De eerste 129 regels.
رونی: پسره کجاست؟
گریدی: الوداع، گنده بک
رونی: میخوام چند تا چیز بهت بگم
اگه نگم، از اینکه حداقل تلاشمو نکردم دلم آروم نمیگیره
آدمای همسن خودم رو میشناسم
که از بچگی
توی یه رستوران ظرف میشستن
و بعد ۳۰ سال که میگذره
میبینی هنوز همونجا دارن جلوی مشتریها کار میکنن
توی همون رستوران لعنتی
یه جورایی ترحمبرانگیزه، ولی همهمون همینطوری هستیم
هر روز، سال به سال، فقط تکرار و تکرار
هیچچیزی عوض نمیشه
اما کاری که من میکنم مثل ظرف شستن نیست
یا راهنمایی کردن مردم سر میزهاشون
کاری که من میکنم، یه ردی از خودش باقی میذاره
لکه ای که هیچوقت پاک نمیشه. فقط لایه لایه روی هم جمع میشه
تا وقتی که همه چی رو بپوشونه
تا وقتی که دیگه هیچچیز خوبی باقی نمونه
واسه همین میخواستم بدونی که دارم میکشم کنار
دیگه تموم شد
دیگه نمیتونم این کار رو ادامه بدم
هارولد: بله؟
رونی بلیک
رونی: هارولد
آقای رینولدز، خب
معذرت خواست که نتونست شخصاً اینجا باشه
اشکالی نداره. درک میکنم
خونواده چطورن؟
خوبن، میدونی که
خوبن
نه
ویسکیِ گلنفارکلاس سیساله؟
گذاشتمش کنار
دستور دکتره
اگه من بودم، فکر کنم دنبال یه دکتر دیگه میگشتم
دخترت چی؟
باید الان دیگه ۱۶ سالش باشه، نه؟
توی ژوئن ۲۰ سالش میشه
هارولد: بیست سال؟
واسه خودش خانمی شده. (خنده کوتاه)
اگه حافظهم یاری کنه، توی ۲۰ سالگیش بود که دیدمش، اونم توی یکی از
اقامتهای نه چندان کوتاهم به لطفِ "مهموننوازیِ ملکه"
ولی نمیتونیم به عقب برگردیم، مگه نه؟
نه
نمیشه به عقب برگشت
میگن بین دزدها شرافتی وجود نداره
توی سازمانی که ما هستیم
هر کسی یه قیمتی داره
بجز تو
میدونی دلیلش چیه رونی؟
چون تو معنای شرافت رو میفهمی
و وفاداری رو میفهمی
میدونیم که کارت رو درست انجام میدی
واسه همینه که اون پیرمرد اینقدر بهت ایمان داره، رونی
تو یه سربازی، مردی که میشه روش حساب کرد
هارولد: آخرین بازمانده از یه نسل در حال انقراض
گریدی: سه
گریدی: دو
گریدی: یک
رویس: دستها بالا! از پشت میز بیا کنار
همین الان دستها بالا! همونجایی که هستی بمون
تکون نخور
گریدی: خیلی خب. بیا با دوستات بازی کن
رونی: دو نفر دیگه طبقه پایین هستن
این کار نباید زیاد طول بکشه
کسی تکون نمیخوره، کسی حرف نمیزنه
اونوقت به کسی هم آسیبی نمیرسه
اگه فهمیدی سرت رو تکون بده
خوبه
گریدی: با این کیسههایی که روی سرتونه
نمیفهمم کدومتون داره گریه میکنه
گریدی: تویی؟
وای نایستا. ادامه بده. ادامه بده
برو یه چک بکن، پسر
گریدی: چشم رئیس
کمکم کنید
کمک
داشتی چه غلطی میکردی؟
ها؟
به حرف اون پیرمرد گوش نمیدادی؟
کسی تکون نخوره، به کسی آسیب نمیرسه و از این جور حرفها
گریدی: اراجیف، اراجیف، اراجیف
نه
فکر نکنم
و این کار
این دیگه واقعاً بیادبیه
الان دیگه اصلاً نمیبینم دارم چه کوفتی کار میکنم
خواهش میکنم
حالا شد، بهتر شد
خواهش میکنم. خواهش میکنم
خواهش میکنم
داری چه غلطی میکنی؟
این یارو داشت سعی میکرد به پلیس زنگ بزنه
دستهاش از پشت بسته است
آخه چطوری میخواست اون غلط رو بکنه؟
میخواست بازشون کنه
درست سر بزنگاه رسیدم
خیلی خب
بیا قبل اینکه یه نفر دیگه رو به کشتن بدی، از این خرابشده بزنیم به چاک
ببخشید
گریدی: مثل مادربزرگ من رانندگی میکنه
رویس: خفه شو پسر
گریدی: من دیدم ماشینهای نعشکش از این سریعتر میرن
خونسردیت رو حفظ کن
دیدی، بهت گفتم حالمون خوب میشه
گازشو بگیر
این آخریشون بود
خیلی خب، ولی چطوری؟ از کجا میدونی؟
رونی: چون قبلاً از این کارها کردم
آدم نسبت به این چیزها حس پیدا میکنه
مواظب باش
قرار بود چشمات به اون جاده لعنتی باشه
لعنتی
گریدی: گواهینامهت رو
از کدوم گوری گرفتی؟
رویس: یهو پرید وسط
فکر نکنم بهش زده باشیم. مطمئنم بهش نزدیم
رویس: خب؟
رویس: ما که
نزدیم... (آه کشیدن)
مهم نیست
فکر میکنی ما
رونی: میریم
همین حالا
نامبرز هستی، نه؟
بله، خودمم
خیلی خب، بگو ببینم
از پلیس خبری هست؟
No comments yet. Be the first to leave one.