De eerste 200 regels.
داره میره... یک، دو
فروخته شد به آقای چارلز ویتلی
این ساعت عتیقه و زیبای کریسمس
مورد بعدی برای مزایده، این کاناپهی سلطنتی باشکوهه
عالی برای توی خونه
مزایده رو از ۱۰ دلار شروع میکنیم
دلار کسی نیست؟ ۱۰
دلار ۱۰
دلار... ۲۰ دلار ۱۰
دلار؟ ۲۰
دلار. بله، خانم ردیف جلو ۲۰
دلار؟ ۳۰ دلار ۳۰
اون آقایی که کلاه دارن
آفرین ویتلی. این یه قطعهی بینظیره
عشق واقعی به زودی پیدات میکنه
مسلماً شما قبلاً عشق واقعی رو پیدا کردید
شما نامزد زیبایی مثل دوشیزه الیزا پارکر دارید
بله، همینطوره
و قراره هدیهی کریسمس ایشون باشه
خیلی رمانتیکه، ویتلی
تعجب میکنم که سعی نکردی قاپش بزنی
و از چنگم درش بیاری، موران
فکر میکنم این شیوهی مورد علاقهی شما برای کاره
حالا، حالا، دیگه چیزی تا کریسمس نمونده
نمیشه گذشتهها رو فراموش کنیم؟
از این و اون شنیدم که به مشکل خوردی
با این سیستم جدید آسیاب که داری روش کار میکنی
چرا با هم همکاری نکنیم؟
اگه آخرین مهندس روی زمین هم بودی، باهات کار نمیکردم
روی این سیاره، موران
چارلز، من و تو از یه قماشیم
حتماً میتونیم یه وجه اشتراکی پیدا کنیم
دیدم چطوری به نامزدم نگاه میکنی
به نظر میرسه همین الان هم داری تلاشت رو میکنی
اما بهت اطمینان میدم که در تمام موارد شکست میخوری
کریسمس شما مبارک، جناب
دلار؟ کسی ۴۰ دلار نمیگه؟ ۴۰ دلار، بله، ردیف جلو ۴۰
میدونی، فکر نکنم واقعاً منظوری داشت
دلار کسی نیست؟ ۵۰
به خونه خوش اومدید، قربان
شهر چطور بود؟
همون شهرِ همیشگی بود
دو تا حلقهی گل، فردریکس؟
یکم زیادهروی نیست؟
فکرِ رُزی بود، قربان
میدونید که مردم توی ایام تعطیلات چطوریان
دوست دارن جشن بگیرن
حدس میزنم طبق معمول جشن سالانهی شب کریسمس رو
برای خدمهی خونه ترتیب دادید؟
طبق معمول توی آشپزخونه برگزار میشه
البته که شما هم همیشه دعوتید که به ما ملحق بشید، قربان
خب، فردریکس، من هر سال بابت این دعوت ممنونم
اما متأسفانه خوشگذرونی تجملیه که من از پسش برنمیآم
با این همه کار و وقت کمی که دارم
خب، این بهونه رو قبلاً کجا شنیده بودم؟
الیزا، فردریکس بهم نگفت که اینجایی
فردریکس رو سرزنش نکن. میخواستم سورپرایزت کنم
خب، دیدن چهرهی خندانِ نامزدم
بهترین هدیه برای خوشآمدگویی به خونهست
متأسفانه باید بگم اومدنم کاملاً هم بیمنظور نیست
یعنی میخوای بگی نیت خاصی داری؟
دربارهی مهمونی کریسمس پدر و مادرمه
میدونی که مهمترین رویداد اجتماعی این فصله
همهی آدمهای مهم قراره اونجا باشن
نمیخوای لطفاً دوباره دربارش فکر کنی؟
الیزا، متأسفم اما واقعاً نمیتونم
واقعاً کارهام خیلی زیاده
که بخوام برای یه مهمونی شال و کلاه کنم برم منهتن
چه کریسمس باشه چه هر وقت دیگه
مشکل مهمونیه، چارلز؟ یا من؟
میدونی که سرم با مدرن کردنِ آسیاب شلوغ بوده
باید یه سیستم کاملاً جدید رو راهاندازی کنم
و باید تا سال آینده عملیاتی بشه
اوم. سال آینده
سال آینده
تو همیشه داری برای آینده زندگی میکنی، چارلز
و چرا که نه؟
آینده جای هیجانانگیزیه
آینده... پر از احتمالات و ایدههای جدیده
و اختراعات تازه
حتی شایعههایی شنیدم دربارهی دو تا برادر توی کارولینای شمالی
که دارن روی یه ماشین پرنده کار میکنن
پس زمان حال چی؟
بودن در کنار من در حال حاضر چی؟
من که الان کنارت هستم
تو قلباً پیش من نیستی
ببخشید، آقای ویتلی
جسارت کردم و برای هردوتون شکلات داغ درست کردم
بیرون خیلی سرده و با خودم فکر کردم
ممنون، رُزی
اما متأسفانه امروز زیاد توی مود شکلات داغ نیستم
چارلز، اگه با من کاری داشتی
من توی عمارت شهری پدر و مادرم هستم
البته، اگه وقت داشته باشی
آقای ویتلی؟
بیا تو، رُزی
فردریکس برای استراحت شبونه رفته
و منم دیگه کمکم دارم میرم بخوابم
چیز دیگهای لازم ندارید؟
نه، همین بود
ممنون، رُزی
اوه، اون خیلی قشنگه قربان
اینطور فکر میکنی؟ -اوهوم
برای الیزاست
برای کریسمس
از روی حماقت، چک نکردم ببینم کار میکنه یا نه
توی حراجی
حواسم با اون مورانِ احمق خیلی پرت شد
خرابه؟
اولش همین فکر رو میکردم
اما انگار یکی از فنرهاش بریده شده
انگار کسی از قصد میخواسته ساعت رو از کار بندازه
اوم
اوه. دادید روش چیزی حک کنن
«توی ماه کریسمس یک بار کوکش کن، عشق واقعی به زودی پیدات میکنه.»
