De eerste 200 regels.
من نمونه زندهی "دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه".
تا چند سال پیش،
زندگیام ثابت، قابل پیشبینی و به طرز اطمینانبخشی تکراری بود.
اما ماجراجوییهای اخیرم همهی اینها رو تغییر داده.
خب، حالا برای من چی پیش روست؟
حالا که دیگه یه جورایی مسافر به حساب میام،
خودم رو به چالش کشیدم تا لیست آرزوهای خودم رو تموم کنم
قبل از اینکه واقعاً کارم تموم بشه.
کلی تحقیق کردم،
با دید باز فکر کردم...
کی میخواد تو آمازون پیادهروی کنه؟
...و یه لیست مخصوص خودم درست کردم.
یه نگاهی به این بندازین.
به لندن خوش اومدین!
هیچوقت اینقدر حس یه توریست رو نداشتم.
اینا جزو بهترین
تجربههای سفر یک بار در عمر هستن که میتونین داشته باشین.
سوءتفاهم نشه،
ولی این یه سواری افتضاحه.
اینم از لیست آرزوها خط بزن.
اولین باره میام ایرلند. - البته، من قبلاً اینجا بودم.
بله. یک بار. - یک بار یا دو بار.
یک بار. - یک بار.
اینکه آیا باید همین یک بار تو زندگیم باشه،
مسئلهی دیگهایه.
ولی دوست دارم فکر کنم...
...کمی جسورتر شدم...
باورم نمیشه واقعاً اینجام.
...کمی شجاعتر...
عجب کاری!
البته که من زیر فشار خوب عمل میکنم.
...پس این میتونه بهیادماندنیترین سفرم تا الان باشه.
مست کردن با شاهزاده ویلیام تو لیست آرزوهات بود؟
همون لیسته. - همون لیسته، نه؟
دنبال یه خیابون به اسم "تایفینش پراها" میگردم.
انگار سالهاست اینجام، مگه نه؟
حالا که پاسپورتم حسابی مهر خورده،
فکر کنم دیگه توریست نیستم، بیشتر حس یه مسافر رو دارم.
منو هرجا بندازی، میدونم اوضاع از چه قراره.
انزل فار-فارکن...
Farkwarken.
نمیدونم.
هنوز هیچی.
حالا دیگه کارمون گرفت.
این دیگه بلیط منه برای راه افتادن.
مقصد بعدی تو سفرهام، وین، پایتخت اتریشه.
شهری از شیرینیها، کافهها و موسیقی کلاسیک.
در اصل رویای اروپایی منه.
من از دبیرستان همیشه طرفدار موسیقی کلاسیک بودم.
وقتی که تو ارکستر مدرسه بودم.
و فهمیدم که اون صدا چجور چیزیه.
این یه جورایی هیجانانگیزه.
به هشتاد و دومین بال فیلارمونیک وین دعوت شدم.
معروفه به یک جشن سطح بالای موسیقی کلاسیک و رقص.
یه مجوز ۴۸ ساعته پشت صحنه دارم تا ببینم چطور این مراسم از آب درمیاد.
فکر نمیکنم تا حالا به جشن بالی رفته باشم.
و واقعاً هیجانزدهام.
راجع به این توپها چی میدونی؟
خیلی بزرگن.
یه دست توپِ واقعاً گنده!
برای قرنها، این شهر سالانه میزبان بیش از ۴۰۰ مراسم رقص رسمی بوده است.
و امروز، هنوز هم مثل همیشه محبوبن.
یه جورایی توی این دوره و زمونه عجیبه،
مخصوصاً برای کسی مثل من، یه آمریکای شمالی.
برای همین کنجکاوم که بفهمم
چرا چیزی که اینقدر قدیمی به نظر میرسه، هنوز هم جشن گرفته میشه.
فکر کنم اینجا همونجاست.
موزیکفراین.
و نگاه کن. مگه این یه ساختمون کوچولوی قشنگ نیست؟
انجمن دوستداران موسیقی در وین
موزیکفراین یک سالن کنسرت با شهرت جهانیه،
که از اولین جشن رقصش در سال ۱۹۲۴ میزبان این مراسم بوده.
فقط دو روز دیگه مونده،
اینجا بهترین جا برای شروع تور فشردهام هست.
