In the Name of Peace: John Hume in America

In the Name of Peace: John Hume in America

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

In the Name of Peace John Hume in America 2017 720p WEBRip X264-iPlayerTV
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian In the Name of Peace: John Hume in America 2017 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-29
Downloads: 12
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

اولین باری که با جان هیوم آشنا شدم

زمانی بود که اسمش زیاد توی اخبار می‌اومد

اول اینکه آدم واقعی و صادقی بود، و دوم اینکه

به نظر نمی‌رسید جز همون هدفی که دنبال می‌کرد، قصد و غرض دیگه‌ای داشته باشه

اون خواهان صلح فراگیر بود

و فکر می‌کرد مبارزه بدون خشونت بهترین راه برای رسیدن به این هدفه

اون

مارتین لوتر کینگِ درگیری‌های ایرلند بود

جان خیلی زود به این نتیجه رسید که

اگه بخوام به هر طریقی روی سیاست‌های آمریکا تأثیر بذارم

باید بتونم وارد فضای سیاسی واشینگتن بشم

قدرت کجاست؟

قدرت دست کیه؟

و چطور می‌تونم وارد اون حوزه قدرت بشم؟

جان هیوم یک فرصت دید

اگه می‌خوای مشکلات رو حل کنی، باید قدرت داشته باشی

و قدرت هم فقط از طریق نفوذ به دست میاد

و نفوذ در آمریکا بسیار بسیار زیاد و قابل توجه بود

نفوذی تا بالاترین سطوح

تا کنگره و کاخ سفید

جیمی کارتر در مقام رئیس‌جمهور

تیپ اونیل و تد کندی

همه این آدم‌ها بینش جدیدی پیدا کردند

نسبت به اتفاقاتی که اینجا در جریان بود

زبان، البته

در داستان جان، نقش‌های مختلفی ایفا می‌کنه

چون توانایی صحبت کردن به زبانِ سیاستمدارهای آمریکایی

حتی بهتر از خودشون، یک امتیاز بزرگ بود

وقتی به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شدم و سخنرانی تحلیفم رو انجام دادم

از ایالات متحده خواستم که پیشرو در زمینه حقوق بشر باشه

و هر جای دنیا که می‌تونیم صلح رو ترویج بدیم، و مشخصاً

خیلی زود متوجه شدم که یکی از چالش‌های اصلی برای صلح

و حقوق بشر، در ایرلند شمالی بود

و رابطه‌اش با بقیه بخش‌های ایرلند

و همچنین با بریتانیا

جان هیوم که در فضایی پر از بی‌عدالتی و تفرقه به دنیا اومده بود

یکی از رهبران قاطع جنبش حقوق مدنی بود

۱۹۶۸ در ایرلند شمالی در سال

او که به پارلمان‌های بریتانیا، اروپا

و ایرلند شمالی راه یافته بود، با قاطعیت مسیر صلح رو در پیش گرفت

در تمام طول درگیری‌های ایرلند شمالی

هیوم معتقد بود که تجزیه ایرلند در سال ۱۹۲۱، شکستی بود

در مواجهه با میراث استعماری بین بریتانیا و ایرلند

و اینکه ساختار سیاسی دولت ایرلند شمالی

مانعی برای حل تفرقه میان مردم بود

این داستانِ اینه که جان هیوم چطور از نفوذ سیاسیِ

ایرلندی‌تبارهای مقیم آمریکا استفاده کرد

تا به اون میراثِ تفرقه رسیدگی کنه و به صلح دست پیدا کنه

شهر دِری سال وحشتناکی رو پشت سر گذاشته بود

در اون مقطع، تمام شمالِ ایرلند دیگ جوشان درگیری بود

یکشنبه خونین رو داشتیم و تیراندازی‌ها و بمب‌گذاری‌های مداوم

من تدریس می‌کردم و نان‌آور خانواده بودم

۱۹۷۲ پنج تا بچه کوچیک داشتیم، واسه همین وقتی در سال

سناتور تد کندی با اون تماس گرفت

اصلاً باورش نمی‌شد

واکنش‌اش این بود: «شوخی نکن، داری سربه سرم می‌ذاری؟»

تد کندی برای جلسه ناتو به بن می‌اومد

و از جان خواست که با هم ملاقات کنن

پس جان رفت اتحادیه اعتباری و از اونجا وام گرفت

تا پول بلیط هواپیما به بن و یک شب اقامت رو جور کنه

اون هیوم رو به نوعی یک رهبر حقوق مدنی می‌دید

فقط جان هیوم و تد کندی توی اتاق کار

اقامتگاه سفیر بودن، واسه همین هیچ‌کس دقیقاً نمی‌دونه چه اتفاقی افتاد

اما این رو می‌دونم که بلافاصله بعدش

تد کندی به شان رونان گفت: «خودشه، همون آدمیه که باید باشه»

«این همون کسیه که به حرفش گوش می‌دم.»

