De eerste 200 regels.
اسم؟
سروان دیفنس، قربان
سرهنگ دوپره منتظر شماست
سرهنگ
نفر دومِ اطلاعاتِ فرانسه؟
بله سروان
دیفنس اومده
آه، بله. سروان دیفنس
داشتم گزارشت رو میخوندم
مامورای ما توی آلمان تایید کردن
که یه هواپیمای غولپیکر توی پایگاهِ «دالم» بوده
که توی یه آتیشسوزی مرموز نابود شده
کارِ تو بود، دیفنس؟
بله قربان، ولی راستش اون اتفاقی بود
مامورای ما هم همین رو گزارش دادن
در ضمن، نتونستی مسیو فوکر رو راضی کنی که بیاد سمت ما
بله قربان
خب
باید باهات چیکار کنم، دیفنس؟
اِم... نمیدونم قربان
نخستوزیر برای یه ماموریتِ سخت به یه مامور نیاز داره
با بالاترین درجهی محرمانگی
اون مامور باید تو باشی
ستاد فرماندهی منتظرته
فوراً خودت رو اونجا معرفی کن
چشم قربان
راستی دیفنس
این دفعه دیگه گند نزن
چشم قربان
هر وقت توی این هفته وقت کردی، سرجوخه
احمق
هی! هی، شما دو نفر
وایسین شما دو تا
مدارک، لطفا
آهان، خودشونن
مدارک
بجنب
درسته. از همون درها برید تو
این همون دوچرخهسوارِ تردستی بود که موقع اومدن از کنارش رد شدیم
فکر کردیم پادوئه
واسه تو «سروان پادو»ئه، ستواندوم
مگه اینکه واسه بالماسکه لباس پوشیده باشی
وگرنه کاملاً انتظار دارم بهم احترام نظامی بذاری
سروان، واقعاً که
نه، نه. کاملاً حق با اونه
ظاهراً اصلاً نمیدونی این آقایون کی هستن
دو تا افسرِ جزء
برادرها، شاهزاده سیکستوس و شاهزاده خاویر
از خاندانِ بوربون-پارما
ببینید سروان
خواهر ما، ملکه زیتا از اتریشه
همسرش، امپراتور کارل
میخواد برای رسیدن به توافق صلح مذاکره کنه
جدا از آلمان
خدای من، آلمان متحد اصلیش رو از دست میده
اینطوری زیر پای قیصر خالی میشه
نقش من توی این ماجرا چیه؟
تو باید ستوان سیکستوس و خاویر رو تا وین همراهی کنی
اونجا اونا مخفیانه با امپراتور کارل دیدار میکنن
و سعی میکنن یه سری امتیازات کتبی بگیرن
که دولت من خواسته
بعدش هم باید برادرها رو صحیح و سالم برگردونی فرانسه
اگه موفق بشیم
با یه امضا میتونیم به این جنگ پایان بدیم
بدون اینکه گلولهی دیگهای شلیک بشه یا جونِ کسی از دست بره
پایهای؟
اینم از مدارکتون
خیلی حرفهای جعل شدن
و باید سالم شما رو وارد اتریش کنن
وقتی از مرز رد شدید
یکی از مامورای ما باهاتون تماس میگیره
و بقیهی دستورات رو بهتون میده
مامور؟
شولتز
من چطور این شولتز رو پیدا کنم؟
شولتز خودش پیدات میکنه
میدونی، اسکی توی «گشتاد» توی این وقت سال فوقالعادهست
یادت میآد اون دفعه که دوک و دوشسِ روچستر
با تمام خدم و حشمشون رسیدن
و بعدش بدشانسی آوردن و به اونا خوردن
بذارین یه چیزی رو روشن کنیم
ما برای تعطیلات اینجا نیومدیم. این یه کارِ خیلی جدیه
فکر نکنم لازم باشه تو این رو به ما بگی
فکر کنم لازمه. خودتون رو نگاه کنین
مثل یه جفت شیکپوشِ پاریسی لباس پوشیدین
انگار دارین میرین قمارخونه
زیاد از ما خوشت نمیآد، نه سروان؟
از آدمای سَبُک خوشم نمیآد
توی این حرفه، این اخلاق میتونه به کشتنت بده
اگه با همین اراجیفِ شما وارد اتریش بشیم
که هی بگین گشتاد فلان و دوک و دوشسِ بهمان
سه سوت لو میریم
کی، جاسوسهای آلمانی؟
جاسوسهای آلمانی زیاد نگرانم نمیکنن. نهایتِ کارشون اینه که تیربارونمون کنن
پلیس مخفیِ اتریشه که بیشتر من رو میترسونه
اونا چیکار میکنن؟
واسه شروع، چشمامون رو درمیآرن، پوستمون رو میکنن و دل و رودهمون رو میدن بخوریم
شاید فکر کنی ما آدمای سطحیای هستیم سروان
ولی تعهدِ ما برای تموم کردنِ این وحشت، اصلاً سطحی نیست
آره، خب من وحشت رو دیدم
فلاندر، وردون، کنگو
شما از توی کلابهای پاریس مگه چقدر از این وحشت رو دیدین؟
این یونیفرمهایی که تنمونه فقط واسه نمایش نیست، سروان
من و برادرم به عنوان امدادگر خدمت میکنیم
و زخمیها رو از خط مقدم جابجا میکنیم
خواهرمون هم به همین اندازه نگرانه
سیکستوس
نامه رو بهش نشون بده
«به همهی اون آدمای بدبختی فکر کن که توی جهنمِ سنگرها زندگی میکنن.»
