De eerste 200 regels.
دیدمش، سارا
اوه. به رئیسم نگو که اونقدر سرم شلوغ بود که نتونستم چیزی بپزم
خیالت راحت، پیش من امانته
البته، به شرطی که اولیش مال من باشه
قبوله
برای یه کاری به کمکت نیاز دارم
مزرعهی کارسون
همون گاوداری توی مونتانا
آره، خودشه
لازمه که یه وام دوم بگیرن
تا خسارتهای ناشی از خشکسالی رو جبران کنن
آره، مزرعهها و دامداریهای زیادی اونجا واقعاً آسیب دیدن
آره، همینطوره
مشکل اینجاست که این وام تایید نمیشه
مگر اینکه خانوادهی کارسون ثابت کنن که از پسِ پرداخت اقساطش برمیان
در حال حاضر دخل و خرجشون به زور با هم میخونه
پس یا باید هزینهها رو کم کنن یا درآمدشون رو بالا ببرن
آره، برو این رو به تراویس کارسون بگو
لجبازتر از اون پیدا نمیشه، میخواد همهچیز طبق میل خودش پیش بره
از نزدیک اونجا رو دیدی؟
راستش دقیقاً همینجاست که به تو نیاز داریم
میخوام تو بری
مگه بازدیدهای حضوری وظیفهی معاون نیست؟
اوهوم. سارا، تو یکی از بهترین مشاورهای مالی ما هستی
و فکر میکنیم بتونی معاون حتی بهتری هم بشی
این فرصت توئه تا خودت رو نشون بدی
ممنون، پیتر
بیشتر از اونچه فکرش رو کنی از این فرصت ممنونم
ولی از صمیم قلب بگم، من هیچی از دامداری نمیدونم
دقیقاً به همین خاطر میخوام تو بری
میتونی از یه دیدگاه تازه به این کسبوکار نگاه کنی
شاید راه حلی پیدا کنی که به ذهن ما نرسیده
باشه پس. حتماً میرم
خب، نظرت روی اوایل ژانویهست؟
نمیتونیم اینقدر صبر کنیم
نه، کار این وام باید تا قبل از کریسمس تموم بشه
لازمه که فردا راه بیفتی
خب، میتونم برای بیست و سوم بلیط برگشت بگیرم
اینطوری هر اتفاقی هم بیفته، کریسمس رو خونهای
سارا، چی شده؟ این یه فرصت عالیه
هست. فقط
تعطیلات کریسمس کلویی از فردا شروع میشه
خب، اون رو هم با خودت ببر
ببین، میدونم از وقتی راب فوت کرده
کریسمس برای تو و کلویی سخت بوده
دیگه اون حس و حال قدیم رو نداره
خب، درسته
پس شاید عوض کردن آب و هوا کمک کنه
توی ایالت آسمان بزرگ، حسابی حال و هوات عوض میشه
بیخیال، مطمئنم کلویی عاشقش میشه
حتماً باید باهات بیام؟
فقط برای چند روزه، کلویی
ولی مونتانا مثل بیابون میمونه
اگه وایفای نداشته باشه چی؟
فکر کنم تصور اشتباهی دربارهی مونتانا داری
مگه تو میدونی چطوریه؟
نه، ولی فردا هردومون میفهمیم
کاپشنت گرمت میکنه؟
ظاهراً نه
باشه. بیا بریم عزیزم
به اقامتگاه «کِی» خوش اومدین
از دیدنتون خوشبختم
من سارا بردلی هستم و این هم دخترم کلوییه
سلام
اووه، معلومه حسابی یخ کردین
بفرمایین تو. بشینین لطفا
ممنون
تا من کارهای پذیرش رو انجام بدم
براتون آبسیب گرم میارم
با کیک میوهای خونگی
خیلی ممنون
خب، چطوره؟
راستش تا حالا کیک میوهای نخورده بودم
پس رسماً این بهترین کیک میوهایه که تا حالا خوردم
خوشم اومد ازت
ممنون
خواهش میکنم
ببخشید، رمز وایفای رو دارین؟
اوه، ما اینجا وایفای نداریم
بهت که گفته بودم
شوخی کردم
رمزش هست: ستاره، آسمان بزرگ، کریسمس، علامت تعجب
حتی وایفایتون هم بوی کریسمس میده
غیراز این هم نباید باشه
کلویی، لطفاً تمام مدت سرت تو گوشی نباشه
تو که میخوای کار کنی
کار دیگهای بلد نیستم بکنم
برو تا تهِ خیابون و بپیچ راست
کلی مغازههای قشنگ برای خرید عید هست
دست «کِی» درد نکنه که این کلاه و دستکشها رو بهمون قرض داد
آره، فقط اون چیز کوچیک رو ندارن
روی نوک انگشتاش که بشه با صفحهی لمسی کار کرد
یه جوری میگی انگار چیز بدیه
