De eerste 200 regels.
آنچه گذشت در «ذهنهای درخشان»
از هیئت پزشکی باهام تماس گرفتن
شکایتی ثبت شده که تو کدهای اخلاقی رو نقض کردی
من اونی هستم که گزارشت رو داد
میدونم. دلایل خودت رو داشتی. دلم میخواد از این موضوع بگذریم
منظورت چی بود که گفتی «اگه کارول بتونه استادِ راهنمای دانا بشه»؟
اینکه دکتر دنگ گزارش دکتر پیرس رو داده
ولی معلومه که اونا دیگه از این قضیه گذشتن
دکتر دنگ چیکار کرده؟
چرا اینو به من نگفتی؟
چون به تو ربطی نداشت ولف
ما همه چیز رو به هم میگیم. چرا این یکی رو نه؟
نترس. میدونم، نوآ
میدونم
تو کی هستی؟
سوفیا. اون داشت درمانت میکرد
رویاهای عجیبی میبینم
تو به یه دکتر نیاز داری. چطوره من درمانت کنم؟
و در عوض
میتونی بهم بگی پدرم مشغول چه کاری بوده
توی این ۳۰ سال اخیر
باشه، قبوله
جاش حرفی از دکتر «بو پدروزا» زد؟
خیلی در موردت شنیدم دکتر
آره، منم در مورد تو شنیدم
دکتر پدروزا دوستپسرِ جاشه
همکارت، دکتر ولف رو دیدم. آدم خوبیه
به نظر میرسه خیلی به مریضهاش اهمیت میده
راستش اونقدرها خوب نمیشناسمش
سلام عزیزم
نه
اتاق خواب رو... امم، چک کردی؟
نه، نمیخواستم بگم تو این کار رو کردی. من
باشه. من، امم
سعی میکنم قبل از اینکه طوفان شدید بشه، برسم خونه
باشه
خداحافظ
بیخیال. باز چی اعصابت رو خورد کرده؟
ای بابا، اذیت نکن دیگه
اه
هفته دیگه همین موقع میبینمت
درسته. هفته دیگه میبینمت
یه لحظه. بله
سلام. سلام
بله، از دیدنت خوشحالم. حالم خوبه
آره، همهچیز خوب بوده. باشه
البته. از این طرف. خودم راهنماییتون میکنم
یه لحظه وقت داری؟
میتونم فرمهای پذیرش دکتر ولف رو داشته باشم؟
برای همهی مریضهای امروز
میدونم که ازم میخوادشون
خبر درز کرده، کارول
سعی میکردن منو بیخبر نگه دارن
اما شایعه شده که هیئت مدیره قراره رایگیری کنه
که منو به عنوان رئیس بعدی انتخاب کنن یا نه
دیگه خبری از «سرپرست موقت» نیست. فقط رئیس
اوه! خب، منطقیه
تو ماه ژانویه ما رو جلو بردی
شلوغترین وقت سال رو بدون هیچ مشکلی گذروندیم
کی خبر رو لو داده؟ سیلوا
اینم منطقیه
اوه کارول، کارول، واقعا اینو میخوام
این یعنی امنیت شغلی بیشتر، ساعتهای کاری منعطفتر
هر چیزی که لازم دارم اگه بخوام
سر و سامون بگیرم و خانواده تشکیل بدم
با «بو»؟
آره
ولی ببین، به کمکت نیاز دارم
شهردارهای نیویورک و رؤسای کادر پزشکی
فقط با یه چیز سنجیده میشن: اینکه چطور یه طوفان رو مدیریت میکنن
شهرداری به خاطر طوفان امروز، هشدار منع تردد صادر کرده
پس من همهی جراحیهای انتخابی رو تعلیق میکنم
و همینطور نوبتهای سرپایی رو
اینطوری وقتت آزاد میشه تا هر جا که لازم بود از تخصص پزشکیت استفاده کنی
میخوام امروز همهچیز بدون دردسر پیش بره
اوه، باشه جاش، هر چی تو بخوای
اما خودت که میدونی من از زمان رزیدنتی به این ور
طبابت غیر روانپزشکی نکردم، درسته؟
حافظهی عضلانی واقعیت داره
در ضمن، اصلا انتظار ندارم
که مشکلی پیش بیاد
به جز
اوضاع اون یکی «ابر طوفانی» چطوره؟
منظورت ولفه؟ آره
امم، همونطور که گفتی، حافظه عضلانی
از پسش برمیآم
میخوای دانا و چارلی رو صدا کنم؟
نه، نیازی نیست
باشه
خب، این لیست همهی مریضهای طبقهی ما در امروزه
دو تا ویزیت پیگیری داریم؛ خانم هنری
که بارداره و صرعش به خوبی کنترل شده
و خانم گراهام، که بعد از سکته نیاز به ارزیابی توانبخشی داره
و بعد بقیهی مریضهای بستری
عالیه. خب، به نظر میرسه چیزی نیست که از پسش برنیای
اگه چیزی شد پیجم کن
حله
دکتر دنگ
تبریک میگم، این افتخار نصیبت شده
که ۵۰ تا پروندهی عقبافتاده رو بهروز کنی
که انگار دکتر ولف حوصلهش رو نداشته انجامشون بده
اوه، مگه چیکار کردم که اینقدر خوششانس شدم؟