این... بله، این یونیس و بابی و پته

و مادرم، من و رئیس‌جمهور و تدی

تدی خصوصاً خیلی علاقه‌مند بود، چون از همه ما کوچک‌تر بود

و از پدر و مادرمون درباره ریشه‌های ایرلندی‌مون زیاد شنیده بود

و در موقعیتی بود که بتونه کاری انجام بده

اون کاملاً مجذوب کل این مسئله و دشواری‌هایی شده بود

که جان اون‌ها رو به خوبی درک می‌کرد

فکر می‌کنم رابطه‌شون خیلی نزدیک بود

فکر می‌کنم بهش اعتماد مطلق داشت

فکر می‌کنم فهمیده بود که جان دنبال پیروزی نیست

بلکه دنبال صلحه

جمله‌ای که همه همیشه می‌دونستن این بود:

«نظر جان هیوم چیه؟»

چون حرفاش خیلی شفاف بود

منظورم اینه که نمی‌گفت: «خب، حق با ماست و شما در اشتباهید.»

در سال ۱۹۷۶، جان به عنوان محقق به هاروارد رفت

در مرکز امور بین‌الملل

و چهار ماه رو اونجا گذروند و توی همین مدت بود

که اون... که اون و مایکل لیلیس از وزارت

امور خارجه، کارهای جدی و فشرده‌ای رو در کنگره انجام دادن

کار کردن با جان هیوم اغلب به این معنی بود که وقت زیادی رو صرف کنی

بدون اینکه چیزی بگی، چون خودش هم چیزی نمی‌گفت

اون در هر موقعیتی با وضوح، استراتژی و به نظرم ذکاوتِ

خارق‌العاده‌ای، راهش رو پیدا می‌کرد

چیزی که اون در این شرایط کشف کرد، مجموعه‌ای از موقعیت‌ها بود

به خصوص از سال ۱۹۷۶ به بعد

وقتی جیمی کارتر رئیس‌جمهور شد

و زمانی که رئیس مجلس نمایندگان، تیپ اونیل بود

یکی از محبوب‌ترین و موثرترین سناتورها

سناتور کندی، که با مهارت توسط سناتور مونیهان از نیویورک حمایت می‌شد

و همین‌طور توسط فرماندار ایالت نیویورک، هیو کری

کاری که هیوم کرد این بود که ایجاد کرد

یه جور اتحاد بین اون چهار نفر

مایکل جایگاه دیپلماتیک داشت و نماینده دولت ایرلند بود

اما صدای واقعیِ اتفاقات ایرلند شمالی

صدای جان هیوم بود

و واقعاً تقارن خوش‌یمنی بود که ما دور هم جمع شدیم

و گروهی که الان به نام «چهار اسب‌سوار» می‌شناسیم شکل گرفت

کری، فرماندار نیویورک

پت مونیهان، سناتور نیویورک

تد کندی، سناتور ماساچوست

تیپ اونیل، شخصیت بسیار قدرتمند

اون گفت: «بچه‌ها، باید بفهمید که...»

«مشکلات ایرلند شمالی»

«توسط خودِ مردم ایرلند شمالی ایجاد نشده»

«بلکه در لندن و دوبلین به وجود اومده.»

اون گفت: «و مشکلات ایرلند شمالی حل نمیشه...»

«مگر به دست خود مردم ایرلند شمالی»

«ما به همکاری و کمک لندن،»

«دوبلین و واشینگتن نیاز داریم»

«فقط شما در واشینگتن هستید که می‌تونید تغییر ایجاد کنید»

«و واقعاً می‌تونید این اوضاع رو سر و سامون بدید.»

وقتی رئیس‌جمهور شدم، پت مونیهان در سنا

و تد کندی و تیپ اونیل، مدام از جان هیوم نقل‌قول می‌کردند

و از تلاش‌های اون برای راهکار مسالمت‌آمیز

برای حل مسئله ایرلند می‌گفتند

من متقاعد شدم که ایالات متحده باید برای تغییر در این موضوع پیش‌قدم بشه

و خواستار احترام به خواسته

مردم ایرلند شمالی شد

برای صلح با بریتانیای کبیر و بقیه ایرلند

و همچنین به رسمیت شناخته شدن توسط جامعه بین‌المللی

اون وضعیت شهر دِری رو توصیف کرد

و نرخ بیکاری ۴۷ درصد بود

هضم چنین رقم وحشتناکی واقعاً سخت بود

و با جزئیات و بیانی رسا توضیح داد که مردم وقتی بیکار باشن

وقت آزاد زیادی دارن و عملاً کاری برای انجام دادن ندارن

جز اینکه وارد همین فضای خشونت‌آمیزی بشن که اونجا حاکم بود

«اصلاً قضیه چیه؟»

