De eerste 200 regels.
قاتل نوک یه آلت رو گذاشته بود
دیشب تو صندوق گزارشهای ما
من اطلاعات بیشتری درباره این دانا کباب میخوام.
کی بلانشت
با آثار من آشنا هستین؟
قاتل "همه مردان را بکشید"!
یه ایده محشر برای یه نمایش کمدی قرار عاشقانه دارم.
گندهای!
سلام!
من باغبان آشپزخانهام.
کی نمیتونه هم قاتل باشه هم خودشیرین.
اون فقط یه خودشیرینه.
بارباراست، درسته؟
مایا چطوره؟
خب، پاشو. داریم میریم برای دستگیری.
اوه پسر. لعنتی!
عصر بخیر، کارکنان و دانشجویان.
با کمال خوشحالی اعلام میکنم
که از غروب دیروز
پلیس یک مظنون رو بازداشت کرده
در رابطه با قتلهای دلخراش دانشگاه.
ما خیلی مطمئنیم که این به دستگیری منجر میشه.
پس خوشحال میشم اگه بتونیم همه اینا رو پشت سر بذاریم
و روی بازیهای آتی فدراسیون تمرکز کنیم.
جسد قربانی سوم پیدا شده؟
نگو "جسد". اون هنوز زندهست.
آدم میتونه بدون کیر هم زنده بمونه.
چرا یه زن بیگناه رو بازداشت کردن؟
تو از کجا میدونی اون بیگناهه؟
تو از کجا میدونی اون گناهکاره؟
اوه، چی، یعنی میگی یه زن قادر به آدمکشی نیست؟
نه. من همین الان میتونم با خوشحالی بکشمت.
هر چی داری رو کن!
هی. چی؟
هی، کجا میری؟
یه مرد هنوز گم شده. باید به اعتراض ادامه بدیم!
هی، یه زن رو به ناحق زندانی کردن!
برای این آرمان کمی احترام قائل باش!
ما ۲۹ تا گزارش ناشناس داریم که به تو اشاره میکنه، دانا.
پس چرا با گفتن این شروع نمیکنی
که شبهای قتل کجا بودی؟
دانا، ما میخوایم تو رو از اینجا بیرون ببریم.
فقط بهمون بگو کجا بودی.
این اصلا به پروندهات کمکی نمیکنه.
شاید باید درباره گرفتن وکیل دوباره فکر کنی.
باشه، چرا یه استراحت نکنیم، آره؟
چیزی برات بیاریم؟
یه کم آب؟ یه چای؟
کباب؟
ولی شما فکر میکنید قابل قبوله که ترویج بدیم
کار یه قاتل متهم رو؟
نه، نه. ممنون که
اینو مطرح کردین. اِم...
به این نگاه کن. نمیدونم.
من فکر میکنم که... بله.
ممکنه قاتل بازداشت شده باشه
ولی کارهاش تا ابد در تاریخ طنینانداز خواهد شد.
سالنامههای تاریخ هنر هیچوقت اون رو فراموش نخواهند کرد.
جسور، بدوی، واژنی باقی میمونه.
اگه دوست دارین بیشتر بپردازید
به خود همین موضوع
من یه مقاله نوشتم.
و میتونید به وبسایت من مراجعه کنید.
حتماً متوجهی که اون داره اعتبار رو به اسم خودش میزنه
برای هنری که نساخته
که حتی قرار نبوده هنر باشه؟
براش گوگل آلرت داری؟
تو... برای دانا دلت میسوزه؟
خب، چرا باید بسوزه؟ ظاهراً اون قاتله.
واقعاً؟
اون مجسمه رو خراب نکرد...
هیس!
...مجسمه رو.
هی، نیکول! سایه چشمم کجاست؟
اوه، ام، ببخشید، فقط... داشتم یه نگاهی بهش میانداختم.
میری قرار؟
نه، دارم میرم مهمونی. کدوم مهمونی؟
مهمونی "پلیسها و تارتها" تو کالج استفن. همه دارن میرن.
تو هنوز یه توستر به من بدهکاری.
هیچکس به من پیام نداد.
اوه، به این معنی نیست که نمیتونی بری.
نیکول گفت همه دعوتن.
بریم!
میتونیم لباس کارآگاه بپوشیم.
کت و شلوار باحال، عینک آفتابی، سیگار.
ذرهبین... ما تارتیم، الیز.
ما همیشه تارتیم. پسرا پلیسن.
باشه، فکر کنم بتونم از پسش بربیام.
ولی فقط یه مشکل هست.
من.
من رسماً تو مهمونیا افتضاحم.
اگه قرار باشه من بخشی از
عملیات "دوباره باربارا رو باحال کن" باشم،
باید یه تغییر کامل به من بدی...
