De eerste 200 regels.
"توکیو، ۱۹۸۷"
"گربهای که اول بهار بهدنیا اومده داره گریه میکنه"
"از صبح تا شب"
"وسوسه شدی حتماً"
"گربه ولگرد و صاحبش"
"حواست باشه از پنجره نیفتی پایین"
"کاری نکن مجبور شم هی اینو بهت بگم"
"اونور پنجره پر درختای گیلاس پر از شکوفهن"
"فکر کنم دلت میخواد بری بیرون بازی کنی"
"دوست داری آدامس جدیدمونو امتحان کنی؟"
بیا، نوش جونت
.نمونه مجانی آدامس جدیدمونه (کیس مینت جدیده (اسم آدامس که نعنایی طوره احتمالا
با طعم میوه های جنگلی
کیس مینت جدید. دوست دارین امتحانش کنین؟
ممنون، نوش جونت
با طعم میوه های جنگلی
"!ساعت کوکیتو خفه کن"
تازه واردی؟ ...تاز
.آره، امروز از ناگازاکی اسبابکشی کردم اومدم اینجا
.آها، حتماً دانشجویی
.من کوگوره هستم، واحد ۲۰۵
.اوه، منم یونوسوکه یوکومیچیم
اسمت همینه؟
.خب، آره
ها؟ اسم عجیبیه. تو ناگازاکی عادیه؟
...نه، واقعیتش
راستی، این ساعت کوکیه همیشه صدا میده، نه؟
آره، معلوم نیست اصلاً کسی خونه هست یا نه
.شاید طرف مرده
یعنی این یه جورایی تو توکیو عادیه....؟
.نه، معلومه که نه
...وای خاکبرسرم، گوشت
...گوشت
.دارم خورشت میپزم
یکمی میخوری؟ .با خورشت خیلی حال میکنم
عه واقعا میخوای؟
...اوه، آم... نه ممنون، پس
آره یا نه؟
...اوم، خب، فکر کنم
خب، بالاخره کدوم؟
...خب اگه اینطوره
"مراسم ورودی های جدید دانشگاه هوسی" یکی از دانشگاه های با قدمت توکیو
...این اولین قدم شماست در راه شکوفایی
.توانایی ها و استعدادتون
...یه بار دیگه به همه شما تازهواردا یادآوری میکنم که
که در عصر حاضر، خودآگاهی و تلاش مستمره
که توانایی رهبری رو در شما ایجاد میکنه
.این همون چیزیه که جامعه ما رو مداوم به سمت پیشرفت هدایت میکنه
چه کیریه، نه؟
جان؟
.یه خواب عجیب دیدم، شق کرده بودم
ببخشید، رشتهت چیه؟
مدیریت بازرگانی
.منم رشتهم همینه! اسمت چیه؟من ایپه کوراموچیم
یوکومیچی
یوکومیچی؟ اسم و فامیلیت چیه؟
یونوسوکه یوکومیچی
.حله، حله
ببخشید
.ببخشید،بذارین رد شم
این دانشگاه انتخاب اولت بوده؟
.نه، واسه دانشگاه واسدا اقدام کردم ولی رد شدم
منم ، ایول بابا، بدبختی هامون شبیه همه
.ولی میخوام دوباره واسه واسدا امتحان بدم که سال دیگه انتقالی بگیرم
چی، دوباره امتحان بدی؟
آخه، ما هنوز جوونیم و یه عمری جلو رومونه ها
جدا؟
.نباید کل زندگیمون همینجا برامون تعیین تکلیف بشه که
تعیین تکلیف چیه؟ .زندگیو میگم دیگه
زندگی....گرفتم بابا
.هی، یه سوال دارم
اینا رو باید تحویل امور دانشجویی بدیم،درست میگم؟
اینا رو باید بدیم به امور دانشجویی،درسته؟
آره
.شنیدم میتونی پستشون هم بکنی
پست؟
.اوه ممنون
مستقیم از دبیرستان اومدی؟
.آره
.اسم من یویی آکوتسوئه
.آها... منم یونوسوکه یوکومیچیم
یونوسوکه؟
.اسمت مثل اسم کمدینهاس
...پلکهات پلکهام؟
.خیلی باکلاسن
.ممنون
راستی، بعد این کلاس چیکاره ای؟
.میخواستم برم یه سر به انجمنا و باشگاهها بزنم
خب اشکالی نداره،منم باهات بیام؟
.تنهایی گشتن حال نمیده
.اوه، حله
واقعاً؟
عجب.
