De eerste 200 regels.
این برنامه حاوی برخی الفاظ نامناسب است
اوه
خیلی ممنونم. سلام، سلام، سلام
عصر بخیر به همگی. خیلی به برنامه خوش اومدید
هی، یه برنامه عالی دیگه براتون داریم
دیگه از این خوشحالتر که نمیشم، حتی اگه الان
لاتاری رو برده بودم
این یعنی نهایت خوشحالی
هی، مهمونای عالیای براتون داریم
بعداً براتون اجرا میکنه، اونجا رو نگاه کنید، کت برنز
اون جدیدترین آهنگش رو اجرا میکنه، «فقط...»
«چیزی در مورد او»
و امشب کت رو دوباره با یه دوست قدیمی دور هم جمع میکنیم
چون اولین نفر روی مبل من، این کمدین اخیراً از
یه چهره محبوب ملی به یه قاتل دو رو و محبوب تبدیل شد
وقتی که برنده سری پرطرفدار برنامه «سلبریتی خائنها» شد
و حالا هم داره برای تور کمدی جدیدش آماده میشه
«آیا زیادهروی کردم؟» اون آلن کار هست
اوه! چقدر خوبه که میبینمت
چه خوب که میبینمت! یه دور، یه دور افتخار بزن
یک کمدین، نویسنده و مجری برندهی جایزهی اِمی که با
«شنبه شب زنده» به شهرت رسید و حالا مجری تاکشوی آمریکایی
«آخر شب با سث مایرز» هست، آقای سث مایرز
هورا و تشویق حضار
اوه! سلام آقا، چه خوب که میبینمت
سث، اَلن. اَلن، سث
او در ۳۷ سالگی، جوانترین نخستوزیر زن نیوزلند شد
و کشورش را در جریان یک حملهی تروریستی رهبری کرد
و همهگیری جهانی
حالا داستانش را در مستند «نخستوزیر» روایت میکند
این شما و این جاسیندا آردرن
هورا و تشویق حضار
چقدر پر زرق و برق، چقدر شوبیز طور! ماچماچ
بیا تو. سث، اَلن، جاسیندا
و او ستارهی برندهی اسکار، بفتا و اِمی برای «مِرِ
ایستتاون» و فیلم محبوب تعطیلات، «هالیدی» بود
حالا علاوه بر بازی، کارگردانی هم میکند در درام سوزناک کریسمسِ
«خداحافظ ژوئن»
با استقبالی بسیار گرم، به کیت وینسلت خوشآمد میگیم
تشویق و هورا
محشر شدی! بوس بوس
بیاید تو. جاسیندا، کیت
سلام به همگی. های
کیت، این اصلاً شبیه تو نیست
خب، من معمولاً یه کم رسمی میام و
محتاط عمل میکنم و با خودم گفتم، میدونی چیه؟ این گراهامه، من هم که پنجاه سالمه
فوقالعادهام، پس بزن بریم! آره
تشویق و هورا
یعنی برای این لباس، کلی پودر بچه مالیدی به خودت؟
در واقع نه، متاسفانه دلم میخواست که بود
آره، موقع درآوردنش، قطعا آرزو میکنی که پودر زده بودی
همینطوره فکر کنم
پس، به کیت و آلن خوش برگشتید
ممنون
و برای اولین بار، سث و جاسیندا، از دیدن هر دوتون خیلی خوشحالم
آره، به قولی که بهم دادی وقتی مهمون برنامهام بودی، وفا کردی
یکی میگه من اینو بهت گفتم. واقعا همچین چیزی گفتم...؟
ای وای، تو حتی قولی رو که دادی یادت نمیاد؟
نه، نه
بعد از اینکه رفتی، همه گفتن یادش نمیاد
یه کلمه از حرفایی که بهت زد
درسته
خوشحالم که قولمو نشکستم
که مهمون برنامهم باشی، چون من مهمون برنامهت بودم
و حالا ما اینجاییم. شما اینجایی
خیلی خوشحالم اینجام. نه، ما از حضورتون خوشحالیم
و جاسیندا، دیدنت فوقالعادهست
چه خوبه که یه نیوزلندی رو کاناپه داریم، نه اینکه
رو صندلی قرمز باشه و یه داستان مزخرف تعریف کنه
راستش رو بگم، وقتی تهیهکنندهتون زنگ زد، من حتماً پرسیدم
که کجا میشینم
آره، انگار توی نیوزلند جزو خدمات ملیه
