De eerste 200 regels.
آنچه در او.سی گذشت... دیگه نمیتونم ادامه بدم
بهت اعتماد ندارم
الیور تعادل روانی نداره. اون خطرناکه
الیور هیچ کاری با مریسا نکرده
جز اینکه باهاش دوست بوده
شاید حرفمو باور نکنید
هیچکس حرفمو باور نمیکنه
مریسا. رایان اتوود
خب، پس شما دو تا
ما با هم بزرگ شدیم
همیشه روت کراش داشتم
بهتره بری
نمیخوام اینجا بایستم و
تظاهر کنم دوستدخترتم در حالی که نیستم
حداقل، دیگه نیستم
اسلحه رو بذار زمین
یه فرصت دوباره بهت میدم
متاسفم. حق با تو بود
اشکالی ندارد. طوری نیست
اوه! ولنتاین مبارک
انگار تیر عشق به یکی خورده
ولنتاین مبارک
عزیزم، ولنتاین تا فردا نیست
ذوق نداری
چرا، دارم. فقط، اوم
هنوز دارم به الیور و اون اسلحهاش فکر میکنم
آره، میدونم
کی میدونه چی ممکن بود پیش بیاد؟
ولی نیومد، و دکتر کیم
تعلیق رایان رو لغو کرد، پس بهترین چیز برای همه
این است که همهچیز به حالت عادی برگرده، و توی این خونه
این یعنی جشن گرفتن مناسبتها
ولنتاین که عید نیست
روش هاشانا، اون یه عیده
روز یادبود، بله، اون یه عیده
میدونی کی ولنتاین رو اختراع کرد؟
سنت ولنتاین، شکلاتسازیها و کارت تبریکفروشیها
اگه مجرد باشی، واسه اینه که افسردهت کنه
اگرم اونقدر خوششانس باشی که عاشق باشی
باید کلی پول پای شکلات و گل و لباسزیر خرج کنی
تو که هیچوقت واسه من لباسزیر نخریدی
دیدی چقدر ناراحت شدی؟ حالم از این مناسبت به هم میخوره
بابا حتماً داره درباره ولنتاین حرف میزنه
دقیقاً. متنفرم از این روز
هی. منم همینطور
حدس بزن تیر عشق به کی خورده؟
یکی داره توی این مناسبت زیادهروی میکنه؟
انگار خودت خیلی رعایت میکنی
کسی «کریسمسکا» یادش هست؟
خب، حداقل اون یه عید واقعیه
بابا بهش بگو. اون در اصل دو تا عیده. ست این کلمه رو وقتی شش سالش بود اختراع کرد
این یکی از مهمترین چیزهاست
این یه مناسبت مهمه. ولنتاینه
جشن روشنایی... عشق، قلب... جایی که یهودیت با
مسیحیت ترکیب میشه، اوکی؟ خودت حساب کن
چطوری پسر؟
آه، خودت که میدونی. بد نیستم، فکر کنم
خب، قراره عالی بشی
چون فردا جشن بزرگ مجردهای ولنتاینه
یه خیریه برای بخش قلب بیمارستان نیوپورت مِموریال
یه مهمونی بزرگ. شماها هم خوشتیپ میکنید
همه اونجان
درست مثل همیشه، هان؟ بله
من دیگه برم
* کالیفرنیا، داریم میایم
* درست همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا
* کالی
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا
* داریم میایم
رایان. هی
سلام
اوم... اصلاً تونستی بخوابی؟
نه زیاد
منم همینطور
همش دارم بهش فکر میکنم
آره، آره، خب اون الان تو بیمارستانه
پس امیدوارم حالش خوب بشه
امیدوارم
چون حاضرم همهچیز به حالت عادی برگرده
همونجوری که بود
عالیه
خب، اوم، ولنتاین... فرداست
آره، اوهوم
برنامهت چیه؟
چون نمیدونستم میخوای که
آره، نه، کرستن میزبان این مهمونی رقص مجردهاست
برای بیمارستان
مـ... من بهش گفتم که میرم
چون نمیدونستم تو میخوای یا نه
البته
درسته، خب، پس منم میرم
کی میدونه؟
شاید، اوم، اونجا با یکی آشنا شدیم؟
آره. کی میدونه؟
خیلی خب، من باید... باید برم به
آره. نه. منم همینطور
بیا بریم
هی، سامر
