The O.C.

The O.C.

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 1

Release informatie

The O C S01E27 1080p AMZN WEB-DL DD+2 0 H 264-SiGMA
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 27 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-08
Downloads: 31
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

آنچه گذشت

چرا داریم این کارو می‌کنیم؟

انگار قبلاً نکردیم

نمی‌تونی الکل بخوری

سوشی هم نمی‌تونی بخوری. چیه، بارداری؟

سندی: شریکمون دور از چشم ما رفته پیش یکی از دوستاش

تو شورای شهر، اونا هم مجوز فروش الکل رو بهمون ندادن

پس داره از ضرر ما سود می‌بره. اون کیلب نیکله

از دستش ناراحتی چون داره با بابا ازدواج می‌کنه

آره، واسه پولش

آخرین باری که با مریسا حرف زدم

قصد داشت بیاد با ما زندگی کنه

منو بازی بدی؟ دخترمو گروگان بگیری؟

ترسا بارداره و ممکنه بچه مال ادی نباشه

ست: ثور

اسم پرقدرتیه

هیچ‌کس جرئت نمی‌کنه با ثور دربیفته

عالیه

ست هم واسه پسر اسم خوبیه

هرچند تو اردوی توکاهو معمولاً منو

با دخترها اشتباه می‌گرفتن، پس فکر کنم به هر دو میاد

میشه این بازیِ اسم گذاشتن رو تموم کنیم؟ ببخشید، هنوز خیلی زوده

اصلاً شاید باردار نباشه

شاید فشنگ مشقی در می‌کنی. الان خیلی خیالم راحت شد

ببخشید. اگه حوصله شوخی نداری، دیگه شوخی نمی‌کنم

انتخاب کلمه‌ت اصلاً خوب نبود

ما حتی نمی‌دونیم این بچه مال منه یا نه

حتی نمی‌دونیم بچه‌ای در کار هست یا نه. مگه میشه به یه تست ادرار اعتماد کرد؟

ست، نگو تست. رایان اتوود همین الان یه شوخی کرد

آره. در هر شرایطی باید حس شوخ‌طبعی رو حفظ کرد، مگه نه؟

تو کمد چپونده شدن؟

کفش‌های پر از ادرار تیم واترپولو؟

هیچ‌وقت خنده‌دارتر از این نبود. خوبه که بدونم

آره. در واقع، از وقتی تو هستی که ازم دفاع کنی

انگار یکم سوسول شدم. چون کسی سربه سرم نمی‌ذاره

واقعاً نیازی به متلک‌های تلافی‌جویانه‌ی ست کوهن نبوده

بابام از گشنیز متنفره. اگه تو چیزی گشنیز بریزی

ممکنه از عروسی دیپورت بشم

یکی برام گشنیز میاره؟ اوه، چراغ‌های رنگی؟ اصلاً حرفش رو هم نزن

فقط چراغ سفید، چون چراغ‌های رنگی بابام رو یاد

کارناوال میندازه و اونم از کارناوالی‌ها متنفره

یادم باشه با کارناوالی‌ها بگردم

آره. آره. عالیه. شنبه می‌بینمت

ممنون. خداحافظ

خب

تمرین عروسی اوکی شد

یعنی این عروسی واقعاً داره سر می‌گیره

هیچ‌وقت دو نفر این‌قدر لایق همدیگه نبودن

باورم نمیشه بابام با چشم کبود داره ازدواج می‌کنه

می‌دونم. چون جیمی با مشت زد تو چشمش

اگه من زده بودم، دماغش می‌شکست

چقدر احتمال داره شما دوتا قبل از عروسی با هم آشتی کنین؟

به نظرم اصلاً احتمالش نیست

این واسه من مهمه

هر دختری دوست داره باباش روز عروسیش خوشحال باشه

و منم فکر می‌کردم قاعدتاً باید برعکس باشه

خب، اگه من

