De eerste 200 regels.
این کیف منه؟
خودشه
اون یکی مال توئه
نباید سرسری ازش گذشت
راستش، یه جورایی امیدوار بودم
که خودش شخصاً بیاد
خب، اخلاق آقای ویت همینه
هیچوقت کاری رو که میتونه بسپره به بقیه، خودش انجام نمیده
داری صفا میکنی؟
آره، این، خب
اینجا فوقالعادهست
اسمت چیه؟
جوئی. جوزف
دوستام جوئی صدام میکنن
پس منم همینطور صدات میکنم
من سِرینا هستم
خب، این یارو، ویت رو میشناسی؟
در واقع براش کار میکنم
جدی میگی؟
کاملاً جدی
مطمئنم اونم خیلی دوست داره ببینتت
ته راهرو یه جایی هست
یه درِ دو لنگه
تا ده دقیقهی دیگه اونجا باش
کسی هست؟
سرینا؟
زیباست، مگه نه؟
آقای ویت، من... اونجا، خب
یه زنی اونجا بود و من... من فقط
معذرت میخوام
عذرخواهی نکن. میتونی بگیریش دستت
فقط به سوالم جواب بده
اوه، آره، واقعاً قشنگه
این چیه؟
این، خب
یه معماست
تنها نمونه در نوع خودشه. فراموششده بود، تا الان
و تقریباً تموم شده
ادامه بده
اگه حلش کنم، جایزه میگیرم؟
من جایزه میگیرم
صبر کن، فکر کنم حلش کردم
هی! هی، کسی اونجا نیست؟
چه اتفاقی داره میافته؟
نمیتونم
چه بلایی سرم آوردی لعنتی؟
من توبهکاری هستم
از لِوایِتان
مرا به پیشگاه خویش بپذیر
این موهبت را به من عطا کن
محکمتر. محکمتر
مطمئنی؟ آره. بیشتر
صبر کن، صبر کن. چی؟
منو بچرخون
باشه. باشه. انجامش بده. اینجا؟
دقیقاً همینجا؟ آره، برو، برو، برو
سرعتش چطوره؟ خوبه؟
اِم-هوم
خوشت میآد؟
آره. عاشقشم
دوستت دارم
چی؟
صبر کن، چی؟ چی؟
آه، باشه، نباید اون رو میگفتم
آره. نه، اشکالی نداره
جوگیر شدم. مشکلی نیست
فقط فکر کنم شاید ما... یا عیسی مسیح
سلام. داشتین غذا درست میکردین؟
آره، نورا تاپاس درست کرده
اوه
خب، این... ایشونه؟
این تِروُره
درباره من بهشون گفتی؟ باشه، فقط یکم
باشه. سلام. سلام
چطوری؟ خوبم
این برادرم مَت، و اینم دوستپسرش کالینه
سلام. سلام
نورا، هماتاقیم. بشین، غذا زیاده
آه، بشین
آره، من دیگه باید برم
کلی نقاشی دارم که باید تحویل بدم
در واقع برای من روزِ کاریه. مشکلی نیست
آره. باشه
ژاکتم رو بردارم
از دیدنتون خوشحال شدم بچهها
شام خوش بگذره. خداحافظ
شماها الان صدای سـکس ما رو شنیدین؟ آره
فقط بگو بره مَت
ازش خوشم نمیآد
تو فقط چون اون خوشتیپه دست و پاتو گم کردی
وجداناً، چه جور آدمیه که با یکی از توی برنامهی ۱۲ قدم رفیق میشه؟
چی؟ این مثلاً یه متلک بود؟
رایلی، موضوع این نیست. نگرانیِ من تویی
اینکه وقتی لغزش کرد، چطور میخوای باهاش کنار بیای
تو ماههاست که پاکی. چی شده، تقریباً نیم سال؟
آره
همهی دلخوشیهام رو ازم نگیر. محض رضای خدا، میتونم با یه پسر خوشگل حال کنم دیگه
واقعاً صدای تلویزیون رو کم کردی که دعوای ما رو گوش بدی؟
نه. نه
خدایا، هیچکس اینجا منو جدی نمیگیره
واسه اینه که خودت به جای همه، خودت رو جدی میگیری
آره خب، یکی باید این کار رو بکنه
اول ماه خیلی زود داره میرسه
