De eerste 200 regels.
نمیدونستم اهل اسکرپبوکینگ هستی.
نمیدونستم داریم حرف میزنیم. که نمیزنیم.
فکر کردم پیشدستی کنم و پرونده بعدیتو شروع کنم.
ببین، این بیشتر شبیه مکالمهست.
ارل اسلاویت -- شلیک کرده و کشته
یه دستیار دادستان کل آمریکا، مردی به اسم تام سایمون.
جالبه. ولی بازم نمیخوام بشنوم.
تام دوست خوبی بود. تو دانشکده حقوق همخونه بودیم.
من ساقدوشش بودم.
جایی که با یه داستانی خجالتزدهش کردی
درباره وقتی که یه ماهی قرمز زنده تو گلوش گیر کرد.
هیز، این سوزان سایمون، همسر تام هستن.
تسلیت میگم.
از آشناییتون خوشبختم.
من به مادرتون رای دادم -- با رای غیابی.
من همیشه یادم میره این کارو بکنم.
مطمئنم معنی خاصی نداره.
خب، ممنون که پرونده رو قبول کردید.
میدونم تام اینو میخواست،
و تمام پروندهها رو از دفتر کارش آوردم.
بعد از صبحونه مستقیم میرم سراغش.
والاس، کمکم میکنی ویتتِیز رو پیدا کنم؟
نمیتونی همینجوری بیای -- فکر کردم با هم حرف نمیزنیم.
که نمیزنیم، پس هر قصد و غرضی که داری،
میتونی بزاریش سر --
ببین، میدونم نباید میومدم اینجا --
و تظاهر میکردی که داری از من در برابر دادستان کل آمریکا محافظت میکنی
در حالی که در واقعیت، پدر و مادرم داشتن از تو محافظت میکردن.
آره، ولی امیدوارم بتونیم اینا رو برای تام و همسرش کنار بذاریم.
اون تازه شنیده که ارل آخرین درخواست تجدیدنظرش رو باخته،
و ناامیدانه میخواد مطمئن بشه که اون گناهکاره،
و مجازاتش مناسبه.
تام یه مدافع سرسخت علیه مجازات اعدام بود.
باشه، ولی ایالت نیویورک اجازه اعدام نمیده.
ولی ایالات متحده میده. مردی که تام رو کشت
با اتهام قتل فدرال محکوم شد.
قراره اعدام بشه... تا پنج روز دیگه.
زیرنویس از VITAC--
تو یه پرونده جدید بدون ما شروع کردی؟
نه، من شروع کردم. و اونم داره میره.
من این یکی رو باهاتون کار میکنم.
جلوی بچهها دعوا نکنیم.
چیزی برای دعوا نیست. من رئیستونم.
قربانی دوست منه، و این یه پرونده اعدامه،
پس، آره، من باهاتون کار میکنم.
اعدام؟
این پرونده تام سایمونه.
قربانی یه دستیار دادستان کل آمریکا بود.
قتلش یه جرم مستلزم اعدامه.
ارل اسلاویت به جرم کلاهبرداری فدرال محکوم شد
به خاطر اختلاس نیم میلیون دلار از بانک فنتون.
اون سه سال حبس کشید.
یک هفته بعد از آزادیش،
به تام سایمون، همون دستیار دادستان کل آمریکا که پروندهشو پیگیری میکرد، شلیک کرد.
ارل الان کجاست؟
زندان فدرال در ایندیانا.
اعدام تا پنج روز دیگهست.
اوه، عمراً.
عمراً چون وقت کافی نیست،
یا چون کشتن یه مرد به خاطر کشتن یه مرد دیگه تکراری و ریاکارانهست؟
چون همه اینا، و مردم تغییر میکنن.
یا گناهکار نیستن.
از سال ۱۹۷۳، ۱۵۶ نفر در حالی که تو صف اعدام بودن تبرئه شدن.
هیچکس نمیتونه از هیچی مطمئن باشه.
درسته، ولی تا وقتی مجازات اعدام رو لغو نکنن
به طور کلی -- سرشون از تن جدا.
