The O.C.

The O.C.

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 1

Release informatie

The O C S01E11 1080p AMZN WEB-DL DD+2 0 H 264-SiGMA
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 11 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-08
Downloads: 35
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

آنچه در "او.سی" گذشت. برادرم کجاست؟

تری سه تا پنج سال حبس در پیش داره

تو از سث کوهن خوشت می‌آد

من نمی‌تونم از سث کوهن خوشم بیاد

اگه به کسی بگی می‌کشمت

کَل: شما دو تا داشتین چیکار می‌کردین؟

کیکی بهم گفت که توی دفتر بودین

هر شب تا ساعت ۲ صبح با هم تنها بودین؟

ماریسا: مگه اونا یه زوج عالی نیستن؟

رابطه‌شون رو مخفی نگه داشته بودن

اما امشب

راز برملا می‌شه

مامان، مامان... نه، دستور پخت بی دستور پخت. بذارشون کنار

این اولین عید شکرگزاری رایان توی این خونه‌ست

و می‌خوایم مثل یه خانواده برگزارش کنیم

خب، جدی رزا کجاست؟

از رزا خبری نیست. فقط خودمونیم. من یکی که برای این چالش آماده‌ام

بابا، منوهای غذای بیرون‌بر کو؟

سندی؟

عزیزم، مطمئنی می‌خوای این کار رو بکنی؟

مامان، نه، نه. ما شکرگزاری رو خراب نمی‌کنیم. کی همچین حرفی زده؟

مامان، من هر سال منتظر این مراسمم

خواهش می‌کنم. عید شکرگزاری محبوب‌ترین عید منه

تعطیلات مورد علاقمه. همه اینو می‌دونن

خانواده من هیچ‌وقت اهل تعطیلات و این مراسم‌ها نبودن

کرستن: پس دلیل بیشتری داریم که این یکی رو خاص کنیم

ماهیتابه هست؟ اینجا اصلاً ماهیتابه پیدا می‌شه؟

اصلاً حس اعتماد به نفس به آدم نمی‌دی

می‌دونی وقتی خواب شکرگزاری رو می‌بینم (که زیاد هم می‌بینم)، چه خوابی می‌بینم؟

خواب می‌بینم اونقدر غذاهای خوشمزه می‌خورم

که کل خون بدنم می‌ره سمت معده‌ام و همون‌جا پشت میز غش می‌کنم

لطفاً این لذت رو ازم نگیر

این واقعاً عجیبه

خب، فکر کنم باید با بوقلمون شروع کنیم

اه... ام

باید...؟

آخی... دقیقاً همین‌جوری وقتی بچه بودی بغلت می‌کرد

سندی

ام... فکر کنم باید، ام، شروع کنیم به چرب کردنش؟

می‌دونی چیه؟ من چربش می‌کنم

ایده خوبیه. خب، مطمئنی؟

اوه، من عاشق چرب کردن بوقلمونم. خودت که می‌دونی

باشه. خب، مرحله بعد سس کرن‌بریه

آه، من انجامش می‌دم

من طرفدار پروپاقرص کرن‌بری‌ام. سیب‌زمینی‌ها رو هم پوست می‌کنم

ولی می‌دونی چیه؟

چیزهای خیلی کمی مثل پوست کندن سیب‌زمینی آدم رو آروم می‌کنه. ببخشید دیگه

پس من قرار بود چیکار کنم؟

میز رو بچین

آره. چیدن میز خیلی مهمه

چطوره من تلفن رو جواب بدم؟

یا می‌تونی جواب تلفن رو بدی. خودش که جواب نمی‌ده. صاحب تلفنی آخه

الو

آره. هزینه‌اش رو قبول می‌کنم

آره، اون، اه... همین‌جاست

یه لحظه گوشی دستت

رایان، برادرته

من فقط می‌رم که، اه

اون... از زندان زنگ می‌زنه

حالا حالاها اونجاست. سابقه درخشانی داره

هی، تا حالا دیدیش؟ نه

به بودن رایان توی خانواده عادت کردم

یه جورایی یادت می‌ره که خودش هم خانواده داره

سلام داداش

خوبم، تو چطوری؟

چی، امروز؟

تری... امروز عید شکرگزاریه

نه، آره، می‌دونم خیلی وقت شده، فقط

مگه مامان نمیاد پیشت؟

باشه

نه. منم می‌خوام ببینمت

خیلی وقت گذشته، برای همین

تو هم همین‌طور

خداحافظ

تری چطوره؟

خوبه

امیدوار بود بتونم برم ببینمش

توی تعطیلات نمی‌خواد تنها باشه

می‌شه بهش حق نداد؟

کرستن: خب، تو... اه

قراره بری؟

خب، کلاً یه ساعت راهه

می‌تونم اینجا کمک کنم، برم و تا شام برگردم

اوه، عالیه. خیلی خوب می‌شه

برادرت رو هم می‌بینی

* کالیفرنیا، ما داریم می‌آیم

* دقیقاً برمی‌گردیم همون‌جایی که ازش شروع کردیم *

* کالیفرنیا

* کالیفرنیا

* کالی

* اوه

واقعاً مردم خودشون مواد داخل شکم بوقلمون رو درست می‌کنن؟

پس چی فکر می‌کردی؟

فکر نمی‌کردم

احتمالاً باید کم‌کم راه بیفتی

باید مواد داخل شکم بوقلمون رو تموم کنم

بعدش هم نوبت سس گوشت و سیب‌زمینی‌های شیرینه

