De eerste 200 regels.
آرومتر
اگه با این سرعت از اینجا بری، بقیه قایقها رو غرق میکنی
الان لازم نیست از فرمون استفاده کنی، فقط حواست به عقربهها باشه
آروم، از این طرف
خیلی خوبه، خیلی خوب
سلام فرانسوا. ببین چی گیرت اومده، یه دونه بزرگشو گرفتی
آروم، آروم باش. یواش
خیلی خوبه، خیلی خوب
خودشه، همینه
مواظب اون قایق جلویی باش
هی یانکی، امشب میبینیمت؟
اوه نمیدونم، شاید یه سری کار داشته باشم
یه انتقام به ما بدهکاری. انتقام یا یه درس عبرت، هان؟
هر لنگزدورف، میدونی که میتونی یه خلبان درجه یک بشی
ببین اون چی فکر میکنه
پاپی
هی کاپیتان، الان میای با ما یه نوشیدنی بزنی؟
خب، میدونی که، ملوانها هیچوقت لب به نوشیدنی نمیزنن
خب، بعضی وقتا موقع کار نمیخورن
ماتیاس، تو اون کار به ژان پل یه کمکی میکنی؟
سعی کن بذاریش پشت ماشینش. همینه؟
فردا همین موقع؟ آره، همین موقع
روز بخیر آقای مارتین. روز بخیر
نگران شدم، دیرتر از همیشه اومدی. آره، چه خبر؟
چند نفر زنگ زدن و قیمتها رو پرسیدن
یه رزرو برای شنبه داریم، ۵ تا آمریکایی که سرایدار هتل نگرسکو فرستاده
حقالعمل سرایدار رو بفرست، دیگه چی؟
خانمت میخواست بدونه برای شام میای یا نه
اوه، بهش زنگ بزن و بگو یه قرار دیگه دارم
بگو یه معامله بزرگه
نه، نه، نه. آره، آره، شما جنتلمنها قانونها رو وضع کردید
توی یه هفته سه بار ما رو بردی
صبر کن تا دفعه بعد، بدتر میشه. گفتیم ساعت ۱۱، درسته؟ اما قانونها
فقط واسه شکستن ساخته شدن. میدونی، جنگها هم همینطوری شروع میشن
اوه، یه شانس دیگه بهت میدم. پولو نصف میکنیم، شیر یا خط میاندازیم
خط بیاد، نصفش میکنی؛ شیر بیاد، همهاش مال منه، خوبه؟
میخوای عوضش کنی؟ نه، همون خط باشه
خب، زندگی همینه دیگه
من اگه بودم نمیذاشتم، سکهای که هر دو طرفش شیره؟
کی به سکه دو رو نیاز داره؟
شب بخیر. شب بخیر
اگه میخوای پولای ما رو ببری، میخوای با ورق بازی کنی؟
نه، دفعه بعد بهتره از کلروفرم استفاده کنیم
سلام جاز، برو پارس کن ببینم، یالا
موقع رد شدن از جاده مواظب باش. هیچوقت از این حرفهای قشنگ به من نمیزنی
داری فیلم وسترن میبینی؟
برام سواله که اگه یه روز به قهرمان داستان تیر بزنن چی میشه
احتمالاً برنامه بهتر میشه. اشتباه میکنم یا تو دیرتر از همیشه اومدی؟
انگار همه شما دخترا یه جور حرف میزنید
فکر کردم امشب توی اسکلهای، نه توی شهر
مگه اینکه البته بتونی همون بازی رو بکنی
پنج یا شش تا حتی بهتره، پول بیشتر
همیشه میخواستم بدونم اون چه کمکی بهمون میکنه، قلقلکم میدونه
روزت چطور بود؟ مثل همیشه
خونه رو تمیز کردم، موسیو مورت حرف زد و خاکستر سیگارش رو ریخت روی زمین، همین
پس چرا نگهش میداری؟ اگه نباشه، آدم تنها میمونه
ولی تو تمام روز و گاهی حتی شبها نیستی
هنوز از اون خسته نشدی؟
نه، لازم نیست خسته بشم، فقط حسش هست
از جوری که باهام حرف میزنی، فکر میکنم الکلی یا یه چیزی تو این مایهها هستم
مسئله اینه که وقتی بیشتر وقتها تنهایی، روزها خیلی طولانی میشه
البته میدونستم با کی دارم ازدواج میکنم، آدمهایی مثل تو هیچوقت عوض نمیشن
ولی گاهی از خودم میپرسم چرا موندم
و گاهی هم میدونم چرا توی این زندگی مشترک موندم
باید بهت میگفتم، یه احمقی مدام زنگ میزنه، هیچی نمیگه و بعد قطع میکنه
من خودم ردیفش میکنم
چی؟
اسمم جو مارتینه، مـ - الفـ - ر - تـ - یـ - ن