این قانون کشوره و وظیفه ماست که اجراش کنیم،
چه خوشمون بیاد چه نیاد.
سام، چقدر خوبه که طرف کسی رو نگرفتی.
ببخشید. جلسه اولیا و مربیان.
ما داشتیم درباره مجازات اعدام تبادل نظر میکردیم.
در واقع، من داشتم یه پرونده رو ارائه میکردم.
وقتی تام تیر خورد، تکههای گلوله
نتونستن از مغزش خارج کنن.
ارل به خاطر اقدام به قتل زندانی شد.
دو سال بعد، تکه گلوله جابهجا شد،
تام مرد، و اقدام به قتل تبدیل شد به قتل فدرال مستلزم اعدام.
مکسین، موافق یا مخالف؟
مجازات زیاد کار من نیست.
ترجیح میدم روی تحقیق تمرکز کنم.
اگه بچه خودت قربانی بود چی؟
خودم ماشه رو میکشیدم.
مجازات اعدام غیراخلاقی، غیرقانونیه...
صحیح نیست... این یه مجازات ظالمانه و غیرمعمولیه،
ناعادلانه اعمال میشه، هیچ ارزش بازدارندهای نداره،
و حتی سعی نکنید بگید مربوط به پوله،
چون اعدام کردن یه نفر خیلی گرونتره
because it's way more expensive to execute someone
تا بذاریم تو زندان بپوسن تا بمیرن.
من کاملاً از عقاید شما مطلعم.
بخشی از دلیلی که میخواستم شما رو تو این پرونده داشته باشم، همین برای ایجاد تعادل بود.
اسلحه تو صحنه پیدا شد.
روش هیچ شماره سریالی نداشت.
یه تفنگ دستساز بود که از قطعات مختلفی کنار هم ساخته شده بود،
از تولیدکنندههای مختلف،
که هیچکدوم شماره سریال نداشتن.
کاملاً غیرقابل ردیابی.
و سلاح مورد علاقه مجرمهای باسابقه،
نه اختلاسگرهای یقه سفید.
دادستانی ادعا کرد که ارل ممکنه یه مجرم
یقه سفید بوده، اما به عنوان یه قاتل خونسرد از زندان بیرون اومده.
هیچ آلبای نداشت.
برای تام نامههای تهدیدآمیز فرستاده بود.
خب، وضعیت تجدید نظر پرونده ارل چیه؟
تمام مراحلش طی شده و رد شده.
درخواست هابیاس کورپوس اون هم رد شده.
اگه ارل تام رو کشته باشه، کاری از دستمون بر نمیاد.
اگه نکرده باشه، باید جلوی اعدام رو بگیریم.
تام پروندههای دردسرسازی رو دست گرفته بود.
پرونده کارش رو نگاه کن،
ببین چه کسایی رو محاکمه کرده یا در حال محاکمهشون بوده.
فایلهایی که همسرش آورده رو بررسی کن.
من با دادستان فدرالی که ارل رو به اعدام محکوم کرد، صحبت میکنم.
اون الاناس که به دفترم برسه.
با هم باهاش صحبت میکنیم.
چه شانسی!
ارل اسلاویت به تام شلیک کرد و کشتش.
هیچ شکی ندارید؟
اصلاً و ابداً. من از ریز و درشت مدارک باخبر بودم.
این پرونده رو همون تو جلسه اول برده بودم.
یکی زیادی خودشو تحویل میگیره.
خب، اگه بتونی اثباتش کنی، دیگه لاف زدن نیست،
و همه اینا رو مدیون تام سایمون هستم.
اون یه مربی و دوست فوقالعاده بود.
بعد از اینکه بهش شلیک شد،
ما تو محله آپِر ایست ساید همسایه بودیم.
تام مرد خوبی بود.
ما هنوز هم به فایلهای شما نیاز داریم.