آره، و اگه همین‌طور به آشپزی ادامه بدی

و سه تا پنج سال طولش بدی، اون موقع تری دیگه آزاد شده

اون فقط یه چیزی ازم می‌خواد؛ یه کمک، پول

شاید فقط می‌خواد روز شکرگزاری خانواده‌اش رو ببینه

تو تری رو نمی‌شناسی. می‌دونم، چون هیچ‌وقت درباره‌اش حرف نمی‌زنی

خب، چیز زیادی برای گفتن نیست

خب، اون برادرته

اگه بخوای، منم باهات می‌آم

دوست دارم ببینمش

نه، دوست نداری

خب، رایان، از نظر قانونی ما الان مثل برادریم، برای همین

یکی باید مامانت رو از غذاها دور نگه داره

تازه، آنا هم داره میاد اینجا

بله، درسته

کرستن: فکر می‌کنی حال رایان خوبه؟

فکر کنم خوب باشه

لازم بود این کار رو بکنه

خب، بذار بیام اونجا یه دستی به سر و گوشش بکشم

نه، نه، نه عزیزم. سث واقعاً ذرت دوست داره

چطور انتظار داری بهتر بشم؟ انتظار ندارم

شرمنده‌ام، ولی من و پسرا با هم عهد بستیم

عهد؟ یه قولِ مردونه

کی؟ وقتی دستشویی بودی

ببین، من کاملاً موافقم که مهارت‌هات رو بیشتر کنی

ولی نه امروز. مهمون داریم

کسایی که انتظار دارن واقعاً غذا براشون سرو بشه

راستی، در مورد جیمی چیزی به ریچل گفتی؟

نه. تو در مورد ریچل به جیمی گفتی؟

نه. همین‌طوری هم به اندازه کافی ترسیده

اولین شکرگزاری‌ بدون زنشه

خب، شرط می‌بندم امسال کمتر سوءهاضمه بگیره

برعکسِ پدرت، که احتمالاً قراره عذاب بکشه

باورم نمی‌شه

که داره روز شکرگزاری رو با جولی کوپر می‌گذرونه

چون هیچ‌وقت با ما نبوده

من که شکایتی ندارم

مامان، بیخیال. الان بیش از حد به ذرت‌ها نزدیکی

لطفاً می‌شه یه کم بری عقب‌تر؟

ماریسا: کاش با کیتلین می‌رفتم

پیش مامان‌بزرگ

چون اصلاً دلم نمی‌خواد برم پیش مامانم

می‌دونم باباجان، ولی فقط برای یک ساعت

چرا باید شکرگزاری رو با اون بگذرونیم؟

اون خیلی نچسبه

کَلِب نچسب نیست، فقط

اون فقط

ترسناکه

داره با مامان قرار می‌ذاره

من... من... من کاملاً در جریانم

خب، برای تو عجیب نیست؟

ببین، مامانت... اون داره زندگیش رو ادامه می‌ده

ولی می‌دونی چیه؟ یه خبر برات دارم؛ بابات هم همین‌طور

واقعاً؟

خب... نه دقیقاً. منظورم اینه که، می‌دونی اتهامات کلاهبرداری هست

و کل قضایای ورشکستگی

و خودت که می‌دونی من حتی کار هم ندارم

پس کیسِ مالیِ چندان مناسبی نیستم

ولی، اه

راحت باش و با حرفم مخالفت کن

ببین، می‌دونم عجیبه، خب؟

ولی مامانت هنوز مامانته

دوستت داره. اوهوم

یالا دیگه

خیلی خب، باید بزنم به چاک

یه ثانیه صبر کن. تری اصلاً کمیک نمی‌خونه

آره، هنوز نمی‌خونه، ولی به خاطر اینه که "تایتان‌های جدید" رو ندیده

تایتان‌ها؟

"لژیون" چطور؟ اون یه جورایی باحال‌تر بود

مرد، طرف توی زندانه. سریال "اوز" رو دیدی؟ مطمئنم همون تایتان‌ها خوبه

ولی آره، "لژیون جدید" باحال‌تره

هی، هی، هی، هی. (سرفه می‌کند)

لطفاً با ادکلن من مهربون‌تر باش

از کی تا حالا ادکلن می‌زنی؟

ببخشید که سعی می‌کنم یه لِوِل برم بالاتر

از امروز

آهان، چون آنا داره میاد اینجا

چی؟

نه... نه

چرا باید...؟ یعنی، اصلاً چرا باید... از کجا...؟

اه... آنا؟ تو کاملاً...؟

من... من... من نمی‌تونستم... نه

ازش خوشت میاد. نه. اصلاً چطور همچین فکری کردی؟

مشکلش چیه؟ دختر باحالیه. اونم از تو خوشش میاد

باشه. باید در مورد یه چیزی ازت مشورت بگیرم

ولی باید بهم قول بدی... که به هیچ‌کس نمی‌گی، خب؟

قول می‌دم. قول

اون شب توی قایق تفریحی پدربزرگم

سامر با لب‌هاش بهم حمله کرد

و قسم خورد اگه به کسی بگم، منو می‌کشه

برداشت جالبی از عشق و عاشقی داره

آره. آره، خلاصه در عرضِ

سالِ اولِ زندگیم هیچ زنی توش نبود، حالا دو تا دارم ۱۶

آره. آره، واقعاً دلم برات می‌سوزه

اوه، هی، مرسی رفیق

جدی می‌گم پسر، چه مشکلِ سختی داری

اون موقعی که حس شوخ‌طبعی نداشتی خیلی بیشتر دوستت داشتم

عید شکرگزاری مبارک

سلام

خوش اومدی

از دیدنت خوشحالم

سلام

عید شکرگزاری مبارک

خوش‌تیپ شدی. ممنون

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left