Watchmen: Chapter II

Watchmen: Chapter II

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Watchmen Chapter 2 2024 720p AMZN WEBRip 800MB x264 GalaxyRG
Een commentaar door MRLIGHTBORN11
🆔 داوود آجرلو و علــیرضــا نــورزاده | FilmKio.Com 🆔

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2024-12-10
Downloads: 105
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

‫امروزی خبری از...

‫یک موفقیت...

‫در موسسه مطالعات فرابُعدی اعلام شد

‫محققان این موسسه...

‫منابع جدید انرژی رو ‫کشف کردن که قبلا...

‫در ابعاد ناشناخته یافت شده بود

‫امشب، در برنامه بنی انگر

‫از افزایش تنش‌ها با ‫اتحاد جماهیر شوروی می‌گیم...

‫دانشمندها ساعت روز رستاخیز رو...

‫به 60 ثانیه تا نیمه شب حرکت دادن

‫واقعا اینقدر به نابودی هسته‌ای نزدیکیم؟

‫ولی اول از شهروندان معمولی می‌پرسیم...

‫آمریکا برای جنگ آماده‌س؟

‫خب گزت...

‫یه مقاله در مورد روند حمله هسته‌ای چاپ کرده

‫میگه اعضای خونواده که مُردن...

‫باید در کیسه‌های زباله پیچیده بشن...

‫و بیرون خونه گذاشته بشن ‫تا یکی بیاد اونا رو برداره

‫انگار آماده شدن آمریکا برای جنگ...

‫به معنای آماده شدن ‫آمریکایی‌ها برای مردن ـه

‫آماده شدن برای مُردن

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio

«مترجمان: داوود آجرلو و علیرضا نورزاده» ::. Highbury & MrLightborn11 .::

‫«نگهبانان»

‫«قسمت دوم»

:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو @SubKio

‫کار قشنگیه

‫امیدوارم اون کشتی ‫در طول سفرش...

‫به طور مناسب منجمدش کنه

‫اگه بپوسه...

‫جایی که میره خیلی سرده

‫بعد از دو سال بودن ‫روی این جزیره خدازده...

‫و درست کردن چنین چیزی، ‫حتما مطمئن میشه...

‫قبل از رونمایی بزرگ خراب نشه

‫ولی، خانم مانیش...

‫فکر می‌کردم که از دیدن ‫پشت اون چیز کوفتی خوشحال میشی...

‫نه اینکه از جلوش نقاشی بکشی

‫خب، آقای شی...

‫فقط می‌خواستم از صورتش...

‫چند تا طرح نهایی بکشم...

‫به خصوص از اون منقار بی‌نظیرش

‫بی‌نظیر؟

‫شبیه دانشمندهای اونجا حرف می‌زنی

‫اینقدر در دستاورد خودشون غرق شدن...

‫که وحشت این هیولایی ‫که پدید اوردیم رو...

‫نمی‌بینن

‫این کابوسی که به واقعیت تبدیل کردن

‫به خاطر رویای یک مرد...

‫همه به جهنم رفتیم و برگشتیم

‫ولی می‌تونیم برگردیم؟

‫به نظرت میذاره از این جزیره بریم؟

‫قرارداد رازداری رو امضا کردیم...

‫پول خوبی بهمون داده شده

‫و کشتی‌مون به سمت خشکی ‫اصلی چند روز دیگه می‌رسه اینجا

‫چرا چنین افکار تاریکی به ‫ذهنت میاد، مکس؟

‫خب، آره، مطمئنم حق با توئه

‫گمونم در تمام این جریانات...

‫در کنار کتاب داستان قدیمی ‫و کمیکی که نوشتم...

‫چند تا روایت ناخوشایند موازی ‫هم وجود داره

‫یه اشتیاق شرورانه نسبت به ‫داستان‌های کشتی جنگی سیاه

‫سرگردون و گرسنه...

‫تاریکترین افکارم بدون ‫هیچ کنترلی به سراغم می‌اومدن...