!عضو باشگاه ماهیگیری شین ! ماهیگیری خیلی باحاله
.با توعم بیا بریم ماهیگیری! عشق میکنی
!هی، یوکومیچی
این کیه؟ ...والا، خب
رفیقته؟ ...رفیق که نه
.ببخشین، دوستم اونجاست.باید برم
.بابا، مثل کنه میچسبن بهت ولت نمیکنن
تو کیی؟ رشتهت چیه؟
آمم... مدیریت بازرگانی
.عجب همرشته ایم پس
اسمت چی بود؟
کوراموچی
.تو مراسم رفیق شدیم
تو اهل... چیبا بودی، درست میگم؟
.نه، ناگازاکی
.میخوان منو عضو باشگاه سامبا کنن سامبا:رقص برزیلی
.خب بشو .راه نداره داداش
خب اسمت چیه؟
یویی آکوتسو
من کوراموچیام.
.یه چیزی رو پلکاته
.انگار چسبه رو پلکات
.اوه، یه نوع آرایشه
.آره، عجیب مجیبه
...هی، نباید
...این چیه رو چشمت
.بسه دیگه
چته داداش؟
.خیلی بیادبیه، ما تازه همو دیدیم
.من اصن تو رو نمیشناسم
.میدونی، من یهو جو میگیرتم
.فک کنم، الان یه کمی جوگیر شدم
صبر کن ببینم، نکن این کارو
.مژههات کنده میشه
.اوخ ، درد داره
!دیگه نمیتونم تحمل کنم !خفه شید دیگه
.کیوشی، یادم نمیاد تو کتابایی مثل اینو بخونی
ناامیدی
چی؟
.این شرح ناامیدی یه آدمه
.آهان درسته
.آدم باید اونو در آغوش بگیره
.خیلی عمیقه
.میدونی، زنعمو نگرانت بود
.میگفت نباید نویسنده بشی، چون نویسندهها خودشونو میکشن
اوزاوا
پس داری ارتباطات جمعی میخونی، درسته؟
آره
.عالیه، میگن رسانه قدرت سومه
درسته
.با هم میتونیم دنیا رو تغییر بدیم
بله
اولی و دومی چیه، ها؟
ببین، یونوسوکه
برقص ها؟
.به حرفم گوش کن
.تا جوونی برقص
.به خودت زحمت نده بپرسی چرا
همینطور که میرقصی
.چشم باز میکنی میبینی اونوری
کدوم وَر؟
.میدونی دیگه، اون وَر
اوزاوا، تو میفهمی، نه؟
.اوه، بله، میفهمم
.یه روزی حرفمو میفهمی
.بیا، اوزاوا، برقص
.یونوسوکه، تو هم بیا
.نه ممنون، دارم میرقصم همین الانشم
ها؟
.من همین الان دارم میرقصم
من چه گوهی دارم میخورم؟
.رقص سامبا، معلومه
.من باید تو واسدا قبول شم. وقت این مسخرهبازیا رو ندارم
.خوب به نظر میای، یونوسوکه
ممنون
.تو هم خوب به نظر میای
خب، حالا بچرخ بچرخم؟
.بچرخ
.نه، اینجوری
.من نمیخواستم این اردو رو بیام
.ولی یویی هی منو دعوت میکرد
یویی سانو میگی؟
از همون روز اولی که دیدمش دیگه بهش سان نگفتم
.تصمیم گرفتم دیگه به دخترایی که تازه میبینمشون "سان" نگم
.یخو آب میکنه دیگه
اینجوریاس پس؟
.دارم از اشتباهای دبیرستان درس میگیرم
.تازه واردها، وقت جلسه است
.به سبک سامبا بیاین
.یادتون نره چراغو خاموش کنید
.چشم آقا
بهنظرت ایشیدا-سان با کیودرا-سان رفیق شده؟
.ها؟ نمیدونم
آخه، من
چیه، از کیودرا-سان خوشت میاد؟
نه، چه فکری کردی پیش خودت؟
آهان، خوشت نمیاد؟
راستی، تو باکرهای؟
نه
نیستی؟
.نه باکره نیستم
.هستی بابا .نیستم
.دروغ نگو داداش
.دارم میگم نیستم دیگه
یه جنده رو کردی؟
.خفه شو، همکلاسیم بود
اسمش چی بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.