این سؤالیه که مردم ترجیح می‌دن

جوابی براش نشنون

این همون نگرش فاجعه‌باری بوده که باعث ایجاد

خلأ سیاسی شده

این نگرش نه تنها غیرمسئولانه و غیراخلاقیه

بلکه برای همه ما خطرناکه

چون باعث تشویق قاتلان شده

وقتی کسی رو داری که مثل یک راهنماست

و خودش اون تلاطم‌ها رو لمس کرده، کسی که جونش در خطر بوده

و تمام خطرها رو به چشم دیده، اون می‌شد کانون اعتماد

او به عنوان یک فرد، به اندازه هر سناتوری تأثیرگذار بود

نمیشه تأثیر اون رو در ایالات متحده نادیده گرفت یا دربارش اغراق کرد

در تمام محافلی که صحبت می‌کرد، پیامش این بود... و اون پیام

این بود که تقریباً ریشه هر درگیری در تاریخ

مسائل اقتصادیه

اینکه کی کارها رو کنترل می‌کنه

و جریان پول دست کیه

جنگ‌ها همیشه سر همین چیزهاست

بله، جنبه قبیله‌ای داشت

بله، واکنشی به سال‌ها استعمار بود

و بحث پروتستان و کاتولیک مطرح بود

اما در نهایت، موضوع اقتصادی بود

از هر پنج مرد، یکی‌شون بیکار بود

که روح شهر رو می‌خراشید و ابری از ناامیدی روش می‌کشید

و باعث بی‌تفاوتی ناشی از سال‌ها خانه‌نشینی می‌شد

و سرخوردگی‌ای که در طول این سال‌ها بلای جون شهر دِری شده بود

اون می‌دانست که کلمات به تنهایی کافی نیستن

می‌دونست که باید صنعت و کار رو

به ایرلند شمالی بیاره تا مردم بتونن کنار هم کار کنن

یه جورایی... اون صدای تازه‌ای بود، و زمانی که

ما توی این کارزارِ آوردنِ صنعت

به ایرلند شمالی بودیم

مدام تبلیغش رو می‌کردیم و جان هم همیشه پای کار بود

اون از اقیانوس اطلس رد می‌شد و می‌اومد تا

مشوق باشه و از کسب‌وکارهایی که به منطقه می‌اومدن قدردانی کنه

مقالات جان در «آیریش تایمز» - فکر کنم دو تا مقاله بود

در سال ۱۹۶۴؛ به نظر من اون‌ها نه فقط برنامه‌های جان هیوم

بلکه در نهایت برنامه ملی‌گراهای ایرلندی رو تعیین کردن

دو یا سه نکته کلیدی وجود داشت

اول اینکه، با خشونت به هیچ چیزی نمیشه رسید

این نکته خیلی کلیدی بود

نکته دوم، بحث ما سرِ به هم چسبوندنِ دو تکه زمین نیست

بحث ما سرِ متحد کردن مردمه

و این اتحاد باید از خودِ ایرلند شمالی شروع بشه

و هر اتفاقی که بیفته، فقط باید با رضایت طرفین باشه

جان این‌ها رو همون سال ۱۹۶۴ نوشته بود

اگه کسی بخواد یک ایرلند متحد رو از راه‌های قانونی بسازه

پس باید جایگاهِ قانونی رو هم بپذیره

هیچ تضادی بین پذیرش این موضوع

و این باور که یک جمهوریِ متشکل از ۳۲ استان برای ایرلند بهترینه، وجود نداره

ما خیلی سریع با هم صمیمی شدیم چون دیدگاه‌هامون شبیه هم بود

می‌دونید، چیزی که من همیشه حس می‌کردم این بود که بی‌عدالتی اقتصادی

مشکلات زیادی ایجاد می‌کنه

و اینکه با دادن امید، فرصت و کرامت به مردم

اون‌ها همیشه مشتاق شنیدن درباره سیاست‌های آمریکا بودن

اون شیفته مارتین لوتر کینگ بود

و البته، نام مارتین لوتر کینگ در بوستون خیلی پررنگ بود

من برای جان تعریف می‌کردم که چطور مارتین لوتر کینگ رو دیدم

که در محله راکسبری به سمت مرکز شهر بوستون راهپیمایی می‌کرد

جان با شنیدن این‌ها واقعاً به وجد می‌اومد

می‌خواست تمام جزئیات و سوابق رو بدونه

و اینکه واکنش مردم به اون چطور بود

آرشیو: و در سراسر کشور، و حتی در کانادا

در خیابان‌های شهرها و شهرک‌ها راهپیمایی برپا بود

در محله هارلمِ نیویورک، بیش از ۱۵ هزار نفر

که نیمی از اون‌ها سفیدپوست بودند، با چهره‌هایی غمگین و در سکوت

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left