The Young Indiana Jones Chronicles

The Young Indiana Jones Chronicles

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 1

Release informatie

The Young Indiana Jones Chronicles S01E06 WEB-DL DSNP
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 6 The Young Indiana Jones Chronicles زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2025-12-23
Downloads: 13
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

ایندی: لازم بود، چون تو یه چشم‌به‌هم‌زدن

اون ماشین برقی، با موتورهایی که قشنگ غرش می‌کردن

توی جاده شتاب گرفت

دنبال اون ماشین بنزینی که تقریباً غیب شده بود

و لای ابری از گرد و غبار دیده نمی‌شد

ماشین تام تند و تندتر می‌رفت

مخترع جوون با گوش‌های تیز داشت گوش می‌داد

به آهنگِ کار کردنِ قطعات ماشین

می‌خواست که...» نانسی: ایندی

اگه پدرم می‌دونست تمام وقتت رو صرف خوندن کتاب‌هاش می‌کنی

بی‌خیال نانسی، این عالیه

حدس بزن چی شده

مامانم قراره امروز بعدازظهر منو ببره تا لباس جشن پایان‌تحصیلی بخرم

خیلی ذوق دارم

وقتی «بوچ» بشنوه که دارم با ماشین بابای تو می‌رم به جشن

از حسودی می‌ترکه

دوست داری امشب بیای خونمون؟

می‌تونیم مشق‌های زبان انگلیسیمون رو با هم بنویسیم

حتماً. ساعت ۷ خوبه؟

عالیه. فعلاً. خداحافظ

بوچ: زود باش استیو، یه کم به اون عضلاتت فشار بیار

حیف که بعضی از شماها مجبورین

پیاده بیاین به جشن

شایدم بعضیامون مجبور نباشیم، بوچ

آره جون خودت، تو خواب ببینی پادو

خواب نمی‌بینم

راستش رو بخوای، دارم با یه ماشینی می‌رم جشن

که از اون مدل تیِ قراضه‌ی تو خیلی بهتره

آره؟ مثلاً چی؟

مثلاً یه بوگاتی

یه بوگاتی؟

پدر نانسی اجازه داده ماشینش رو برونم

نمی‌تونی منو سیاه کنی رفیق

باباش عمراً بذاره تو اون ماشین رو برونی

خب، حالا صبر کن و ببین

سلام

اینم از سان‌دِیِ تمشکتون. ببخشید طول کشید

اشکالی نداره ایندی

هی خوشگله. برای جشن همراه پیدا کردی؟

بیخیال شو، بوچ

بهت گفتم که من با تو به جشن نمیام

حتی اگه آخرین مرد روی زمین باشی. (خنده کوتاه)

هی پادو. پس چرا امروز سرِ تمرین نبودی؟

بعضی از ما مجبوریم برای زندگی کار کنیم، بوچ

اوه، دلم کباب شد

چیزی برای نوشیدن می‌خوای؟

توی لیوانی که تو بهش دست زدی؟ ترجیح می‌دم آب فاضلاب بخورم

یه آب فاضلاب، بدون کف

بیخیال رُزی. دیگه عمراً ازت بخوام باهام بیای جشن

ایندی

اوه، سلام

گوش کن، یه خبر بد دارم

چی شده؟ می‌ترسم بهت بگم

بگو دیگه نانسی، چیه؟

نمی‌تونم. داغون می‌شی

مطمئنم

نانسی، من حالم خوبه. فقط نمی‌تونم

چی شده؟ هیچی. فقط

بهم بگو. نمی‌تونیم با ماشین بابام بریم جشن

چی؟

آخه امروز صبح روشن نشد

منظورم اینه که بابا برای پنجشنبه‌ی هفته‌ی دیگه توی نیویورک نوبت گرفته تا تعمیرش کنه

نه، نه، نه، ولی جشن همین شنبه‌ست. می‌دونم

من به همه گفتم که با بوگاتی می‌برمت جشن

وقتی بوچ بفهمه، از خنده غش می‌کنه

نمی‌دونم چیکار می‌تونیم بکنیم ایندی

مجبوریم با یه زوج دیگه بریم

با کلیفورد

(صدای زنگ و چرخش ماشین‌تحریر)