خدای من کوهن، زدی بازیم رو خراب کردی
داشتم رکورد میزدم
هی، منم از دیدنت خوشحالم
اوم، فردا ولنتاینه
اوه، واقعاً؟ وای، میدونی
نمیدونستم فردا ولنتاینه
ولی هی، دمت گرم که یادآوری کردی
با آنا خوش بگذرون
آنا واسه آخر هفته رفته پیتزبورگ
اونم روز ولنتاین؟
ایول، به این میگن پایبندی
راستش، من و آنا به هم زدیم
...و من فقط
میخواستم ببینم فردا چیکار میکنی
آهان
پس شماها به هم زدین؟
آره. و... قهوه؟
الان مجردی و میخوای بدونی
من واسه ولنتاین چیکار میکنم
آره. اوم
پس آنا دکت کرده و فکر کردی میتونی بیای سراغ من
و منم هنوز بهت علاقه دارم؟
خب، اولاً چی باعث شده فکر کنی آنا دکم کرده؟
بیخیال
دوماً... راستش، آره
آره دیگه. نه، عمراً
من زاپاس تو نمیشم، احمق
سرم شلوغه. میرم جشن مجردها
چه جالب، منم همینطور
برام مهم نیست. عالیه. اونجا میبینمت
مگر اینکه من زودتر ببینمت
امیدوارم جفتمون با یه آدم خاص آشنا بشیم
آره، شاید، تا وقتی که اسمش کوهن نباشه
اوه... اوه، چه ضایع
ببخشید دیر کردم
جنگیدن برای پولدارهای بیاعصاب
حسابی وقتگیره
بذار فقط این کارهای نهایی رو انجام بدم
ای بابا، بجنب دیگه، دارم از گشنگی میمیرم
یه ساعته دارم به کیک خرچنگ فکر میکنم
فردا هستی که برای چیدمان کمک کنی؟
واسه چی؟
واسه همون جشن رقص مجردهای ولنتاین
نه عزیزم، نمیتونم
درگیر یه پرونده شکایتِ الکی و رو اعصابم
راستش، این آخر هفته حسابی سرم شلوغه
پس شاید برای جشن ولنتاین یه کم دیر برسم
جشن مجردها، مجردها
جشن رقص مجردها
چرا؟
ما قرار بود با هم بریم
کارهای رستورانه
قراره بازرسهای شهرداری بیان
قبل از اینکه بتونیم ایوان رو بزرگ کنیم
شنبه؟
گویا این مردهای شورای شهر خیلی سرشون شلوغه
نه. من اجازه نمیدم
چی؟
با تمام اختیارات همسری که دارم
توی این مقدسترین و رمانتیکترین روز سال، نه
این فقط یه عیده. اصلاً یه عید واقعی هم نیست
باز شروع نکن. اونم با شکم خالی
روز درختکاری چطوره؟
درختها... اون دلیل خوبیه
یا روز منشی؟ یا اصلاً سالگرد ازدواجمون؟
که شاید اصلاً بهش نرسیم
میدونی که اونجا بدون من خیلی بیشتر بهت خوش میگذره
نه. تو باید بیای
سندی، این واسه من مهمه
خیلی چیزها هست که مهمه
واسه من مهمه ولی تو انجامشون نمیدی
مثلاً چی؟ مثلاً گلف
خیلی از زوجها با هم گلف بازی میکنن
درست قبل از اینکه از پیری بمیرن
موجسواری. چند بار
سعی کردم تو رو ببرم تو اقیانوس؟
پیش ماهیها؟! اه
و من باز صبورم و میبخشمت
داری شوخی میکنی
من با صبوری پدرت رو تحمل میکنم
دیگه چیزی نمونده بهت مدال افتخار بدن
خروپف کردنت رو میبخشم
من خروپف نمیکنم
اوه، چرا، میکنی
مثل یه قطار باری که وسط خونه ویراژ میده
میخواستی این رستوران رو راه بندازی، حمایتت کردم
میخواستی کار خصوصی راه بندازی، کی هواتو داشت؟
من با پدرت میسازم
تو هیچوقت نمیخوای کاری رو که من دوست دارم انجام بدی
همهچیز شده دعوا، همهچیز شده بحث
زندگی من، شغل من
آره، آره، آره و من هنوز اینجام
سرم منت نذار
نمیذارم
خوبه! عالیه
الان داریم سر چی دعوا میکنیم؟
مطمئن نیستم ولی موضوع جدیه
ناهار رو خودت یه فکری براش بکن
ولنتاین مبارک
No comments yet. Be the first to leave one.