De eerste 200 regels.
آنچه در «مایتی ناین» گذشت
هر کسی که «بیکن» رو دزدیده، قصد داره ازش استفاده کنه
کاملاً معلومه این بیکن خیلی بیشتر از
تناسخ ازش برمیآد. بیکن رو پس بدید
من آستریدم. این گندهبک هم اِدوولفه
تو، پسر من، خیلی خاصی
چرا اینجایی، نات؟
من فقط براتون خطر درست میکنم
چون ما با هم دوستیم
جستر. لرد شارپ دنبالته
«مسافر»، این آخرین فرصتته
کی این قدرتها رو بهت داده، فورد؟
نمیدونم
ببلع
چقدر چشم قرمز اینجاست
«نوناگون»، یعنی جواب داد؟ اون مراسم
وس آیزلکراس
کسی رو پیدا کردی که حاضر باشه عتیقه رو بدزده؟
شاید پیدا کرده باشم
یه گروه از احمقهای همهفنحریف
بگو بیکن رو کجا بردن
فکر میکردم میخوای این احساسات رو فراموش کنی، یاشا
مجمع
از کدوم طرف؟
هوم
طوفانی تو راهه
تو از کجا همیشه میفهمی؟
حسش میکنم
با بند بند وجودم
مثل مارلیِ پیرزن؟
هی، «ارباب طوفان» رو مسخره نکن
عمراً. من دارم تو رو مسخره میکنم
هوم
یادت نره واسه چی اینجایی
یتیمکن
هدفت رو یادت باشه
نقشهم رو یادت نره
خب، نقشه اینه
عتیقهی کرین
همونی که قراره بدزدیمش
آره. قراره به نمایش گذاشته بشه
توی «ضیافت قهرمانان» در آخرین شب جشنوارهی «پایان درو»
سه روز دیگه
دقیقاً
توی تالار اصلی
آکادمی «سولتراس». اینجا
داریم درباره چه جور مهمونیای حرف میزنیم؟
از اونهایی که فکر کنم فقط واسه مایهدارها یا کلهگندههاست
و هر مهمونیای که ما توش دعوت نباشیم
قطعاً ارزش رفتن رو داره
خب، چطوری قراره بریم تو؟
خب، به یه دعوتنامه نیاز دارید
یه دعوتنامهی جادوییِ مخصوص
پس باید یکی بدزدیم
و من سوژهی مناسبی سراغ دارم
لرد سوتان
از وقتی لیدی سوتان فوت کرده، توی هیچ ضیافتی شرکت نکرده
ولی برای حفظ ظاهر هم که شده، همیشه براش دعوتنامه میفرستن
باید بدون اینکه دیده بشید، برید تو و بیاید بیرون
ولی خونش پر از تلهست
ویسدا-رِوِلو
در هر صورت، توصیه میکنم هیچ ردی از خودتون باقی نذارید
میز تحریر. کشوی بالا
یه کتاب ورد و جادو
«جنتلمن» گفت هیچ ردی نذاریم
من باید این رو بردارم. هی
بذارش زمین
جدی؟
یا ما یه تیمیم، یا دارید واسه خودتون کار میکنید
تصمیمت رو بگیر
لعنتی! آخ
اوه، چی؟
آروم باش. گرفتمت
گرفتمت
تو خیلی ضعیفی
برو عقب
همچنین به یه چیز دیگه هم نیاز دارید
یه حواسپرتی
اوه، من خیلی خوب حواس پرت میکنم
آره، ولی فکر کنم این کار به چیز بیشتری نیاز داره
به زور بازو
آکادمی سولتراس در واقع یه قلعهست
حتی برای وارد شدن به محوطه هم باید یواشکی از دیوار بیرونی بالا برید
از بین صف نگهبانها جیم بزنید
و از بلندترین برج بالا برید
هر جشنواره با آتیشبازیای تموم میشه که از روی اون پشتبام شلیک میشه
اگه بتونی اون پرش ۶ متری رو تا برج انجام بدی و آتیشبازی رو راه بندازی
توجه همه رو به سمت بالکن جلب میکنی
و این همون فرصت طلایی شما برای ضربه زدنه
ولی «بو»
میتونی تا اونجا بپری؟
آره بابا، کاری نداره که
یعنی... همهش به عضلات پاست
نفوذ کردن به یه روش ظریفتر نیاز داره
یکی باید توی ضیافت شرکت کنه
تا چشم و گوش ما باشه
من، من! منو انتخاب کنید
اون تنها کسیه که از رفتار و اطوار پولدارها سردرمیآره
خب عزیزم، پس ظاهراً
به یه لباس مجلسی نیاز داری
یه چیز ظریف
و موقر، تا با اشرافزادههای زاداش مو ننزنی
منو خیلی خوب میشناسی، جناب «جنتلمن»
به دست آوردن عتیقه باید
سریع و مخفیانه انجام بشه
ما برای قاچاق از تونلهای فاضلاب استفاده میکنیم
یه ورودی مخفی به محوطهی آکادمی وجود داره