حتماً، و در ضمن،
فایلهای سه وکیل اجباری فدرال رو هم بگیرید
که بعد از محکومیت به اعدام، برای تجدید نظر پروندههای اعدام تعیین شدن
و بازپرسهای اونها که پرونده ارل رو بررسی، بازبینی،
و چندین بار بررسی و بازبینی کردن.
هم وقت خودت رو تلف میکنی، هم وقت من رو.
بیل، این چه حرفیه؟
تام اعتقادی به مجازات اعدام نداشت.
اون از ما میخواست که مطمئن بشیم ارل گناهکاره.
باید این کارو براش بکنیم.
بگو ببینم.
هی، ما نامههای باز نشدهای تو فایلهایی که همسر تام آورده بود پیدا کردیم.
بیشترشون نامههای تسلیت بودن.
احتمالاً دلش رو نداشت
که بعد از مرگش اونها رو باز کنه.
ولی یکی از نامهها ماشیننویس شده و بدون امضا بود،
بدون آدرس فرستنده و بدون مهر پست.
نویسنده اعتراف کرده بود که به تام شلیک کرده.
خیلی از دیوونهها دوست دارن ادعا کنن
که جرایم بقیه رو کار خودشون بدونن.
نه، این یکی با بقیه فرق داره.
اون جزئیاتی رو گفته بود که تو رسانهها منتشر نشده بودن.
درسته، مثلاً همون اسلحه بینام.
لاف زده بود که یه بدنه اصلی اسلحه ناتموم خریده
و خودش تو خونه ساخته.
گفته بود خیلی خوب بلده از دست قانون در بره.
نامه رو فرستاده فقط برای اینکه وجدانش راحت بشه.
اثر انگشت بگیرید، نمونه DNA بردارید،
جوهر، کاغذ، هرچیزی که هست رو آزمایش کنید.
ما باید پیدا کنیم کی اینو نوشته.
درسته. اگه چیز دیگهای نیست،
باید برم سوار هواپیما به مقصد ایندیانا بشم.
پروازت بیخطر باشه. اونجا میبینیمت.
میخوای اعدام رو تماشا کنی؟
نه، من میخوام جلوش رو بگیرم.
به ارل گفتم که داری میای.
نظرت در موردش چیه؟
آدم خوبیه.
اون فکر میکنه ارل گناهکاره. میخواد بدونه موضع شما چیه.
نزدیک هشت ساله که من اینجا مدیرم.
اکثر زندانیان محکوم به اعدام تنها هستن و زیاد اهل معاشرت نیستن.
ارل فرق داره.
اون خونگرمه.
اگه لباس زندانش رو ازش بگیری،
ممکنه فکر کنی یکی از ماست.
بعیده.
ما اون رو ۲۴ ساعته تحت نظر داریم که خودکشی نکنه.
آخه چرا یه آدم رو زنده نگه نداریم تا بعد بکشیمش؟
من از همه جنبههای کارم خوشم نمیاد، خانم موریسون.
اما من طبق قانون عمل میکنم.
الان میبرمت پیشش.
من هفت سال و سه ماه و نه روزه که اینجام
به خاطر کاری که نکردم.
مدارک خلافش رو میگن.
شما هم فکر میکنید من قاتلم؟
آقای اسلاویت، ما...
ارل، لطفاً.
ارل، ما یه نامه پیدا کردیم که به تیراندازی اعتراف کرده.
این به آدرس تام سایمون فرستاده شده بود.
میدونستم.
میدونستم اگه به اندازه کافی دووم بیارم، یکی کمکم میکنه.
ممنونم، خانم موریسون.
هِیز، لطفاً.
ولی هیچ تضمینی وجود نداره.
الان هیچ ایدهای نداریم که کی اینو نوشته.
از کجا معلوم، شاید خودت نوشتی که جون خودتو نجات بدی.
اون امید میده، تو ازش میگیری.
تو تام سایمون رو تهدید کردی.
و به اون تهدیدت عمل کردی.
اگه اینقدر مطمئنی، پس چرا اینجایی؟
مرگ یک آدم رو نباید سرسری گرفت.
حتی مال تو هم نه.
No comments yet. Be the first to leave one.