De eerste 200 regels.
سوکتهای توی دست و سرت دیگه نیستن
مورفیس؟
ظاهرِ الانِت
چیزیه که ما بهش میگیم تصویر باقیمانده از خود
این یه تجسم ذهنی از خودِ دیجیتالیته
اینا واقعی نیست؟
واقعی چیه؟ واقعیت رو چطوری تعریف میکنی؟
واقعیت صرفاً یه سری سیگنالهای الکتریکیه
که توسط مغزت تفسیر میشن
این دنیاییه که تو میشناسی
دنیایی که در اواخر قرن بیستم وجود داشت
الان فقط به عنوان یه شبیهساز عصبیِ متقابل وجود داره
که ما بهش میگیم ماتریکس
داشتی توی یه دنیای رویایی زندگی میکردی، نئو
این دنیاییه که امروز وجود داره
مشکل سال ۲۰۰۰ اینطوری نخواهد بود
تو از کجا میدونی
هیچکس نمیدونه قراره چی بشه
خب، من که کچل نمیشم، اینو دیگه مطمئنم
فکر میکنی دنیا به آخر میرسه؟
آره. باگِ هزاره داره میآد
این باگِ قرنه
من امروز با سوتینم یه باگِ (حشره) گنده گرفتم
بیشتر شبیه یه ۳۶ دوبرابرِ مرده بود. مامان
بچهها، این اولین روزِ
شاید آخرین تابستونِ عمرمونه
باید همهی کارا رو بکنیم... بستنیفروشهای سیار، آفتابسوختگی
سرسرههای آبی، لخت شنا کردن
بستنیفروشهای سیار. کی پایهست؟
من هستم. مامان؟
برای سه ماهِ آینده
در حالی که من مشغول درس خوندن برای فوقلیسانسم
تو هم کنار من برای امتحان PSAT آماده میشی
دوستایِ درسخون
نه
تازه از کشتی پیاده شده
هر جا که میرم، سهمم رو میگیرم
اگه نمیدونی رفیق، حالا دیگه بدون
تازه از کشتی پیاده شده
رفقا نمیدونن من از کجا اومدم
ولی میدونم کجا دارم میرم
من تازه از کشتی پیاده شدم
خیلی افتضاحه. همهی دوستام میرن تعطیلاتِ باحال
اونوقت من گیر کردم به درس خوندن
به نظر میآد داری کلی سفر میری
با "قطارِ ناله و شکایت"
من نیازی به این همه آمادگی برای دانشگاه ندارم
ادی، بحث فقط آیندهی تو نیست
بحثِ آبروی منه
چطوری قراره یه مدیر مدرسهی محترم بشم
وقتی حتی نمیتونم پسرِ خودمو توی یه دانشگاهِ تاپ بفرستم؟
واو، دانشگاه تاپ؟
من بیشتر تو فکر سطح ۲ یا ۳ بودم
فشارِ کمتر، صفا کردنِ بیشتر. یه جا بشینم و استراحت کنم
خستگیِ استرسهای دبیرستان رو در کنم
تو هر روز ساعت ۱:۴۵ تعطیل میشی
میدونم، و کلاس اولم هم ساعت ۹ شروع میشه
ادی، با وانِ حموم چیکار کردی؟
اوه، اون "جیا"ست، مگا بادکنکِ آبیِ من
جیا رو توی وان میذارم
تا وقتی که اونقدری هیکلی بشم که بتونم پرتش کنم
خیلی غوله
"خیلی غوله"، لویی
بادکنک آبی ممنوع
دنیای واقعی داره میآد. دانشگاه
باید بزرگ شی
از وقتی ۳ سالم بود داری همینو میگی
دانشگاه. خیلی بهت حسودیم میشه
بهترین دورانِ زندگیته
میدونی، من واسه خودم اسطورهی دانشگاه بودم
لطفاً شروع نکن
بهم میگفتن "بوفالو"
چرا بهت میگفتن "بوفالو"؟
چون هیچکس بهتر از من نمیتونست واسه رفیقش جادهصافکن بشه
هی، مریلند چطوره؟
بری به دانشگاهِ قدیمیِ مامان و بابات... آلما ماتا؟
آلماماتا. آلما ماماتا؟
آلما... بری به دانشگاه ما؟
نه. مریلند توی لیست نیست
منم حقی دارم این وسط؟
اوه ادی، ای کاش امتحانهای PSAT
از ادبیات، ریاضی و کمدی بود
فکر نمیکنی این دیگه خیلی زیادهروی باشه؟
نباید ادی رو از دانشگاه زده کنی
قبل از اینکه حتی پاش به اونجا برسه
باید حواسمون بهش باشه وگرنه از راه در میره
بارها و بارها اینو ثابت کرده
اگه درست یادم باشه، خودت هم دقیقاً
درسخوانترین دانشجو نبودی
ما دربارهی دوران دانشگاه من حرف نمیزنیم، یادته؟
مخصوصاً جلوی پسرِ حرفشنومون
که همش داره دربارهی رفتن به دانشگاه
توی "یکی از آریزوناها" حرف میزنه
فقط میگم، خودت هم انتخابهای مشکوکی داشتی و
اون فرق داشت
الان رقابت خیلی سنگینتر شده
خواهرم، کانی
از یک سال قبل شروع کرد به آماده کردنِ جاستین
و اون توی یه مدرسهی پیزوری قبول شد
اون سال اولیِ UCLAست. دانشگاهِ خیلی خوبیه
اه، تو هم دقیقاً مثل کانی حرف میزنی
من بهترینها رو واسه ادی میخوام
