De eerste 200 regels.
۱۹۱۷ ایندی، ۲ فوریه
ند عزیز، بالاخره به فرانسه برگشتم
از جبههی آفریقا
بعد از تجربهای که اونجا داشتم
تصمیم گرفتم هر کاری از دستم برمیآد برای تموم کردن این جنگ انجام بدم
چون الان فقط همین مهمه
برای همین، من و دوستم رمی به بخش اطلاعاتی بلژیک ملحق شدیم
اونا دارن به ما تکنیکها رو آموزش میدن
تکنیکهای جاسوسی نظامی، شنود، رمزگشایی
و تحلیل عکس
درسهای کلاس خستهکنندهست
اما بعد از اون کشتار توی سنگرهای آفریقا
یه جورایی مایهی آرامشه
با این حال، متوجه شدیم که بخش اطلاعاتی بلژیک
خیلی بینظم و بیفایدهست
مخصوصاً وقتی با سرویسهای اطلاعاتی
بریتانیا یا فرانسه مقایسهش میکنی
در واقع، کل این برنامه یه شوخی به حساب میآد
و هیچکس جدی نمیگیرتش
بعضی وقتا حس میکنم انگار دوباره برگشتم دبیرستان
وقتمون اینجا تلف میشه
کشتار توی جبههی غربی ادامه داره
و هیچ پایانی هم براش متصور نیست
حس میکنم برای وارد عمل شدن
باید یه کار متهورانهای بکنم
باید یه راهی پیدا کنم تا منو منتقل کنن به ارتش فرانسه
مراقب خودت باش. ایندی
دیشب باید پیش من میموندی
اون بار از زمان آموزشهای مقدماتی خیلی بهتر شده
این چیه؟
این رو از طرف ارتش فرانسه جعل کردم
که توش درخواست کردن ما بهشون ملحق بشیم
این یکی رو هم از طرف بلژیکیها جعل کردم
که توش از فرانسویها میخوان ما رو بپذیرن
این برگهها رو از کجا آوردی؟
از دفتر عملیات فرانسویها کش رفتم
همون جایی که اینا رو هم ازش آوردم
رمی، رمی
فقط ازت میخوام
که اینا رو تحویل بدی
اگه بفهمن چی؟
میندازنمون زندان
نه رمی، نمیفهمن
تکنیکهای جاسوسی من حرف ندارن
خیلی ریسکیه
رمی، واسه همینه که اینجاییم
یادت نیست دکتر شوایتزر چی گفت؟
"خوبی اون چیزیه که باعث ترویج زندگی بشه
و بدی همون چیزیه که نابودش میکنه."
اگه بیفتیم زندان، دیگه نمیتونیم مروج چیزی باشیم
اگه بتونیم جاسوسهای واقعی بشیم
شاید بتونیم کاری برای متوقف کردن این جنگ بکنیم
این نقشه اصلاً جواب نمیده
این اصلاً عملی نیست
کاپیتان دِفنس
بله قربان
ستوان بودوان
بله قربان
به سرویس مخفی فرانسه خوش اومدید. بفرمایید بشینید
آقایون، من تحت تأثیر شما قرار گرفتم
سوابق شما در ارتش بلژیک فوقالعادهست
مخصوصاً امضای جعلیِ
روی این نامهی انتقال
ما به آدمهایی مثل شما نیاز داریم
خب، قبل از اینکه بهتون ماموریت بدیم
فقط چند تا سوال داریم
بودوان، بلدی آشپزی کنی؟
بله، آشپز خوبی هستم
کاپیتان دفنس؟
میتونم یه تخممرغ آبپز کنم
از هواپیما چیزی سرت میشه؟
نه
بله قربان، بله
من چندین بار پرواز کردم
خوبه
حالا اگه هر دوتون اینجا منتظر بمونید
من این رو میبرم پیش فرماندهم
تا ماموریتهاتون رو تعیین کنیم
داری چی کار میکنی؟
دارم حقیقت رو میگم
آشپزی؟
آخرش سر از خانهداری درمیآری، نه جاسوسی
خب تو چرا گفتی بلدی پرواز کنی؟ تو که از پرواز متنفری
راحت باشید آقایون. بفرمایید بشینید
بودوان، تو داری برمیگردی خونه
من؟
با "کافه نوآر" در بروکسل آشنایی داری؟
بله
تو مالک جدید اونجایی
تمام جاسوسهای ما گزارشهاشون رو به تو میدن
تو رابط اصلی ما با "بانوی سفید" خواهی بود
که اسم رمزِ گروههای زیرزمینیِ بلژیکه
این مسئولیت رو به ما میسپرید؟
نه، نه. این ماموریتِ بودوانه
