Small Prophets

Small Prophets

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 1

Release informatie

Small Prophets S01E02 1080p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 Small Prophets 2026 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-02-18
Downloads: 13
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

اِم، ببخشید، سطل هم می‌فروشید؟

سطل؟ نه

واقعاً؟

خواهان ندارن. دیگه قدیمی شدن

خب اونوقت مردم چطوری... می‌دونی... آب و اینجور چیزا رو جابجا می‌کنن؟

خب، این روزا دیگه همه‌جا لوله‌کشی شده

می‌دونی، هرجا لازم باشه با لوله کشیده شده

پس دیگه لازم نیست کسی با دست چیزی رو جابجا کنه

سطل چه رنگی؟

خب، فرقی نمی‌کنه. هر رنگی باشه

نه، متأسفم، نمی‌تونم کمکت کنم

شیلنگ داریم، این نزدیک‌ترین چیزیه که داریم. بخش باغبانی

باشه

ببخشید؟

راسته که می‌گن دیگه سطل نمی‌فروشید؟

چی گفتی؟

همکارتون الان بهم گفت که دیگه سطل نمی‌فروشید

چون قدیمی شدن

منظورت همون چیزاییه که قدیما باهاش آب می‌بردن؟

آره

آهان

خیلی وقته سطل نیاوردیم، رفیق

می‌دونی چیه، شاید بهتر باشه یه سری به عتیقه‌فروشی بزنی

تابستون امسال با خرید حلال‌ها از فروشگاه «تول‌باکس»، کلی سود کنید

تینر روغنی، الکل صنعتی و تربانتین

دیشب برنامه «کف‌گیر سلبریتی‌ها» رو دیدی؟

چی رو دیدم؟

کف‌گیر سلبریتی‌ها

شبیه... برنامه «کف‌گیر» رو که می‌شناسی؟

خب، مثل همونه ولی نسخه‌ی سلبریتی‌هاش

من تلویزیون ندارم. جدی می‌گی؟

واقعاً برنامه‌ای به اسم «کف‌گیر سلبریتی‌ها» وجود داره؟

آره. ولی هیچ‌کدوم از سلبریتی‌هاشو نشناختم

به جز اون یارو کچله توی... اسمش چی بود

ولی باحاله

سلبریتی‌ها چیکار می‌کنن؟

هیچی دیگه، تهِ بشکه‌ها رو می‌تراشن و تمیزشون می‌کنن

حسابی کثیف‌کاری می‌شه. خیلی باحاله

صبر کن ببینم، تو تلویزیون نداری؟

نه

احمق

جمعه‌ی دیگه بعد از کار، همه می‌رن کافه

تولد یکیه. تو هم می‌آی؟

تولد کی؟

همون یارو که ام‌دی‌اف‌ می‌بُره

آندره. آره

شاید. حالا ببینم چی می‌شه

یه مرد هیکلی و بلند، حدود یک و هشتاد قدش. یه ریش سفید بلـ

خودش! خودش، اونجا با ریش سفید

همون! باشه، ممنون. من دیگه

بفرما، شروع شد

تو به اون مشتری گفتی که ما سطل نمی‌فروشیم؟

نه

اون گفت تو بهش گفتی سطل نمی‌فروشیم

و گفتی دیگه کسی سطل نمی‌خواد

آهان، سطل؟ اِ! دنبال سطل بود؟

اصلاً نمی‌فهمیدم چی می‌گه

ساعت چند می‌خوابی؟

به تو ربطی نداره، گوردون

اگه کارمندم ایستاده خوابش می‌بره، به من ربط پیدا می‌کنه

و صدای مشتری رو درست نمی‌شنوه

آدم وقتی خسته‌ست شنواییش رو از دست نمی‌ده. اوه

الو، هیلاری؟ چیزی شده؟

باشه، الان می‌آم اونجا. نه

نه، مشکلی نیست. سرم شلوغ نیست

نه، واقعاً مشکلی نیست

بله

باشه، دارم می‌آم

باید برم. بابام یه چیزی رو گم کرده

یه چیزی رو گم کرده؟

رفتی استراحت؟

سلام عزیزم. ببخشید

نه، اشکالی نداره. چی شده؟

صبر می‌کردم تا خودت بیای

ولی خیلی عصبانی بود و تهدید می‌کرد که به پلیس زنگ می‌زنه. واقعاً؟

وقتی بابا داشت صبحونه می‌خورد، تینا اینو روی تختش پیدا کرد

و آوردش پیش من

فهمید غیبش زده و قشقرق به پا کرد

ای بابا

بسیار خب

خب، من... سعی می‌کنم بفهمم قضیه از چه قراره

ممنون، هیلاری. شرمنده

سلام بابا. اوه، خوشحالم اومدی

اینجا یه دزد هست و من دیگه صبرم لبریز شده

این افتضاحه. دارم یه نامه می‌نویسم

خیلی خب بابا، آروم باش. کسی اونو ندزدیده

ایناهاش، پیش منه. اونا نمی‌دونستن چیه

روی قوطی خیلی واضح نوشته چیه: سم

خب دقیقاً. نگران شده بودن

من که بچه نیستم

اصلاً چرا یه قوطی سم داری؟ چه خبره؟

بدش به من

خب

یک، دو، سه، چهار، پنج، شش

اوه، همه‌شون هستن. خداروشکر

نمی‌تونم دوباره اینا رو بسازم. اگه تموم شن، دیگه تموم شدن

جدی بابا، چرا شش تا شیشه سم داری؟

این پادزهریه که «هومونکولوس‌ها» رو حل می‌کنه