هی، کجا بودی کینی؟
داشتم با دکتر ولف نقشهی امروز رو چک میکردم
چرا منو پیج نکرد؟
انگار توی لیست سیاه دکتر ولف تنها نیستم
به تیم خوش اومدی
چرا ولف باید منو نادیده بگیره؟
شاید از دهنم پریده باشه
که تو همونی بودی که گزارش دکتر پی رو دادی
صبر کن، چیکار کردی؟
به دکتر ولف گفتی که من رفیقِ جونجونیش رو لو دادم؟
اتفاقی بود
گاهی وقتی شروع به حرف زدن میکنم، نمیتونم متوقف بشم
آدم معاشرتیای هستم
نه، تو یه خاله زنکِ اصلاحناپذیری
شاید، ولی عمراً حدس بزنی کدوم دکترِ آیسییو توی یه رابطهی سه نفرهست
کی؟
وای. دلم واسه وقتایی که رزیدنتی خوش میگذشت تنگ شده
میدونی، قبل از اینکه این دوتا دوقلوی سمی پیداشون بشه
آره. همهچیز درست میشه
حق با توئه
تا ۶ ساعت دیگه
خونهم و دارم با کیتی سریال «زنان شکارچی» رو میبینم
میتونم یه شیفتِ متنفربودنِ ولف رو تحمل کنم
راستش، به خاطر طوفان، مدیریت همین الان اعلام کرد
که همهمون باید یه شیفت اضافه اجباری بمونیم
پس فعلاً جا خوش کن
آموس؟
چی شده؟ اوه. سلام
یه تخت خالی کنین، زود
دوربین، حرکات غیرعادی بدن رو مانیتور میکنه
حالتهای خواب و حتی نشانههای وحشت شبانه رو
فقط مطمئن شو که از زاویههای خوبم فیلم میگیره
میدونستی هیچ موجود زندهای
نمیتونه بدون خواب، عقلش رو حفظ کنه؟
وقتی بیخوابی داشتم اینو خوندم
اونقدر لبهی پرتگاهم که اینو از لابی برداشتم
«هادسون اوکس» حسِ یه تفرجگاه رو میده
آره، خب اینطوری گولت میزنن
گوش کن سوفیا، خیلیا با مشکلات خواب دست و پنجه نرم میکنن
این به این معنی نیست که نیاز به بستری شدن در بخش روانپزشکی دارن
ما ته و توی این قضیه رو درمیاریم
چرا اینقدر با من مهربونی؟
خب، ما با هم معامله کردیم
من فقط دارم به سهم خودم از توافق عمل میکنم
و تو برای سلامت روانِ من خوب بودی
میخوای یه شبنشینی راه بندازیم؟
من مانیکور پدیکورم عالیه
اوه، واقعا وسوسهانگیزه
اما انگار توی بخش اورژانس بهم نیاز دارن
خیلی خب
فقط جهت یادآوری؛ دکتر قبلیم
بیخبر گذاشت و رفت
مثل بابات یهو غیبت نزه
من پدرم نیستم
من مریضهام رو رها نمیکنم
تا چند ساعت دیگه بهت سر میزنم
کمی استراحت کن
سطح داروهای ضد صرعت عالیه
آمادهای که مرخص بشی
خیلی هم خوب
فکر کنم چند هفته دیگه ببینیمت
امم... کسی میاد دنبالت؟
۴ آره، قطار خط
متاسفم خانم هنری، اما با این بارداریِ پرخطر
فکر کنم بهتره تا تموم شدن طوفان همینجا بمونید
داری بهم میگی که باید
توی این تخت که به طرز عجیبی راحته بمونم
به جای اینکه توی بوران راه بیفتم
سمتِ شوهرِ بیعرضهم و دو تا بچهای که از مدرسه برگشتن؟
دستور دکتره. اوه، خدایا شکرت
کمی دیگه میام بهت سر میزنم
عجلهای نیست
در باز باشه یا بسته؟
بسته لطفا
زخمِ سوراخشدگی در ناحیه گردن
با تفنگ میخکوب، از فاصلهی خیلی نزدیک
اما اگه قرار باشه همچین اتفاقی بیفته، فکر کنم ترجیح میدی
توی موتورخونهی یه بیمارستان باشه، درسته آموس؟
آره، ولی نه این یکی
اوه
فرضیهی فعلی ما اینه که میخ به فک برخورد کرده
و به طرز معجزهآسایی پریده بیرون
منتظر جواب سیتیآنژیو هستیم، اما تا الان شواهدی
از آسیب جدی به عروق دیده نشده
خب، چه کمکی از دستم برمیاد؟
آموس از بیحسی توی پای راستش شکایت میکرد
تا جایی که میبینم نقصِ عصبیِ متمرکزی نداره
و بعید میدونم به این آسیب ربطی داشته باشه، اما
باشه. آموس، امم
مثل اینکه صبح خیلی پرماجرایی داشتی
چه حسی داری؟ میخوام از زنم جدا شم
از شنیدنش واقعا متاسفم
داشتم در مورد پات حرف میزدم
هنوز هم
عافیت باشه. اه، از فصل آنفولانزا متنفرم
این چیه؟
این بافت مغزه
گفتی میخ کجا رفته بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.