«که هر روز هزار هزار دارن میمیرن...»
«و با تمام عجله بیا.»
از همین الان از خواهرت خوشم اومد
چطور جرات میکنی
فکر میکنی تا کجا میتونستیم بریم
اگه لب مرز میگشتنت و این رو پیدا میکردن؟
رسیدیم به مرز اتریش
آروم باشین و مشکوک بازی درنیارین
باید از قطار پیاده بشیم
بعدش جداگانه از بازرسی رد میشیم
و اون طرف همدیگه رو میبینیم
بزن بریم
جلب توجه نکنین
و یادتون باشه که ما همدیگه رو نمیشناسیم
معطلی واسه چیه، گروهبان؟
اینا مدارک شماست، قربان؟
معلومه که مدارک منه
حالا اگه اجازه بدین رد شم
دارن میبرنش
صدات رو بیار پایین
باید یه کاری بکنیم
آره. باید برگردیم توی قطار. همین الان
گوش کن. هیچ کاری از دستمون برنمیاومد
جونمون رو از دست میدادیم
و ماموریتمون هم پوچ میشد
اوه، خدایا
برادرِ بیچارهم
به خواهرمون چی بگم؟
به پدر و مادرمون چی بگم؟
بهشون بگو اون خودش رو فدای شریفترین هدف کرد
از طرف دیگه
میتونی بگی اون احمقهای توی مرز
من رو با یکی دیگه اشتباه گرفتن
سیکستوس
ها ها
فکر کردیم حتماً کارت تمومه
اگه به خاطرِ تو نبود، همینطور هم میشد
خداروشکر که اون نامه رو سوزوندی
چه سوالایی پرسیدن؟
چیز مهمی نبود
همونطور که گفتم، فکر کردن یکی دیگهم
به چی فکر میکنی؟
چرا لب مرز دستگیرمون کنن؟
چرا تعقیبمون نکنن تا وین و کلِ شبکهی جاسوسی رو نابود کنن؟
ولی قطعاً اگه کسی داشت تعقیبمون میکرد، تا حالا متوجه شده بودیم
شب بخیر
بلیطها. بلیطها لطفا
متاسفم آقایون
فعلاً باید بلیطهاتون رو بگیرم
چرا باید بلیطهامون رو بگیره؟
ببخشید، مشکلی برای بلیطهای ما پیش اومده؟
ظاهراً کوپهی اشتباهی بهتون داده شده
مشکلی نیست. امروز کسی قرار نیست بیاد اونجا
پس راحت باشین و همونجا بمونین
ممنون
داری چیکار میکنی؟
باهاشون چیکار کردی؟
کجان؟ بگو وگرنه گردنت رو میشکنم
توی جیبمه. توی جیبم
بیا. اگه نمیخوای سیگار نمیکشم
لطفاً بهم صدمه نزن
همه چی ردیفه؟
یه سوءتفاهمی دربارهی اشتباه بودنِ کوپه پیش اومده بود
من... ردیفش کردم
حالا چی؟
حالا با شولتز ارتباط برقرار میکنیم
یا بهتر بگم، اون با ما ارتباط میگیره
کنجکاوم بدونم این شولتز چه شکلیه
کی میدونه؟ مطمئنم استادِ تغییر چهرهست
من شولتز هستم
راست گفتی
واقعاً استاد تغییر چهرهست
الان وقت شوخی نیست. خطر در کمینه. دنبال من بیاین
اون سه تا آقایی که با قطار وارد اتریش شدن، دیگه وجود ندارن
حالا فقط سه تا سرباز جوونِ اتریشی داریم
که توی مرخصیان
حالا شد، سیکستوس
همیشه فکر میکردم باید سروان میشدیم
خب جنابِ ستوان
مگه اینکه واسه بالماسکه لباس پوشیده باشی
وگرنه کاملاً انتظار داریم بهمون احترام نظامی بذاری
شانسِ شاهانهت رو امتحان نکن
با ماشین برین به وین
اینم آدرس
بهشون بگین که از دوستای فردریک هستین
اون از اونجا به بعد راهنماییتون میکنه
ممنون، خانومِ شولتز
یه چیز دیگه
به این نیاز پیدا میکنین
برای توی راه
اومم. اینا خیلی خوشمزهان
No comments yet. Be the first to leave one.