التماس کنم چی؟

منت‌کشی کنم؟

شاید هم خرت کنم؟ اوه عزیزم، بی‌خیال

اون رستورانمو به لجن کشید. کلاهبرداری کرد

محاله بتونم ببخشمش

ممم. ممم

خب، شاید بتونم تظاهر کنم که

بخشیدمش. آره

شاید بتونم ازش عذرخواهی کنم در حالی که

انگشتام پشت سرم به هم گره خورده

اوه

اوه...! سلام

سندی: مدرسه نیستی؟

آره، مطب دکتر بودیم

همه چی روبه‌راهه؟ آره، خوبه

من حامله‌ام

به جز اون مورد

* کالیفرنیا، داریم می‌ایم

* درست همون‌جا که ازش شروع کردیم *

* کالیفرنیا

* کالیفرنیا

* کالی

* کالیفرنیا

* داریم می‌ایم

پس رسمی شد؟

آره، شد

و می‌دونه پدرش کیه؟

نه. و خودشون هم دوست ندارن تست دی‌ان‌ای بدن

تا وقتی بچه به دنیا بیاد. انگار خیلی خطرناکه

ولی این احتمال هست که مال تو باشه؟

ما... ما کات کرده بودیم

اوه، درسته

نه، کاملاً

مثلاً یه هفته بود که بهم زده بودیم

متاسفم

باور کن کاش می‌تونستم زمان رو به عقب برگردونم، اما

اگه بخوای... می‌دونی که، درکت می‌کنم

مگه انتخابی هم هست؟

منظورم اینه که اگه تو پدرش باشی، اونوقت

خب، تو و ترسا

نه، نه. می‌خوام بهش کمک کنم ولی از اون طرف هم

می‌خوام رابطه‌مون درست پیش بره

بین خودمون

ست: این بدون کافئینه دیگه، نه؟

چون اگه نباشه، تا چند روز خوابم نمی‌بره. ممنون

مرسی

دارم دیوونه میشم کوهن. تو داری دیوونه میشی؟

پس رایان و ترسا چی بگن؟

در مورد بهترین دوستم

پرنسس اسپارکل داره دیوونه میشه؟

مریسا، احمق. اوه. من همیشه این دوتا رو با هم قاطی می‌کنم

آخه موهای هردوشون خیلی براقه. چطور می‌تونی دربارش شوخی کنی؟

چون نمی‌دونم. مجبورم

من از لحاظ عاطفی ظرفیت پردازش این اطلاعات رو ندارم

کم بدبختی داشت که حالا باید با لوسیفر و جولی کوپر هم زندگی کنه؟

اون دوتا رو هم معمولاً با هم اشتباه می‌گیرم

چه بلایی سر رایان و مریسا میاد؟ منظورم اینه که اونا یه زوج فوق‌العاده‌ان

با توجه به ازدواج پدر مادرت، تا حدی این دیدگاهت رو درک می‌کنم

قهوه داغ دستمه کوهن

ببین، نمی‌دونم چی قراره بشه

کاش کاری از دستم برمی‌اومد که بهش کمک کنم

منظورم اینه که تازه از شر این همه دراما خلاص شده بودیم

و قرار بود این تابستون بترکونیم

آره، خب، حالا همه چی رو هواست

در ضمن، ما با هم سکس نداریم. عالیه

انگار همین‌جوری درد و رنج دور و برمون کم بود

ببخشید معطل شدین

سلام

سلام

فقط می‌خواستم ببینم می‌خوای با هم حرف بزنیم یا نه

دست تنهام، یکم سرم شلوغه

هشتاد و پنج سنت. عالیه

می‌ذارمش کنار واسه شهریه دانشگاه بچه

اگه می‌خوای درباره‌ش حرف بزنی... همون

ترسا، صندوق خرابه

ببخشید

اینم از چهره‌ی مردی که داره میره پای سفره عقد

چی می‌خوای آخه؟ نه، بحثِ چیزی که من می‌خوام نیست

بحثِ چیزیه که کرستن می‌خواد

تنش‌زدایی. صلح

قولِ یه عروسیِ بدون دعوا و مرافعه

اومدی سراغ دومادِ اشتباهی

