House of the Dragon

House of the Dragon

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 2

Release informatie

House of the Dragon S02E05 WEB
Een commentaar door HosseinTL
🆔 حسین رضایی و علیرضا نورزاده | FILMKIO.COM 🆔

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2024-07-15
Downloads: 888
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

‫من هزاران ریش‌سفید دارم

‫اگه ریش‌سفیدهات می‌تونن بجنگن، ‫ملکه قبولشون می‌کنه

‫سخت می‌جنگن

‫مثل شمالی‌ها

‫پیروزی ما متکی به زحمات رعایاست

‫پادشاه قول داده کمکمون کنه

‫گفت کِی کمک می‌کنه؟

‫تصمیم گرفتم جافری رو بفرستم

‫پیش دخترداییم، بانو جین آرین، بمونه

‫ایگان و ویسریس هم همراهیش می‌کنن

‫می‌خوام براشون مادری باشی ‫که من نمی‌تونم باشم

‫ازشون محافظت کن، ‫مثل حفاظت اژدها از تخم‌هاش

‫من رو بعنوان ملکه و حاکم خودت می‌پذیری؟

‫یا حتی الان هم فکر می‌کنی ‫حکومت رو از دستت گرفتن؟

‫بعد از بحث با زنت اومدی اینجا

‫خوشحالی از اینکه بر سر مشروعیتش بحث هست

‫در حالی که تو اینجا با یه قلعه و یه اژدها ایستادی؟

‫سر ویلم بلک‌وود از خاندان بلک‌وود، اعلی‌حضرت

‫زمانی که شما و اژدهاتون

‫کاری کنید براکن‌ها طعم عدالت ملکه رو بچشن

‫نیروهامون مال شما میشه

‫کول از حالا داره آماده حمله میشه

‫شما دو تا مشغول دسیسه‌چینی بودید

‫بدون اجازه من

‫نظر من براشون مهم نیست

‫بنظرت فقط اینکه تاج رو سرت باشه

‫باعث میشه خردمند بشی؟

‫کول به سمت روکس رست حرکت می‌کنه

‫- من رو بفرست ‫- نه

‫باید من رو بفرستید علیاحضرت

‫نقشه محرمانه‌ت این بود کول؟

‫اینکه خود پادشاه کمین کنه

‫و شاید خودش هم این وسط بمیره؟

‫نه!

‫خدایان رو شکر!

‫دراکاریس!

‫نه!

‫اعلی‌حضرت کجاست؟

‫«مترجمان: حسین رضایی و علیرضا نورزاده» ‫::. HosseinTL & MrLightborn11 .::

‫- فقط یکی ‫- کافیه، برو عقب

‫نظاره کنید!

‫اژدهای خائن میلیس!

‫در روکس رست کشته شده

‫به دست پادشاهتان!

‫به افتخار ایگان!

‫- امکان نداره... ‫- یه اژدها رو کشتن!

‫این خط این نشون، ‫این اتفاق شومه

‫رنیرا تلافیش می‌کنه

‫این کار مایه نفرته

‫نفهمیدن ما نبرد رو بردیم؟

‫پیروزی عجیبیه...

‫اگه بشه بهش گفت پیروزی

‫نظاره کنید!

‫اژدهای خائن میلیس!

‫فکر می‌کردم اژدهاها خدان

‫به دست پادشاهتان ‫در روکس رست کشته شده!

‫همش گوشته

‫زنده‌ست؟

‫اعلی‌حضرت...

‫فعلا از پیشمون نرفتن

‫پسرم قراره بمیره؟

‫متأسفانه نمی‌دونم

‫لطفا اجازه بدید علیاحضرت. ‫چند ساعت آینده خیلی حیاتی‌ان

‫البته

‫خیلی آروم

‫یکی باید در نبودش حکومت کنه

‫- چه اتفاقی افتاد؟ ‫- قلعه رو گرفتیم

‫به بهای جون نهصد سرباز

‫شنیدم

‫یه گروه کوچیک رو گذاشتم ‫که ازش محافظت کنن

‫همینطور از اژدهای پادشاه

‫سانفایر خیلی طول کشید تا بمیره

‫سر کریستون، پادشاه چی به سرش اومد؟

‫اعلی‌حضرت شجاعانه جنگیدن

‫ایموند چی؟

‫اون چه نقشی داشت؟

‫در جریان نیستم

‫بزرگترین اژدهامون کشته شده

‫کریستون کول خیلی راحت ‫توی کراون‌لندز داره می‌چرخه

‫داسکندیل و روکس رست از دست رفتن

‫هنوز ارتش زمینی نداریم

‫جز اونی که امیدواریم دیمون درست کنه

‫دیمونی که بعد از یه بحث زن و شوهری ‫ولمون کرد رفت

‫با من مشکلی داری سر آلفرد؟

‫وفاداریم به شما ثابت‌شده‌ست ملکه‌ی من

‫وفاداری‌تون شاید

‫اما حاضر نیستید در هنگام جنگ ‫به من احترام بذارید

‫هرگز به توانایی شما شک ندارم

‫یا به سرعت ذهن شما

‫موضوع صرفا اینه که جنسیت لطیف‌تر

‫پیش از این خیلی با...

‫استراتژی‌های نبرد یا اجراشون...

‫آشنایی نداشته

‫در تمام عمرمون قلمرو در صلح بوده

‫شما هم بیشتر از من نبرد ندیدید

‫افرادی رو به میدن‌پول و کراکلا پوینت بفرستید

‫برن از دژشون نگهبانی بدن

‫و اگر مایل بودن بهشون تجهیزات

‫و اسلحه بدید

‫اگه کول به لشکرکشی ادامه داد

‫- متحدانمون باید آماده باشن ‫- باید روکس رست رو تلافی کنیم

‫- همینطور داسکندیل ‫- دیگه از دست رفتن

‫اما ویگار بعد از این نبرد سخت

‫خسته و بی‌جون شده

‫اگر ایگان مرده باشه...

