De eerste 200 regels.
خب، پس «مکی»، «دنیل» رو کشته
من با «مکی» اونجا بودم. «جک» هم با «سارا» اونجا بود
تو یه پلیس فاسدی
تو هستی، «پت» هست، بابام هم بود
نمیتونی این وضع رو جمعوجور کنی
اون سالهاست که داره رشوه میگیره
اگه خیانت کنی و چیزی رو گزارش بدی
دکمه نابودی خودت رو زدی
اسم بابات رو لکهدار میکنم و هر دوتون رو میفرستم زندان
جو (با خنده): مامانبزرگ تو این آب یخزده چی کار میکنه؟
مولی: سلام
اونا اونجا دارن چی کار میکنن؟ اوه، نه، نه
همه اردکها رو پروندیم؟ آره
آره، ولی نگران نباش، بهجاش به شناگرا غذا میدیم
بفرما
هی
دیوونهان. این زنا دیوونهان
خوبی؟
ام، فقط یه کم مغزم یخ زد
زبونت رو بچسبون به سقف دهنت
میتونیم بریم اون بالا خودمون رو گرم کنیم، ببین
دارن علفهای هرز رو میسوزونن
مامان، آرومتر برو
میشه هی به من نگی چطوری رانندگی کنم؟
نه مامان، یه ون از جاده خارج شده. سرعتت رو کم کن، بزن کنار
پشت تلفن: «مرکز کنترل پلیس واترساید. بفرمایید؟»
مرکز، سلام. کد ۱۰۷۶، کارآگاه مارشال هستم
ببینید، من شیفت نیستم ولی به یه فورد ترانزیت برخوردم
که توی «ادن پس» رها شده
از جاده خارج شده
پلاک نداره. درهاش قفله ولی شیشه جلوش آسیب دیده
و داخلش هم خون میبینم
موتور کلاً سرده. کسی تا حالا گزارش نداده؟
«منتظر بمونید.»
ام، «لیال» داره یخ میزنه
و باید واسه یه مهمونی کیک درست کنیم. آره
فقط یه واحد بفرستید اینجا، باشه؟ خیلی خب، ممنون
مولی (نفسش رو بیرون میده): بفرما، تموم شد
اینم از این. چه نازی. اوه
اوه، نگاهش کن! لباس تنت کردی! (جو میخنده)
اوه، بیا اینجا ببینمت. بدو
اوه، چقدر خوشگل شده. بدو. اوه، گرفتیش؟
آره
ام، مامان، میشه اونو واسه من ببری خونه «پت»؟
من فقط... میخوام یه سر برم سراغ اون ون
جو، بیخیال، امروز تولد یکسالگی دخترته
دارم کیک درست میکنم. داریم میریم مهمونیاش
آره، میدونم. طول نمیکشه. به «پت» چی بگم؟
خب اصلاً چرا چیزی بهش بگی؟ من... دارم میآم. اونجا میبینمت
آره، خب، حتماً بیا
چون این بچه وقتی شما سه تا پیش همید خیلی خوشحاله
نه، نه، خیلی خوشحاله. نه. لالالا. نمیخوام بشنوم
تو و «پت» باید به فکر... خداحافظ فسقلی. دوستت دارم
منم دوستت دارم. ممنون مامان. (مولی آه میکشد)
و اصلاً از اون خامههای روی کیک بهش نده. آره
باشه؟ جدی میگم. باشه
آره. خداحافظ. ممنون. خداحافظ
واقعاً که
(مولی نفسش در سینه حبس میشود)
اوه، این چیه؟
اوم
خوبه. آره. (صدای نوزاد)
اوم-اوم-اوم
مجری رادیو: «تمام روز اینجا هستیم...»
«خب، مورد بعدی یه کم عجیبه...»
«خیلی از شما متوجه این ضربدرهای قرمز دور شهر شدید...»
«ظاهراً کار یه جور هنرمند گرافیتیه...»
«اما وقتی نوبت به تمیزکاری میرسه، کی هزینهاش رو میده؟»
«قراره با کسی صحبت کنیم که...»