من دیگه نمیتونم جورت رو بکشم
میدونم! هیچکس هم ازت نخواسته
این اواخر انعامها افتضاح بوده
دارم تلاشم رو میکنم! باشه؟
رای، دوستت دارم
دلم میخواد بهت خوش بگذره
من اینجا نیستم که بخوام روی تمام انتخابهای زندگیت پلیسبازی دربیارم
فقط میخوای مطمئن بشی که از پس خودم برمیآم؟ درسته؟
پیام دریافت شد. دیگه نمیبینمش
قضیه اینه
حرفش غلط نیست. مشکل همینه
حرفش درسته و نیتش هم خوبه
و همین باعث میشه بخوام خفهش کنم
شرط میبندم. اگه بخوای من یه مشت حوالهش میکنم
بازی تمومه. هر چی
نیازی ندارم که بهم افتخار کنه یا هر چیزی
فقط اگه ازم خجالت نمیکشید، یکم خوب میشد
ولش کن. قرار نیست اون کار رو بکنیم
داریم چه غلطی میکنیم؟
ما داریم، امم
داریم با هم تنهاییمون رو پر میکنیم
چطور، جای بهتری داری که بری؟
آره، باید دنبال کار بگردم
تو که کار داری
نه، من... میدونم. منظورم... یه کار بهتره
واقعاً از بیپولی خسته شدم
چی؟
چی؟
فراموشش کن
برادرت از این کار خوشش نمیآد، پس
باشه، خب اون از اینجا بودنِ منم خوشش نمیآد
چیزی که ندونه اذیتش نمیکنه
باشه، درسته، ولی ببین، این... تو رو اذیت میکنه
شاید دختر خوبی نباشی رایلی
ولی دلت میخواد باشی
یه مَتِ کوچولو داری که انگار روی شونهت نشسته
پس شاید ارزشش رو داشته باشه که به حرفش گوش بدی
میدونی؟ شاید؟
هوم
حالا میتونی بهم بگی
چیزی برای گفتن نیست
بهم بگو
تمومش کن
هی، بیخیال دیگه
خیلی خب، خیلی خب
بگو دیگه
امم، باشه
میدونی که من همیشه برای جابهجایی بار به منطقهی انبارها میرم؟
آره. خب، یه نقطهای اونجا هست
که قبلاً بارها رو اونجا خالی میکردیم
کاملاً ناشناس
هیچکس تا حالا کسی رو اون تو ندیده
ولی چیزهایی که اونجا رفت و آمد میکرد
در حدِ اموال میلیاردرها بود
بعضی وقتا از اونجا رد میشم و قسم میخورم که متروکهست
کاملاً متروکه، به جز یه محمولهی آخر
پس میخوای بری تو؟
نیازی به شکستنِ در نیست. رمزِ ورود رو یادمه
توی اون محموله چیه؟
نمیدونم
مال کیه؟
نمیدونم. یعنی، یه
یه عوضیِ پولدار که دنبال سود کردنه
دلشون براش تنگ نمیشه
کمکم کن، تو رو هم شریک میکنم
میدونی چیه؟ من... اصلاً فراموش کن چی گفتم
چون میدونم داری سعی میکنی زندگیت رو سر و سامون بدی
و نمیخوام سدِ راهت بشم، پس
خفه شو تِروُر
خیلی خب
راهِ بیبازگشته. مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟
آره؟
هوم
بزن بریم
واو. هیس
باشه
بذار ببینم چی داریم
خب
نظرت چیه؟
منظورت چیه؟ رمزِ گاوصندوق رو بلدی؟
خب، نه، امم
بلد نیستم
اگه من نتونم، تو هم عمراً بتونی. هر چیزی یه قلقی داره
درسته. آره
بذار ببینیمش
هی
بذار اینجا رو ببینم
میتونی بازش کنی؟ آره
میتونی بازش کنی؟
لعنتی. جعبه تو جعبهست
یا عیسی مسیح
بسیار خب
باز شد؟
همینه؟
لعنت
خدا، فکر کردم یه دسته اوراق بهاداری چیزی توشه
باید یه ارزشی داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.