De eerste 200 regels.
من هزاران ریشسفید دارم
اگه ریشسفیدهات میتونن بجنگن، ملکه قبولشون میکنه
سخت میجنگن
مثل شمالیها
پیروزی ما متکی به زحمات رعایاست
پادشاه قول داده کمکمون کنه
گفت کِی کمک میکنه؟
تصمیم گرفتم جافری رو بفرستم
پیش دخترداییم، بانو جین آرین، بمونه
ایگان و ویسریس هم همراهیش میکنن
میخوام براشون مادری باشی که من نمیتونم باشم
ازشون محافظت کن، مثل حفاظت اژدها از تخمهاش
من رو بعنوان ملکه و حاکم خودت میپذیری؟
یا حتی الان هم فکر میکنی حکومت رو از دستت گرفتن؟
بعد از بحث با زنت اومدی اینجا
خوشحالی از اینکه بر سر مشروعیتش بحث هست
در حالی که تو اینجا با یه قلعه و یه اژدها ایستادی؟
سر ویلم بلکوود از خاندان بلکوود، اعلیحضرت
زمانی که شما و اژدهاتون
کاری کنید براکنها طعم عدالت ملکه رو بچشن
نیروهامون مال شما میشه
کول از حالا داره آماده حمله میشه
شما دو تا مشغول دسیسهچینی بودید
بدون اجازه من
نظر من براشون مهم نیست
بنظرت فقط اینکه تاج رو سرت باشه
باعث میشه خردمند بشی؟
کول به سمت روکس رست حرکت میکنه
- من رو بفرست - نه
باید من رو بفرستید علیاحضرت
نقشه محرمانهت این بود کول؟
اینکه خود پادشاه کمین کنه
و شاید خودش هم این وسط بمیره؟
نه!
خدایان رو شکر!
دراکاریس!
نه!
اعلیحضرت کجاست؟
«مترجمان: حسین رضایی و علیرضا نورزاده» ::. HosseinTL & MrLightborn11 .::
- فقط یکی - کافیه، برو عقب
نظاره کنید!
اژدهای خائن میلیس!
در روکس رست کشته شده
به دست پادشاهتان!
به افتخار ایگان!
- امکان نداره... - یه اژدها رو کشتن!
این خط این نشون، این اتفاق شومه
رنیرا تلافیش میکنه
این کار مایه نفرته
نفهمیدن ما نبرد رو بردیم؟
پیروزی عجیبیه...
اگه بشه بهش گفت پیروزی
نظاره کنید!
اژدهای خائن میلیس!
فکر میکردم اژدهاها خدان
به دست پادشاهتان در روکس رست کشته شده!
همش گوشته
زندهست؟
اعلیحضرت...
فعلا از پیشمون نرفتن
پسرم قراره بمیره؟
متأسفانه نمیدونم
لطفا اجازه بدید علیاحضرت. چند ساعت آینده خیلی حیاتیان
البته
خیلی آروم
یکی باید در نبودش حکومت کنه
- چه اتفاقی افتاد؟ - قلعه رو گرفتیم
به بهای جون نهصد سرباز
شنیدم
یه گروه کوچیک رو گذاشتم که ازش محافظت کنن
همینطور از اژدهای پادشاه
سانفایر خیلی طول کشید تا بمیره
سر کریستون، پادشاه چی به سرش اومد؟
اعلیحضرت شجاعانه جنگیدن
ایموند چی؟
اون چه نقشی داشت؟
در جریان نیستم
بزرگترین اژدهامون کشته شده
کریستون کول خیلی راحت توی کراونلندز داره میچرخه
داسکندیل و روکس رست از دست رفتن
هنوز ارتش زمینی نداریم
جز اونی که امیدواریم دیمون درست کنه
دیمونی که بعد از یه بحث زن و شوهری ولمون کرد رفت
با من مشکلی داری سر آلفرد؟
وفاداریم به شما ثابتشدهست ملکهی من
وفاداریتون شاید
اما حاضر نیستید در هنگام جنگ به من احترام بذارید
هرگز به توانایی شما شک ندارم
یا به سرعت ذهن شما
موضوع صرفا اینه که جنسیت لطیفتر
پیش از این خیلی با...
استراتژیهای نبرد یا اجراشون...
آشنایی نداشته
در تمام عمرمون قلمرو در صلح بوده
شما هم بیشتر از من نبرد ندیدید
افرادی رو به میدنپول و کراکلا پوینت بفرستید
برن از دژشون نگهبانی بدن
و اگر مایل بودن بهشون تجهیزات
و اسلحه بدید
اگه کول به لشکرکشی ادامه داد
- متحدانمون باید آماده باشن - باید روکس رست رو تلافی کنیم
- همینطور داسکندیل - دیگه از دست رفتن
اما ویگار بعد از این نبرد سخت
خسته و بیجون شده
اگر ایگان مرده باشه...