اگه می‌خوای عذرخواهی کنی، سریع بگو

اصلاً نمی‌دونی چقدر خرم کردن تا پام به اینجا باز بشه

من فقط به خاطر کرستن اینجام

همیشه به خاطر کرستنه

اون موقع که شام منو به گند کشیدی، اونم به خاطر اون بود؟

نه. اون یکی مخصوص خودت بود

وقتی من نباشم که با تحقیر کردنم بهت حسِ برتری بدم، می‌خوای چی کار کنی؟

جایی تشریف می‌بری؟ شاید

مثلاً زندان سن‌کوئنتین؟

داری چه غلطی می‌کنی؟ چی میگی؟

فکر کردی تو وگاس داشتم چی کار می‌کردم؟

جز اینکه رستورانم رو با یه قیمت تپل فروختم؟

داشتم سعی می‌کردم گروه نیوپورت رو نجات بدم

قرار بود با فروش اون ملک، جلوی ورشکستگی شرکت رو بگیرم

کرستن اصلاً چیزی نگفت

چون املاک مسکونی تنها بخش سوددهِ ماست

اون از سرمایه‌گذاری‌های افتضاح، بدهی‌ها و ضررها هیچی نمی‌دونه

خب، ملکو به یکی دیگه بفروش

رابرت کمبل که تنها خریدار شهر نیست

واسه هیچ‌کس دیگه‌ای این‌قدر ارزش نداره. کمبل بقیه خط ساحلی رو خریده

این زمین، آخرین تیکه‌ی پازلش بود که نداشت

پس واسه همین بود که می‌خواستی ما رو با عجله از رستوران بندازی بیرون

عجب آدم کلکِ

شکست‌خورده‌ی حروم‌زاده‌ای هستی

تا می‌تونی حالشو ببر

دادستان دوباره افتاده دنبال من

حتماً بوی خون به مشمش خورده

روز خوبی داشته باشی، سندی

سلام وروجک. سلام

داری چی کار می‌کنی؟ اوه، خودت که می‌دونی

دارم آماده میشم اسباب‌کشی کنم به خونه‌ی تپه‌ی ارواح

می‌دونی، اوم... مجبور نیستی این کارو بکنی

ترجیح می‌دم چک رو پس بدم تا اینکه تو بری با مامانت زندگی کنی

اونوقت واسه تو هیچی باقی نمی‌مونه

مجبوری برگردی فینیکس

خب، حداقل این‌جوری باز می‌تونم ببینمت

موقعی که من بزرگ می‌شدم، زندگی اصلاً این‌قدر پیچیده نبود

آره می‌دونم. انگار مدام داریم واسه یه چیزی تنبیه می‌شیم

مامان هم که ککش نمی‌گزه

ببین، مامانت مجبوره هر روز صبح از خواب بیدار بشه

و "جولی کوپر" باشه

همین خودش بزرگ‌ترین تنبیهه

بیخیال، بیا یه استراحتی بکنیم. نظرت چیه؟

بریم اسکله و یه بستنی بالبوآ بزنیم؟

نمی‌تونم. کلی کار ریخته رو سرم

سندی: مامانِ ترسا می‌دونه؟

نه، هنوز نه

ترسا هنوز آمادگی نداره بهش بگه

چون اونوقت همه چی بیش از حد واقعی به نظر می‌رسه

یه خبری برات دارم: واقعیه! سندی

دلیلی نداره بخوایم قضیه رو ماست‌مالی کنیم

می‌دونی چقدر مادر مجرد گذرشون به دفتر من افتاده؟

همه‌مون می‌دونیم چقدر جدیه. میشه فقط شام‌مون رو بخوریم؟

باشه

ببین

شرایط الان این‌جوریه و ما تو این راه کمکت می‌کنیم. با هم از پسش برمی‌آیم

ست: هی پسر. اونا منو بزرگ کردن، خب؟

این خودش ثابت می‌کنه چقدر کارشون درسته

حالا که حرف از پودینگ شد، مادر، پودینگِ تاپیوکا دمِ دست داریم؟

تو سلطانِ عوض کردنِ بحثی. آخه عاشق پودینگم

گفتنش خیلی حال میده. پودینگ. پودینگ. پودینگ

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left