اشتباه گرفتید. جو؟ جو، موضوع چیه؟
یه نفر اصرار داره که اسم من جو مورنه. دیگه چی گفت؟
هیچی، یه جورایی خل و چله. چی میخواست؟
گفت میخواد منو بکشه
این دیگه چه جور شوخیه؟ میخوام به پلیس زنگ بزنم
نه، این چیزی نیست که به پلیس مربوط باشه
خودم بهش رسیدگی میکنم
اول از همه، میخوام از این خونه بری، برو پیش مادرت
صبح هم برو دختر رو از کمپ بردار
میخوام لباس بپوشی. جو، کیه؟
کاری که میگم رو انجام بده
یه لحظه صبر کن
تولد برتراند و لیلیانه
باید ازش دعوت کنیم بیاد اینجا؟
با اون وضعی که دارن، کلی میتونن کمک کنن
برو آشپزخونه رو قفل کن و همه پردهها رو بکش
برو بالا، خودت رو توی اتاقت حبس کن
جو، مواظب باش
خودت رو توی اتاقت حبس کن
جو؟
بیا تو، بیا کاملاً داخل
کثافت، اون دستش خالیه
نه، زنده میمونه، فعلاً بدون اون نمیتونم کاری بکنم
نمیدونم دنبال چی هستی
ولی لابد دلت میخواد بدونی که پلیسها دارن میان اینجا
بهتره روش شرط نبندی. من درست بعد از آخرین تماست بهشون زنگ زدم
حتماً همینطوره، جو دلش میخواد پلیسها وارد این قضیه بشن
چرا نباید بخواد؟
خودش بهتر از من میتونه بهت بگه
بفرمایید خانم مورن، بیدارش کنید
چی صدام کردی؟ اوه، اسمم مارتینه
تو دنبال یه آدم اشتباهی میگردی. شاید تو با آدم اشتباهی ازدواج کردی، هان؟
اون زیاد عوض نشده، من هر جا باشه میشناسمش
حتی از روی عکسی که مال ۲ سال پیشه
این چه ربطی به اون داره؟
آه بالاخره، شب بخیر گروهبان من
توی کشور جدیدت اینطوری نمیگن؟
از دیدن رفیق قدیمیت ریموند تعجب نکردی؟
تعجب کردم که میبینم تنهایی داری عمل میکنی، قبلاً همیشه به کمک نیاز داشتی
از اون خوشت نیومد، نه؟ خب نظرت درباره اینکه خیلی کلهگندهای چیه؟
مخصوصاً وقتی اونو دستت گرفتی، رنجر تنها
پس دیگه لازم نداری کسی دستت رو بگیره، هان؟
شاید یاد گرفتم گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون
توی این هفت سال کلی وقت داشتم
بهتره برم
پلیسه، هنوز وقت داری فرار کنی، ما چیزی نمیگیم
فابین، بیا اینجا یه چیزی بنوشیم
بگو که میخوان باهاشون یه چیزی بخوری
این پلیسهای فرانسوی خوب میدونن چطور زندگی کنن، مگه نه؟
چی میخوای؟ پول؟
این تمام چیزیه که توی خونه داریم، بیا، بردارش
لابد فکر کردی من یه جور کلاهبردارم. هستی؟
تو بهش میگی یا اون هنوز رفقای دوران ارتش تو رو نمیشناسه؟
اول از همه به من بگو این جو مورنی که من یهو باهاش ازدواج کردم کیه
آره، بهش بگو گروهبان، بگو، من وقت دارم
تو دوباره توی خیابونها چیکار میکنی؟
منتظر بودم. منتظر؟
احتیاجی به اون نبود، با یه اشاره هم میتونستی منو از پا دربیاری
نمیدونستی دیر یا زود مچت رو میگیریم؟
ما؟ من بودم یا هر کی که ریختِ گالارد رو داشت
فکرشو میکردم
حداقل به نظر میرسه همدیگه رو میشناسید، شرط میبندم فکرش رو هم نمیکردی
آره، میشناسمش. اونقدری که بزنم توی سرت
توی بهترین خانوادهها هم از این اتفاقها میافته
چطور
از کجا میدونستی منو کجا پیدا کنی؟ بهش نشون بده
همون میلیونر یونانی که نجاتش دادی
آره، آره، میدانستم باید میذاشتم غرق بشه
همون موقع بود که ایده قایق به سرم زد
قضیه قایق چیه؟
میدونستم یه نفر هست که بتونم روش حساب کنم
که آخرین لقمه نونش رو باهام تقسیم کنه، حتی قایق سریعش رو
خب حالا، کدوم
داری سعی میکنی به کدوم کشور بری؟