سلام، یوجین! - سلام. خوشحالم از دیدنتون.
لطفاً بفرمایید تو. داخل گرمه.
ممنونم. سرده؟ - بله. البته.
اوضاع چطوره؟ - عالیه، میدونید.
پاول نزدیک به یک دهه هست که بر این رویداد بزرگ نظارت داره.
قطعاً همه چی دست اونه.
چند نفر اینجا میان؟ - تقریباً ۳۰۰۰ نفر.
۳۰۰۰ نفر؟ - آره، مردم میرقصن.
توی سالن، آخرین تمرین دِبوتانتها رو داریم.
سالن طلایی موزیکفراین وین رو نشونت میدم.
وای...
"دبوتانت" انگار اسم یه چیزی از رمانهای جین آستنه،
ولی این ۲۰۰ تا جوون این سنت رو زنده نگه میدارن،
با اجرای رقص افتتاحیه.
و این یه رقص پولکای معروفه. تیکتاک.
تیکتاک، تیکتاک...
چه عالی!
بعد از یه آزمون ورودی سفت و سخت،
این دِبوتانتها سه ماهه که دارن با جدیت تمرین میکنن.
بچهها عالین!
تماشا کردنش واقعاً محشر بود
چون تو کشور ما بچهها والس نمیرقصن.
اینجا تو وین برای جوونها واقعاً رایجه که تو بالها دِبوتانت باشن.
این یه سنت خیلی بزرگه تو اتریش.
و من همیشه دلم میخواست جزئی از این باشم.
اولین باری که اومدی چطور بود؟
خیلی عالیه. اولین باری که ورا ازم خواست باهاش برقصم،
احساس هیجان داشتم، آره، و باعث افتخارم بود که جزئی از این مراسم بودم.
درست مثل اینه که داری به یه رویا سر میزنی، یا به گذشته،
انگار یه پنجره رو به گذشته باز شده و توش زندگی میکنی.
آره.
قدیمها، میدونی، دخترای تازهوارد به جشن رقص،
یه جورایی مثل این بود که دنبال یه شریک زندگی احتمالی میگشتن.
امروز دلیل اصلی حضور این دخترای جوون احتمالاً...
ـ چی؟ ـ خوش گذروندن.
ـ خوش گذروندن. ـ خوش گذروندن.
ـ آره. ـ همین و بس.
ـ آره. ـ رقصیدن.
ـ فقط همین؟ ـ این یه سنت بود.
و امروزه هم این سنت ادامه داره. به نظرم این خیلی قشنگه.
ما در واقع دو سال پیش توی یه جشن رقص همدیگه رو دیدیم، و تو زندگی واقعی هم زوج هستیم.
پس این یه جورایی داستان سیندرلاست.
ـ وای! ـ آره.
عالیه.
باید بگم همهتون واقعاً خیلی تأثیرگذارید.
خب، این بچهها چقدر شیرینان؟
یه شیرینی خاصی تو این هیجان برای والس رقصیدن هست
و هیجان برای رفتن به جشن رقص.
اینجا، این بخش بزرگی از زندگیه.
یه جورایی یه بخش مهم برای ورود به بزرگسالیه.
و فکر میکنم توی این دنیا جایی برای این چیزا هست.
این رقصه. این رقصیدن.
شاید این جشنهای رقص اونقدر که یه زمانی فکر میکردم خشک و رسمی نباشن.
ولی این به این معنی نیست که من نتونم کارها رو درست انجام بدم
و با کلاس.
خب، اینجا قشنگه.
سال ۱۸۶۲ ساخته شده.
و اگه فکر کنی که هر پادشاه و ملکهای تو این دنیا از این پلکان بالا رفته.
من دارم تو هتل ایمپریال اقامت میکنم،
یه کاخ سلطنتی بود تا اینکه تو قرن نوزدهم تبدیل شد
تا شهر رو به عنوان یه پایتخت فرهنگی نشون بده.
حالا پاتوق محبوب کسایی شده که به جشنهای رقص میرن.
و اینجا آپارتمان شما رو نشونتون میدم.
ببینید، این همون چیزیه که کم داشتم.
فکر کنم اینجا بتونم یه خواب راحت داشته باشم.
