چی؟ نه
بس کن! اوه! نه
ببینیم اینجا چی داریم
نه
حق با تو بود
خودشه
بهت گفتم. درست مثل بقیه
همهش توی کتابه
نه. نه شما نمیخواید این کار رو بکنید
اوه، ولی ما میخوایم
نه، خواهش میکنم. نه
بله
نه
دیگه چیزی نمونده
ممنون، پدر
کمک بزرگی کردی
نذارید بزنه بیرون
خفهش کنید
دختر جوان: میخوایم بریم خرید
خیلی خب. یه خوراکی برای تو راه؛ نون زنجبیلی
اوه، من یکی میخوام. منم همینطور
سامانتا؟
اوه. هوم-هوم
من برات میگیرم
بسیار خب دخترا. آخرین سرویس به سمت ایستگاه
الآن حرکت میکنه
زود برمیگردم
نمیتونم صبر کنم
تو میمونی؟
هی، هی
میدونم این وضعیت ایدهآل نیست ولی بهمون خوش میگذره
قول میدم
خب، انگار یکی اصلاً حس و حال کریسمس نداره
اینا آخرین نفر بودن؟
اینا تمام کسایی بودن که میرفتن
تا دو ساعت دیگه برمیگردم
اوه، نزدیک بود یادم بره
یه چیزی برای کریسمس برات درست کردم
آه. ممنون جیمی
اگه وقتی برگشتی اینجا نبودم
کریسمس مبارک
حس میکنم بهم خوش میگذره
همین الان خبری به دستمون رسید که این موضوع میتونه
به قتلهای شهر مجاور مرتبط باشه
قتلهایی که برخی قبلاً به اون لقب
«کشتار کریسمس» رو دادن
پلیس داره از آوازخوانهای محلی بازجویی میکنه
کسانی که تصور میشه آخرین افرادی بودن که
آرتور و ماریون اومالی رو زنده دیدن
تا حالا پای خونگی درست کردی؟
برمیگردیم پیش تو، راجر
نه
میخوای یاد بگیری؟
نه واقعاً
یه حقیقت کمتر شناخته شده هست
راز یه خمیر پای ترد و عالی
کره، روغن و ودکاست
میخوای بری یه بطری از زیرزمین بیاری؟
آشپز اونا رو توی انباری نگه میداره
الکل وسوسهت نمیکنه؟
تو دیگه چه جور نوجوونی هستی؟
چرا نمیری ببینی کلارا داره چیکار میکنه؟
نه، ممنون
اون ضربالمثله چی میگه؟
«دخترای بلکویل هوای همدیگه رو دارن.»
میخوای دربارهی اتفاقی که افتاده حرف بزنیم؟
چون میدونم دوران سختیه و
ناپدریم گفت این مدرسه رو برای یه ترم امتحان کنم
و منم کردم
اما اون دروغ گفت
فقط نمیخواد با من سر و کله بزنه
از اون موقع دیگه هیچچیز مثل قبل نشده
من اصلاً توی هیچچیز حق انتخاب ندارم
فقط اینجا گیر افتادم
ببین
No comments yet. Be the first to leave one.