اوم... بابا؟

اوه، سلام نانسی. سلام ایندی

عصر بخیر آقای استرات‌مایر. «تام سویفت» جدید چطوره؟

دردسرساز شده

تام رو توی یه مقبره‌ی اینکایی گیر انداختم

که دورش رو تکاورهای موشکی گرفتن و تفنگ بی‌هوش‌کنش هم کار نمی‌کنه

تبهکار داره مقبره رو پر از آب می‌کنه

و نمی‌دونم چطوری تام رو نجات بدم

خب، گزارش هایرام بینگهام درباره‌ی کشف ویرانه‌ها رو

توی «ماچو پیچو» خوندین؟ نه

خب، اون این شهر باورنکردنیِ اینکاها رو کشف کرد

حدود پنج سال پیش

من داشتم درباره‌ی کشفیاتش توی مجله‌ی «نشنال جئوگرافیک» می‌خوندم

بینگهام؟ ب-ی-ن-گ-ه-ا-م

خودشه

بگذریم، همون‌طور که می‌دونین، اینکاها سنگ‌تراش‌های ماهری بودن

و اون فکر می‌کنه ممکنه یه مارپیچ پیچیده از تونل‌های زیرزمینی

زیر ماچو پیچو وجود داشته باشه

ولی نمی‌خواد راهشون رو باز کنه چون فکر می‌کنه ممکنه همه‌چیز فرو بریزه

خب، شرط می‌بندم اگه تام بتونه وارد این تونل‌ها بشه

می‌تونه از دستشون فرار کنه یا گیرشون بندازه

درسته

خب، این خیلی عالیه ایندی

حتماً بهش فکر می‌کنم

ایندی

ماشین

اوه، آقای استرات‌مایر، درباره‌ی ماشینتون

اوه، بله، بابت اون متاسفم

خب، ببینید، داشتم فکر می‌کردم

کسی رو می‌شناسم که شاید بتونه تعمیرش کنه

توی تعمیرگاه برادران ویلیامز، حومه‌ی شهر

اگه کسی این دور و بر بتونه درستش کنه، کارِ اون‌هاست

اوه، نمی‌دونم

قربان، من درستش می‌کنم. قول می‌دم

اوه، خواهش می‌کنم پدر. ما مراقبیم

خب... بسیار خب، قبول

خیلی باید مراقب باشین. متوجهین؟

ممنون، آقای استرات‌مایر

مرسی بابا

هی پسرها، یه ایده‌ی معرکه به ذهنم رسیده

نانسی: پدر همیشه از تو درباره‌ی تام سویفت نظر می‌خواد

هیچ‌وقت از من نمی‌پره‌سه

ایندی: خب، اونم از تو درباره‌ی «دوقلوهای بابسی» می‌پرسه

نانسی: خب آره، ولی منظورم اینه که منم می‌تونستم

اون قضیه‌ی اینکاها رو به راحتی حل کنم

ایندی: اوه، واقعاً؟ به همین راحتی؟

خب، می‌تونی درستش کنی؟

نه ایندی، کاش می‌تونستم

خب، پس مشکلش چیه؟

دینامش. حداقل قبلاً مشکلش این بود

خب پس یدونه جدیدش رو می‌گیریم

از اون سر دنیا، از فرانسه؟

یادت رفته اونجا جنگه؟

خب، حتماً یه نفر پیدا می‌شه که بلد باشه تعمیرش کنه

بعید می‌دونم، مگه اینکه یه نابغه‌ی علمی بشناسی

هی پادو

می‌خوای این لگن رو تا جشن برونی؟

وقتی موتور این عروسک رو تقویت کنیم

گرد و خاک می‌کنه و اون قراضه‌ی تو رو جا می‌ذاره

اوه، نگران نباش ایندی

ما هم مثل بقیه پیاده می‌ریم جشن

آره، بقیه به جز بوچ

خب، قرار نیست بوچ رو ببری جشن

قراره منو ببری. می‌دونم، می‌دونم

فقط من... پس فراموشش کن

تنها کسی که باید روش تاثیر بذاری منه، که منم ازت راضیم

فقط باید یه راهی پیدا کنم که اون ماشین رو راه بندازم

نانسی: امشب میای خونمون؟

نه، امشب مهمان داریم. ولی فردا می‌بینمت، باشه؟

باشه. فعلاً. خداحافظ

مرد: می‌تونن؟ (می‌خندد) گمان کنم همین‌طوره

مرد: می‌تونن؟ (می‌خندد) گمان کنم همین‌طوره

وقتی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدی، باید با من بیای سرِ حفاری