فقط باید در مواقع اضطراری ازش استفاده بشه

اینمو بهم دادن، نمی‌دونم توش چیه

و نمی‌تونم دوباره درستش کنم

دفترچه‌های خاطرات رو پیدا کردی؟

مایک؟ هان؟

دستورالعمل‌ها رو پیدا کردی؟

بله. عالیه. خب، راهش انداختی؟

نه بابا. وقت نکردم

خب، هرچی زودتر وردها رو بخونی، زودتر می‌تونی

به نتیجه برسی و زودتر سراغ «کلیا» رو بگیری

باید برای شیشه‌ها ورد بخونی

همه‌ش توی دستورالعمل‌ها نوشته شده

چـ... چیه؟ چی شده؟

این توی دفترچه بود

ایناهاشون

وای خدای من. یادم رفته بود اینو برداشتم

بابا، بدجوری گیج شدم

فکر می‌کردم اینا فقط قصه‌های شبونه‌ست

فکر نمی‌کردم واقعاً حقیقت داشته باشه

بهم اعتماد کن. می‌خوای بدونی کلیا کجاست؟

کِی برمی‌گرده خونه؟

اونا می‌تونن به هر سوالی جواب بدن

و مجبورن که حقیقت رو بگن

باشه. فقط دوباره بهم بگو اینا اصلاً چی هستن

هومونکولوس. روح‌های پیشگو

درسته. توی لغت‌نامه معنی «هومونکولوس» رو نگاه کردم، نوشته بود:

«یک موجود انسان‌نمای بسیار کوچک»

آره، همینه. «همینه»؟

خب یعنی چی؟ انسانه؟ حیوانه؟

این کار قانونیه؟

خب، غیرقانونی که نیست

این حرفت اصلاً خیالم رو راحت نمی‌کنه، بابا

بهم اعتماد کن

بله، بله. باشه

تا یادم نرفته، این چندتا نامه رو برام پست می‌کنی؟

باز هم مسابقه؟

آره. این یکی برای ماساژور پاست

این یکی کلاس‌های آرایشگری سگ

و این یکی هم برای یه لامبورگینیه

به امید خدا

اوه، و این یکی، اِم، تمبر لازم داره

باید بری اداره پست

این می‌ره ونکوور، برای دوست دوران مدرسه‌م، ویک

آهان، باشه. حالِ ویک چطوره این روزا؟

همونطوریه. خیلی اهل حرف زدن نیست، ولی خب

همیشه حالت رو می‌پرسه. حالِ من رو؟ واقعاً؟

آره، آره، خیلی مشتاقه بدونه چیکارا می‌کنی

من تا حالا دیدمش؟

اِم... شاید یه بار وقتی کوچیک بودی

خب، باشه. دفعه بعد

بهش بگو منم سلام رسوندم

سلام الیو. سلام مایکل

اونجا چی داری؟ شیشه مربا؟

آره، شیشه‌ست. بزرگن، نه؟

آره، شیشه‌های بزرگ. امروز داری چی می‌پاشی؟

پودر مورچه. اوه، واقعاً؟

این نیم‌وجبی‌های لعنتی میان تو خونه و همه‌ی کیک‌ها رو می‌خورن

احمق‌ها

باید زود دخل‌شون رو آورد وگرنه این لعنتی‌ها شروع می‌کنن به پرواز کردن

می‌دونستی؟ بال درمیارن و شروع می‌کنن به پرواز کردن

درست چهارم جولای، روز استقلال، همه‌جا پخش می‌شن

واسه همین دارم پودر می‌پاشم

آره، خوب حسابشون رو برس. اوم

بعداً می‌بینمت الیو. خداحافظ

باشه بابا. دارم انجامش می‌دم، خب؟

می‌شه اینا رو برام بذارید توی کیسه؟ ممنون

لطفا پیغام بگذارید

سلام، اِم، من هستم، مایکل. مایکل اسلیپ

داشتم پیغام می‌ذاشتم

متأسفانه امروز نمی‌تونم بیام سر کار

یه ذره بیرون‌روی دارم

صبح بخیر مایکل. صبح بخیر

اِم، صبح بخیر

داری از شرِ یه سری وسایل خلاص می‌شی؟

اِم، فقط دارم جابجاشون می‌کنم

آهان، میاریشون اینجا جلو؟

درسته. فقط موقتیه

می‌خواستم بگم

متأسفم که فرصت نکردی شمشادها رو هرس کنی

متأسف نباش. اتفاقاً شانس آوردم

یه جفت فنچ جنگلی دیدم

که لای پاپیتال‌ها لونه کردن

واسه همین خوشحالم که مزاحمشون نشدیم

فنچ جنگلی؟ فنچ جنگلی

راستی یادم اومد، چراغِ سنسوردارِ جلوی خونه‌ت

کل شب هی خاموش و روشن می‌شه

جدی؟

لابد یه شاخه‌ای چیزی جلوش تکون می‌خوره

اگه اتاقت پشتِ خونه باشه احتمالا متوجهش نمی‌شی

یه نگاهی بهش می‌اندازم. آره، هی روشن و خاموش می‌شه

تمام شب؛ روشن، خاموش، روشن، خاموش. انگار هر چند دقیقه یه بار

این یعنی آلودگی نوری

آرامش فنچ‌های کوچولو رو به هم می‌زنه

آلودگی نوری... باشه

دارم می‌رم ابزارفروشی. چیزی لازم نداری؟

نه. ممنون

مطمئنی؟ من... نه. تخفیف کارمندی دارم

نه، ممنون. باشه

چه خبرا از زیرِ کار در رو؟

فکر کردم اسهال گرفتی

هیس

نذار بفهمه من اینجام

Small Prophets subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Small Prophets

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left