باید بری خارج و یه داستان در مورد خرابکاری کردن تعریف کنی
وقتی میری، پاسپورتت رو چک میکنیم، مطمئن میشیم که داری
یه عالمه داستان خوب
این یه چیزی در مورد نیوزلندیهاست
که خوب داستان تعریف میکنن
واقعاً همینطوره
و اینکه بیشرم هستن. اینم از این
و کیت، یه ارتباطی با نیوزلند داری
چون فعالیت سینماییتو از نیوزلند شروع کردی
آره، همینطوره
اولین فیلمی که تا حالا بازی کردم، وقتی ۱۷ سالم بود، فیلمبرداری شد
تو نیوزلند و به کارگردانی پیتر جکسون
همین الان پشت صحنه داشتیم میگفتیم که بالاخره صحبتش به اینجا میکشه
درباره پیتر جکسون
خب، آره، چون قبل از اینکه سیاست صدات کنه
تو سعی کردی با پیتر جکسون کار کنی، مگه نه؟
فکر کنم از لحاظ فنی آره
تست دادم... واقعاً؟
آره... عالیه
نصف نیوزلند تست دادن، فقط برای اینکه
و نصف نیوزلند توش بازی کردن، غیر از من
چی بود؟ خیلی بلند بودی؟
مشکل چی بود؟ این چیزیه که خودم به خودم میگفتم
تست دادم که یه سیاهیلشکر هابیت باشم
چون جایی که زندگی میکردم، خیلی نزدیک هابیتون بزرگ شدم
همون جایی که همه فیلمبرداریها رو انجام دادن
اون یه جای واقعی نیست. چرا که هست
نیوزلندیها به وجودش اعتقاد دارن. منم به وجودش اعتقاد دارم
خب، اشتباه میکنی
فکر کنم اگه یه آدم قدبلندِ
هابیت تو پسزمینه بود، باحال میشد
تا جایی که یادمه، یه خطکش (برای اندازهگیری قد) یک متر و هفتاد سانتیمتری کنار چارچوب در گذاشته بودن
و وقتی وارد شدم، من فقط
آره! سرمو خم کردم
یه کم مثل لیمبو
یه کم مثل لیمبو رد شدم و بعدش رفتم سراغ فرمها
و یادمه ازم پرسیدن میتونی بدون زین سوار اسب بشی؟
و میتونی جاستینگ کنی؟
و من میتونستم بدون زین سوار شم چون... نیوزلند
ولی تو جاستینگ کم آوردم
من که تو اون فیلم هیچ جاستینگی یادم نمیاد
نبود. معلومه که همه "نه" نوشتن
ما حداقل دو تا لازم داشتیم
آلن، باید بگم تبریکِ خیلی بزرگ
بابت سلبریتی ترِیتورز
منظورم اینه که، محشر بود. تو اونجایی
عاشق اون عکسام. عاشقشم
برای اون یه فیلمبرداری اضافه کردم و اونا گفتن
اوه، آلن، اون قیافهتو بگیر
اون قیافه منه
و من میدونستم چون قسمت اول رو دیدم و گوشیم
هی پیام میداد و مثلاً میدونی، وقتی که تو
تو راهروی وسط لیدل هستی، وقتی که داری میری گرگز
برای آخرین سوسیس رول
داشتم گول میخوردم
و داشتم بهت تو پشت صحنه میگفتم، اون چیزیه که میدونی
تو زیاد تو تلویزیون هستی و واسه همین یه جورایی
فکر میکنی "من معروفم"
ولی بعدش ستاره بزرگترین برنامه بودن
پرحرفوحدیثترین برنامه، باید حس متفاوتی داشته باشه
آره
منظورم اینه، مردم که میگن، اوه آلن، خندهدار نیست؟
من ۲۵ ساله که تو تلویزیونم. باید افتضاح بوده باشم
ولی میدونی چیز خندهدار چیه؟
و اونا هیچوقت اون رو نگه نداشتن. و من واقعاً احساس غرور میکردم
فقط همه این آدمهای باهوش رو با زیرکی شکست میدادم
و استیون فرای سر میز گرد بود
اون گفت، خائنها کی میتونن باشن؟ حالا، جاسوسهای کمبریج رو یادتونه؟
اونا پر زرق و برق بودن. پر از ادا و اطوار بودن
اونا آشکار بودن ولی هیچکس متوجهشون نشد
و من مشخصاً داشتم میگفتم: "من میدونم!"