باید چی رو کامل بهم بدی، الیز؟
باربارا!
تو باید منو تبدیل کنی به
یه آدم کاملاً متفاوت.
من باید دستیار عالی تو باشم.
اون وقت میتونم کمکت کنم تا برندت رو دوباره روی روال بندازی.
و با دوستای واقعیت دوباره ارتباط برقرار کنی
خب، اوکی؟
ساعت چنده؟
اگه میخوای بگم "وقت تغییره"، من نمیگم.
اوه!
خوبی؟
آره. خوبم.
همینجا، خانمها. لبخند بزنید.
کمل!
کسی دو تا شیطون بلا سفارش داده بود؟
ووو!
به جشن دستگیری خوش اومدین!
یه زن خطرناک دیگه از خیابونا جمع شد!
به نمایندگی از پسرای کالج استفن...
بیاین... حسابی... پارتی کنیم!
شش ساعت وقت داریم و بعدش مجبوریم آزادش کنیم.
این داره منو میکشه. اون دانشجوی حقوقه، روچ.
اون میدونه که ما مدارک کافی نداریم.
ببین، میفهمم که معاون میخواد یه دستگیری انجام بشه، باشه؟
ولی این فقط به نظر میاد...
آره خب، اگه چیزی برای پنهان کردن نداره، چرا صحبت نمیکنه؟
ولی...
اوکی، تیم فنی گوشیش رو گشتن.
کاملاً پاک شده بود.
پس الان ما مظنونیت منطقی داریم...
که شواهد از بین رفته.
اتاقش رو بگردید.
فقط نکن، شپ.
آخ!
حلقه بینی!
بلید!
فکر کردم داری اعتراض میکنی.
نه، دوش میخواستم و یه نوشیدنی.
تازه، آزادش میکنن.
مجبورن. فقط مسئله زمانه.
ولی چطور اینقدر مطمئنی؟
ممم...
از کارولاین بپرس، هماتاقی دونا.
اون امشب اینجاست؟
داریم لاس میزنیم یا حرف میزنیم؟
فقط داریم حرف میزنیم.
اوه.
باربارا. هوم؟
هماتاقی دونا، کارولاین، اینجاست. باید باهاش حرف بزنیم.
الیز، بخاطر همین میخواستی بیای؟
میشه فقط... بیخیالش بشیم؟
نه، نه، نه، نه، نه. من اومدم پارتی کنم!
ولی اگه دونا بیگناه باشه، پلیس دوباره دنبال ما میاد.
و یعنی هنوز یه قاتل آزاده.
که یعنی همه توی دانشگاه در خطرن.
اوه!
چطور تونستی...؟
انگشتای نوازنده نیانبان.
چابک.
بفرمایید.
اوه، نه، نه. سردم نیست.
یعنی ازت خوشش میاد. فقط بگیرش.
من تامو هستم. الیز.
میخوای برقصی؟
اِ... حتماً.
هی، روری!
رفیق، از دیدنت خوشحالم!
آبجو میخوای؟ آره!
وای!
تو که الان تو اِمآراِی نیستی؟
چطور اجازه داری دوباره تو گروه باشی؟
آبجو آوردم.
حتماً خوبه که مرد باشی. هوم!
اون میتونست ما باشیم ولی خب...
تو نیومدی.
تو هیچوقت برای من نیومدی.
اسکات مُرد و تو اصلاً برات مهم نبود.
چرا قبول نمیکنی که از من استفاده کردی تا "دُو" باشم؟
چرا قبول نمیکنی که از من استفاده کردی...
تا احساسات شکننده مردانهت رو التیام بدی؟
تو سنگدلی. تو خودخواهی.
تو خودشیفتهای.
با اِماِماِی همه رو تا سر حد مرگ خسته کردی.
لعنت به تو! لعنت به تو!
چرا زودتر این کارو نکردیم؟
همیشه حس میکردم دلت میخواست من دور و برت باشم...
ولی هیچوقت نمیخواستی راهی به درونت بدم.
الیز؟
فکر کنم داره جواب میده!
هی، هی! کجا میری؟
اوه، برمیگردم! هیچ جا نرو.
اینو تو اتاقت پیدا کردیم.
این لیستی از ۲۱۲ نفره.
با تاریخ.
شامل اسم دو قربانی قتل.
اسم لایل خط خورده.
به خاطر اینه که تو کشتيش؟
ما فقط میخوایم بفهمیم.
خوب به نظر نمیاد، میدونی؟
عدم همکاری، گوشی پاک شده و حالا هم این.
وقتشه که حقیقتو بگی.
اینا کسایی هستن که من باهاشون رابطه داشتم.
باشه؟
پرونده رو حل کردی. تبریک میگم.
۲۱۲ نفر؟
No comments yet. Be the first to leave one.