De eerste 200 regels.
اين داستان را به صورت تصادفي نقل کرده اند بنابراين شايسته ي تعريف و تمجيد آن چناني نيست
ولي اين مهم نيست
زيرا داستان هاي زيادي شبيه اين هستند که منتظر نگاشته شدن اند
داستان ما در زمستاني طاقت فرسا رخ مي دهد
که برف هايش همچون شور و حرارت مسيحيت در آن زمان است
بهتر است کنار آتش جمع شويم و گذشته ها را به ياد بياوريم
.رفتارهاي نابخردانه را که تصادفا شايع شده اند
چرا بايد اين داستان را گوش دهيم؟ چه مفهومي را در بر دارد؟
اتفاقا يا بر حسب تصادف
،يا به دلايل شاعرانه
انعکاس چنين داستان هاي کهني
تا زمان حال ادامه مي يابد
* مارکِتا لازاروا *
بر اساس رماني از Vladislav Vancura
:فيلمنامه نويسان Frantisek Vlacil و Frantisek Pavlicek
کارگردان Frantisek Vlacil
* بخش اول * اِستراتا، مرد گرگ خوي
چگونه برادران کوزليک در جاده ي پادشاهي خون به پا کردند
و چگونه آن همسايه، با پرهيزگاري زندگي اش را نجات داد
و اين به خاطر گذشته خوبش بود
مترجم: پيمان صالحي فرد IMDB-DL کاري از تيم ترجمه ي
!مرد يک دست تا بولِسلاو چقد راهه؟
مي گم چقد راهه؟ نمي شنوي چي مي گم؟
اين آلمانيه کل روز رو فقط يه خرگوش گرفته
اون اسب رو نگاه کن
.اينا از ساکسوني (ناحيه اي در آلمان) ميان اين يکي به زبون چک حرف مي زنه
اون پيرمرده نوکرشونه
اگه از شرشون خلاص نشيم !بايد منتظر يه تعقيب و گريز حسابي باشيم
ببندش به زنجير
وايسا، حيوون گَر
سلام بر آقاي لازار
سلام
نگاش کن
حيوون
افسارشو باز کردم
مي دوني که چقد نادونم
اونا مي خواستن بدونن اين جا چه خبره
اين بدبختي نيست
اونا مي خوان همه چيزو فقط براي خودشون ببينن
من گفتم بايد ادامه بديم ولي مگه گوش مي کنن؟
خفه شو
دعا کن
...خدايا
...اي قادر مطلق
به ما اميدواري عطا فرما تا اين اندوه تمام شود
تو همانند يک کوزه گر، جان ها را درهم مي شکني و دوباره به آن ها شکل مي دهي
زيرا که در اعماق خشم و غضب ات رحم و شفقت نهفته است
گناهانم را ناديده گرفتي
اما روا ندار که بنده ات ميکولاش مرتکب گناهان کبيره شود
دخترم، مارکتا را به ياد داشته باش و از بدي ها نجاتش بده
او بدون من، قرباني قدرت هاي ناپاک دنيوي مي شود
درباره ي کوزليک، ارباب منطقه ي روهيک
که هشت پسر و نه دختر دارد
و درباره ي اسيري که براي اسقف شدن انتخاب شد
! يان
.اون ماديان رو ببر تو اصطبل اون اسب نر رو هم نمي خوام
جومون تموم شده
سرشو بِبُر
ميکولاش
برو
الکساندرا
آدام، اون زنجيرو بده من
اون کيه؟
بگو ببينم، لازار کيه؟
لاشخورصفت، سگ گَر
چه مرگت شده؟
چه طور گذاشتي تو جاده خامت کنه؟
نذاشتم. اون اومد ...بعدش رفت. چند تا تسمه
چرا گذاشتي فرار کنه؟
چرا اون آشغالو نکشتي؟
!بدون دعا
اسلحه نداشت - مثل اون دوتا؟ -
مي تونيم درخواست خون بها کنيم
ابله، ميري بگيريش؟
يا حتما مي خواي قوم و خويشاشو از ساکسوني دعوت کني بيان اينجا؟
بايد برن. هر دوشون
ديدي برادر؟
اگه پدرش فرار نکرده بود مي تونستي همه شون رو بگيري
چي؟ کي فرار کرد؟
بيا تو
تو هم از اين جا گم شو
چرا بهم نگفتي؟
خب فرار کردن! هيچ کس نمي تونه از دست تو فرار کنه
کله خر
مي دوني چي کار کردي؟ ببين
نگاه کن
ديدي؟
خب؟ تو که گفتي مي خوان برن؟
از سرما يخ مي زنيم
مثل چوب خشک مي شيم ...اون وقت هر کسي مي تونه از پنجره
بياد تو
و غارتمون کنه
آدام
وايسا
...ولي توي حياط گفتي که - اون کاريو که گفتم بکن -
چگونه کوزليک در بولسلاو با فرمانده هنگ پادشاهي گذراند
در آن زمان او تاجري بود که آبجو درست مي کرد )