‫مثل جوهر سیاه از مغز ‫به سمت قلب روانه می‌شدن

‫تاکسی!

‫دیویدزتاون رو تصور می‌کنم...

‫که دیوهای خالکوبی‌کرده ‫کشتی جنگی تصرفش کردن

‫تقریبا مطمئن بودم همسرم مُرده

‫اون و دخترهای زیبام ‫رو به یاد اوردم...

‫که از روی ایوان به نشونه ‫خداحافظی دست تکون می‌دادن

‫خوشحالم رزای من زنده نیست ‫که اینو ببینه

‫حالا همه مُردن

‫همه چی داره به جهنم تبدیل میشه

‫اینو ببین. اینو...

‫تصور کردم...

‫اجساد باد کرده‌ی همسفرانم روی کشتی رو...

‫دکتر منهتن از سیاره میره...

‫و کوسه گندیده...

‫روس‌ها در مسیر جنگ

‫کرجی من به سمت فراموشی میره

‫- اوزیمندیاس حمله کرد... ‫- همه مُردن

‫باور کن

‫همه اینا رو میشه از عناوین ‫خبری ده سال پیش پیش‌بینی کرد...

‫قبل از اینکه در سال 77 تمام ‫انتقام‌جویان نقابدار رو ممنوع کنن

‫هی، حالا که حرفش شد، ‫این یارو رورشاک رو می‌بینی؟

‫بالاخره هفته پیش گرفتنش

‫کاشف به عمل اومد اینجا مشتری بوده

‫رور، یعنی والتر کواکس؟ جالبه

‫باورنکردنیه، نه؟

‫- ممنونم ‫- خواهش

‫آدم رو به فکر میندازه...

‫که چی به آدمی مثل رورشاک انگیزه میده؟

‫هر لحظه ممکنه مثل ‫یه بمب ساعتی منفجر بشه

‫رو در رو با وحشت‌هایی ‫که هم غیرقابل تحمل هستن...

‫و هم گریزناپذیر...

‫جنون رو انتخاب رو کردم

‫هی، تمومش کنین

‫هی، رورشاک

‫اینجا خیلی مشهوری

‫خیلی دوست دارم ازت امضا بگیرم

‫خودکار هم دارم

‫اون عوضی رو بگیرین! بکشینش!

‫بیا اینجا ببینم، حرومی...

‫بگیرش!

‫این یارو رو تیکه پاره کنید!

‫وقت تسویه حسابه، رورشاک

‫بکشینش!

‫کافیه، کواکس

‫بخواب روی زمین!

‫زمین‌گیرش کردم! ‫درخواست پشتیبانی بده

‫الانه که اینجا از کنترل خارج بشه

‫اون حرومزاده رو بگیر!

‫- کارت تمومه، رورشاک. مُردی! ‫- هیچکدوم متوجه نیستین

‫من با شما توی اینجا زندانی نشدم

‫شما با من اینجا زندانی شدین

‫دن؟

‫دن؟

‫دن، این پایینی؟

‫وای خدایا...

‫عجب

‫وای!

‫لعنتی!

‫- لوری؟ لوری؟ لوری! ‫- دن!

‫- لوری؟ ‫- دن!

‫- لوری! ‫- دن!

‫یا خدا!

‫صبر کن

‫لوری، حالت خوبه؟

‫خیلی متاسفم

‫داشتم دنبالت می‌گشتم و...

‫نه، نه. داشتم...

‫حالت خوبه؟

‫فکر کنم تصادفی یه دکمه رو زدم...

‫صبح با آرچی داشتم تعمیرات می‌کردم...

‫- و تنهاش گذاشتم... ‫- ببخشید. آرچی؟

‫آره. همون سفینه اُل

‫اصلا... زخمی شدی؟

‫واقعا...

‫خوبم

‫ببخشید

‫خب، یه ذره چیز بودم...

