De eerste 182 regels.
از این دنبالهی قشنگِ لباس حسابی استفاده کن
همینه. خب
آره
واقعاً عالیه. آره، آره
خب، حالا، همونطور که قبلاً گفتم هیچ اجباری نداری که
ولی اگه دوست داشتی میتونی یه برقِ ریزی به چشمات بدی
آره، این... عالیه
خیلی خب، یه ذره نزدیکتر
همونطور بمون. خوبی؟
موهات یه ذره
همینه. یه مژه هم افتاده روی دماغت
اینو که نمیخوایم، مگه نه؟
قرار بود روی چشمت باشه، نه روی نوکِ دماغت
همینه! وقتی لبخند میزنی، واقعاً لبخندت قشنگه، مگه نه؟
درسته، خب
حالا، همین لبخند قشنگ و جذاب رو حفظ کن
عالیه
فکر کنم واسه الان دیگه کافی باشه. خسته نباشی سارا. این بخشِ آسونش بود
سروصدا دارن، مگه نه؟ حداقل اینجا میتونن راحت بیرون بازی کنن
فکر کنم همینطوره
این چیه؟
این کُتوشلواره؟
ست بودن، با هم خریدمشون
به هم میآن؟
خب، اگه فکر میکنی میآن، حتماً میآن. اگه هم فکر میکنی نمیآن، خب نمیآن دیگه
قشنگه
توی مرداد میشه بیستویک سالش
آره، میشه
قدیما وقتی بیرون بازی میکرد از نگرانی میمردم و زنده میشدم
ولی خب، جونِ سالم به در برد، مگه نه؟
با این اوصاف
الان که باز ول شده تو خیابون
چی گفتی؟
خب هست دیگه، مگه نه؟
بدجور دلم براش تنگ شده
میدونم
چند وقته ندیدیمش؟
دو سال و نیم
همیشه میتونیم بهش بگیم بیاد اینجا. دلم میخواد این کار رو بکنم
واسه تولدش. فقط دو ماه دیگه مونده
خب که چی مثلاً؟
«هی رکسان، واسه تولد بیستویک سالگیت چه برنامهای داری؟»
«میخوام واسه کادوی تولدم برم خونه عمه و عموم.»
فقط یه پیشنهاد بود
احتمالاً واسه خودش یه برنامهای داره
لابد باید سینتیا رو هم دعوت کنیم
بدون اون که بساط جور نمیشه
مطمئنم دلش میخواد اینجا رو ببینه. اوه، حتماً دلش میخواد
دست خودش نیست. هست؟
دیگه وقتش بود اینجا رو یه رخ بکشیم
منظورم اینه که واقعاً عالی درستش کردی
خودمم همینطور فکر میکنم
واقعاً باید یه سری برم ببینمش
تلفنی باهاش حرف میزنی، نه؟ ولی خب جای دیدنش رو که نمیگیره، میگیره؟
اون خواهرته
واقعاً به این پرتره افتخار میکنم
فکر کنم این آخرین باری بود که رنگِ لبخند رو به خودش دید
نمیدونم تازگیها چِت شده
داری شکایت میکنی؟ نه
خب پس صدات درنیاد
من سالهاست اینجا تکوتنها نشستم و اصلاً نمیتونم بکشونمت تو خونه
حالا هم که اصلاً از خونه بیرون نمیری. بیخیال بابا
یه ماهه کِز کردی اونجا و قیافت عین برج زهرماره
خب، مگه چیزی واسه خندیدن هست؟
فکر کردم شاید آخر هفته زنگ بزنه
کی؟
کی فکر میکنی؟ خیلی وقته ازش خبری ندارم
سرش شلوغه دیگه. سرِ هممون شلوغه
درگیر عروسیها و این جور چیزاست. تابستونه دیگه
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
اگه اینقدر ناراحتی، چرا خودت بهش زنگ نمیزنی؟ برادرتهها
نمیخوام پول تلفنم زیاد بشه
اگه منو بخواد، خودش میدونه کجام
اگه به خاطر اون زنیکه نبود، فکر کنم تا حالا حتماً صد بار برده بودمون اونجا که خونهاش رو ببینیم
زنیکه افادهایِ ازخودراضی
اصلاً شش تا اتاق خواب میخواد چی کار؟
خب، رفیقات امشب چیکارهان؟
نمیدونم. ازشون نپرسیدم
باید واسه خودت یه مَرد پیدا کنی. این همون کاریه که باید بکنی
بهت که گفتم، نمیخوام کسی رو پیدا کنم. همینجوری خیلی هم خوشحالم، دستت درد نکنه
وقتی همسن تو بودم، دست رو هر کی میذاشتم مال من بود
خب، پس چرا این کارو نکردی؟
چون مادر بیچارهام رو از دست دادم، واسه همین
اوه، باز شروع شد
از ده سالگی توی خونه حبس شده بودم و داشتم از موریس و بابابزرگت مراقبت میکردم
آره، میدونیم
بعدش هم تو افتادی وبال گردنم. این بدبختیِ من بود، عزیزم
من که نخواستم به دنیا بیام
نه، منم هیچوقت نخواستم تو رو داشته باشم
خب، قبل از اینکه شلوارت رو بکشی پایین باید به فکر اینجاهاش میبودی
