De eerste 200 regels.
کاپیتان داره از عرشه باهاتون صحبت میکنه
قطب شمال درست روبرومونه
من غواص حرفهای نیستم
ولی به نظر نمیاد هوا برای غواصی مناسب باشه
راستی، تا حالا چند نفر رو توی همچین هوایی برای غواصی بردی؟
اوه، تو اولین نفری
اوه. آها، من اولیام
عمراً این ایده خوبی باشه
خب. آمادهایم؟
یالا ویل. بجنب ویل
کلاً یه فرصت داریم
واو
قراره ۱۰۰ روز
از هفت تا قاره عبور کنم
و سراغ عجیبترین و سختترین جاهای کره زمین برم
تا سیارهمون رو ببینم
جوری که قبلاً هیچوقت دیده نشده
واقعاً دیوانهکنندهست
توی اقیانوسهای پهناور دریانوردی میکنم
از بیابونهای بیانتها میگذرم و از جنگلهای انبوه و بلند بالا میرم
به مرزهای جدید میرسم، گونههای جدید کشف میکنم
و با سبکهای جدیدی از زندگی روبرو میشم
برای اینکه واقعاً سیارهمون رو بشناسم
دارم پا به ناشناختهها میذارم
سفری به لبههای جهانمون
تا اون رو از این قطب تا اون قطب ببینم
اوووو
خودشه
قطب جنوب
اون پایین رو ببین
نه درختی، نه پرندهای، انگار هیچی نیست
فقط برف و یخ
یه قاره یخزدهست و هیچکس اونجا زندگی نمیکنه
به جز چندتا کاوشگر و دانشمند
الانه که اوضاع حسابی دیوانهوار بشه
وقتی پسر کوچولویی بودم همیشه دلم میخواست کاوشگر بشم
یه استاد داشتم به اسم دکتر آلن کانتر
اون یه دانشمند نابغه و یه کاوشگر نترس بود
بهش میگفتم «ایندیانا جونزِ سیاهپوست»
و همیشه به این ماجراجوییهای شگفتانگیز میرفت
و از منم دعوت میکرد که همراهش برم
اما من هیچوقت نرفتم
همیشه بهش میگفتم: «ایول، ایشالا دفعه بعد باهات میام.»
همیشه میگفت: «جواب تمام سوالهای مهم...»
«اون بیرون، تو لبههای جهانمونه.»
اون چند سال پیش فوت کرد
از اون موقع همش برام سوال بود که اون بیرون چی هست
که اون میخواست من کشفش کنم
تصمیم گرفتم خودم برم و ببینم
قراره سفرم رو با تلاش برای لمس کردنِ
دورترین نقطه ممکن شروع کنم
پایینترین نقطه سیاره، یعنی قطب جنوب
دکتر کانتر، این یکی به افتخار توئه
سلام
اوه! چه خبر مرد؟
ای وای
ریچارد هستم. ویل، از دیدنت خیلی خوشحالم
باعث افتخاره مرد، باعث افتخاره. خوش اومدی
ممنون. ...به قاره هفتم
ایول بابا
هوا بدجوری سرده
تازه با خودت هوای خوب هم آوردی
آره... اوه، این هوای خوبه؟ اوکی، دمت گرم
یالا، بیا بریم سمت کمپ اصلی
اسم من ریچارد پارکسِ. من ورزشکار قطبی هستم
تو دهه گذشته، من مایلهای بیشتری رو به صورت انفرادی
بدون پشتیبانی و بدون کمک توی قطب جنوب اسکی کردم
نسبت به هر کس دیگهای تو تاریخ
و با افتخار، اولین رنگینپوستی هستم
که تنهایی تا قطب جنوب جغرافیایی اسکی کرده
میشه گفت این یکی از سختترین
تلاشهای بشری روی این سیارهست
این محیط اصلاً برای زندگی مناسب نیست
من بادهایی با سرعت بیش از ۷۰ مایل در ساعت رو تجربه کردم
و دمای ۵۲ درجه زیر صفر
هر جای بدن که بیرون بمونه، سریع دچار یخزدگی میشه
یکی از دردناکترین آسیبهایی که تا حالا دیدم
جای خیلی خطرناکیه
پس وظیفه من در قبال ویل اینه که زنده نگهش دارم
به کمپ اصلی خوش اومدی
همونطور که میبینی، ما اینجا یه جورایی عشقِ نقشهایم
پسر، خیلی باحاله
یکی از مهمترین نکات وقتی داری یه صحنه نقشه رو بازی میکنی
اینه که دستهات رو چطوری بذاری
اوکی
اوهوم
آره
این کار به قدر کافی سریع پیش نمیره. باید اون آدمها رو از اونجا بکشیم بیرون
بسیار خب
ولی خارج از شوخی ویل
اینجا خشنترین محیط روی کل سیارهست
خطر مرگ واقعاً جدیه
هیچ جایی برای اشتباه وجود نداره
پس باید هوای همدیگه رو داشته باشیم
و روی تمام کارهایی که میکنیم کاملاً متمرکز باشیم
باشه، پس منم دیگه شوخی رو کنار میذارم
خوبه
ما در حال حاضر در غرب قطب جنوب هستیم
اوهوم. و درست مستقر شدیم