حس خیلی لطیفیه، آقای ویتلی
تو منو به اندازهی کافی میشناسی که بدونی
من خودم ندادم اینو حک کنن، رُزی
خودش همین شکلی بود
حتی نمیدونم ماه کریسمس چیه
خب، همیشه میشه امیدوار بود
امیدوارم بتونم به موقع تعمیرش کنم
الیزا قطعاً لایق چیزیه که کار کنه
درست مثل خودتون، قربان
قراره دوباره یکی از اون سخنرانیهای معروفت رو راه بندازی؟
نه، نه قربان. جسارت نمیکنم
من فقط یه خدمتکارم
رُزی، تو نزدیک به ۱۰ ساله که پیش من کار میکنی
تو هر چیزی هستی به جز «فقط یه خدمتکار»
تو دوست منی
خب، منو ببخشید قربان
هردوی شما آدمهای خیلی خوبی هستید، اما اگه جسارت نباشه
هیچوقت دو نفر رو ندیده بودم که انقدر به هم نیان
فکر میکنم من و الیزا خیلی خوب با هم کنار میآیم
اما قربان، ازدواج چیزی فراتر از
فقط با هم کنار اومدنه
و اصلاً دوست ندارم ببینم که هردوتون اشتباه میکنید
اشتباهی در کار نیست
من تمام جوانب موقعیت رو
در نظر گرفتم
و حقیقت ماجرا اینه که
مردی در سن و موقعیت من
انتظار میره که تا الان ازدواج کرده باشه
اما قربان، فکر نمیکنید عشق واقعی ارزش صبر کردن رو داره؟
شاید داشته باشه، شاید هم نه
در هر صورت، آدم چطوری بفهمه کی از راه میرسه؟
زمان بهتون میگه، آقای ویتلی
زمان همه چیز رو مشخص میکنه
شب بخیر، قربان
شب بخیر
و این هم البته صاحب این عمارت
و کارفرمای من، آقای چارلز ویتلی هستن
ایشون سال ۱۸۷۰ متولد شدن
وقتی ۱۴ سالشون بود والدینشون فوت کردن
و برای کار به یه کارخونهی فولاد فرستاده شدن
خوشبختانه آقای ویتلی مخترع خیلی باهوشی بودن
به طوری که تا ۲۱ سالگی میلیونر شدن
بعد، ۱۰ سال بعد، ایشون غیبشون زد
کجا رفت؟
هیچکس واقعاً نمیدونه
۱۹۰۳ یه هفته قبل از کریسمس، ۱۸ دسامبر
آقای ویتلی خیلی مرموز غیب شد
و هیچکس نتونسته سر از این راز دربیاره
که کجا رفته یا چرا
رُزی؟
توی اون شراب چی بود؟
این دیگه چه صیغهایه؟
کدوم از مهمونهای عزیز ما کلوچهی خونگی میل دارن؟
که همین الان توی آشپزخونه پخته شده
فردریکس، تو واقعاً بهترین پیشخدمت این منطقهای
اوم
نمیدونم آقای ویتلی بدون تو چیکار میکرد
خب، امیدوار باشیم که هیچوقت دلیلی برای فهمیدنش پیدا نکنه
اوم، فردریکس؟
اوه، دوشیزه الیزا
فکر کنم دارید باهام شوخی میکنید
رُزی؟
رُزی؟
فردریکس؟
اینا چیه؟
و این همهی آدمهای دوستداشتنی کی هستن؟
اینها بازدیدکنندههای خیلی خاصی هستن
که اومدن توی ایام کریسمس عمارت رو ببینن
امیدوارن بتونن یه نظر
خودِ آقای ویتلی رو ببینن
اوه، متأسفم
متأسفانه نامزدم امروز نمیتونه اینجا باشه
برای کاری بیرون رفتن
نه نرفته، همونجا ایستاده
ببخشید
شما مردم توی خونهی من چیکار میکنید؟
اوم
ممنون میشم اگه یکی جواب بده
خب، سلام آقای ویتلی
امروز منتظرتون نبودیم
توی خونهی خودم منتظرم نبودید؟
و شما کی هستی؟
اوه
دارید باهام شوخی میکنید، جناب
میدونید که من رُزی، خدمتکارتون هستم
No comments yet. Be the first to leave one.