و اما شما، دفنس
هنوز مطمئن نیستیم کجا قرارت بدیم
ولی فعلاً برت میگردونیم به جبههی غربی
برای شناساییِ عکسبرداری
کاپیتان، این فقط برای دو هفتهست
تا وقتی که بتونیم جایی برات پیدا کنیم
که از استعدادت بشه به طور کامل استفاده کرد
بودوان، با من بیا
میخوام با کسی آشنات کنم
که در مورد ماموریتت بهت توضیح بده
ایندی
ایندی
رمی
خب، نظرت چیه؟
اسم جدیدم آلبرته. ببین، مدارکم رو هم دارم
کاپیتان دفنس، وقت رفتنه
باید برم
فکر میکنی باز همدیگه رو ببینیم؟
نمیدونم
نمیخوام خداحافظی کنم، فقط میگم ممنونم
من که قراره کل روز فقط به عکسا زل بزنم
تویی که شانس بهت رو کرده
پشت خطوط دشمن به نهضت مقاومت کمک میکنی
همهش به لطف توئه
آره
خب... مراقب خودت باش رمی
ایندی
برو دیگه، برو
برو
رمی، زنده بمون
کاپیتان، مقصدت کجاست؟
اسکادران ۱۲۴ در راوِنِل
اوه، اسکادران آمریکاییها
آمریکایی؟ آمریکا که توی جنگ نیست
اینا داوطلبهای آمریکایی هستن که برای فرانسه میجنگن
فرانسویها همهشون رو ریختن توی یه واحد پروازی
با یه مشت هواپیمای قراضه و قدیمی
خلبانی؟
نه، نه. عکاسم
آره، پرواز خودش دیوونگیه، چه برسه به زمان جنگ
اونم با یه گله گاوچرونِ آمریکاییِ پر سر و صدا
من همون سنگرها رو ترجیح میدم، ممنون
مراقب باش قربان. این آمریکاییها یه مشت دیوونهان
ویسکی! نگران نباش، کاریت نداره
حیوونِ خوشقدمِ اسکادرانمونه
فقط داره سلام میکنه
سلام... ویسکی
کاپیتان دفنس هستم، برای انجام وظیفه اومدم
من رائول لافبری هستم
دنبال بخش عکسبرداری میگردم
دنبال من بیا
پس تو نیروی جایگزین هستی
جایگزین؟
بله
وسایل نفر قبلی اونجاست
دوربینها، کلیشهها
هر چی که لازم داری
هواپیمات امروز صبح رسید
قربان، گفتید هواپیما؟
آره، یه مدل "ساپویت" دو نفرهی جدید
یه خلبان خوب هم براش داریم، ستوان گرین
من فکر میکردم قراره عکسا رو تحلیل کنم
نه اینکه... نه اینکه خودم عکس بگیرم
ها! ابداً اینطوری نیست
اون کارا توی ستاد انجام میشه
تو عکسها رو میگیری
منظورتون اینه که باید پرواز کنم؟
نه، ما پرواز میکنیم، تو عکس میگیری
قربان، حتماً یه اشتباهی شده
هیچ اشتباهی در کار نیست
قارچ دوست داری؟
از قارچ متنفرم
هوبی، لن، نیروی جایگزین اومد
خبردار
اسمش دِفنسه
کاپیتان دفنس، اونم آمریکاییه
من تو رو میشناسم؟
هوبی بیکر؟
منم... ایندیانا جونز
پسرِ پروفسور جونز؟
خودمم
بچهها باورم نمیشه
این کاپیتانی که برامون فرستادن، همون نیموجبیایه
که توی دانشگاه برام کارچاقکنی میکرد
درسته. از دیدنت خیلی خوشحالم
فکر کنم الان از خوشحالی گریهم بگیره
کاپیتان دفنس
عکاس جایگزین ما برای شناساییه
کاپیتان دفنس، ایشون هم خلبانتونه
ستوان هارولد گرین
سلام. چطوری
البته فقط واسه دو هفتهست
بعدش قراره ماموریتم عوض بشه، پس
ها ها ها
چی اینقدر خندهداره؟
خب ببین، بیشترین مدتی که یه مامور شناسایی
تونسته پیش ما دووم بیاره، هشت روز بوده
چرا؟
خب، داری تو ارتفاع پایین و با سرعت کم پرواز میکنی
و یه دوربین هم دستته
در حالی که چیزی که لازم داری یه تفنگه
هی دهنگنده، ولش کن دیگه
بچه باید بدونه، مگه نه؟
نه، اشکالی نداره
پس هشت روز، آره؟
ولی هارولد کارش درسته
No comments yet. Be the first to leave one.