‫تازگی عصبی بودم

‫نمی‌خواستم اینو بگم

‫خب، چون تمام هفته اجازه دادی ‫اینجا بمونم

‫ولی، آره...

‫اصلا توی حال خودت نبودی

‫گمونم نمی‌خواستم در موردش حرف بزنم

‫فقط اینکه...

‫بعد از مرگ کمدین...

‫جان، آدریان و رورشاک در عرض ‫چند روز مورد حمله قرار گرفتن

‫دارم نگران میشم که...

‫مزخرفات رورشاک در مورد ‫قاتل نقابدار رو که جدی نگرفتی...

‫- نه؟ ‫- خب...

‫وای، نه

‫دن. خیلی متاسفم

‫نه، نه، اشکالی نداره

‫توی این لباس دوران خوشی رو داشتم، ولی...

‫اون دوران خیلی وقت پیش ‫دود شد رفت هوا

‫دلتنگ اون دوران شدی؟

‫نه

‫به گذشته که نگاه می‌کنم، می‌بینم ‫همه‌ش مایه خجالت بود

‫رویای یه بچه مدرسه‌ای بود

‫خب، حداقل داشتی رویاهاتو ‫زندگی می‌کردی

‫من داشتم رویاهای ‫مادرمو زندگی می‌کردم

‫خب، به یه شکلی، یعنی، ‫رویاهای من...

‫با ماجراهای مینت‌من‌ها ‫ساخته شده بود

‫هالیس برام مثل یه بت بود...

‫که باعث شد نقشه‌هایی که ‫پدرم برام داشت رو بزنم کنار

‫جدی میگی!

‫خب، بابا اصرار داشت که ‫دنبال کارش توی بانکداری رو بگیرم...

‫ولی ترجیح دادم ‫کارتهای امتیاز...

‫مبارزان با جرائم رو جمع کنم تا پول

‫بازم، منو متمرکز نگه داشت ‫و تونستم وارد دانشگاه هاروارد بشم

‫وقتی بابام مرد داشتم در زمینه ‫هوانوردی و جانورشناسی مدرک می‌گرفتم

‫و کلی پول برام گذاشت

‫حالا که کسی نبود منصرفم کنه...

‫این اتفاق افتاد

‫رویاهاتو به واقعیت تبدیل کردی

‫رویا به واقعیت تبدیل شد...

‫تا یه واقعیت بهم‌ریخته دیگه ‫بوجود بیاد، مگه نه؟

‫ولی، آره...

‫وقتی در اون لحظه بودم، ‫همه چیزو بدست گرفتم

‫فکر کنم هر دو بدستش گرفتیم

‫اون گنجه سوغاتی رو می‌بینی؟

‫کارت امتیاز خودمو...

‫از ماجراهای نایت اُل ‫هالیس جدا نگه می‌داشتم

‫داشتم تاریخچه آینده خودمو می‌نوشتم

‫خب، من صبر نداشتم تا تمام...

‫خاطرات روزهای ماجراجوییم رو دور بریزم

‫همونطور که احتمالا حدس می‌زنی، ‫دو جعبه از وسایلم رو...

‫که تازه از تخیله ساختمون ‫راکفلر رسیده بود

‫راستش، تعجب می‌کنم به ‫خودشون زحمت دادن...

‫بعد از جدایی‌مون چیزی برام بفرستن

‫دلتنگ جان شدی؟

‫مدام فکر می‌کنم باید بشم

‫حتی وقتی باهاش بودم، ‫اصلا حضور فیزیکی نداشت...

‫برخلاف ماموران دولت...

‫که ما رو شنود می‌کردن

‫که چطور جان رو خوشحال نگه داشتم

‫ولی، هی، فقط می‌تونم تصور کنم ‫که اینجا چه چیزهایی داری

‫خوش‌شانسی که تنهایی و ‫کسی مزاحم حریم خصوصیت نیست

Watchmen: Chapter II subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Watchmen: Chapter II

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left