ـ مطمئنم. ـ قشنگه.
در واقع چند تا از خانوادههای سلطنتی تو این سوئیت اقامت داشتن؟
چقدر وقت داری؟
بیشتر از نیم ساعت طول میکشه تا همه پادشاها و ملکهها رو بشمرم.
فرانک سیناترا، اِلا فیتزجرالد.
ـ پادشاه فرانک؟ ـ سمی دیویس جونیور، رولینگ استونز،
ـ مایکل جکسون، دیوید گالاگر... ـ وای!
علیاحضرت ملکه الیزابت هم اینجا بوده.
و حالا من اینجا هستم. فکر کنم این تعریف واقعی پایین آوردن سطح توقعات باشه.
خدایی خیلی لوکسه.
ظاهراً آدمای زیادی اینجا اقامت داشتن.
ملکه الیزابت درست توی همین تخت خوابیده،
همراه با گروه رولینگ استونز.
منظورم این نیست که با هم خوابیدن.
خب، به نظرم وین مثل یه کپسول زمانه.
یه سنت و رسمیت خاصی اینجا هست که هیچ جای دیگه پیدا نمیکنی.
این به نظرم دلنشینه.
در واقع، رفتن به یه جشن رقص اینجا، یه تجربه بینظیر و یک بار در زندگیه.
یه ضربالمثل اتریشی هست که میگه: «صبح دهنش طلاست.»
پس، تو شهری که به شیرینیدوستیش معروفه،
چیزی که من میخوام به دهنم بره صبحونهست!
امروز صبح هوا خنکه، نه؟
بله، قطعاً.
ـ خوشمزه به نظر میاد. چی داره درست میکنه؟ ـ این یه دسر اتریشیه
شبیه یه پنکیک پفداره که توش یکم رام و کشمش داره.
حالا شد یه چیزی.
ببین، این چیزیه که ما خونه نداریم.
غرفههای پنکیک پفدار.
اسم این پنکیکها چیه؟
کایزرشمارن.
ـ کایزر... شمارن. ـ شمارن.
کایزرشمارن.
کایزرشمارن به معنی «بههمریختگی امپراتور»ه، که در واقع یه پنکیک رشتهرشته شدهست.
اوه، خدای من.
این از حالا به بعد غذای مورد علاقه جدید منه.
چقدر هزینه داره که این دستور پخت رو بگیرم؟
وین رو دوست داریم؟
ولی کافیه درباره غذا صحبت کنیم، حداقل برای الان.
من اینجا هستم تا ببینم برای برگزاری یه جشن رقص بزرگ چی لازم داره.
من همیشه از دیدن پشت صحنه تقریباً هر چیزی لذت میبرم.
میدونی، همه تند و تند دارن کارا رو راه میندازن.
و آدم تعجب میکنه که چطور قراره این کارو بکنن.
سلام، یوگین!
شنیدم این جشن رقص برای سازماندهیش یه سال کامل زمان میبره.
و کاملاً میتونم تصور کنم که این درسته.
کار بزرگیه، نه؟
بله، البته که همینطوره.
ما بیش از ۶۰۰۰ شاخه گل داریم، فقط برای امشب.
اینجا شرابهای خوبی داریم. سوسیس هم داریم.
میتونید تصور کنید که مردم اینجا بیش از ۷۰۰۰ تا سوسیس میخورن؟
مطمئن نیستم که این به رقصیدنتون کمکی کنه.
علاوه بر پذیرایی از بیش از ۳۰۰۰ مهمون،
هنوز فقط ۲۴ ساعت وقت هست تا این سالن کنسرت رو تبدیل کنیم
به یه چیزی واقعاً سلطنتی و باشکوه.
این جشنهای رقص، یه جورایی مخصوص طبقه مرفه جامعهست؟
جشن رقص فیلارمونیک وین، بله. ولی جشنهای رقص مختلفی هست.
هر حرفهای تو وین یه جشن رقص مخصوص به خودش رو داره.
شیرینیفروشها، کسایی که وسایل تزیینی مثل گل درست میکنن،
وکیلها، کافیشاپها...
اونها هم جشن رقص دارن.
ـ فهمیدم. باشه. ـ پس این واقعاً یه بخش بزرگیه
No comments yet. Be the first to leave one.