‫به زودی می‌فهمیم

‫فقط اسمش پیروزی خواهد بود

‫خیلی زود یکی دیگه رو می‌ذارن جاش

‫زمان، زمان مناسبیه

‫اگه بتونیم قبل از اینکه ‫اژدهاشون نفسی تازه کنه

‫به قدم‌گاه پادشاه حمله کنیم...

‫پس خودم باید انجامش بدم

‫ملکه من، شما حاکم هستید. ‫امکانش نیست

‫خب شما میگین چیکار کنم؟

‫جیس؟

‫کجا میری؟

‫میرم هارنهال. ‫که با دیمون صحبت کنم

‫رینیس از دست رفته

‫باید وفاداریش به مادرم رو تصریح کنه

‫و موضعش رو مشخص کنه

‫اونوقت فکر می‌کنی تو رامش می‌کنی...

‫وقتی خود ملکه نتونست؟

‫مادرم با کمال میل تو رو می‌فرسته

‫که دیده‌بانی کنی، بجنگی

‫در حالی که من اینجا نقش ‫شاهزاده‌ی نازپرورده رو بازی می‌کنم

‫- خیلی تحقیرآمیزه بیلا ‫- فقط داره ازت محافظت می‌کنه

‫تو وارثشی

‫پس باید برای مطالبه‌ی اون و خودم ‫دست به کار بشم

‫دیگه نمی‌تونم بشینم اینجا

‫باید دست به کار بشم

‫خاندان فری

‫عبور از دوقلوها تحت کنترل اوناست

‫ریش‌سفیدهای کرگان استارک ‫دارن به جنوب حرکت می‌کنن

‫اگه افراد اون یه مسیر سرراست ‫به ریورلندز داشتن

‫دیگه لازم نبود منتظر اقدام دیمون بمونیم

‫با فری‌ها مذاکره می‌کنم ‫که اجازه عبور بدن

‫مادرت خوشحال نمیشه

‫پس بهش نگو. ‫تا وقتی که من رفته باشم

‫دیروقته، اژدهای منم گرسنه‌ست

‫چاره‌ای جز اطاعت ندارید

‫شرایط ما ساده‌ست لرد براکن

‫پادشاه دروغین، ایگان، رو غاصب اعلام کن

‫و در برابر من زانو بزن

‫وگرنه خونه‌ت تو آتیش می‌سوزه

‫ترجیح میدم لرد استخون و خاکستر باشم

‫تا اینکه جلوی یه کسکش ‫بلک‌وودی کافر

‫و اژدهای اجیرش زانو بزنم

‫براکن‌های مردمی هستن که

‫از عمقِ هفت جهنم اومدن اعلی‌حضرت

‫بهشون لطف می‌کنید اگه

‫برشون گردونید به جایی که ازش اومدن

‫سرِ برادرت صحیح و سالم

‫به دستت رسید ویلم؟

‫شنیدم کرم‌ها به جونش افتادن

‫حرف‌های جالبی می‌زنید لرد براکن

‫اما حیف که جواب نیست

‫آتش رو انتخاب می‌کنیم

‫فکر نمی‌کردم انقدر مشتاق مردن باشن

‫انتخابشون رو کردن

‫- باید خواسته‌شون رو برآورده می‌کردین ‫- زنده نیازشون دارم

‫من اومدم که سرباز جمع کنم، ‫نه جسد

‫ولی الان می‌دونین که خاندان من ‫نسل‌هاست که با چی سروکار دارن

‫اونا کله‌خر و لجباز و...

‫حاضرن بسوزن ولی تسلیم نشن

‫دقیقا به همین افراد نیاز دارم

‫شاید هنوز امکانش باشه

‫که جفتمون به هدفمون برسیم

‫ما سالها با اونها جنگیدیم

‫پس شاید بتونین کمتر...

‫بجنگین و بیشتر...

‫ترغیب کنین

‫اونا تو نبرد تسلیم‌بشو نیستن

‫اما هر کس نقطه ضعفی داره

‫پس منظورم رو فهمیدی

‫یه کارهایی هست که نباید خود سلطنت ‫در حال انجامشون دیده بشه

‫بدترینِ خودتون رو نشونشون بده

‫خادم شما هستم اعلی‌حضرت

‫در طول قرن‌ها، ‫ارتش‌های بسیاری

‫جلوی دروازه خونین من ‫نابود شدن

‫گوشِت با منه؟

‫بانوی من

‫خود ایری تسخیرناپذیره

‫البته مگر اینکه از آسمون ‫بهمون حمله ‌بشه

‫شما قولِ پونزده هزار سرباز رو ‫به ملکه رنیرا دادید...

‫در ازای محافظت. یعنی یک اژدها

‫پس از شرایط شما هم فراتر رفته

‫دو تا فرستاده

‫جفتشون تازه از تخم دراومدن

‫سگ‌های شکاری‌ای دارم ‫که ترسناک‌ترن

‫بهرحال اژدها هستن

‫به خاطر ندارم که اندازه‌ی اژدها

‫رو در درخواستتون ذکر کرده باشید

‫می‌خوای بری روی اعصابم بچه‌جان؟

‫اونم وقتی نون و سرپناهت ‫دست منه؟

‫اژدهاها رشد می‌کنن...

‫- به وقتش ‫- من وقت ندارم

‫بدم میاد که حس کنم بی‌قدرتم

‫منم همینطور

‫این اتاق تو خواهد بود

‫شب موقع شام می‌بینمت؟

More Farsi Persian subtitles for House of the Dragon

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left