درست پشت سالن ضیافت
صبر کن، فاضلاب؟ یعنی همونجا که توش آبه؟
خب، یه جور مایع جاری، به هرحال
و از اونجایی که باید از پس
هر نوع حفاظ فیزیکی یا جادوییِ دور عتیقه بربیاید
پیشنهاد میکنم از قبل چندتا معجون آماده کنید
از پسش برمیآیم، مگه نه؟
هه! شک نکن جیگر
خب، میمونه نقشهی فرار
همیشه بخش بهتر رو بذار واسه آخر
یه چیز قراضه دارم که نیاز به تعمیر داره
شاید کارمون رو راه بندازه
فقط چند دقیقه وقت دارید از «ترا-اسپایر» فرار کنید، قبل از اینکه
همهجا رو ببندن. فرارتون باید
نامحسوس و سریع باشه. و یادتون نره
نباید «گارد شهر زاداش» رو دستکم گرفت
باید منتظر درگیری باشید
شعار من اینه: فرض کن قراره گند زده بشه به همه چی، تا بتونی
خودت رو واسه اون وضعیت داغون آماده کنی
ممکنه این جمله رو ازت کش برم
انگار واقعاً داریم انجامش میدیم
خب، پس به تجهیزات نیاز دارید
فکر کنم یه جایی رو میشناسم
وای خدای من! این همه چیز میز رو ببین
اوه، چه نازه! به «آوارهی آسیبناپذیر» خوش اومدید
من افسونگرم
پومات سول. خب، اسم منم جِستره
و ما «مایتی ناین» هستیم
حتماً همینطوره. چه خدمتی از دستم برمیآد؟
اوه! میتونی یه کاری کنی الکل این هیچوقت تموم نشه؟
اوه، تو رو خدا بیخیال
البته. حدود ۱۸۰ تا سکه طلا پیادهت میکنه
نات، این خیلی زیاده
من هیچوقت چیزی نخواستم
میخوامش. بهش نیاز دارم
یک
دو
مغازهت حرف نداره. سه
چهار... لطفاً همهی اینها رو واسه من بذارید
در ضمن، این یکی چیکار میکنه؟
اوه، «پوماتِ اصلی» به این یکی خیلی افتخار میکنه
اگه روی یه چیز خوردنی بپاشیش، طعمش رو فوقالعاده بهتر میکنه
در حدی که هوش از سر آدم میبره
پس مال خودم میشه
آه، تجهیزات جنگی هم میفروشید؟
اون در واقع
یه عتیقهی جادوییِ خیلی قدرتمنده
پشمام
چقدر میگیری صورتیش کنی؟
اولین
ضیافتم! اصلاً طاقت ندارم برقصم. این لباس
خیلی پُفپُفیه. عاشقشم. هوم
هی، من اون عوضی رو میشناسم
کدوم عوضی؟ لرد شارپ
سعی کرد منو بکشه، خیلی خندهداره. این اسمها یعنی چی؟
ای لعنتی
این لیست مهمونهاست
و بدبختیها شروع شد
چی؟
اگه کسی توی مهمونی بتونه بشناستت، نمیتونی بری
ها؟ نه
آخه من... من میتونم بادبزن بگیرم جلوی صورتم یا یه چیزی. یا
یا اینطوری حرف بزنم
جستر، خیلی خطرناکه
ولی من لباس و همه چیز خریدم
چیکار کنیم، کیلب؟
ضیافت نیم ساعت دیگه شروع میشه. بدونِ نفوذیمون
نقشه عملی نمیشه
من مثل یه فاحشهی دوزاری توی زندان وا میدم
آروم باش دختر
آروم
باشه. منِ لعنتی انجامش میدم
جستر میتونه از برج بره بالا
منم میرم به اون مهمونیِ احمقانه
چی؟ فکر کردی نمیتونم یه زنیکهی پولدارِ جذاب باشم؟
اوم. بوریگارد، قصد جسارت ندارم
ولی ضیافتی در این سطح، به یه مقدار
اصالت نیاز داره
زبان بدن این آدمها بر اثر سالها له کردنِ
آرزوها و رویاهای بقیه شکل گرفته. اون
تاکستانهای خانوادگی «لاینت»
این... تویی؟
خیلی سوال دارم
واقعاً متاسفم جستر
میدونم چقدر دلت میخواست بری به اون مهمونی
تا حالا شده حس کنی همیشه چیزی که میخوای رو میبینی
ولی هیچوقت نمیتونی به دستش بیاری؟
گوش کن، بعد از اینکه پول این کار رو بگیریم
میتونیم به کلی مهمونی بریم
منظورم این نبود
دلم واسه مامان و واسه «مسافر» تنگ شده، ولی بیشتر از همه
دلم لک زده واسه داشتن یه دوست که بتونم همه چیز رو بهش بگم، میدونی؟
و فکر میکردم این مهمونی میتونه فرصتی باشه که ما
No comments yet. Be the first to leave one.