دکتر باتلر، جدی می‌گین؟

خب، البته که جدی می‌گم

واو

پروفسور هنری جونز بزرگ: جونیور

آروم‌تر

خب جان، کار کردن توی یه صنعت بزرگ چطوریه؟

خب، اوم، از وقتی «پرینستون» رو ترک کردم

دارم می‌فهمم که، اوم، تحقیق برای «ادیسون»

با تحقیق‌های آکادمیک، دوتا دنیای کاملاً متفاوتن

ولی حتماً، اوم، درآمد بیشتری داری

بله. (خنده کوتاه)

ولی خب، ادیسون همه‌ی افتخارات رو به نام خودش می‌زنه

اون ایده‌ها رو می‌ده و ما، اوم، عملی‌شون می‌کنیم

مثلاً، اوم، همین باتری

اوم، وقتی باتریِ ادیسون رو کامل کنم

عصر موتورهای احتراق داخلی برای همیشه تموم می‌شه

ولی چطور می‌تونید باتری‌ای بسازید که به اندازه‌ی کافی دووم بیاره؟

خب، جزئیاتش جزو اسرار آقای ادیسونه

اما می‌تونم بهتون بگم که، اوم، «هنری فورد» اون‌قدری بهشون باور داره

که برای این تحقیقات به ادیسون پول بده

یه مدل تیِ برقی، هان؟

یه همچین باتری‌ای می‌تونه شرکت‌های نفتی رو ورشکست کنه، جان

دکتر تامپسون، کتاب «ماشین برقی تام سویفت» رو خوندین؟

جونیور، وسط حرف نپر

نه، اوم، نه نخوندم، ایندی

خب، حدود پنج سال پیش چاپ شد

قضیه این بود که تام سویفت یه باتریِ هیدرات لیتیوم و پتاسیم اختراع کرد

و ماشین با سرعت ۱۰۰ مایل بر ساعت می‌رفت

خب، اون یکی از خیال‌پردازی‌های آقای استرات‌مایره

باتری ادیسون یه واقعیته

خیلی هیجان‌انگیزه

با باتری ادیسون

ماشین‌های بی‌صدا و بدون اگزوز خواهیم داشت

جان یه نابغه‌ست. بله

اوه، مشکلی نیست دوشیزه برنان، من قهوه رو می‌کشم

واقعاً ازت ممنونم ایندی

من دیگه می‌رم خونه

باشه. شب بخیر. شب بخیر

دکتر تامپسون

بله ایندی؟

می‌دونید، بهتون درباره‌ی ماشین بابای نانسی گفتم

و اینکه نمی‌تونیم باهاش بریم جشن

بله

خب، شما می‌دونید چطوری می‌شه یه دینام بوگاتی رو بازسازی کرد؟

حتی یکی از دستیارهای منم از پسش برمی‌آد

واقعاً؟ البته

خب، می‌تونم فردا بیارمش به «وست اورنج»؟

چرا که نه؟

اوه، ممنون دکتر تامپسون. (خنده کوتاه)

(صاف کردن گلوی یک زن)

نگهبان: می‌تونم کمکتون کنم بچه‌ها؟

ایندی: بله، ایندیانا جونز و نانسی استرات‌مایر هستیم، برای دیدن دکتر تامپسون اومدیم

منتظرمونه. اوه، بله

فقط از پیست آزمایش رد بشین و بپیچین سمت راست

ایندی: دکتر تامپسون

دکتر تامپسون: سلام ایندی

دکتر تامپسون، ایشون نانسی هستن. نانسی استرات‌مایر

سلام نانسی. سلام

The Young Indiana Jones Chronicles subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Young Indiana Jones Chronicles

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left