در منطقه «هریتیج رنج» از کوههای «السورث»
اوهوم. و این ضربدر کوچیک اینجا
نشونه قطب جنوب جغرافیاییه
و اونجا، دقیقاً پایینترین نقطه سیارهمونه
و چقدر تا اونجا راهه؟
حدود ۷۰۰ مایل از اینجا
واو
این دورترین فاصلهایه که تا حالا
از هر چیزی تو کل زندگیم داشتم
آره، همینطوره
قطب جنوب از آمریکا بزرگتره
و قطب جنوب دقیقاً در مرکزش قرار داره
پس اول با پیمایش کوههای السورث شروع میکنیم
تا به یه پایگاه هوایی دورافتاده برسیم
بعدش پرواز میکنیم به یه پهنه یخی وسیع به اسم «فلات قطبی»
و از اونجا با اسکی به سمت قطب جنوب ادامه میدیم
ظاهراً این قاره یخزده
عمیقترین رازهای سیاره رو در خودش نگه داشته
چرا این رازها نباید تو باهاما باشن؟
میدونم که خیلی مشتاقی ببینی
دانشمندهایی رو که دارن تحقیقات پیشرو در قطب جنوب انجام میدن
پس قبل از اینکه به قطب برسیم، اینجا توقف میکنیم
در یه پایگاه تحقیقاتی کوچیک به اسم «کریوسفرا ۱»
خب، کیا اونجان؟
سه تا دانشمند برزیلی اونجان
که دورافتادهترین آدمهای کل دنیا محسوب میشن
و اونا اونجا تنها هستن؟
آره
خب پس ممکنه یکم دیوانه شده باشن
و باید برای اون هم آماده باشیم
بسیار خب
خب ویل، آخرین باری که اسکی کردی کی بود؟
اوم، حدود ده سال پیش
اوکی. خب، میدونی چی میگن؟
آره، مثل دوچرخهسواریه، هیچوقت یادت نمیره
راستی، یه جوک برات دارم
چطوری ویل اسمیت رو تو قطب جنوب پیدا میکنی؟
دنبال ردپاهای تازه میگردی
اولین بارمه که تو قاره قطب جنوبم
حالا دیگه رسماً یه کاوشگر قطبیام
درست شنیدید، همهتون میدونید قضیه چیه
کجا داری میری رفیق؟ بالا
فکر میکنم هر کسی که تو این قارهست
باید آموزشهای ضروری رو ببینه
چه حسی داری ویل؟
مرحله اول فرصتی بود تا ویل رو حسابی محک بزنم
واقعاً امیدوارم که قراره اون کوه رو دور بزنیم
اوه، ای بابا
توی قطب جنوب همه چیز بر ضد توئه
و حتی سادهترین کارها، مثل نفس کشیدن
توی قطب جنوب یه چالشه
چون هوا اون بیرون به شدت خشکه
پس فقط نفس کشیدن باعث میشه بدنمون آب از دست بده
وایسا و یه چیزی بنوش
میدونی که هیدراته موندن اینجا خیلی مهمه
میدونستی قطب جنوب حدود ۶۰ درصد آب شیرین جهان رو داره؟
اوهوم
با این حال، بزرگترین بیابون دنیاست
پس اینجا یه بیابونه
آره. عجیبه، نه؟
الان اصلاً حس نمیکنم تو بیابونم
با چیزی که تو ذهنمونه فرق داره، مگه نه؟
آدم وقتی برف میبینه ناخودآگاه یاد آب میافته
آره، آره. یه بیابون برفی، واقعاً شگفتانگیزه
وقتی به بیابون فکر میکنم، یاد شنهای طلایی میافتم
گرمای شدید
آفتابی که مستقیم میتابه
اما بیابونها بر اساس میزان خشکیشون تعریف میشن
و بارش باران توی قطب جنوب کمتر از صحرای آفریقاست
برف اینجا تقریباً هیچوقت آب نمیشه
پس اینجا هم سردترین و هم خشکترین جای زمینه
نظرت چیه ویل؟
پسر، اینجا معرکهست
خیلی بزرگه، نه؟ واقعاً تماشاییه
میدونی، من بیشتر وقتهایی که اینجام
تنهام. میدونم، خیلی دیوانهواره
واسه همین خیلی خوبه که یکی هست
که میشه باهاش واقعاً حرف زد
میخوام بدونم چطوری این کار رو
تنهایی، برای حدود یک ماه
روزی ۱۲ ساعت انجام دادی؟
آخه چطوری؟ در واقع ۱۶ ساعت، ویل
اوه، ۱۶ ساعت؟
بزرگترین چالش برای من
همیشه وضعیت روحی و روانی بوده
بعضی روزها راحت بود و بعضی روزها واقعاً فرسایشی
آره، آره، آره. و برای من، این موسیقی بود
که باعث شد دووم بیارم، میدونی، کمکم کرد خودم رو کنترل کنم
اوه، واو
پس یه لیست پخش مخصوص قطب جنوب داری؟
آره دارم
اتفاقاً همینجا همراهمه، اگه بخوای گوش بدی
اوه، حتماً
بیا، بفرما. چی داری؟
ببینیم چی داری. پخش کن
آها، خودشه
آه
بیا وسط
اوه، اوه
اوه
میدونی که میگن: «جوری برقص که انگار کسی نگاهت نمیکنه.»
No comments yet. Be the first to leave one.