بعداً میفهمی، فعلاً فقط برو سمت قایق
حتماً دیوونه شدی، همین الان؟ گفتم برو سمت قایق، یالا، کتت رو بردار
خب، امیدوارم بدونی داری چیکار میکنی. اوه آره، کتم
قایق بردن وسط شب... فابین، بعداً میبینمت
نگران نباش، این خانم کوچولو هم میاد. برای چی؟
مطمئنم با بودن این یکی، کنترل کردن تو راحتتره
من قبول کردم تو رو ببرم، نه اونو
گروهبانِ من، فکر نکنم درست متوجه حرفم شده باشی
آماده شو عزیزم
خیلی خب، باهاش بحث نکن، فقط هر چی ورمونت میگه انجام بده
باشه، باشه
موضوع چیه جو؟ میتونی به پلیس بگی دفاع شخصی بوده
پس محض رضای خدا از چی میترسی؟
باز هم میخوام بری پیش مادرت و صبح میشل رو برداری، یالا برو
حتماً موضوع خیلی جدیه که داری سعی میکنی پنهانش کنی
تو هیچوقت نمیتونی کاری که بهت میگم رو انجام بدی؟ آره، قضیه زشته
پس همینه که اذیتت میکرده؛ الکل خوردنت، اعصاب خوردیهات، کابوسهات
اینها یادگاریهای جنگ کره نبودن
نه، یادگاری نبودن. پس اون موقع به من دروغ گفتی
نه، دروغ نگفتم، فقط به خودم زحمت ندادم که دلیلش رو بگم
دلیل کابوسها یا مشروب خوردنم ربطی به تو نداشت
البته، یه مرد با اسلحه تهدیدت میکنه و تو گردنش رو میشکنی
نمیتونیم به پلیس زنگ بزنیم ولی اینها ربطی به من نداره
اوه، اگه اینطوری فکر میکنی
بهتره اول از زبون خودم بشنوی، بشین برات یه نوشیدنی بیارم
یادت میاد درباره راس حرف میزدم؟ کاپیتان راس، فرماندهام در کره
اون سرباز خوبی بود ولی یه چیزی رو بهت نگفتم
بعد از اینکه تیراندازیها تموم شد، ما رو منتقل کردن
برگشتیم آلمان و اونجا اوضاع براش یه کم زیادی آروم شد
پس یه کسب و کار کوچیک واسه خودش راه انداخت
از رشوه و پورسانت گرفتن از باشگاهها شروع شد و به دزدیدن کامیونهای ارتش آمریکا ختم شد
جنسها رو توی بازار سیاه میفروخت
بعضی وقتها دور و بر مقر فرماندهیاش، نمیتونستی فرق مافیا و ارتش رو بفهمی
پسر، حتماً کلی غنیمت یه جایی قایم کرده
و تو هم باهاش همدست بودی؟
نه، من هیچوقت با افسرها صمیمی نمیشدم، مگر توی بازداشتگاه ارتش
جایی که همه آدمها با هم برابر میشدن
اونا فقط به خاطر این سر از اینجا درآوردن که
در حالی که برای افسرها اشکالی نداره که
از ارتش بدزدن، ولی نباید گندش رو دربیاری
نگفتی توی بازداشتگاه چیکار میکردی؟
یه شنبه شب وقتی از بس از این کوفتیها خورده بودم چشام آلبالو گیلاس میچید
به یه افسر پریدم که از قضا یه سرهنگِ بزدل بود
خودش دنبالش بود. همه خوشحال بودن که زدمش
با این حال دو سال حبس گرفتم
وقتی راس ازم خواست که با اون و ورمونت فرار کنم
و راس میدونست که من راننده خیلی ماهری هستم
فکر کردم چرا که نه؟ چیزی برای از دست دادن نداشتم، به هر حال هنوز توی ارتش بودم
میدونی، همه چیز خیلی راحت شروع شد
نقشه فرار خوب طراحی شده بود
سختترین بخش تموم شده بود، فقط باید از دیوار بیرونی میرفتیم پایین
اونجا یه نفر منتظرمون بود، اسمش کاتانگا بود، عضو سابق لژیون خارجی
لباسهای نو، یه ماشین سریع و مدارک جعلی برامون آماده کرده بود
اما یهو یه پلیس آلمانی سر و کلهاش پیدا شد
باید دماغش رو توی کار ما میکرد
میخواست مدارکمون رو ببینه
من نمیخواستم توی اون ماجرا نقشی داشته باشم
میدونی، اونا هر کدوم ۲۰ سال حبس توی زندان آلمان گرفتن
No comments yet. Be the first to leave one.