De eerste 194 regels.
مردم: (نامفهوم صحبت میکنند)
رمی، همهاش تقصیر توئه
نه، تقصیر خودته
آره جون خودت! اصلاً کی پیشنهاد داد قاچاقی سوار شیم؟
من از کجا میدونستم همون شب اول قایقهای نجات رو میگردن؟
فقط اینو میدونم که این راهِ افتضاحیه واسه رسیدن به اروپا
نیمه پر لیوان رو ببین
وقتی وارد ارتش بلژیک بشیم، از همهی سربازها آمادهتر و رویفرمتریم
آره، اگه قبلش از خستگی نلفیم
مگه نمیخواستی از مکزیک بزنی بیرون؟
تو هم میخواستی بری لندن. خودت اینو گفتی
ایندی: هِی، یه لحظه صبر کن. اون لباس برام آشناست
هنریتا
ببخشید، من شما رو میشناسم؟
آره، آره، من ایندیام. تو اسکلهی وراکروز همدیگه رو دیدیم
متاسفم. من با کارگرهای کشتی معاشرت نمیکنم
رمی: ایندی
ما داریم میریم وسطِ یه جنگ
و جنگ و زنها هیچوقت با هم جور در نمیآن
رمی: خب، رسیدیم
حالا چی؟
حالا یه وسیله پیدا میکنیم تا دوبلین. بیا بریم
ایندی: خب، اینجا قطعاً باصفاتر از مکزیکه
رمی: شک نکن. خب، بالاخره رسیدیم
به بریتانیای کبیر خوش اومدی، ایندیانا
فکر کردم اینجا ایرلنده
هست! یه بخش باستانی از پادشاهی متحد
زنده باد بریتانیا
خب، همینجا اسمنویسی میکنیم؟
نه. برای اون کار، با کشتیِ مسافربری میریم لندن
کلاً چند ساعت راهه
ببین رمی، نمیخوام ضدحال بزنم ولی ما پولی واسه بلیط نداریم
یه کار پیدا میکنیم
تهِ تهش تا یکی دو هفتهی دیگه تو انگلیسیم، حالا میبینی
چه کاری؟ چه فرقی میکنه؟ هو هو
ما تو شهر زیبای دوبلینیم، جایی که دخترها خیلی خوشگلن
خب، شاید چند روز موندن اینجا اونقدرها هم بد نباشه
بطریهای خالی رو برگردون. زود باش
واسه بلژیکِ کاتولیک میجنگید، باشه
ولی واسه ایرلندِ کاتولیک نمیجنگید
فینیانِ لعنتی
لعنت بهش
بارمن: گمشید بیرون
بیرون
همهتون خائن به ایرلندید! بیرون
مرد: فینیانهای لعنتی
چیزی هم زمین ریخت؟
چی؟ اوه، نه
نمایشِ عالیای بود
فینیان دیگه چیه؟
فینیان یعنی یه جمهوریخواه ایرلندی
جونز
مرد: مواظب باش. حواست باشه چیزی نریزه
آخر و عاقبتت مثل بارمن قبلی اینجا میشه
بارمن قبلی؟
رفت ارتش و اونجا تیکه تیکه شد
جونز
زن: (فریاد میزند)
رمی: شیر
قهوه
نون
بزرگترین قرص نونی که میتونی پیدا کنی
کره
گوشت
حتماً باید گوشت بخورم
چه جوری؟ هر چی باشه. فرقی نمیکنه
ژامبون خوبه
دو شیلینگ؟ کمه! کلاً همینقدر پول داریم
باید مراعات کنیم، وگرنه هیچوقت از اینجا خلاص نمیشیم
فعلاً
تخممرغ هم بگیر، با خودت تخممرغ بیار
مرد ۱: ایرلند برای ایرلندیها! مرد ۲: برای ایرلندیها
مرد ۱: ایرلند برای ایرلندیها
ایرلند برای ایرلندیها
ببخشید، این صندلی اشغال شده؟
دیدین؟ نگفتم باید آمریکایی باشه؟
از کجا فهمیدی؟
خب معلومه، از کلاه قشنگت
اجازه هست منم کنارتون بشینم؟
اگه اجازه ندیم چی؟
شان، اینقدر بداخلاق نباش
خیلی خوش اومدین
ممنونم. من ایندیانا جونز هستم
من مگی لِمَس هستم
سلام مگی
این دوستم نوالا ست و این هم برادرم شانه
سلام
بهش توجه نکن، آقای ایندیانا. ایندی
امروز اصلاً اعصاب نداره
مگی، تمومش کن
نمیکنم
چند وقته تو ایرلندی، آقای ایندی؟
همون ایندی بگین، فقط... فقط ایندی
چند وقته تو ایرلندی، ایندی؟
زیاد نیست
راستش، یه جورایی تو سفر دور دنیام
سفر دور دنیا؟
آره
حتماً از اون میلیونرهای آمریکاییه