با این... یا بدون این؟
فکر کنم بدون این. بدون این؟
آره. خوبه
این یکی چی؟
با این بهتره یا بدون این؟
فکر کنم این بار، با این بهتره
با این؟ خیلی خب، پس همین رو میذاریم
شنیدم دونده خیلی خوبی هستی. آره، دوی صحرانوردی
تا حالا مقامی هم آوردی؟
هنوز نه. تازه شروع کردم
خیلی خب. دوباره بالا رو نگاه کن
الان تصویر یه کم تار میشه، فقط هر چی رو که میتونی بخونی بهم بگو. باشه؟
ه - ل - آ - س - ت
درسته. دیگه بقیهاش رو نمیتونم بخونم
باشه، خوبه
خیلی خوبه. حالا میخوام اون یکی چشمت رو معاینه کنم
داری میری؟ آره
واسه آخر هفته برنامهای داری؟
خب، باید برم خونه مادرم و وسایلش رو جمعوجور کنم
اوه، واقعاً؟ آره
امیدوارم خوب پیش بره. خب، بالاخره کاریه که باید انجام بشه
آره. خب، پس فعلاً
باشه. دوشنبه میبینمت. آره
آخر هفته خوبی داشته باشی. قربانت
اوه! از مراسم غسل تعمید لذت ببری. سعیام رو میکنم
باشه، خداحافظ. خداحافظ
ده دقیقه گذشته. باید بریم دنبال شلاتیکا
چی داری میگی؟ هنوز ده دقیقه وقت داریم
گوش کن، خب؟ تا اینجاییم باید تکلیف این موضوع رو روشن کنیم
ببین، اصل قضیه اینه که تو یه نفری توی این خونه به این بزرگی
دستت درد نکنه. ما دوتا بچه داریم، متوجهی؟
شایدم بیشتر بشن. چی؟
میخوایم بازم بچه داشته باشیم
گوش کن، خب؟ تو نمیتونی اینجا تنهایی بمونی
بیانصافیه، نیست؟ یعنی میتونیم خونه رو بفروشیم، نه؟
خونه رو بفروشیم و پولش رو نصف کنیم
گوش کن، میدونی چیه؟ میتونی کل این خونه رو دوتا کنی
میتونی اینجا رو بکنی دوتا آپارتمان که بازم از خونهی ما بزرگتر میشه
دقیقاً. دو تاش کنیم؟ نمیشه که
اگه اجازه بدی کراواتت رو یه کم مرتب کنم
یه ذره کج به نظر میاد. باز کج شد
خب، درست شد. عالیه. میخوای روزنامه رو بذاری کنار؟
آره، آره، باشه. دمت گرم
خانومها، خیلی عالی شدید
دستها رو کنار هم بذارید. واقعاً خوبه
بسیار خب، بریم. روزنامه رو بذار همونجا
خب، آمادهاید. خیلی خب، و
باید بگیم «سیب»، موریس؟ اگه دوست داری بگو
میتونی. میتونی بگی «سیب». هر چی دلت میخواد بگو
ولی فقط یه کم... آفرین، همینه
اوه، آره. خیلی ماه شدی
عالیه، خیلی خوب شد
پس ۱۵ سال طول کشید، نه؟ بله
بهت جایزه هم دادن؟ نه
حتی یه گوشی پزشکی یا چیزی؟ چه عالی
اوخ، نازی، کوچولو
واقعاً عالیه. چقدر خوب که چشماش بازه
آره، همینه. حالا یه نگاه به پایین بنداز. عالیه
اون قلادهی ضد کک معلوم میشه؟ توی عکس میافته؟
نگران اون نباش. حالا بیا بیرون. بیا اینور
بیا کنار. آفرین
بپر بیرون. آره. خب، بریم
فکر کنم این دفعه شونه رو اون تو جا گذاشتم
عالی! خیلی خوب. به نظرت خوب افتاده؟
آره، خوب شده. تو هم همینطور. اوه، خوبه. بله، بله
خیلی ممنون، جین. واقعاً عالیه
برای عمهمه. آهان، درسته. خیلی خاطرخواهته، نه؟
نه، هند زندگی میکنه. آهان، که اینطور
دیگه وقت ازدواجمه، نه؟
آهان، پس وقتِ عروس انتخاب کردنه؟
بهت گفتم که، نمیخوام فلاش بزنی
و... عالی شد
هیچوقت فکر نمیکردم بچهدار بشم
درمانِ ناباروری
یه معجزهست
دماغت رو اونجوری نکن. تمومش کن دیگه. بذارش همونجا
سلام دومی... حالا اون گربهی خوشگل رو ببین
اونجا رو ببین. اون گربه رو ببین! چقدر نازه
آها، همینه. بذار اول بخارونتش
ادامه بده. آفرین. خودشه
عالیه
این دیگه مسخرهبازی شده
آخ، عالیه! تموم شد
آخ، خیلی ممنون
فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟ ببخشید
نشنیدی چی گفتم؟ نه، راستش نشنیدم
سلام. چی؟
سلام. برو اونور، راه رو وا کن
چیزی میخوری؟ چی؟
اگه چیزی بخوام خودم برمیدارم، ممنون
از کی تا حالا جاروبرقی کشیدن تماشاچی لازم داره؟
میشه یه لیوان هم به من بدی؟ فکر کردم چیزی نمیخوری
No comments yet. Be the first to leave one.