De eerste 197 regels.
دارم میام. (صدای بوق گوشی)
پس بده استیو یه نگاهی بهش بندازه
احتمالاً فقط یه ریبوت ساده میخواد
هی، دوستدخترم همین الان رسید
پروازم سه ساعته
کل بعدازظهر وقت داریم این قضیه رو تمومش کنیم
ببخشید
آره حتماً، پایه شام هستم. تو چی فکر میکنی؟
راستش، اون یکی خیلی خوب جواب میده
چون میخواستم درباره چندتا مورد باهات حرف بزنم
قبل از اینکه هفته دیگه بریم اونجا
آره، اون گزارشها رو با خودت میاری؟
: خب، معلومه که اول باید ببینمش
آره. آره، بالاخره بعضی از ما واسه این جور چیزا وقت میذاریم و آماده میشیم
مرسی عزیزم
آره
آره، الان تو راهیم، پس
عالی به نظر میاد
شوخی میکنی
توکاره؟
خونه جدید سونا هم داره
فوقالعادهست
آره. آره
من الان رسیدم. فقط... اومم
خوش بگذره. راستی، مارتی؟
بعداً باهات تماس میگیرم
اوه، هی، نَت
صبر کن. چی شده؟
میدونی، این رانندههای لیموزین معرکهان
زود میان، منتظرت میمونن
بطری آب خنک، آبنباتهای نعنایی کوچولو
آره، و بعدش هم ۱۰۰ دلار پیاده میشی
چی؟
راست میگی. گرونن
خیلی خب، معذرت میخوام
این یه فرصت عالیه
واسه هردومون. نه، این فرصتِ توئه
برو دنبالش. شک ندارم که عالی میشی
داری چیکار... صبر کن. صبر کن
من دوره آموزشی رو میگذرونم
سه چهار ماه دیگه تو هم میای... منظورم اینه که، اونجا شیکاگوئه
حتماً به پرستار نیاز دارن، مخصوصاً یکی مثل تو
اوه، همین الانشم باعث شدم دیرت بشه
هی! واسه تولدت برمیگردم
دوستت دارم
بفرمایید خانمها، رسیدیم
اوه
خب، ببینیم چی داریم
یه فنجون چای شیرین واسه جین
ممنون
و قهوه واسه پتی. بله خانم
مرسی
و اون دیگه کیه؟
جین: به نظر میآید یه آدم فضولیه
که سرش تو کار بقیهست
شاید از اون دختراییه که فکر میکنه
قراره توی مسابقه ازت ببره
توی نمایشگاه کریسمس "کارولینا کرنرز"
خب، قطعاً همچین اتفاقی نمیافته
ببخشید
بله. معذرت میخوام. من فقط
دنبال خانواده "مِیر" میگردم
اوه، من... من اینجا زندگی نمیکنم
فقط، اوم... واسه کار اومدم اینجا
اگه بخواید، میرم از توی خونه میپرسم
اوم... (صدای نزدیک شدن وسیله نقلیه)
اوه، نه حالم خوبه
ممنون. ببخشید که مزاحمتون شدم
اوه، نه. مزاحمتی نیست
مرسی. آره. هی
گفتی خانواده "مِیر"؟ بله
آره
سلام. آقای مِیر و همسرشون؟
من ناتالی اسپرینگر هستم، پرستار مراقبت در منزل
فکر کنم تلفنی با هم حرف زدیم. آره، میدونیم کی هستی
و خیلی خوشحالیم که اینجایی
خدایا، قسم میخورم، تا حالا دختری به این خوشگلی دیده بودی؟
خب، من... من سوزی هستم و اینم دانکنِ
میتونی آقای "مِیر" صدام کنی
هیس
نذار بهت امر و نهی کنه
سوزی داره برمیگرده خونه؟
خب، از سپری کردن روزهای آخر
توی یه بیمارستان قدیمی و پر از میکروب خیلی بهتره
چقدر خوبه که آدم تو خونه خودش باشه
حس خوبیه
الهی بمیرم براش
خب
خداوندِ مهربون وقتی وقتش برسه همهمون رو به خونهش میخونه
اگه از من بپرسی، دانکن گزینه بهتری بود
که خدا بخواد ببرتش پیش خودش
گیل! شنیدی چی گفتم
اوه. از درخت کریسمس خبری نیست
درخت کریسمس کجاست؟
کریسمس بدون درخت که کریسمس نمیشه، مگه نه؟
کسی هست؟
دانکن: بیا بالا
اتاق بغلی، سمت راست
چطوری؟
خوبم
ناتالی: سوزی؟
اینجام