صدا مي زدند
...مثل يه مگس
مي گيرمت
حيوونا افتادن دنبالت؟
...پسرم - اون گوزن رو ديدي؟ -
از گرسنگي مي ميريم
چرا؟
با پسرا بريد رد پامو دنبال کنين
کلاه و چاقوم رو اونجا جا گذاشتم
تو که بهتر مي دونستي
شبيه قنديل شده - يه نوشيدني مي خوام -
يان نتونست بره بولِسلاو؟
!يه جوري خودتو انداختي که انگار دو نصف شدي
ميکولاشو بيدار کن
اسب هاتو آوردن؟
فرمانده؟
فرمانده کجاس؟
آدماي خوبت کجان؟
چي مي خواي؟ - ...ارباب -
ارباب انسان شريفيه ولي اون مرد دزدي کرد
من از روي حُسن نيت ميام - نه، تو خون ريختي -
آخر و عاقبت خوشي برات نمي بينم - نمي خواد منو بترسوني -
بيا، بگير - اومدم باهات صحبت کنم -
ديگه دير شده صبر همايوني به آخر رسيده
از کي تا حالا پادشاه نگران کشاورزاي بينوا شده؟
حتي يه پادشاه هم بايد مگس هاي مزاحمو از رو صورتش برونه
فرمانده، مي خواي بگيريشون؟
خوشحالم که هنگ نمي خواد تعقيبت کنه و بگيرتت
!نگهبان ها
!اين خودنمايي ها ديگه سودي نداره دوره گرد
اي خدا
! عجوزه
چرا با فرمانده مخالفت مي کني؟
هيچ شکافي
توي زره ش پيدا نکردم
خدا با من نخواهد بود
درباره ي ملاقات همسايه در اُوبويست
.و درباره ي آن چه که دختر لازار فرا گرفت
آهاي مردم، اربابتون کجاس؟
لازار بيا بيرون به مهمونت خوش آمد بگو
يا خودم بايد بيارمت بيرون حيله گر؟
به اُوبويست خوش اومدي
زود باش. اوضاع خرابه
فرمانده پادشاهي از بولسلاو راه افتاده
پدرم گفته بايد با هم همکاري کنيم و باهم باشيم
چرا من؟ -
.من هيچ کاري با پادشاه ندارم .نه دزدي کردم نه آدم کشتم
ارثي چيزي ازش بردي؟
پادشاه همه چيو درباره ت مي دونه راهزن
آه، خدايا
اگه سربازاش بگيرنت - پول بهشون ميدم آزاد بشم -
!نه تا روز قيامت
ولي روي بخشندگي پادشاه حساب نکن - پادشاه با انصافه -
ولي هر کي بخواد جلوي سربازاي پادشاه رو بگيره کارش تمومه
خداوند بخشنده، مريم مقدس، عيسي مسيح
اگر قادر مطلقي قدرتت رو نشون بده
کاري کن پدرم تغيير کنه
عوضي
دزد کثافت
!نشونش بدين
بسه ديگه
ولش کنيد
بي شرف غلط کردي
مگه نمي دوني پسراي کوزليک از يه گله گوسفند هم بيشترن؟
خدايا، مارکتا
مارکتا
من کاري باهاش نداشتم اينا زدنش
بذاره بره. بذار بره
بذار همون طور که خدا خواسته بميره
اون يه کافر دروغگوئه ضد پادشاهه
گم شو اون ور
...مارکتا
مارکتا، ببين چي مي گم؟
فکر نکن که مي خواستم خون بريزم
فقط از خودم دفاع کردم
براي گرفتن اموال به جا مونده ي يه مرد ثروتمند...کي ناتوانه؟
همون طور که خدا گفته عدل اين اجازه رو ميده که اشکال نداره
هفت بار در روز تخلف کرد
و در روي زمين
به چي نرسيديم چي نداريم
زود قضاوت نکن
حتي قدرت عشق الهي از عدل مقدسش هم بيشتره
بخشيدن رو ياد بگير مارکتا
از خدا بخواه که ما رو ببخشه
خداوند صداي بنده اي رو که به بهش وعده داده، مي شنوه
ازت دريغ نمي کنه
درباره ي کناره گيري کوزليک از روهيک
و درباره پسرها و دخترش الکساندرا
اين يانه، لعنت بهش
اسبشو بگير
چي شده؟ - اسبو بگير -
لازار آشغال - همه شونو مي کشم -
کارشون تمومه - پدر - اون حقشه-
اين جا رو ببين - خفه شو -
لازار تاوان اين کارشو پس ميده -
اون تنهايي جلوشون وايساده
کريستين
! سگ هاي لازار از باد خودشونم مي ترسن
مي خواي لازارو همين جور به امون خدا ول کني؟ - خب، که چي؟ -
فرمانده دنبالمونه اون وقت تو مي خواي لازارو بسوزوني؟
تا فردا صبح مي گيريمت - لازار نمي تونه از دستمون فرار کنه -
برفا که آب بشه کارمونو شروع مي کنيم
الکساندرا
No comments yet. Be the first to leave one.