De eerste 200 regels.
«تلماسه: پیشگویی»
بیا
واسه حفظ تسلطمون بر خاندانهای بزرگ عجله کنیم
امپراتور چی؟
ورودت به کاخ ممنوع شده
این بار اولی نیست که
یک دشمن خواسته حذفم کنه
این سرباز هم مثل بقیه درس عبرت میگیره
باید برید زیرش
همهشون یکیان - این یکی چنده؟ -
طبق معمول هر روز
بله؟ - یه دونه کوچیک برمیدارم. پول زیادی ندارم -
چی میخوای؟
همون همیشگی - اون بزرگه رو برمیدارم -
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
بایستی خودم میرفتم خرید
حتی خواهر کوچیکترت هم میدونه
باید گوشت خوب بخره
پس شاید بهتر بود تولا رو میفرستادی
خب، مشغول آماده کردنِ
بقیهی غذا بود - مامان، مشکلی نداره -
خواهران، از جفتتون ممنونم
که این غذا رو تهیه و آماده کردید
عموت که شکایتی نداره
واقعا میخوای بری زیمیا، گریفین؟
خب، لندسراد، دادخواست رو قبول کرده
وقتی برسم اونجا، معامله تجاری بهتری میکنم
روحیهت رو تحسین میکنم، پسرم
خز نهنگش همیشه یک محصول صادراتی ارزشمند خواهد بود
،هرچقدر میخوای مسخره کن ولی حقیقته
وقتی موفق شدی
به رخ وریان میکشمش
دلم برات تنگ میشه، داداش بزرگه
بیا. این رو برات درست کردم
واسه کلکسیونت
منظورت از وریان کیه؟ وریان آتریدیز؟
خدا میدونه داشته چی کار میکرده
و حالا سروکلهش پیدا شده و توی پایتخت، عیاشی میکنه
این یه فرصته - فرصت چی؟ -
تجارت نهنگ تا یه جایی ...کفاف زندگیمون رو میده
...اگر برید وریان رو پیدا کنید
و بهش بفهمونید که چه اتفاقی افتاده...
مجبورش کنید که حقیقت رو بگه
تا بتونیم جایگاهمون رو پس بگیریم
پدرت جایگاه بالایی داره
اوه آره، شهردارِ دهقانانِ فقیره
والیا - پدربزرگ تو، ابولورد هارکونن -
یه قهرمان بود
اون مرتکب جرائم جنگی نشده
سعی کرد جلوی یک نسل کشی رو بگیره
،وریان آتریدیز، بر اساس یک دروغ شرافت خانوادهمون رو به باد داد
ما باید رهبرانِ امپراتوری باشیم
نمیدونم این طمع
و حق به جانب بودنت از کجا میاد
من نمیخوام فقط تحمل کنم
این قناعت کردن به وضع موجود یک بیماریه
،اگر الان دست به کار نشیم همه ما و نسلهای آیندهمون
بهش مبتلا میشیم
یه گوشه نمیشینم تا شاهد وقوعش باشم
.گریفین، نرو دنبالش اون یه گرگه
و اگر مواظب نباشی
میبلعتت
حق با مادره؟
من حق به جانب و طمعکارم؟
نه، اونا مثل تو نیستن، والیا
منظورت مثل ماست
یادته یخها آب شدن
و افتادم توی رودخونه؟
سرماش به استخوان میزد
،به محض اینکه افتادم توی آب ماهیچههام قفل کردن
و مثل احمقها اومدی دنبالم
من همون احمقیام که نجاتت داد
هنوز نمیفهمم چطور این کار رو کردی
داشتم غرق میشدم
بعدش صدات توی سرم طنینانداز شد
بهم دستور میدادی که شنا کنم
بهخاطر تو اون روز نمردم
تو حق به جانب یا طمعکار نیستی
تو استثنایی هستی
واسه همین اگر معتقدی که بهترین کار
پیدا کردن وریان آتریدیزه
و باید مجبورش کنیم که به حقیقت اقرار کنه
این کار رو میکنم
امپراتوری با مشارکت ما
بهتر میشه، گریفین
ما شایستهی موفق شدنیم
.موفق میشیم خواهی دید
گریفین هارکونن، پسر ورجیل و سونیا هارکونن
خانوادهت رو تنها و برای همیشه داغ بزرگی بر دلشون گذاشتی
تو درخشانترین نورِ زندگی ما بودی
اجدادمون خوششانسن که قراره بری پیششون
تا دیداری دوباره
والیا
بیا داخل
نمیخوام عزاداری کنم
وریان، گریفین رو کشته
و حالا باز غیبش زده
منصفانه نیست
میخوام آتریدیز هم مثل ما زجر بکشه
ولی نمیتونم، چون دارن به زور میفرستنم والاک 9
والیا، انجمن خواهری بهت کمک میکنه
فقط یه چیزی میتونه کمکم کنه، خواهر کوچولو