اووه مامان، بیا اینجا رو نگاه کنیم
حتماً
سلام. روز خوش
به مغازهی خرتوپرتهای بابانوئل خوش اومدین
واو، این بهترین اسمیه که میشد برای یه مغازهی کریسمس گذاشت
خب، قدیما اسمش «کلبهی کریسمس جف» بود
ولی کسی ازش استقبال نکرد
اوه عزیزم، این چقدر قشنگه
میتونی بندازیش به دستبندت
نه، اشکالی نداره
دیگه اونو دستم نمیکنم
اممم، میتونم برای پیدا کردن یه چیز دیگه کمکتون کنم؟
شاید یه آبنبات عصایی؟
یا، اووه، این یکی آبنبات بهتره
مگه نه؟ قشنگه
ساخت همینجاست. نه، صبر کن... هنرِ دستیه
که یعنی یه کلمهی دیگه برای «گرون»
برای یه آبنبات عصایی به این بزرگی، واقعاً خوشقیمته
تو فروشندهی خیلی خوبی هستی
ممنون
حتی نه این غرفه مال منه و نه این شغل
فقط جای زنِ دوستم ایستادم
واقعاً لطف داری
رسم ما اینجا اینطوریه
خب، به نظر میرسه توی این کار مهارت داری
عالی بود. زدم تو هدف
واو، درست سرِ وقتِ بابانوئلی
اوه! آره، یه صفی بود
زیادهروی کردم؟ آره
اوکی
دقیقاً از خط قرمز رد شدی
فکر کنم گرفت. به نظر من که بامزه بود
مامان، شکلات
اوه، خب... فکر کنم منم باید از این طرف برم
کریسمس خوبی داشته باشین
شما هم همینطور
اوه
واو. اصلاً اون چیزی نبود که تصور میکردم
زیباست
بعدازظهر بخیر
به مزرعهی کارسون خوش اومدین
ممنون. من سارا بردلی از شرکت «مِیر و هال» هستم
دنبال تراویس کارسون میگردم
اسم درسته، ولی نسلش نه
دنبال پسرم، تراویسِ جونیور هستی
و شما هم دستیار اجرایی خانم بردلی هستین؟
نه. دخترشم
خب، از دیدن هردوتون خوشحالم
بسیار خب، بیاین ببینیم کجاست
روز قشنگیه. خیلی از دیروز گرمتره
اینجا فوقالعادهست آقای کارسون
اوه، «پاپس» صدام کن
همینجا بمونین. برم براتون شکلات داغ بیارم
واو
خوشبختانه مردم مونتانا به سروِ نوشیدنیهای گرم علاقه دارن
بفرمایین، اینم از این
ممنون
آره، جونیور داره برمیگرده
راستی، دخترِ سرکارگرمون «جِی.تی»، تقریباً همسن خودته
اسمش لِکسیه
فکر کنم اون پشت داره به اسبها میرسه
چطوره با هم آشناتون کنم؟
باشه
آره؟ بیا بریم
چرا داخل طویله رو تزئین کردین؟
خب، اسبها هم کریسمس رو دوست دارن
دوست دارن ادای گوزنهای شمالی رو دربیارن
اوه لکسی، اینجایی که
این کلوییه
مامانش برای یه کار اداری اومده پیش ما
سلام. میخوای تو شونه کردن اسبها بهم کمک کنی؟
راستش من تا حالا حتی به یه اسب دست هم نزدم
کاری نداره. بیا. این خیلی آرومه
بیا جلو
فقط لمسش کن
باید دایرهوار بکشم یا چی؟
آره، دایرهای. خوبه
همینه، یاد گرفتی
اینطوری؟ آره
سلام. اووه، چقدر آرومه
اوه، باید جواب این تماس رو بدم
سلام
پس محل کار واقعیت اینجاست
بله، دورهی کاریم در زمینهی تزئینات کریسمس کوتاه ولی شیرین بود
اه
تو اینجا چیکار میکنی؟
اوه، با تراویس کارسون قرار دارم
منتظر منه. من سارا بردلی هستم
اوه
تراویس کارسون
واقعاً؟
آره. مگه منتظرِ کی بودی؟
یه کمربند با سگک گنده و یه طنابِ کمند؟
البته که نه
اوه، بذار کمکت کنم
اوه، ممنون
خب، فقط میخوام همین اول بگم
که ما هر دو توی یه جبهه هستیم
باشه؟ ما... اوه
هردومون میخوایم که این وام تایید بشه
این رو میدونی، مگه نه؟
و فقط میخوام بگم که پیشنهادهای پیتر
برای تعدیل نیرو اصلاً قابل قبول نیست
اونا مثل خونوادهی من هستن
خب، به خاطر همینه که من اینجام
تا کمکت کنم یه راه دیگه پیدا کنی
تا به اون ارقامی که باید به بانک نشون بدی برسی
No comments yet. Be the first to leave one.