و تا حالا ازش خسته شدی؟ دلتو زده؟
خب، تو میگی دلتو زده. اوه، میدونم چی
آره
یه کلیپ ازت داریم که تو سوهو پرسه میزدی
اوه، لطفاً درباره سلبریتی ترِیتورز با من حرف نزن
حتی چراغ رو هم گرفته
گوش کنید، امشب کلی حرف برای گفتن داریم
بیاین با فیلم جدید کیت وینسلت شروع کنیم
اسمش "خداحافظ ژوئن" هست و تو سینماهای منتخب انگلستان پخش میشه
از دوازدهم دسامبر و تو نتفلیکس از شب کریسمس
و این یه محصول واقعی از وینسلتهاست
تو هم بازی میکنی و هم کارگردانی
ولی فکر میکنم جذابترین چیز اینه که پسرت
بله... این رو نوشته
و چیزی که منو متعجب میکنه اینه که این داستانی نیست که تصور کنی یه نوزده ساله
بخواد بنویسه. نه
خب، پسر فوقالعاده من جو وقتی نوزده سالش بود
اون برای یه دوره فیلمنامهنویسی تو مدرسه ملی فیلم و تلویزیون درخواست داد
اوناشه، خیلی شیرینه
و اون همیشه خیلی پرشور و واقعاً خوب بوده
تو نوشتن، و این بخش بزرگی از خلاقیتش بوده
ولی این لزوماً به این معنی نبود که اون میتونه
یه فیلمنامه بنویسه
پس اون این دوره شش ماهه فشرده رو گذروند، و تشویق شد
توسط یه مربی فوقالعاده که فقط از دلش بنویسه
و مهمترین اتفاقی که تو زندگیش افتاده بود
از دست دادن مادربزرگش بود وقتی ۱۳ سالش بود، مامانِ من
و اون فقط اینقدر تحت تأثیر قرار گرفته بود و متأثر شده بود از اینکه چطور همهمون برای اون دور هم جمع شدیم
و چون همهمون از این یک زن بودیم
و بنابراین اون از اون فقط به عنوان یه پسزمینه الهامبخشِ کلی استفاده کرد و ساخت
یه داستان خیالی درباره یه خانواده خیالیِ پیچیده و آشفته
که تو زمان کریسمس اتفاق میافته
و بنابراین واقعاً داستانی در مورد اینه که چطور یه خانواده دور هم جمع میشن
با وجود همه مشکلات از خیلی جهات، چون کلی تعامل خانوادگی
درگیره که خیلی چالشبرانگیزه
و اونا باید اوضاع رو درست کنن تا بتونن شرایط رو برای این
زن خوب کنن تا بتونه همه اونها رو ترک کنه با این دونستن که همه
حالشون خوب خواهد بود
و یه تجربه فوقالعاده بود
و اون این فیلمنامه رو نوشته بود و اون رو به من داد
و میگفت اوه، میدونی، من این چیز رو نوشتم
و احتمالاً خیلی خوب نیست
شاید فقط بخونیش و اگه فکر میکنی آشغاله دروغ بگی
میدونی، و من خوندمش و اصلاً آشغال نبود
و من گفتم، خب، تو یه فیلم نوشتی و ما قراره بسازیمش
و اون میگفت، نه، نکن، نه. اون کارای مامانها رو نکن
و من گفتم، نه، این کاریه که قراره انجام بدیم
اون بیشتر روش کار کرد و نتفلیکس یه کم
علاقه نشون داد و ما گفتیم اوه خدای من، واقعیه
و یهو فهمیدم که نمیتونم ازش دست بکشم
و حالا من اینجام، ۵۰ ساله و الان یه کارگردان زن هستم
و خیلی افتخار میکنم
آفرین بهت. خیلی خوبه
خب، کلیپی که داریم، تو داری خبر رو اعلام میکنی
درباره بیماری مادرت به یکی از خواهرت، که تونی کولت نقشش رو بازی میکنه
توسط تونی کولت
آره
No comments yet. Be the first to leave one.