De eerste 200 regels.
کمک! یاری کنید! دستی برسانید
کسی نیست؟
ضابط کِران
ایکابود کِران! شمایید؟
خودِ خودم. البته نه تنها من
چیزی یافتهام
که تا همین اواخر، انسانی بود
بسوزانیدش. چشم قربان
لحظهای درنگ کنید. ما هنوز علت مرگ را نمیدانیم
وقتی جسدی را در رودخانه پیدا میکنی، علت مرگ غرقشدگی است
احتمالاً، اگر در ریهها آب باشد. اما از طریق آسیبشناسی
شاید بتوانیم تشخیص دهیم که آیا پیش از افتادن در رودخانه مرده بوده است یا خیر
باید جسد را معاینه کنم
تکهتکهاش کنی؟ مگر ما کافریم؟
چه بلایی سرش آمده؟
هیچ، قربان. به جرم دزدی بازداشت شده بود
کارتان خوب بود
هزارهی جدید در راه است
تا چند ماه دیگر، در قرن نوزدهم زندگی خواهیم کرد
با این حال دادگاههای ما هنوز به ابزارهای شکنجهی قرون وسطایی تکیه میکنند
عقب بایستید! من برای عقل و عدالت ایستادگی میکنم
زندانهای ما لبریز از زنان و مردانی است که بر اساس اعترافاتی بیارزش، مثل همین یکی، محکوم شدهاند
ضابط کِران
این نغمهای است که بیش از یک بار از زبان شما شنیدهایم
اکنون، دو راه پیش روی من است
نخست آنکه، بگذارم در سلول انفرادی کمی خنک شوید و انتظار بکشید
تا زمانی که احترام به جایگاه
منصب مرا بیاموزید. پوزش میطلبم
اما چرا من تنها کسی هستم که میفهمد برای حل جرایم
و شناسایی گناهکار، باید از عقلمان بهره ببریم؟
تا سرنخهای حیاتی را بیابیم
آن هم با استفاده از فنون علمیِ روز؟
که مرا به راه دوم میرساند
شهرکی در شمال ایالت هست، به فاصلهی دو روز سفر
در ارتفاعات هادسن
مکانی است به نام «اسلیپی هالو»
نامش را شنیدهاید؟
خیر، نشنیدهام
یک جامعهی کشاورزیِ دورافتاده، که اکثراً هلندی هستند
سه نفر در آنجا به قتل رسیدهاند، همگی در عرض دو هفته
هر کدام را در حالی یافتهاند که سرشان
قطع شده بود. قطع شده؟
گویا به تمیزیِ چیدنِ گلهای قاصدک
شما این آزمایشهایتان را به اسلیپی هالو میبرید
و در آنجا قاتل را شناسایی خواهید کرد
او را به اینجا بیاورید تا با عدالت شایستهی ما روبرو شود
این کار را انجام میدهید؟
چنین خواهم کرد
به یاد داشته باش، این تویی
ایکابود کِران
که اکنون مورد آزمایش قرار میگیری
جادوگرِ سوزنی. جادوگرِ سوزنی
کی برای جادوگرِ سوزنی یه بوسه داره؟ جادوگرِ سوزنی
جادوگرِ سوزنی. کی برای جادوگرِ سوزنی یه بوسه داره؟
تئودور است؟
پوزش میخواهم دوشیزه. من غریبه هستم
پس این بوسه را به حسابِ آشنایی بگذار
من به دنبال بالتوس ونتاسل میگردم
من دخترش، کاترینا ونتاسل هستم
و شما کیستید دوست من؟ هنوز نامتان را نشنیدهایم
هنوز نامم را نگفتهام. عذر میخواهم
باید کمی آداب معاشرت بیاموزی. بروم
بیایید، بیایید. نباید صداها را بلند کرد
تنها برای تقویت روحیه در این ایام تاریک است
که من و همسر عزیزم این میهمانی کوچک را برپا کردهایم
جوان بزرگوار، بسیار خوش آمدید، حتی اگر چیزی برای فروش آورده باشید
سپاسگزارم قربان
من ضابط ایکابود کِران هستم که از نیویورک نزد شما فرستاده شدهام
تا دربارهی قتلهای اسلیپی هالو تحقیق کنم
پس اسلیپی هالو قدردان شماست، ضابط کِران
و امیدواریم با اقامت در این خانه، ما را مفتخر سازید
خوشسخن بودی عزیزم
بیایید قربان، مقدمات اسکانتان را فراهم کنیم. بنوازید
با اجازه، تمنا میکنم
متشکرم
لطفاً به آقای ونتاسل بگویید که لحظهای دیگر پایین خواهم آمد
اطاعت میشود قربان
خدا را شکر که اینجا هستید
آه، عالی است! بفرمایید تو
ما را تنها بگذار عزیزم
دکتر توماس لنکستر در کنار ماست
جناب کشیش استینویک
قاضیِ توانمندمان، ساموئل فیلیپس
و در آخر، این مرد شریف، جیمز هاردنبروک است
سردفترِ ما. و شما قربان؟
کشاورزی ساده که بخت با او یار بوده و کامروا گشته
اهل شهر به من به چشم دوست و مشاور مینگرند
و همینطور ارباب و بانکدار. میتوانیم شروع کنیم؟
سپاسگزارم
بسیار خب
سه نفر به قتل رسیدهاند
نخست، پیتر ونگارت
و پسرش، دِرک ونگارت
هر دو مردانی قوی
و لایق بودند