به زودی میفهمیم
فقط اسمش پیروزی خواهد بود
خیلی زود یکی دیگه رو میذارن جاش
زمان، زمان مناسبیه
اگه بتونیم قبل از اینکه اژدهاشون نفسی تازه کنه
به قدمگاه پادشاه حمله کنیم...
پس خودم باید انجامش بدم
ملکه من، شما حاکم هستید. امکانش نیست
خب شما میگین چیکار کنم؟
جیس؟
کجا میری؟
میرم هارنهال. که با دیمون صحبت کنم
رینیس از دست رفته
باید وفاداریش به مادرم رو تصریح کنه
و موضعش رو مشخص کنه
اونوقت فکر میکنی تو رامش میکنی...
وقتی خود ملکه نتونست؟
مادرم با کمال میل تو رو میفرسته
که دیدهبانی کنی، بجنگی
در حالی که من اینجا نقش شاهزادهی نازپرورده رو بازی میکنم
- خیلی تحقیرآمیزه بیلا - فقط داره ازت محافظت میکنه
تو وارثشی
پس باید برای مطالبهی اون و خودم دست به کار بشم
دیگه نمیتونم بشینم اینجا
باید دست به کار بشم
خاندان فری
عبور از دوقلوها تحت کنترل اوناست
ریشسفیدهای کرگان استارک دارن به جنوب حرکت میکنن
اگه افراد اون یه مسیر سرراست به ریورلندز داشتن
دیگه لازم نبود منتظر اقدام دیمون بمونیم
با فریها مذاکره میکنم که اجازه عبور بدن
مادرت خوشحال نمیشه
پس بهش نگو. تا وقتی که من رفته باشم
دیروقته، اژدهای منم گرسنهست
چارهای جز اطاعت ندارید
شرایط ما سادهست لرد براکن
پادشاه دروغین، ایگان، رو غاصب اعلام کن
و در برابر من زانو بزن
وگرنه خونهت تو آتیش میسوزه
ترجیح میدم لرد استخون و خاکستر باشم
تا اینکه جلوی یه کسکش بلکوودی کافر
و اژدهای اجیرش زانو بزنم
براکنهای مردمی هستن که
از عمقِ هفت جهنم اومدن اعلیحضرت
بهشون لطف میکنید اگه
برشون گردونید به جایی که ازش اومدن
سرِ برادرت صحیح و سالم
به دستت رسید ویلم؟
شنیدم کرمها به جونش افتادن
حرفهای جالبی میزنید لرد براکن
اما حیف که جواب نیست
آتش رو انتخاب میکنیم
فکر نمیکردم انقدر مشتاق مردن باشن
انتخابشون رو کردن
- باید خواستهشون رو برآورده میکردین - زنده نیازشون دارم
من اومدم که سرباز جمع کنم، نه جسد
ولی الان میدونین که خاندان من نسلهاست که با چی سروکار دارن
اونا کلهخر و لجباز و...
حاضرن بسوزن ولی تسلیم نشن
دقیقا به همین افراد نیاز دارم
شاید هنوز امکانش باشه
که جفتمون به هدفمون برسیم
ما سالها با اونها جنگیدیم
پس شاید بتونین کمتر...
بجنگین و بیشتر...
ترغیب کنین
اونا تو نبرد تسلیمبشو نیستن
اما هر کس نقطه ضعفی داره
پس منظورم رو فهمیدی
یه کارهایی هست که نباید خود سلطنت در حال انجامشون دیده بشه
بدترینِ خودتون رو نشونشون بده
خادم شما هستم اعلیحضرت
در طول قرنها، ارتشهای بسیاری
جلوی دروازه خونین من نابود شدن
گوشِت با منه؟
بانوی من
خود ایری تسخیرناپذیره
البته مگر اینکه از آسمون بهمون حمله بشه
شما قولِ پونزده هزار سرباز رو به ملکه رنیرا دادید...
در ازای محافظت. یعنی یک اژدها
پس از شرایط شما هم فراتر رفته
دو تا فرستاده
جفتشون تازه از تخم دراومدن
سگهای شکاریای دارم که ترسناکترن
بهرحال اژدها هستن
به خاطر ندارم که اندازهی اژدها
رو در درخواستتون ذکر کرده باشید
میخوای بری روی اعصابم بچهجان؟
اونم وقتی نون و سرپناهت دست منه؟
اژدهاها رشد میکنن...
- به وقتش - من وقت ندارم
بدم میاد که حس کنم بیقدرتم
منم همینطور
این اتاق تو خواهد بود
شب موقع شام میبینمت؟
No comments yet. Be the first to leave one.