خب، راستش من... بله جناب؟
اوم، یه قوری چای لطفاً. چای برای یک نفر، درسته؟
ما تازه مال خودمون رو تموم کردیم
ولی بدمون نمیآد یه فنجون دیگه هم بخوریم
اوم، پس لطفاً برای چهار نفر چای بیارین
کیک هم میل دارین جناب؟
کیکهای خامهای اینجا حرف ندارن
و چند تا کیک، لطفاً
بله جناب. ممنونم جناب
تا حالا به چند تا کشور سفر کردی؟
خب، بیشتر اروپا، بعد آفریقا، هند، چین
اونجا همونجایی نیست که پسر کوچولوها موهاشون رو گیس میکنن؟
خب، فقط پسرها نه. مردها هم همینطورن
یا حضرت مریم
و بعد درست قبل از اینکه بیام اینجا، مکزیک بودم
مکزیک؟ آره
فکر میکردم اونجا انقلاب شده
خب، شده. منم توش شرکت کردم. همراه پانچو ویلا میجنگیدم
شان لمس: پانچو ویلا؟ واقعاً؟
واقعاً، آره. آدم خیلی بزرگیه. با هم رفیق بودیم
برنامهشون چیه؟
برنامه؟
اهداف انقلابیشون
خب، یه جورایی پیچیدهست. بیشتر مربوط به مسئلهی زمینه
و آزادیشون
خب، مسلماً، اما موضوع اینجاست که... (صدای جیرجیر)
بفرمایید، چای برای چهار نفر
خیلی عالیه، ممنون. کیک هم بیارم؟
اوه، ما که نمیتونیم
مگه همین الان به اندازه کافی نخوردیم؟
خب، شاید فقط یکی از اون خامهایهای کوچولو
و اگه خیلی اصرار میکنی، یه نون خامهای شکلاتی هم بد نیست
و چند تا از اون کاستاردیهای کوچولو
از اونا که روش تزیین داره
مگی: و اون زرده که توش تکههای میوه داره
خب، پس بخورید
بابت چای عالی ممنون
خواهش میکنم. خیلی چسبید
چه ارتش عجیبی. حتی تفنگ هم ندارن
خب، اونا فقط داوطلبان ایرلندی یا ارتش مردمی هستن
چی، یه جورایی مثل گارد ملی؟
نه، اونا فینیان هستن
سعی کردن حکومت بریتانیا رو سرنگون کنن. واقعاً؟
آره، ولی کسی جدیشون نمیگیره. یه مشت آدم نادونن، شوخیشون گرفته
ولی به شان نگی من اینو گفتما
شان لمس: مگی
فقط یه لحظه
بازم میبینمت؟
آره، آره، امیدوارم
فردا یه نمایشِ عصر تو تئاتر تیوولی هست
من اونجا میآم
عالیه
مگی. اومدم
فردا میبینمت، ایندی
باشه. خداحافظ
همهاش رو دادی؟ هر دو شیلینگ رو؟
دست خودم نبود. یه دختری بود که
خیلی خوشگل بود
ولی من دارم از گشنگی میمیرم
اینو برات نگه داشتم
من یه غذای درست و حسابی میخوام
میدونم
باید برم یکم دیگه پول جور کنم
زود باش. لباس بپوش. بریم سر کار
از دست این دخترا
ببخشید دیر کردم
اوه، عجب جلسات مهمی داشتی
عجله کن. شروعش رو از دست دادیم
چه خبر؟
نگفته بودی برادرت هم میآد
حالا همه با هم
یالا شان، تو هم بخون
خیلی عالی بود. ممنون که ما رو آوردی
خواهش میکنم، وظیفهم بود
حالا چیکار کنیم؟
اون گوشه یه چایخونهی دنج و کوچیک هست
اوه، ببخشید، ولی من واقعاً باید برم
واقعاً؟ آره. یه قرار دارم
کاریه. خیلی... خیلی مهمه
چه بد شد. آره، خب، کاره دیگه، کاریش نمیشه کرد
گمانم
ولی بازم میبینمت
قول میدی؟ قول میدم
خداحافظ
مگی: چه پسر خوشتیپیه
چقدر هم دستودلبازه
خب اگه تو هم یه میلیونر آمریکایی بودی همینطور نبودی؟
ایندی (زیر لب آهنگ "وقتی چشمهای ایرلندی لبخند میزنند" را زمزمه میکند)
میتونم اینو ببرم؟ یه نوشیدنی زنجبیلیِ دیگه بیار
و تا چند دقیقهی دیگه یه لیوان مخلوط آبجو و لیموناد
این رو کجا شنیدی؟
تو تئاتر
منظورت همون تالار موسیقیه؟
لابد
حتماً یه پسرِ تخس و رذل هم اونجا بوده
No comments yet. Be the first to leave one.