با هم پیدا شدند
در حالی که سر از تنشان جدا گشته بود
یک هفته بعد، بیوهی «وینشیپ»
او هم... سر بریده شده بود
حالا، لازم است سوالات زیادی از شما بپرسم
اما پیش از آن، بگذارید بپرسم
آیا کسی مورد سوءظن هست؟
مافوقهایتان چقدر برای شما توضیح دادهاند، ضابط؟
فقط اینکه آن سه نفر در فضای باز به هلاکت رسیدهاند
و سرهایشان جدا از بدنشان یافت شده. هوم
سرهایشان «جدا» پیدا نشدند. سرهایشان اصلاً پیدا نشدند
سرها... نیستند؟ برده شدهاند
توسط سوارِ بیسر برده شدهاند
به اعماق جهنم بازگردانده شدهاند
پوزش میخواهم. من متوجه
شاید بهتر باشد بنشینید
بله
آن سوار، یک سرباز مزدورِ «هسی» بود
که شاهزادگان آلمانی او را به این سواحل فرستاده بودند
تا آمریکاییها را زیر یوغ انگلستان نگه دارد
اما برخلاف همرزمانش که برای مال دنیا آمده بودند
آن سوار به عشق خونریزی و کشتار آمده بود
هر کجا که نبرد برپا بود، او را مییافتید
او بر اسب سیاه تنومندی به نام «بیباک» سوار میشد
آه! آه
او در یورشهای بیمحابا به دلِ کارزار بدنام بود
و در حال تاختن، سرها را از تن جدا میکرد
دندانهایش را تراشیده و تیز کرده بود
تا بر درندگیِ ظاهرش بیفزاید
این قصاب سرانجام تا زمستان سال ۷۹ به پایان کارش نرسید
در همین نزدیکی، در جنگلهای غربی ما
هیس
سرش را با شمشیرِ خودش قطع کردند
حتی امروزه نیز جنگلهای غربی مکانی تسخیرشده است
که مردان شجاع جرئت نمیکنند به آن پا بگذارند
چرا که آنچه آن روز در زمین کاشته شد
بذری از شرارت بود
و بیست سال بدین منوال گذشت
اما اکنون، آن سربازِ «هسی» برخاسته است
او در حال طغیان است و هر کجا سری میبیند، آن را از تن جدا میکند
منظورتان این است... واقعاً به این باور دارید؟
شنیدن کی بود مانند دیدن
به من گفتهاند که کتابها و ابزاری
برای تحقیقات علمی به همراه آوردهاید
این تنها کتابی است که خواندنش را به شما توصیه میکنم
متوجهم
جناب کشیش استینویک. آقایان
برای ارتکاب قتل، نیازی نیست ارواح از گور برخیزند
در نیویورک هم قتل رخ میدهد، بدون دخالت دیو و غول
راه درازی از نیویورک آمدهاید، ضابط
قاتل، انسانی است از گوشت و خون
و من او را خواهم یافت
بیا بیرون، ای شیطان
نامش «باروت» است
همین اسب عالی است، آقای کیلیان. سپاسگزارم
موفق باشید قربان. اگر کمکی خواستید، صدایم کنید
بسیار ممنونم
ابداً نگران هیچچیز نباشید
همهچیز به خوبی پیش خواهد رفت
توماس! برو داخل
بدو برو صبحانهات را بخور
مادرت را یک بار از طرف خودت و دو بار از طرف من ببوس
قتل! سوارِ بیسر باز هم آدم کشته
بسیار خب باروت، راه بیفت
زود باش. نه، نه
بیا، از آن طرف. نه، نه. دور بزن. هی
اسبِ خوب
آقای میلر
با اسب برگرد و ارابهی حمل تابوت را بیاور. چشم قربان
باقیِ شما، به دقت مراقب باشید
نگران نباش. من دیگر اینجا هستم
چهارمین قربانی، جاناتان مَسبث
متوجهم
و... سر؟
برده شده
برده شده
جالب است
بسیار جالب. چه چیزی؟
در پروندههای اجساد بیسر از این دست
سر را برای جلوگیری از شناساییِ هویتِ جسد جدا میکنند
اما ما میدانیم که این جاناتان مَسبث بود
دقیقاً. پس چرا سرش را بردهاند؟
چرا؟ درست است
جسد را حرکت دادید؟ بله، من دادم
هرگز نباید جسد را حرکت میدادید! چرا؟
چون
طولِ گامها عظیم است
مهاجم، مَسبث را با اسب زیر گرفته
اسبش را گردانده
و بازگشته. بازگشته تا سر را با خود ببرد
بله. یک واکنش شیمیایی دیده میشود
که نشاندهندهی یک ضربهی واحد و بسیار قدرتمند به گردن است
و اما
جالب است
موضوع چیست؟
زخم در همان لحظه سوزانده و مسدود شده است
گویی خودِ تیغه از شدت حرارت سرخ بوده
و با این حال، نه اثری از تاول است و نه گوشتِ سوخته
آتشِ شیطان
همانطور که در رسالهی پطرس آمده: «هوشیار باشید.»
باب پنجم، آیهی هشتم
«زیرا دشمنِ شما، ابلیس
«مانند شیری غران در گشتوگذار است
و در جستوجوی کسی است تا او را ببلعد.»
خداوند جاناتان مَسبث را بیامرزد
No comments yet. Be the first to leave one.