هی
شماره شاسی رو فرستادم و داریم بخش اورژانس رو چک میکنیم
دنبال کسی میگردیم که جراحاتش به این صحنه بخوره
من خیلی خوب آموزش دیدم
نظرت در مورد خون چیه؟ مال راننده است یا سرنشین؟
واسه راننده بودن، زیادی وسطه
ام، منطقه رو گشتیم؟
یه دوری زدیم، آره. چیزی نبود
خب دیگه، شیفتمون تمومه و منم دارم میرم یه جشن تولد
اونجا میبینمت. فعلاً
(موتور روشن میشود)
آه، بله
تولد آقا خرگوشه هم هست؟
هان؟ هست؟
همینه
اوه... اوه، نه
«مولی»، فکر کنم
اوه! میخوای من ادامه بدم؟
نه، ممنون. نه، برام مهم نیست
«تونی»، گمشو اونور
ببینیم کیه
هی، مامانیه! اوه! سلام عزیزم
اصلاً نمیفهمه چه خبره. (با خنده): اوه، شرط میبندم
بفرما. روباه
سلام. سلام. خوبی؟
شاید دوباره با هم آشتی کنن
چرا از هم جدا شدن؟
اون بهش خیانت کرد، مگه نه؟
وقتی اینجا بود
و میدونم «پت» برادرمه
ولی اون واقعاً هیچوقت کسی رو نمیآره اینجا
من و «سوفی» میدونیم، چون هیچوقت بیرون نمیریم
در ضمن، هیچکدوم اینا راست نیست
«دکلن»، انقدر دنبال ما نیا
«سوفی»! خوشاخلاق باش
«مولی»، میخوای «دک» کمکت کنه؟
«تونی»، انقدر نپرس
کیه؟ اون چیه؟
بفرما. این همون چیزیه که لازم داری
فکر میکنی بتونی یه آهنگ بزنی؟
مکی: یه آهنگ از دخترِ متولد
بهترین نوازندهها همینطوری کار میکنن
کلی: سانگریا میخوری؟
امیدوارم رانندگی نکنی. نه، مشکلی ندارم. بفرما
همه: # تولدت مبارک، تولدت مبارک... #
بفرما، کوچولو
# تولدت مبارک... # نگاهش کن
# تولدت مبارک، «ایو» عزیزم... #
ممنون مامان
سلام دختر متولد. اونجا چی داری؟
این کیه؟ این کیه؟ یه لحظه صبر کن. بذار یه
اوه، آره
میرم یه کم مرتبش کنم
بیا بریم وروجک، تمیزت کنم
بیا دیگه
بفرما. یه لحظه با اسباببازی هاپوت بازی کن
(درب باز میشود)
اون اینجا چی کار میکنه، «پت»؟
وای خدا، چندشم میشه ازش
محض رضای خدا، اون یه قاتله. کی دعوتش کرده؟
به من نگاه نکن. خب، بالاخره یه نفر دعوتش کرده
آره، یه نفری، «مولی» یا «کلی» یا یکی دیگه، من نبودم
ببین، منم به اندازه تو میخوام «مکی» رو بگیرم، دارم تلاشم رو میکنم
هیس. به من نگو هیس
: دارم تلاشم رو میکنم ولی اون توی این یه سال
انقدر پاک و بیگناه بوده که مجبورم تو گذشته نکبتیاش جستوجو کنم
اونم با وجود بازرس «بالسارا» که همش میپرسه: «داری چی کار میکنی پت؟»
«اون چیه؟ این چیه؟» مثل وقتی که «روی» اینجا بود نیست، خب؟
و اون کسی که داره این کار رو میکنه منم. نه تو، من
میدونم، چون من به اون پروندهها دسترسی ندارم
چون تازه برگشتم سر کار، وگرنه خودم انجامش میدادم «پت»
خیلی خب، پس انقدر به من گیر نده. باشه، دیگه نمیدم
و مخصوصاً بهم گیر نده چون
یه چیزی پیدا کردم. (صدای قفل)
«مکی» دوره کارآگاهیاش رو با بابای تو گذرونده
نه! آره، با هم دوره آگاهی رو گذروندن
و بعدش «مکی» دوباره برگشت به یگان یونیفرمپوش
داشتم پروندههایی که با هم روش کار میکردن رو نگاه میکردم
اون موقع که کارآگاه بودن، و اینو پیدا کردم
سرقت ماشینهای لوکس که خیلی راحت پروندهاش رو بستن
سوفی: «پت»، میشه بذاری بیایم تو؟
باید یه چیزی رو ببینم، خواهش میکنم
دوستم زنگ زد. دارن توی زمینهای بایر آتیش درست میکنن
این یه آتیشسوزی کنترلشدهست، «سوفی»
که الان دیگه باید خاموش میشد، داره هوا تاریک میشه
شاید بهتره ولشون کنیم
«پت»، باز کن! از اتاقم هیچی نمیبینم
ام، یه لحظه صبر کن. «پت» داره لباس عوض میکنه
: «پت». چی؟
یه لحظه! (گریه ایو)
کلی: «پت»! یالا، بذار بیاد تو
لعنتی، فقط یه ثانیه طول میکشه
بالاخره! «ایو» روش جیش کرد
هان؟ به چی داریم نگاه میکنیم؟ هیچی نیست
چون مجوز داره و تحت کنترله
اگه میبینی داره میسوزه، طبق قانون
باید قبل از تاریکی خاموش بشه، پس باید دستگیرشون کنی
میشه بذاری بقیه لباسم رو بپوشم؟
اوه، نه، آدمای اون عمارت بزرگ باید بتونن اون قرقاولهای لعنتی رو شکار کنن
خیلی خب، حالا دیگه حرفت رو زدی «سوف»
و جلوی دخترعمهات درست صحبت کن، خانم جوان
ما سه تا با هم خوبیم؟
آره، البته. حتماً
عالیه. خوبه
چون باید باشیم، مگه نه؟
(خنده آرام او)
بله، بله
تو خیلی شیرینی
قیافهاش رو ببین، همهاش واسه اینه که داری بدون «ایو» برمیگردی خونه
که اگه تو و «پت» مشکلاتتون رو حل میکردید، مجبور نبودی این کار رو بکنی
لالالالا. خب، پس برو غصه بخور
فرزندپروری مشترک
اون چیه؟
هیچی. فقط یه زیرلیوانیه
بار سولادو، لانزاروته
اوه، مامان! اون مال «جک رادکلیف»ـه؟
نه، راستش نه
اون... اون اصلاً تو کشور نیست، هست؟
خب، اگه داره زیرلیوانی میآره، پس حتماً هست
و باید ازش دوری کنی. باهاش تماس نگیر
اوه، خدایا. سرت به کار خودت باشه، میشه؟
اوه مامان، داری با من شوخی میکنی
ببین، تو یه آدم به این خوبی پیدا کردی که معلومه خیلی ازت خوشش میآد
داری در مورد چی حرف میزنی؟ «تونی»
«تونی»؟! آره
«تونی» عضو شوراست. من باهاش کار میکنم
آره. آره
و دخترش هنوز از سیل پارسال ضربه روحی خورده
مثلاً میدونی، اگه بارون بیاد نمیتونه بره بیرون
مثلاً نمیتونه واسه «دکلن» مادری کنه
چون اونم یه بیماری لعنتی دیگه داره
No comments yet. Be the first to leave one.