نه فقط برای اینکه بزنم تو چشمِ کانی
بلکه چون میخوام بهترین آیندهی ممکن رو داشته باشه
که البته اونم میتونم بزنم تو چشمِ کانی
خب، شاید اگه ادی بدونه که دانشگاه
فقط درس و مشق نیست، بیشتر هیجانزده بشه
بحثِ پیدا کردنِ رابطه و دوستاست
معاشرت کردن و مستقل زندگی کردن
کلِ اون تجربه
باور کن، هیچ تجربهای
مثلِ حسی نیست که به ادی دست میده
وقتی از هاروارد فارغالتحصیل میشه
و نگاهِ پر از تحسینِ منو میبینه
اوه
الان باکلاس شدم؟
آقایِ خونسرد
آره، همینطوری با کلاس رد شو
امری، بیا پیش ما
داریم فیلم "دوقلوها"ی آرنولد شوارتزنگر رو میبینیم
این فیلم "دوقلوها"ی دنی دویتوئه
وقتشناسیِ عالی. تماشاش لذتبخشه
شایعاتی هست که آرنولد وارد سیاست میشه
واسه همین من طرفدارِ پروپاقرصش شدم
چطور میتونید بشینید تلویزیون ببینید وقتی مشکل سال ۲۰۰۰ داره میآد؟
ما اصلاً آماده نیستیم
باید شروع کنیم به انبار کردنِ مواد لازم و جیره
چیزهای باارزش که بتونیم با بازماندههای دیگه معامله کنیم
اینا پولِ نقد میخواد
دقیقاً. باید بریم سرِ کارهای تابستونی
هوم. مسئولیتپذیر باشیم در حالی که بقیه دارن دیوونهبازی درمیارن
یا اینکه حسابی خوش بگذرونیم
چون زنده نمیمونیم که بخوایم با عواقبش روبرو بشیم
۲۰۰۰ بزن بریم واسه سال
یهو یه چیزی تو ذهنم جرقه زد
و با عینک دودی موافق شدم
من فقط حسودیم میشه که تو واقعاً تونستی این تابستون یه جایی بری
نه هر جایی، ادی. دانشگاهِ ایالتیِ "بال"
لعنتی
تو توی محوطهی دانشگاه بودی؟ چه باحال
اوه، آره. همگی چپیدیم توی ماشین
یه نوارِ "ریبا" گذاشتیم
و با خوردنِ برگر کینگ رفتیم مستقیم دمِ خوابگاهِ خواهرم
آه. ادی، خودشه
یه سفر خانوادگی میریم به یه دانشگاه
معرکه میشه
تا وقتی که مامان کلِ مدت مجبورم کنه تست بزنم
فکر کنم غافلگیر بشی
وقتی مامانت پاش به دانشگاه برسه
ممکنه یه رویِ دیگهش رو ببینی
عمراً اگه بتونیم حتی تا اونجا بریم
مامان همیشه میگه خوابیدن، خودش یه جور مسافرته
باور کن، نقطهضعفشو میشناسم
کانی
من نقطهضعفمو میشناسم... ماساژِ انگشتِ پا
سفر خانوادگی به کالیفرنیا
اوه، چه عالی. خانوادهی کی؟
ما. خانوادهی خودمون
بابا داره میبرتمون دیدنِ جاستین توی UCLA
اون کلاسهای تابستونی داره
نمیتونیم. ما تازه کارهای جدید پیدا کردیم
از مرخصیهای استعلاجی و سالانهتون استفاده کنید
اونا درک میکنن. من رئیسم
بابا همین الان کارهامون رو به فنا داد
لویی، ما داریم واسه دانشگاه پول جمع میکنیم
نه اینکه پول هدر بدیم بریم از یه دانشگاه دیدن کنیم
اون سرِ کشور
برادرم توی شرکت هواپیمایی کار میکنه. برامون بلیط رایگان میگیره
میتونیم پیش جاستین بمونیم... بدون هتل
و بهترین قسمتش؟
اگه ادی UCLA رو به خاطر هاروارد رد کنه
میتونی اینو بزنی تو چشمِ کانی
باشه! پسرا چمدونهاتون رو ببندید
داریم میریم دانشگاه
جاستین، هماتاقیت مریضیِ خاصی که نداره؟
اه. بیخیال
فکر کردم وقتی زنگ زدی
منظورت این بود که فقط ادی پیش من میمونه
خب، واسه همینه که رفتی دانشگاه
که چیزهایی رو یاد بگیری که نمیدونستی
هی، چرا هیچ جورابی پشتِ در نیست؟
شوخی کردم
چه کتابفروشیِ محشری
اوه، مارلی، عالیه. "نه زن، نه گریه"... ای ول
اوه، چه باحال. من از اینا داشتم
واسه من قرمز بود. اگه میتونست حرف بزنه، اووووه
لویی، آروم باش. مامانبزرگ و پسرا کجان؟
گفت قبل از اینکه برن گشت و گذار
باید بره دمِ عابربانکِ دانشگاه
اونا هم اینجان؟
عالی شد
این فرم رو پر کن، یه کارت اعتباری میگیری
با یه تیشرت رایگان
مامانبزرگ، یادت نرفته که ما شغلی نداریم که قسطِ اینا رو بدیم؟
خب که چی؟
۲۰۰۰ مشکل سال
حق با اونه، امری
ما سعی کردیم آدمهای مسئولیتپذیری باشیم
ولی فایدهای نداشت
بیا تا میتونیم خوش بگذرونیم
No comments yet. Be the first to leave one.