خوبیِ توتفرنگی اینه که
دوباره برمیگردن
سال به سال، یه کم آب
یه کم آفتاب
تمام چیزیه که لازم دارن
سرگرمیته؟
خبر داری چقدر راحته که
دیانایِ یه توتفرنگی رو استخراج کرد؟
قدیما با این کار دانشآموزام رو حسابی ذوقزده میکردم
بابت رفتار شوهرم معذرت میخوام
اون فقط... فقط داره سعی میکنه با یه سری مسائل کنار بیاد
خب، دکتر "امونز"
برنامه کنترل درد شما رو واسم فرستاد
فکر کردم شاید بتونیم با هم یه نگاهی بهش بندازیم
اوم-هوم. دفعه اولت نیست که از این کارا میکنی، درسته دختر خوشگل؟
و جدا از این برنامه
اگه هر وقت دردی حس کردی
اونوقت انقدر داد میزنم که صدام به آسمون برسه
از نظر من که مشکلی نیست
اجازه میدی کنارت بشینم؟
هر جور راحتی
قهوه میل داری
که باهاش اونو بدی پایین؟ اصلاً قهوه نمیخورم
اشکالی نداره من برای خودم درست کنم؟
هر جور میلته
محض اطلاعت، یه چیزی به سوزی دادم که کمک کنه راحتتر استراحت کنه
بالای مایکروویوه
من معمولاً شنبهها رو مرخصی میگیرم
تا به کارهای شخصیم برسم
حدود یه ساعت دورتر، توی شهر فلورنس زندگی میکنم
باید برم خونه قبضها رو بپردازم و به گلها آب بدم
از این جور کارها
عالیه. به جز اون مواقع، من
بیست و چهار ساعته اینجام. تا جایی که به من مربوط میشه
هرچقدر دلت میخواد میتونی بری مرخصی
حدس میزنم قبلاً سوزی بیشتر آشپزی میکرده
من خیلی اهل شکم و غذا نیستم ولی میتونم کمک کنم
کشوی بالایی سمت چپ، همونجایی که باید باشه
سوزی به مکملهای غذایی نیاز داره
و غذاهایی که هضمشون راحت باشه
میتونم همهشون رو از بازار بخرم
پس اگه چیز خاصی مد نظرت هست
که دوست داری... من هاتداگ دوست دارم
میدونی چیه؟ منم همینطور
من با سس مایونز و آووکادو دوست دارم
فقط... خیلی مشتاق نیستم
که صبحانه و ناهار و شام هاتداگ بخورم
آووکادو و مایونز؟
آخه کی توی این دنیا هاتداگ رو با مایونز
و آووکادو میخوره؟ شیلیاییها
شیلیاییها هاتداگ میخورن؟
آره میخورن. مگه تو شیلیایی هستی؟
نه. (صدای زنگ در)
ببخشید
بفرمایید
نه، شما بفرمایید
باید کمکم با رفت و آمدهای اینجا آشنا بشی
سلام دانکن
اوه
کاش یه کم بستنی داشتیم
گفتی اسمت چی بود دوباره؟
خانم اسپرینگر هستم
ولی میتونی ناتالی صدام کنی
بسیار خب
قاشق توشه
ببین ناتالی، این ایده من نبود
دستور دکتر بود
که تو اینجا باشی. آقای مِیر، من فقط اینجام که کمک کنم
هم به سوزی و هم به شما. خب، خودم میتونم از زنم مراقبت کنم
تمام تلاشم رو میکنم که مخل کارتون نشم، خوبه؟
آره، همینکارو میکنی. میفهمم
چقدر سخت... نه، نه، نه
تو هیچی نمیفهمی
ناتالی: دیروز در طول روز خوابش نامنظم بود
و همینطور بیشترِ شب رو
اما امروز صبح با حالت تهوع شدیدی بیدار شد
دکتر امونز: اوم-هوم
و چند باری هم بالا آورد
همون داروها؟ بله، همون داروها
سلام سلام
حالت چطوره؟
اوه، مثل گل شکفتهام
اوم-هوم. همون سوزیِ همیشگی
مگه انتظار دیگهای داشتی؟
ابداً
دانکن، تو چطوری؟
برمیگردم بالا
وقتی کارتون تموم شد
خیالت راحت باشه، ناتالی کارش رو خوب بلده
سوزی: آره
یه حسی بهم میگفت
یه لحظه منو میبخشید؟
دانکن؟
نیازی به پرستار نیست
اون فقط یه پرستار ساده نیست
No comments yet. Be the first to leave one.