ولی خانوادهمون جراتش رو نداره
چشم در برابر چشم هیچوقت کافی نخواهد بود، والیا
ارزش گریفین، خیلی بیشتر از این حرفها بود
...هر مسیری انتخاب کردی
توی این سیاره وحشتناک نمون
.یه چیزی پیدا کن حالا هرچی که بود
تنها چیزی که اینجا مونده مرگ و تباهیه
وقتی مادر مقدس رو طرد کردن
چی به سر فرقه میاد؟
کورینو میتونه خواستار انحلالمون بشه
به قیمت تمام خاندانهای بزرگ تموم میشه
میگن شیخالخلود بلعیدتش و زنده مونده
اگر واقعا خالق لمسش کرده باشه چی؟
وگرنه چطور تونسته در برابر قدرت مادر والیا، مقاومت کنه؟
شاید بهتر توی والاک 9 تجدید سازمان کنیم - والاک نُه؟ -
ماموریت ما اینجاست - ...خواهران -
مصمم باقی بمونید
مادر والیا، ما بهت وفاداریم
میخوای چی کار کنی؟
برگردید پیش اشرافیانتون
با هرگونه اقدام جهت ایجاد بیاعتمادی بیشتر مقابله کنید
تسلطمون بر کورینو رو مجدداً به دست میارم
یه لحظه من رو ببخشید
این رو تولا فرستاده
خواهر لایلا؟
از پس عذاب برنیومده
امیدوار بودم که برای یافتن جواب بتونه پلی ارتباطی با راکلا باشه
بود. راکلا از زبونش صحبت کرد
گفت کلید روز جزا، یکیه که دوبار زاده شده
در خون و اسپایس
دزموند هارته
میخوای چی کار کنی؟
بهگمونم باید بریم خونه
گفتم بهتره برات چای اسپایس بیارم
مادر والیا، هر روز یه فنجون میخوره
تا وضوح فکری پیدا کنه
بهخصوص توی شرایط سخت
عزاداری. یک واکنش طبیعی انسانیه
راکلا قبلا چی میگفت؟
باید انرژیِ انسانیمون رو» برای خدمت به آینده
«هدایت کنیم
هیچکس تاحالا نتونسته از حالتی که این دختر توشه برگرده
نگه داشتن خواهر لایلا در این برزخ
باعث درد و سردرگمی میشه
متاسفم که اینجوری شد
ولی مادر والیا واضحاً نشون داده
که چطور با همچین مواردی برخورد میکنه
باید رهاش کنیم
...اگر بخوای
...میتونم خودم از این - نکن -
بهش دست نزن
...کاری که لازمه رو هروقت صلاح بدونم
انجام میدم
بابت توصیهی دلسوزانهت ممنونم، خواهر آویلا
میتونی بری
حالت خوبه؟ - آره -
جت عاشق اینجاست
شکار سالانه رو به یاد میاره
خوشگله
ما اول رسیدیم
هر جایی رو بخوایم میتونیم برای خوابیدن انتخاب کنیم
شاید بهتر باشه منتظر باشیم تا بقیه خانوادهت هم بیان
...و بعدش - استرس داری -
نه، میخوام روشون تاثیر مثبتی بذارم
کیه که تو نتونی مسحورش کنی آخه؟
خب، خانوادهم رو نتونستم
صرفا تو به خانوادهت خیلی نزدیکی
...و اگر موافقت نکنن، پس - هی، امکان نداره -
اونا هم مثل من عاشقت میشن
خب تولا، چطور با اوری آشنا شدی؟
توی بازار بودم
و باهام شروع به صحبت کرد
هوم
بهگمونم هنوز داریم صحبت میکنیم
با خانوادهت آشناش کردی؟
آنچنان خانوادهای از ما نمونده
گفتی امروز عصر میتونیم تمرینِ تیراندازی کنیم
آره، بعد از اینکه کارها تموم شد
باید هیزم جمع کنیم
بعداً ادامهش بدیم؟
کمکم کنی بد نمیشه
البته اگر مشکلی با آلوده شدن دستهات به خون و ور رفتن با دل و روده نداری
نه، ندارم
برای گرفتن گاو وحشی
باید با طعمه، گیرش بندازیم
از این ابزار استفاده میکنیم
اوه، بوی خیلی بدی میده
واسه من و تو آره
واسه گاو نر سالوسی، بوی شام میده
این گاوهای نر، موجوداتی نادر و خجالتی هستن
بدون رایحه برای فریب دادنشون
شکارچیهای اسبسوار هیچ شانسی ندارن
این قسمتش قلق داره
خیلیخب، این رو میبینی؟
یه سم این داخله که میتونه یه آدم رو بکشه
قدرت واقعی
همیشه اون چیزی نیست که از بیرون میبینی
فقط مواظب باش پارهش نکنی
No comments yet. Be the first to leave one.